تصمیم برای هزینه دریافت پیام کوتاه نهایی شد
بنا بر تصمیم اتخاذ شده ، دریافت پیام کوتاه برای تمامی سیم کارتهای بین المللی وست ویژن در تمامی کشورهای دنیا رایگان اعلام میشود .
قابل ذکر است که 98 درصد سیستمهای مخابراتی دنیا هزینه ای در قبال دریافت پیام کوتاه در کشورهای رومینگ آنهم با چندین برابر قیمت مبدا دریافت می کنند .
اطلاعات تکمیلی در همایش بزرگ وست ویژن اعلام خواهد شد.
منبع : سایت رسمی وست ویژن
کلوپ بازاریابان حرفه ای وست ویژن در هفته جاری به صورت رسمی افتتاح می شود
طی مصاحبهء تلفنی که شب گذشته با جناب دکتر بابایی داشتیم ، اخبار جدیدی را از ایشان دریافت کردیم . ایشان که در یک سفر خارجی به سر می بردند خبر از افتتاح کلوپ بازاریابان حرفه ای وست ویژن دادند . متن خبر را در ادامه میخوانید ؛
طی هفتهء جاری کلوپ بازاریابان حرفه ای وست ویژن رسما افتتاح خواهد شد . از مهمترین مزایای عضویت در این کلوپ به روز ساندن اطلاعات علمی افراد ، امکان ثبت شرکت در یکی از کشور ها ، امکان صدور کارت اعتباری MasterCard و Visa Card برای این افراد ، همچنین راه اندازی سایت در جهت ایجاد یک بیزنس پلان جدید که در هفتهء جدید به آن اشاره خواهد شد ، می باشد. با پیش بینی انجام شده و با راه اندازی این پلان درآمد زایی، هریک از اعضای کلوپ می توانند یک شغل جهانی برای خود ایجاد نمایند و با تبلیغات حتی در کشورهای دیگر و آموزشی که در زمینهء استفاده از گوگل و یاهو برای بالا بردن سطح بازدید کنندگان داده خواهد شد می توانند گامی در جهت جهانی شدن شغل خود بردارند ؛ و نیز با راه اندازی امکان تبلیغات در سایتهایی مثل گوگل و یاهو بازدیدکنندگان را برای بازدید از وب سایتهای خود تشویق نمایند ؛ و پس از آنکه توانستند سطح بازدید را در وب سایت خود افزایش دهند ، این امکان را پیدا می کنند تا کالایی را که کاملا تحت کنترل آنها می باشد را با نام خود و یا برند و آرم خود به جهانیان عرضه کرده و کسب درآمد نمایند . جناب دکتر بابایی در ادامه افزودند : افتتاح کلوپ یکی از برنامه هایی است که وعده اجرایی شدن آن را در خرداد ماه داده بودیم .
به امید موفقیت های روز افزون برای وست ویژن
منبع : تاپ لیدرز
بررسی عملکرد تعدادی از وبلاگهای وست ویژن
ضمن خوشامد گویی مطبی از VVROYAL :
دستاوردی تازه برای وست ویژن
طی تماس تلفنی که با جناب دکتر بابایی داشتیم خبرهای تازه ای را از ایشان دریافت کردیم که در اختیار اعضای محترم وست ویژن قرار می دهیم .
برای اولین بار در ایران نرم افزار Soft Switch توسط وست ویژن طراحی و راه اندازی می شود ؛ و قرار است هفته آینده به همراه سیم کارتهای وست ویژن طی همایشی در معرض دید اعضاء قرار گیرد و به عنوان کالایی منحصر به فرد که تکنولوژی آن در انحصار شرکت وست ویژن می باشد عرضه گردد . بار دیگر شاهد نمایشی از قدرت ، صلابت ، آینده نگری و پیشرفت وست ویژن و تدبیر مدیریت مدبر آن خواهیم بود . به احتمال قوی یکی از روزهای هفته آینده نیز به عنوان "روز مخابرات دیجیتال " برای اعضای وست ویژن نامیده خواهد شد و طی همایشی که برگزار می شود این قدرت را به رخ شرکتهای رقیب خارجی و داخلی کشیده خواهد شد .
طبق اطلاعات کسب شده سرمایه گذاری بسیار زیادی بر روی تکنولوژی ارتباطات توسط شرکت وست ویژن انجام شده است که هفته آینده در زمان همایش دست کم به 5 محصول جدید اشاره خواهد شد ؛ همچنین اطلاعاتی جامع در مورد برنامه شش ماه آینده وست ویژن علی الخصوص Vastgoal داده خواهد شد .
این موفقیت را به مدیریت محترم و اعضای وست ویژن تبریک می گوییم .
منبع : وست ویژن تاپ لیدرز
با سلام خدمت تمامی عزیزان و دوستداران نتورک مارکتینگ و وست ویژن .در راستای احداث کلوپ بازاریابان وست ویژن ، که به همین زودی ها استارت خواهد خورد یکی از لیدرهای عزیزمان تحلیلی نوشته بودند که با هم می خوانیم . بالطبع نظرات شما باعث پیشترفت هر چه بیشتر ما خواهد بود .
وست ویژن اتوبان موفقیت....
سلام میکنم خدمت تمام وست ویژنی ها از همین جا تا پیروزی ، سعادت ، سر بلندی ایران وایرانی.
باز هم حرکتی نو و برنامه ریزی شده از شخصی که همه انتظارش را دارند چون اولا با علم روز فعالیت های خود را جلو می برد و هم عاشق است عاشق جوانان ایرانی و عاشق عظمت ایران زمین . او و اهداف متعالی اش پویایی فرهنگ اقتصادی کشور و پیشرفت های اقتصادی در زمینه تجارت الکترونیک است.
