تبليغاتX

Se7eN Vision Team

سولار

( قسمت چهارم - قسمت آخر )

 

بای – سولار ؛ شاهکار وست ویژن

 

 

 

تا اینجا از لزوم وجود و طراحی پلن سولار صحبت کردیم و از اینکه چه تاثیری می تواند در روند رو به رشد و تغییر وجهه نتورک مارکتینگ در ایران داشته باشد صحبت کردیم . سپس نحوه خرید کردن و همچنین ثبث خرید آن را توضیح دادیم و در قسمت سوم به بیان میزان پورسانت دهی آن پرداختیم .  فکر نمی کنم که در هیچ کجای دنیا به ازای بازاریابی و فروش محصولات این میزان پورسانت را دریافت نمایید . حال در این قسمت می خواهیم به قدرت اصلی این پلن بپردازیم و اینکه استفاده از این پلن چطور می تواند شما را  در پلن سیلور نیز کمک نماید.

 

در واقع تا به حال آن چه راجع به پلن سولار گفتیم بسیار عالی و روشن بود . پلن راحت و شفافی که باعث می شود تا شما طیف بسیاری از آدم هایی که به نام نتورک حساسیت دارند !! و یا حتی سواد کار با کامپیوتر و اینترنت را ندارند را از دست ندهید. اما آن چه که باعث می شود که این پلن جذابتر شود و گنجاندن آن در استراتژی فعلی تیم خود سبب افزایش چند برابر رشد تیم خود شود ؛ ترکیب این پلن با سولار است . در واقع ترکیبی که به آن بای – سولار گفته می شود . . در واقع این بخش قضیه ( بای – سولار ) ممکن است در ابتدا کمی گیج کننده به نظر بیاید ( البته میزان پورسانت دهی آن ) ؛ بنابر این سعی می کنیم آن را به نحوی توضیح دهیم که ساده تر و روان تر باشد .در ابتدا باید بگویم که  شما راجع به پلن سیلور ( باینری ) اطلاعات کاملی دارید و از نحوه ی فروش و پورسانت آن هم کاملا مطلعید. این اطلاعات را در ذهن خود نگاه دارید ؛ اطلاعاتی که در 3 قسمت گذشته سولار اعم از نحوه ی خرید و میزان پورسانت آن گفته شد را هم جداگانه در ذهن خود حفظ کنید . حال می خواهیم  به توضیح بای – سولار بپردازیم .

 

در واقع بای – سولار چیزی نیست مگر ترکیب دو پلن سولار و باینری ( سیلور ). بدین معنی که شما می توانید به همین صورتی که فروش سیلور خود را دارید و پکیج سیلور را خرید می زنید ( ثبت میکنید ) ؛ زیر همین سیلور؛ سولار را نیز ثبت کنید . به زبان ساده تر می توان گفت که مثلا سولار یک پلن جداگانه ای ( مثل پلن اینتر نشنال ) نیست که شما مجبور باشید جای دیگری آن را خرید بزنید و ربطی به سیلور شما نداشته باشد ؛ بلکه این دو پلن ( سیلور و سولار ) در همدیگر ادغامند . در نتیجه مثلا اگر شما میخواهید 3 خرید انجام دهید می توانید یک خرید آن را سیلور و 2 تای بعدی را سولار زیر آن ثبت نمایید یا بالعکس مثلا 2 سیلور ثبت کنید و یک سولار زیر آن .

 

چگونگی پورسانت دهی در بای – سولار :

 

آن چه که در پورسانت دهی سیلور میدانید و آنچه که در سولار گفته شد را به خاطر بیاورید . حال در اینجا می خواهیم برای راحتی کار میزان کل پورسانت هایی که در بای – سولار محاسبه می شود را ذکر کنیم و به توضیح آن بپردازیم تا درک آن هر چه بیشتر آسانتر شود .در بای – سولار پورسانت ها عبارتند از :

 

1- پورسانت باینری : یعنی همان 3-3 30000 تومان در پلن سیلور . این قسمت برای تمام عزیزان روشن و بدیهی است . یعنی کماکان شما به ازا 3-3 پکیج سیلور که متعادل میکنید 30000 تو مان در یافت می نمایید .

 

2- پورسانت در صدی سولار : این پورسانت را هم در قسمت 3 از سری مطالب سولار شرح دادیم . یعنی هر جایگاه سولار در 8 لول به ازای در صد هایی که گفته شد پورسانت در یافت می کند .

 

3- پورسانت باینری سولار !! : این یک پورسانت جدید است !!! بدین معنی است که وقتی خرید سولار زیر سیلور انجام می شود ؛ جایگاه سیلور ؛ به ازای 6 پکیج سولار در سمت راست و 6 پکیج سولار در چپ آن  ؛مبلغ 30000 تومان در یافت می نماید . به زبان ساده تر شما 6-6 سولار را هم 30000 تومان دریافت می کنید ( البته به شرطی که خرید سیلور شما بالای سولار باشد دیگه )

 

4- پورسانت سولار در  سیلور !!: این هم یک پورسانت جدید است .!! در واقع اگر بر فرض مثال شما یک جایگاه سولار در زیر پکیج های سیلور فعال کنید ؛ جایگاه های سیلور بالا تا 8 لول ؛ پورسانت سولار را در یافت خواهند کرد .