حالا می خواهم نظرم را درمورد این حرکت قشنگ شرکت وست ویژن بگویم شاید قطره ای باشم از اقیانوس بی کران اندیشه های بچه های خوب و زحمت کش وست ویژن . با احداث کلوپ بازاریابان وست ویژن بچه ها فرصت این را پیدا خواهند کرد که خیلی علمی تر به نتورک مارکتینگ بپردازند و مسلما با تجربه های گرانی که بدست خواهند آورد جزو سرد مداران تجارت الکترونیک در کشور خواهند شد و در آینده ای نزدیک پایشان را جای پای رهبر خود خواهند گذاشت و به آبادانی ابن مرز و بوم بیش از پیش می پردازند.
با آغاز این حرکت افراد مستعد ،عاشق ،متعهد استوارترگام هایشان را بر می دارند و با آموزش ها و دوره های علمی که شرکت برایشان میگذارد ، خیلی علمی تر فعالیت میکنند که عواید آن فروش و سود بیشتر خواهد بود.
افزایش فروش افزایش تولید را هم به همراه دارد ، پس تولید کنند گانمان هم ( هنرمندان ارزشمند عزیز کشورمان ) وضعیت بهتری پیدا می کنند و همین امر فرهنگ سازی میشود برای توسعه ی صنایع دستی کشورمان و جا افتادن فرهنگ نتورک مارکتینگ سالم .
تجارت الکترونیک آمده است برای سهولت معاملا ت و کاهش هزینه های فروش و تبلیغات به کمک یک شبکه جهانی که تمام تولید کنندگان ، توزیع کنندگان و خریداران در آن رفت و آمد دارند . با کاهش توزیع کنندگان کالاها قیمت محصولات مناسب تر میشود و مشتریان با رضایت بیشتری کالا های خود را تامین میکنند و می توان حجم فروش بالاتری داشت . میلیون ها سایت و وبلاگ در اینترنت نشان دهنده ی میلیون ها تولید کننده و مصرف کننده و کالا هستند. هر تولید کننده ای که خدمات بهتر، کیفیت بهتر و از همه مهمتر اطلاع رسانی جامع تری داشته باشند مسلما فروش بیشتری خواهند داشت . در تجارت الکترونیک غیر از کالا خدماتی هم هست که می توان در اختیار مشتران گذاشت از قبیل عملیات های بانکی ، پرداخت ها ، بیمه ها و ... که اگر جامعه ای در تجارت الکترونیک پیشرفت کند رضایت بیشتر مردم را خواهد داشت و از بروکراسی ها دیگر خبری نخواهد بود .
در یک جمله تجارت الکترونیک ساده سازی کلیه ی کارهایی که شخص انجام میدهد را بر آورده می کند.
حال بسترهایی که تجارت الکترونیک برای رشد نیاز دارد عبارتند از :
1- افرادی که به کامپیوتر ، نرم افزارهای مختلف و کلا به فن اوری اینترنت و شبکه اشراف کامل داشته باشندو این علم را به طور کامل فرا گرفته باشند نیاز داریم. ومدیرانی می خواهد که گرد آورنده یک تیم تحقیقی ، آموزشی وسازنده را با اهداف مشخص دور هم جمع کنند و بتوانند کارهای فنی و علمی سایتها را به طور دقیق انجام دهند.
2- ترغیب تولید کنندگان به استفاده از این صنعت، واین هم بدون آگاهی دادن به آنها میسر نخواهد بود وآنها باید از حجم بالای فروشی که می توانند از این طریق و روشهای درست داشته باشند با خبر شوند.
3- همکاری دولت ، مجلس ، مسؤلین ومدیران ارشد کشور برای اعتماد سازی و فرهنگ سازی در بین توده مردم.
4- تهیه یک متد مشخص و کامل از فرهنگ تجارت الکترونیک برای اشاعه آن در جامعه.
5- فرهنگ سازی در جامعه توسط خود مردم . پس باید از جزء به کل برسیم یعنی رهبرانی لازم است که این علم را فرا گرفته اند و به اشاعه فرهنگ استفاده از اینترنت و تجارت الکترونیک در بین مردم می پردازند .
با احداث کلوپ بازاریابان وست ویژن بستر های آموزشی راهبران آماده می شود ، با برگزاری آموزش های مربوط به ایجاد سایت نگهداری سایت و نرم افزارهای لازم برای کار در اینترنت سطح سواد وآگاهی آنها بالا می رود و همین امر مدیرانی لایق و با سواد به جامعه الکترونیک آینده ما تقدیم می کند .
این حرکت می تواند جنب و جوش مدیرانی که حالا مسؤولیت می گیرند را افزایش دهد وبه آنها سازماندهی گروه را یاد دهد فقط باید در مورد انتخاب راهبران دقت کرد و نگرش آنها را در راستای اهداف شرکت و جامعه الکترونیک باشد .
با این کار می توانیم گامهای بلندی به سوی اقتداردر نتورک مارکتینگ وفروش صنایع دستی کشورعزیزمان داشته باشیم در این حرکت می توانیم شبکه هایی متعدد در یک شبکهِِ ی بزرگ با هدفی مشخص و متعالی داشته باشیم و حتی کالاهای متنوع تری را که هرگروه با ارتباطات دارند را در بر بگیریم و همین تنوع برای اعتبار شرکت در جامعه الکترونیک می تواند ارزشمند باشد .
این تفکر آقای مهندس بابایی نشان می دهد که وست ویژن پایبند اصول تجارت الکترونیک ایران است و در راستای اعتلای صنعت نو پای نتورک مارکتینگ همه ی سعی و تلاش و توانایی های خود را به کار می گیرد و دلسوزانه به ایران و ایرانی خدمت می کند و آرمان وست ویژن اشتغال بیشتر هنر مندان صنایع دستی و جوانان غیور ایرانی و احیای صنایع دستی کشور عزیزمان است .
بادا که خداوند متعال در رسیدن به این اهداف زیبا یاریمان کند . من باز هم به تمامی وست ویژنی ها تبریک می گویم و با قدرت بیشتر به سوی ویژن های قشنگ مان حرکت کنیم.
با تشکر از بهروز علیمردانی
زن علت را پرسید و یکی از آنها توضیح داد که: اسم من ثروت است و به یکی دیگرازدوستانش اشاره کرد و گفت او موفقیت و دیگری عشق است. حالا برو و مسئله را با همسرت در میان بگذار و تصمیم بگیرید طالب کدامیک از ما هستید! زن ماجرا را برای شوهرش تعریف کرد.
شوهر کهبسیار خوشحال شده بود با هیجان خاص گفت: بیا ثروت را دعوت کنیم و منزلمان را مملو از دارایینماییم. اما زن با او مخالفت کرد و گفت: عزیزم چرا موفقیت را نپذیریم! در این میان دخترشان که تا اینلحظه شاهد گفت و گوی آنها بود گفت: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم و منزلمان را سرشار از عشقکنیم؟ سپس شوهر به زن نگاه کرد و گفت: بیا به حرف دخترمان گوش دهیم، برو و عشق را به داخلدعوت کن،
سپس زن نزد پیرمردان رفت و پرسید کدامیک از شما عشق هستید؟ لطفا داخل شوید ومهمان ما باشید. در این لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد. سپس آن دو نفر هم بلندشده و وی را همراهی کردند .
زن با تعجب به موفقیت و ثروت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم! دراین بین عشق گفت: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت میکردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرونمنتظر بمانند اما زمانی که شما عشق را دعوت کردید، هر جا که من بروم آنها نیز همراه من میآیند .
هر کجا عشق باشد در آنجا ثروت و موفقیت نیز حضور دارد
علم نماد ها و ارتباط آن با نتورک مارکتینگ
تحت پوشش قرار گرفتن دو کشور عمان و یمن توسط سیم کارتهای وست ویژن
طی امضای قراردادی با شرکتهای مخابرات کشورهای عمان و یمن ، این دو کشور نیز جزء لیست کشورهای تحت پوشش سیم کارتهای بین المللی وست ویژن قرار گرفتند .
قابل ذکر است که عمان قبلا نیز تحت پوشش قرار داشت ولی با امضای جدید ، دریافت تماس در آن کشور رایگان خواهد بود . همچنین کشور یمن نیز همانند کشور عمان ، دریافت تماس در آن کشور را برای سیم کارتهای وست ویژن رایگان اعلام نموده است .
هزینه مکالمه تماس به خارج از کشور عمان با استفاده از سیم کارت وست ویژن 0.45 یورو و برای کشور یمن 0.59 یورو اعلام میشود .
منبع : سایت رسمی شرکت
صندوق صوتی برای کاربران سیم کارتهای بین اللملی وست ویژن فعال شد
تست و راه اندازی سیستم صندوق صوتی برای سیم کارتهای وست ویژن با موفقیت به پایان رسید .کاربران سیم کارتهای بین المللی وست ویژن میتوانند هر وقت که بخواهند با وارد کردن یک کد آن را فعال و غیر فعال نمایند و حتی این امکان برای آنها فراهم شده است که پیغام صندوق پستی (voicemail) را با صدای خود تنظیم شده و در مرکز مخابراتی وست ویژن ذخیره شود .بعد از تنظیم آن کاربران میتوانند در صورت خاموش بودن و یا در دسترس قرار نداشتن و یا هر لحظه ای که بخواهند پیغام صوتی کسانی که با آنها تماس گرفته اند را دریافت کرده و به آن گوش کنند .
منبع : سایت رسمی شرکت
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت:خدا
با تشکر از استاد حمید اکبری
به مناسبت هجدهمین سال عروج ملکوتی حضرت امام خمینی (ره) سایت وست ویژن روز دوشنبه چهاردهم خرداد بسته خواهد شد و همچنین روزهای چهارشنبه و پنجشنبه دفتر شرکت وست ویژن تعطیل خواهد بود.
منبع : سایت رسمی شرکت
اولین و بزرگترین همایش وست ویژن در سال 86
چرا به اين بيزينس پيوستم ؟
نوشتۀ Michael Dlouhy
90% از افراد در بیزینسهای جدید در سال اول شکست می خورند و 90% از افراد باقیمانده هم در 4 سال بعد. عجیبه نه ؟ شما هیجان زده وارد می شید و سپس هزاران خرابکاری پیش میاد و هزاران بار می خوای quit کنی. اغلب مردم فقط quit می کنند. برای انجام این کار به یک دلیل کاملاً قوی و محکم نیاز داری. چون فقط به همین دلیل هست که اگر روشتان برای انجام این کار جواب نداد بدنبال روش دیگری می روید. اما اگر شل و ول ( wishy-washy ) باشید، رفتنی ( goner) هستید.
اولین چیز، یافتن why است. یک why خوب میتونه زندگی شمارو نجات بده !
مسئله ای که اکثر افراد دارند اینه که فرد یا افرادی در نزدیکی اونا هستند که نمی توانند موفقیتشون رو ببینند ! بهترین انتخاب شما اینه که با برگزیدن یکwhy خیره کننده و شگفت انگیز از شرّ اونا خلاص شيد. یک why 99.9% (بخونید وایِ 99.9%) انتخاب كنيد که شمارو حفظ کنه ! در برابر چی؟ در برابر برف، بارون، تگرگ، طوفان، سیل، طاعون، انفجارهای هسته ای و در نهایت در برابر انتقادهای یک فرد آشنا !!!
مثلا تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا اینقدر برای شما حیاتیه که این بیزینس رو انجام بدین؟ یا چرا اینقدر مهم و حیاتیه که موفق بشین؟ اکثر افراد اهدافشون رو می گن و مینویسند. درسته، شما به اهداف نیاز دارین. اما why شما یک دلیل بسیار بسیار بسیار بزرگه که همواره شمارو گرم نگه میداره.
آتش شما کجاست؟ عاشق چی هستی؟ از چی متنفری؟ چه چیزی واقعاً واقعاً برات مهمه؟ صادقانه چی می خوای؟ چه موقعیتی از زندگیت هست که میخوای از شرش خلاص بشی و دیگه هرگز هرگز و هرگز به سراغت نیاد؟ اینا اهداف نیستند، پول هم نیستند. اغلب افراد میگن که why شون پوله. چون اونا می خوان صورتحساب سنگین بیمارستان رو بپردازن یا می خوان ماشینشون رو عوض کنن یا ... . اما why واقعی شما هرگز پول نیست. به این بستگی داره که شما واقعا کی هستید؟ عامل محرک شما باید چیزی بیش از پول باشه. Why شما چیزیه که شما واقعا می خواین... یا چیزی که شما می خواین واقعا از شرش خلاص بشین و یا هر دو. اگر why شما 70% باشه و شما به مانع 72% برسید، رفتنی هستید، ناپدید می شید. اما اگر why شما 99.9% باشه شما در این بیزینس می مونی و پیروز میشی. به چه دلیل روی این سیاره زندگی می کنی؟ تو یه مایه هایی، تو اینجایی تا زندگیها رو تغییر بدی، رو زندگی بقیه تاثیر بذاری و به مردم کمک کنی. تو این زندگی می ارزه که چه کاري انجام بدی؟ یه بیزینس جدید همیشه ریسک داره. مردم به دو دلیل ریسک می کنن: یکی برای جلوگیری از ناراحتی و ناخشنودی و ...دیگه برای بدست آوردن خوشی و مسرت و... .
جواب دادن به سوالات زیر ممکنه که به شما کمک کنه که why تون رو پیدا کنید:
- چند ساعت در هفته کار می کنی؟
- عاشق چه جور کاری هستی؟
- از چه جور کاری متنفری؟
- در زمانهای آزادت چکار می کنی؟
- اگر دو ماه تعطیلات داشتی و هر چی پول می خواستی فراهم بود، چکار می کردی؟
- با چه جور افرادی دوست داری کار کنی؟
- چه مسئله ای هست که تو رو تا سرحد مرگ میترسونه، و پول بیشتر میتونه حلش کنه؟
- چه چیزی تو زندگیت هست که باعث نفرت تو می شه و پول بیشتر میتونه اونو حل کنه؟
- اگر همۀ پولی که می خواستی، داشتی چه مسئلۀ بزرگی حل می شد؟
- اگر همۀ زمانی رو که در دنیا هست در اختیار داشتی چکار می کردی؟
- بجز پول دنبال چه چیز دیگه ای هستی؟
- خانواده ات برای تو چه معنایی داره؟
- برای رشد شخصی خودت چی می خوای؟
- در طول زندگی ات، می خواهی چه کاری رو به پایان برسونی؟
- از چه چیزی تا حد مرگ می ترسی؟
- برای تو چه معنایی داره که زندگی دیگران رو تغییر بدی؟
- چه چیزی در زندگیت تورو واقعا هیجان زده می گنه؟
- چه چیزی در زندگیت تورو واقعا عصبی می کنه؟
- به افرادی که عاشقشون هستی دوست داری چی بدی؟
- چه چیزی واقعاً واقعاً احساسات تورو برمی انگیزه؟
چه چیزی می تونه تو رو تحریک کنه که از رختخواب بلند شی؟ چه چیزی باعث می شه که تلویزیون رو خاموش کنی؟ چه چیزی تورو تحریک می کنه که به کسی که ازت اطلاعات بیشتری راجع به بیزینست خواسته، زنگ بزنی؟ خلاصه سوالم اینه که چطور تحریک می شی؟
قدم اول، نوشتن why است و اگر شما حاضر به پرداخت این هزینۀ اندک هم نیستید، من میتونم وقتم رو با کس دیگه ای بگذرونم!! سه تا از بزرگترین دلایلتون رو که چرا شما باید در این بیزینس موفق بشین، بنویسید. این یه بازی بیمزه نیست، زندگی واقعیه !
بدون why ، امیدی نیست. (No 'WHY' ? No hope! )
90% افرادی که وارد یه بیزینس می شن هرگز دلایلشون رو نمی نویسند. پس اگه شما اونارو بنویسید این شاخص بسیار بسیار خوبیه. پس دلایلتون رو بنویسید و اونارو مدام بهترو بهتر کنید. فقط خودت می دونی که آیا اونا به اندازۀ کافی برای تو مناسب هستند یا نه؟ پس 3 تاشون رو بنویس، و سپس بیشتر فکر کن. پروارشون کن. بزرگترشون کن. اونقدر روشون کار کن که بگی " خدایا خودشه !!! "
اونموقع تو واقعاً تو این بیزینس هستی!
--------------------------------------------------------------------------------
1 - برگرفته از كتاب " Success In 10 Steps "
۲-mlmmagazine (مجله ام ال ام )
زندگی سخت ساده است
خطر کن
وارد بازی شو
چه چیزی از دست میدهی؟
با دست های تهی آمده ایم
و با دست های تهی خواهیم رفت
نه!
چیزی نیست که از دست بدهیم
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند
تا سرزنده باشیم
تا ترانه ای زیبا بخوانیم
و فرصت به پایان خواهد رسید
آری، این گونه است که هر لحظه مغتنم است
کسی که هزار سال زیسته بود
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني . نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.
لابه لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد...
خدا گفت:آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد.
و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زنگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...
او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد اما...
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود.
******************************************************************************************
هیچ وقت نگو دیگه نمیشه ٬ عمرم گذشتو هیچ کاری نکردم ٬ دیگه از من گذشته ٬ هنوزم دیر نیست حتی اگه میدونی ۱ روز دیگه فقط زنده ای پس عجله کن چون خیلی کارا میتونی انجام بدی ٬ پس نزار کارات ناتموم بمونه
از آن نترس که زندگی ات تمام شود ٬ از آن بترس که زندگی ات را هرگز شروع نکرده باشی .
با عجله کردن هیچ کس نمی تواند زودتر به خودشناسی نایل شود. برای رسیدن به روشنایی درونی نیاز به صبر و حوصله بسیار دارید. با این صبر و حوصله، تاریکی اندک اندک ناپدید میشود و نور درونی که هیچ منبع و سرچشمه ای ندارد، شروع به پرتوافشانی میکند، درست همانند وقت سپیده دم که تاریکی شب در حال ناپدید شدن است و خورشید نیز هنوز طلوع نکرده است یا هنگام گرگ و میش غروب که خورشید از نظرها پنهان است ولی هوا هنوز کاملا تاریک نشده و اندکی روشن است.
به همین دلیل است که هندوها عبادت و نیایش را سندیا میخوانند. سندیا در زبان سانسکریت یعنی نوری که هیچ منبع و سرچشمه ای ندارد . در پرتو چنین نوری در دنیای درون برای اولین بار درک میکنید که واقعا چه هستید. با اندکی صبر و حوصله متوجه خواهید شد که در واقع همین نور هستید، نوری که هیچ منبع و سرچشمه ای برای آن متصور نیست، هنگامی که مشاهده کننده و موضوع مشاهده ناپدید می شوند و تنها همین نور باقی می ماند و بس......
نایل شدن به چنین تجربه ای نیازمند زمان است در ابتدای راه شما با سردرگمی و آشوب مواجه خواهید شد ولی در خاطر داشته باشید که باید از این مرحله گذر کنید. اساتید معنوی واقعی می توانند در گذر کردن از این مرحله به شما کمک کنند. آنها می توانند به شما این شهامت را ببخشند که ساده تر این مرحله را پشت سر گذارید
با تشکر از East Se7eN Vision
كارتان را دوست داشته باشيد تا از تفريح بعد از كار لذت ببريد
روزتان را چگونه ميگذرانيد؟ آيا لحظات عمر شما همان حركت عقربههاي ساعت مچيتان است؟
آيا صبح زود به خود ميگوييد: « مگر خروسي؟ حالا چه وقت بيدار شدن است؟ » و يا نه با انگيزه يك روز جديد و فعال از خواب بيدار ميشويد و به استقبال لحظات زندگي ميرويد. زندگي را دوست داريد و سعي ميكنيد كه با قشنگترين حالات آن را بسازيد. زندگي هم مثل « عشق » از آن واژههاي بسيار مظلوم و درعين حال گمراه كننده است. زيرا كه هر كس با او آنطور كه دلش ميخواهد رفتار ميكند. يكي نااميد است يكي سردرگم، يكي زرنگ و كلاهبردار است و خلاصه هر كس با روش ويژه خودش با اين زندگي مظلوم و بيچاره دست به گريبان است. اما اين را بدانيد كه اگر شما هم از او شاكي هستيد، تنها نيستيد چون ميليونها نفر ديگر در دنيا هستند كه مثل شما فكر ميكنند و سخت هم در اشتباهند. اما بدانيد بايد اين طرز فكر را تغيير دهيد تا به مفهوم واقعي خوشبختي پي ببريد. در فعاليتهاي زندگي خوشبختي هست و شخص داراي خوشبختي صاحب قدرت است. صبح كه از خواب بلند ميشويد، هوشيار و گوش به زنگ روزي كه در پيش داريد باشيد. به تمام امكاناتي كه داريد و ميتوانيد از آن براي به دست آوردن يك زندگي شاد و لذت بخش تلاش كنيد فكر كنيد. ممكن است كه امروزِ شما دنيا را تكان ندهد اما مطمئن باشيد كه حتماً دنياي خودتان را ميسازد.
برخورد بسياري از مردم با زندگي بسيار نااميد كننده است. آنها از خير همه خوشيهاي زندگي ميگذرند و تنها منتظرند كه بدبختي و مشكلي سر راهشان سبز شود تا بر عقيده بدبخت بودنشان مهر تأييد پر رنگتري بزنند. شما ميتوانيد حتي براي استراحت نيز كار ساده و بيتحركي مثل ماهيگيري را انتخاب كنيد اما اگر فكر و ذهنتان فعال باشد، بيشترين ماهي را ميگيريد و در غير اين صورت حتي ماهيها نيز از شما بدشان ميآيد و ميگويند « كه هرگز قلاب آدم منفعلي مثل تو را به دهان نميگيريم ».
اما اين را بدانيد كه اگر شما هم از آن دسته آدمهايي هستيد كه از رختخواب به سراغ تلويزيون، بعد به سراغ تلفن و سپس يخچال و سالن رستوران و دوباره از آنجا به رختخواب ميرويد، اين كاري كه شما به آن مشغوليد زندگي كردن نيست، چشمانتان را خوب باز كنيد، دنيا و كارهاي فراواني منتظر شما هستند.
لذت كار
براي بسياري از مردم، كاري مشقت بارتر از رفتن سركار نيست. او را ديو دو سري ميدانند كه قرار است عمر و جواني آنان را از بين ببرد. آيا به راستي كار اين قدر وحشتناك است؟ براي بسياري كار مثل ساعتي ميماند كه مقابل آن نشستهاند و تحمل ديدن عبور و حركت عقربههاي آن را ندارند. من از همين جا و با صداي بلند مخالفت خودم را با اين طرز فكر فرياد ميزنم، كار مفيد و ثمربخش از نعمتهاي واقعي زندگي است. كار تنها كسب درآمد نيست، كار مفيد عزت نفس انسان را افزايش ميدهد و روح را پرورش ميدهد. بسياري از مردم در هنگام كار، روحي آرام دارند اما در هنگام بيكاري تشنج و تشويش حتي در نگاهشان پيدا است.
بسياري از مردم به كارهايي مشغولند كه اصلاً شايسته آنها نيست، كار كردن برايشان عذابآور است چون اصلاً آن كار را دوست ندارند و تنها به خاطر درآمد كار ميكنند و آنها اصلاً نميتوانند مانند كسي كه عاشق كارش ميباشد، از كار لذت ببرند. خدا كند كه شما چنين حال و روزي نداشته باشيد زيرا اگر شما نيز در همين شرايط باشيد بايد خيلي سريع به فكر چاره باشيد زيرا در شرايطي كه هنگام كار احساس سر زندگي نميكنيد اصلاً زندگي كردن، كار دشوار و پيچيدهاي ميشود.
ممكن است كه كار خود را دوست نداشته باشيد، اما زندگيتان را كه حتماً دوست داريد. آيا امكان دارد كيف پول و يا ساعت مچي را كه از يك عزيز هديه گرفتهايد در سطل آشغال بيندازيد؟ حتماً جوابتان منفي است. پس چطور ممكن است با زندگيتان اين كار را بكنيد. حتي اگر كار خود را دوست نداريد به كارهايي كه ميتوانيد با درآمد ناشي از آن انجام دهيد فكر كنيد. با خود بگوييد كه شما تنها كسي هستيد كه ميتوانيد اين كار را انجام دهيد، پس با غرور آن را انجام دهيد و با لذت از درآمد آن استفاده كنيد.
زمان استراحت
بايد به خودتان ياد بدهيد كه استراحت نيز به اندازه ساعات كار اهميت دارد. شما تنها براي كار كردن كه به دنيا نيامدهايد. بايد براي اوقات فراغت خود برنامهريزي كنيد. براي كارهايي كه دوست داريد انرژي بگذاريد اگر عاشق باغباني هستيد در زمان بيكاري به آن بپردازيد و طوري باغباني كنيد كه انگار باغباني بزرگتر و معروفتر از شما در دنيا وجود ندارد.
اگر زندگي را دوست داريد، وقت را هدر ندهيد زيرا زندگي از آن ساخته شده است. اوقات استراحت شما مثل اعضاي بدنتان به شما تعلق دارد، از آن به بهترين شكل استفاده كنيد. فرد سيگاري براي قلب و ريهاش بيماري درست ميكند، شما از اوقات خود مراقبت كنيد و از داشتن آن لذت ببريد.
خوشبختي چه شكليه؟
تا حدود زيادي شما هماني هستيد كه فكر ميكنيد و ميتوانيد آنچه را كه فكر ميكنيد از عهده شما ساخته نيست انجام دهيد، اين طرز فكر شماست كه شما را به عرش ميرساند و يا در غير اين صورت در درياي نوميدي غرق ميسازد.
اين تصوير ذهني است كه به شما شادي يا غم، موقعيت، يا شكست، خوشبختي و يا درد و رنج حكم ميدهد. تصوير ذهني شما ميتواند به شما كمك كند تا آنچه را براي رسيدن به شادي و رضايت لازم داريد انجام دهيد، ميتواند به شما كمك كند تا از زندگي خود لذت ببريد، ميتواند اسباب اعتماد به نفس و اطمينان به كار و فعاليتهايي باشد كه شما براي زمان فراغت خود انتخاب ميكنيد، مصمم بر شاد زيستن شويد، از روي خيرخواهي به ارزيابي خودتان بپردازيد، بهترين و طلاييترين لحظات زندگي را در ذهن مجسم كنيد و با توجه به واقعيتها، نه خيالات واهي، بلكه براساس تصوير مثبت كه از واقعيات زندگي داريد، اين تصوير خوشايند از خويش را تقويت كنيد.
در حالي كه به اعتقاد من، اشخاصي كه در سالهاي شكلگيري شخصيتشان طوري تربيت شدهاند كه ميتوانند بدون كمترين تلاش از تصوير ذهني مثبت برخوردار باشند بهتر از سايرين با كمي تلاش و درك موضوع ميتوانند تصوير ذهني خود را بهتر كنند و موفقيت را در آغوش بكشند. با تكرار و مداومت و با در نظر گرفتن صادقانه محدوديتها، تصوير ذهني بهبود يافته و عزت نفس به وجود ميآيد.
اين دو توصيه را حداقل براي چند روز به كار ببنديد اگر بد بود، ديگر به آن عمل نكنيد:
1- براي هر روز خود هدفي در نظر بگيريد.
2- هرگز و هرگز زندگي را طلاق ندهيد.
داستان جالبي شنيدهام كه براي شما نيز ميگويم: در سالن آرايشگاه مردانهاي چند آقا باهم از ماشينشان صحبت ميكردند. يكي از آنها ميگويد: ماشين شورلت خوبي دارم، شصت و چهار هزار كيلومتر كار كرده و آخ نگفته، دوست او گفت: ماشين من هفتاد هزار كيلومتر كار كرده و هر بيست هزار كيلومتر روغن آن را عوض ميكنم و خلاصه هر كدام اطلاعات بسيار دقيق و فني ارايه ميكردند و همان موقع پيرمرد صاحب سالن گفت: كدام يك از شما همين قدر مواظب روح خودتان هم هستيد؟!
كدام يك از شما از تصوير ذهني خود چيزي ميداند؟ همه ما ظاهراً انسانهاي مرتب و خوش لباسي هستيم به آرايشگاه ميرويم و روغن ماشينهايمان را به طور مرتب عوض ميكنيم. اما كدام يك از ما هر روز هدفهاي مثبت و انديشههاي قشنگ خودمان را مرور ميكنيم؟ و هر روز را با يك ايده و هدف نو آغاز ميكنيم.
جرج برنارد شاو، زماني خوانندگان آثارش را به تميز نگه داشتن روانشان توصيه ميكرد. به اعتقاد او روان انسان همانند پنجرهاي است كه انسان از پشت آن زندگي و محيط اطرافش را تماشا ميكند.
نكته مهم اينجاست كه بسياري از ما، از اتومبيل خودمان، وسايل خانه و طلاهايمان بهتر و بيشتر از تصاوير ذهني مان نگهداري ميكنيم، تصوير ذهني خود را جايي گم ميكنيم و همراه آن انگيزه خوشبخت شدن را از دست ميدهيم. مواظب خودمان و روحمان و انديشههاي قشنگمان باشيم. نگذاريم كه هيچ باد مخالفي ابرهاي سياه را روبهروي پنجره ذهنمان بياورد.
یک روز روباهی می خواست خرگوشی را بخورد . خرگوش زرنگ یک نگاهی به روباه انداخت و گفت : " ای جانور تو که هستی که می خواهی مرا بخوری ؟"
روباه که جاخورده بود کفت : " خوب! معلومه من روباهم وروباه ها هم خرگوش می خورند ."
خرگوش با جسارتی بیشتر می گوید: " تو که روباه نیستی. اگر روباه هستی باید این مسا له رو ثابت بکنی . "
روباه که دستپاچه شده بود گفت:" اگه از شیر مدرک بگیرم خوبه؟" خرگوش می گوید : "آره خوبه" روباه پیش شیر می رود و با اصرار مدرکی می گیره که او روباه است و با مدرک می ره پیش خرگوش .ولی خرگوش رفته بود .
روباه با کلی ناراحتی که خرگوش سرش کلاه گذاشته میره پیش شیر تا داستان را برای شیر تعریف کنه وقتی به شیر می رسه می بینه که گوزنی داره با شیر صحبت می کنه ومی گوید:" تو شیر نیستی اگر شیر هستی باید این مساله رو ثابت کنی ." شیر می گوید:"یا من گرسنه هستم یا گرسنه نیستم.اگر گرسنه نباشم دلیلی هم ندارد به تو ثابت کنم که شیر هستم ولی اگر گرسنه باشم وقتی تو را خوردم می فهمی که من شیر هستم."
روباه وقتی این قضیه را می بینه با کلی ناراحتی پیش شیر می آید ومی گوید :"ای شیر! تو که این قدر وارد هستی چرا وقتی من دفعه اول آمدم از تو مدرک اثبات روباه بودنم را بگیرم به من نگفتی که خرگوش می خواهد سرت کلاه بگذارد." شیر در جواب می گوید :" آخر من فکر کردم تو این مدرک را برای کسایی می خواهی که برای اثبات وجودشان احتیاج به سند ومدرک دارند ."
حال شما شیر هستید یا روباه ؟....
در مجموعه ی خود یک فیلتر باشید نه سد
( بدون شرح )
وحید احمدی
خندهاي تام و تمام،
عشق تنها ميبخشد
داد و ستدي در بين نيست،
از اين رو، سود و زياني در كار نيست.
عشق از بخشيدن لذت ميبرد،
همانگونه كه گُل از عطر افشاني لذت ميبرد.
چرا بايد بترسند؟
چرا بايد بترسي؟
به ياد آر،
ترس و عشق هرگز با هم سر نميكنند، نميتوانند با هم باشند.
همزيستي ايندو ممكن نيست.
ترس درست قطب مخالف عشق است.
بگذار خندهات خندهاي تام و تمام باشد
هيچ سنگي را خوار نشمار
هيچ سنگي را خوار نشمار!
زيرا بارها و بارها همان سنگي كه معمار خوارش شمرده،
در پايان شالوده بنايي شده است.
مواظب وقت خود باشید
خستگی نا پذیران وست ویژن
سالروز اثبات غیرت و ایثار ایرانیان ، آزادی خرمشهر را به همه
ایرانیان به خصوص خرمشهری های
خونگرم و عزیز تبریک و تهنیت عرض می کنیم .
سال پیش همین موقع مورخه سوم خرداد ۱۳۸۵ وست ویژن به مناسبت این روز عزیز اولین همایش رسمی خود را در مر کز همایش های قلب تهران برگزار نمود که در آن رییس کمیسیون انرزی مجلس و چند تن از مردان مجلس نیز حضور داشتند . در آن روز آقای دکتر بابایی نوید از تحولات عظیم وست ویژن و ماندگاری آن می داد و برنامه های بزرگ خود را یک به یک می شمرد . هنوز پلن اینترنشنال به مرحله اجرایی اینچنینی نرسیده بود . هنوز ایده ی سیم کارت و پلن سولار مطرح نبود . شاید مهم ترین چیزی که در ذهن همه بود این بود که آیا وست ویژن تا سال بعد اینموقع هم می ماند ؟ آیا میتواند طرح های خود را به مرحله اجرا برساند یا این ها را فقط برای دلگرمی اعضای خود می زند . یک عده با اینکه یکسال هم از عمر وست گذشته بود ، اما باز هم باور نداشتند که وست ویژن خواهد ماند .
اما امروز هم یکسال از اولین همایش رسمی وست ویزن می گذرد و همگی شاهدیم که وست ویژن هر آنچه که در آن همایش و همایش های بعدی گفت به مرحله اجرا گذاشت . شاید حتی خود ما هم فکر نمی کردیم که وست ویژن بتواند در عرض یکسال این همه پیشترفت داشته باشد . فکر می کنم که صداقت و حقانیت وست ویژن به همه ما اثبات شده باشد . حال این ما هستیم که باید این حقانیت را به تمام ایرانیان اثبات کنیم .
در ضمن نظراتی داشتیم مبنی بر اینکه برخی از مجموعه ها به دلایل مختلف دارای سوالاتی در مورد پلن سولار و قسمت های مختلف دارند . از تمامی عزیزان خواهشمندیم که سوالات خود را به صورت کلی نپرسند . مثلا نگویید کمی راجع به پلن سولار توضیح بدهید ؟!!! چرا که شرح کامل پلن سولار در چند قسمت در آرشیو وبلاگ آورده شده است . این وبلاگ از همین جا آمادگی خود را ( طبق معمول گذشته ) برای پاسخگویی به سوالات تک تک شما عزیزان را دارد .
امید داریم در زمانی که نتورک در ایران دشمنان زیادی دارد که هر کدام برای ضربه زدن به آن از کوچکترین کوششی دریغ نمی کنند ، هر کدام از ما پاسداری باشیم برای حفظ اعتبار و حقانیت نتورک مارکتینگ .
یا حق
مدیریت وبلاگ
مردمزرعه دارتازه ازشهررسيده بودوبسته اي باخودآورده بودوزنش باخوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.
موش لبهايش راليسيدوباخودگفت:
«كاش يك غذاي حسابي باشد»
اماهمين كه بسته رابازكردند،ازترس تمام بدنش به لرزه افتاد،چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.
موش باسرعت به مزرعه برگشت تااين خبرجديدرابه همه حيوانات بدهد.
اوبه هركسي كه مي رسيد،مي گفت:
توي مزرعه يك تله موش آورده اند،صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . .»
مرغ باشنيدن اين خبربالهايش راتكان دادوگفت:
«آقاي موش،برايت متأسفم.ازاين به بعدخيلي بايدمواظب خودت باشي،به هرحال من كاري به تله موش ندارم،تله موش هم ربطي به من ندارد.»
مو ش وقتي خبرتله موش راشنيد،صداي بلندسردادوگفت:
«آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي،چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد.مطمئن باش كه دعاي من پشت وپناه توخواهدبود.»
موش كه ازحيوانات مزرعه انتظارهمدردي داشت،به سراغ گاورفت.اماگاوهم باشنيدن خبر، سري تكان دادوگفت:
«من كه تاحالانديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!»اواينراگفت وزيرلب خنده اي كردودوباره مشغول چريدن شد.
سرانجام،موش نااميدازهمه جابه سوراخ خودش برگشت ودراين فكربودكه اگرروزي درتله موش بيفتد،چه مي شود؟
درنيمه هاي همان شب،صداي شديدبه هم خوردن چيزي درخانه پيچيد.زن مزرعه داربلافاصله بلندشدوبه سوي انباري رفت تاموش راكه درتله افتاده بود،ببيند.اودرتاريكي متوجه نشدكه آنچه درتله موش تقلامي كرده،موش نبود،بلكه يك مارخطرناكي بودكه دمش درتله گيركرده بود.
همين كه زن به تله موش نزديك شد،مارپايش رانيش زدوصداي جيغ وفريادش به هوابلندشد.
صاحب مزرعه باشنيدن صداي جيغ ازخواب پريدوبه طرف صدارفت،وقتي زنش رادراين حال ديد، اورافوراًبه بيمارستان رساند.بعدازچندروز،حال وي بهترشد.اماروزي كه به خانه برگشت،هنوز تب داشت.زن همسايه كه به عيادت بيمارآمده بود،گفت:
«براي تقويت بيماروقطع شدن تب اوهيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست.»
مردمزرعه داركه زنش راخيلي دوست داشت،فوراًبه سراغ مرغ رفت وساعتي بعدبوي خوش سوپ مرغ درخانه پيچيد.
اماهرچه صبر كردند،تب بيمارقطع نشد.
بستگان اوشب وروزبه خانه آناهارفت وآمدمي كردندتاجوياي سلامتي اوشوند.براي همين مرد مزرعه دارمجبور شد،ميش راهم قرباني كندتاباگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذابپزد.
روزهامي گذشت وحال زن مزرعه دارهرروزبدترمي شد.تااين كه يك روز صبح،درحاليكه ازدردبه خودمي پيچيد،ازدنيارفت وخبر مردن اوخيلي زود درروستاپيچيد . افرادزيادي درمراسم خاكسپاري اوشركت كردند.
بنابراين،مردمزرعه دارمجبورشد،ازگاوش هم بگذرد وغذاي مفصلي براي ميهمانان دورونزديك تدارك ببيند.
حالا،موش به تنهايي درمزرعه مي گرديدوبه حيوانان زبان بسته اي فكر مي كردكه كاري به كار تله موش نداشتند !
نتيجه اخلاقي:
اگرشنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است وربطي هم به توندارد،كمي بيشترفكركن! شايدخيلي هم بي ربط نباشد.
با تشکر از East Se7eN Vision