 

5- پورسانت سولار سیلور در سولار  !!! : لطفا گیج نشوید !! این  در واقع پورسانت جدیدی نیست !! لطفا کمی بیشتر دقت نمایید تا این قسمت را بهتر متوجه شوید . هما نطور که در قسمت 3 گفتیم سولار یک پورسانت در صدی دارد که تا 8 لول پرداخت می شود . حال فرض کنید که شما یک خرید سولار ثبت کرده اید و تا 8 لول آن پکیج سیلور ثبت کرده اید . حال سئوال اینست که ایا جایگاه سولار شما؛ پورسانت های درصدی سیلور ها را در یافت خواهد کرد یا خیر ؟ جواب بله است .  به زبان دیگر جایگاه سولار فرقی برایش نمیکند که اطرافش سولار خرید شده باشد یا سیلور . هر پکیجی که اطراف سولار خرید شده باشد ؛ جایگاه سولار تا 8 لول پورسانت آن را می گیرد

 

سئوال : آیا جایگاه سیلور پورسانت های درصدی سولار را در یافت میکند ؟ جواب بله است . این در واقع همان مورد 4 است .

 

در حالت کلی این دو مساله را در خاطر داشته باشید که :

 

1- جایگاه سیلور ( ای بانک جایگاه سیلور ) 3 نوع پورسانت را می گیرد : 3 – 3 سیلور 30000  تومان   و 6-6 سولار 30000 تومان و پورسانت در صدی سولار

 

2- جایگاه سولار ( ای بانک جایگاه سولار ) تنها پورسانت در صدی را در یافت می نماید . منتها فرقی نمی کند که اطرافش سولار خرید شده باشد یا سیلور

 

سئوال : آیا جایگاه سولار پورسانت باینری را دریافت می کند ؟ در واقع آیا اگر مثلا یک سولار خرید کنیم و زیر آن سیلور یا سولار  خرید کنیم؛ آیا جایگاه  سولار پورسانت 3-3 30000 تومان یا 6-6 30000 تومان  را می گیرد ؟

 

جواب : خیر . البته اگر دقت کنید اصل سوال کمی غلط است . اما این را برای این آوردیم که بسیاری از شبهات برطرف شود . ببینید در جواب سئوال باید گفت ؛ همانطور که میدانید هر جایگاه سیلور 2 بال دارد که با متعادل کردن سولار یا سیلور میتواند پورسانت در یافت نماید . اما سولار اصلا در حالت کلی بالی ندارد . یا بهتر است بگوییم بینهایت بال دارد . بنابر این اصلا وجود تعادل برای آن امری نشدنی است .

 

سئوال : فرض کنید که خرید من همانند شکل زیر باشد . دوایر قرمز نشان دهنده سیلور و بیضی زرد رنگ علامت سولار باشد . آیا جایگاه سیلور بالا در حالت زیر پورسانت باینری دریافت می نماید ؟

solar 1

            

شما چه فکر می کنید ؟ کمی سخت شد ؟!!!

 

جواب خیر است . در جواب به این سوال دقت داشته باشید که چون سیلور بالا چسبیده به سولار زرد رنگ است پس در واقع لول 1 برای سولار محسوب می شود و فقط پورسانت درصدی سولار را می گیرد . در واقع در این حالت سیلور بالایی تنها یک بال خود را فعال کرده است و برای اینکه پورسانت بایتری در یافت کند باید یک بال دیگرس را هم توسط یک پکیج سیلور فعال کند. می توان شکل بالا را به صورت زیر رسم کرد . هر دو شکل معادل همدیگرند.

                                                                                               solar2                 

سئوال : چطور خرید کنیم که در شکل سوال بالا ؛ سیلور بالایی پورسانت باینری هم در یافت کند ؟

 

جواب : در واقع باید همانند زیر خرید کنیم

                                                                                  solar3            

                   

 اگر همانند شکل بالا خرید کنیم می بینیم که جایگاه سیلور بالا هم پورسانت درصدی سولار را دریافت خواهد کرد و هم قابلیت آن را دارد که در صورت متعادل کردن 3-3 سیلور یا 6-6 سولار پورسانت باینری ( 30000 تومان ) آن را دریافت نماید . به زبان عامیانه تر اگر می خواهید خریدی داشته باشید که جایگاه سیلور هم پورسانت باینری را در یافت کند و هم پور سانت درصدی ؛ باید ابتدا 3 خرید سیلور انجام دهید و در زیر آن سولار خرید کنید .

 

سئوال : اطراف پکیج سیلور ؛ چند پکیج سولار می توان خرید کرد ؟

 

در حالت کلی سیلور ؛ 2 بال دارد که میتوان توسط 2 پکیج سیلور دیگر فعال کرد و پور سانت باینری آن را در یافت کرد و اطراف ان می توان بی نهایت سولار ثبت کرد . در شکل زیر که دوایر قرمز نشانگر سیلور و بیضی های زرد رنگ نشانگر سولار است بیانگر اینست که هر پکیج سیلور 2 بال اصلی دارد که توسط سیلور ها میتواند فعال شود و اطراف آن بی نهایت سولار می تواند فعال شود.

                                                                                         solar4

     بدین وسیله با توجه به توضیحاتی که داده شد می توان استراتژی های مختلفی را راجع  به نحوه کار تیمی برنامه ریزی کرد که هم پورسانت فوق العاده داشته باشد و هم باعث استحکام بیشتر کار تیمی شود . مثلا محاسبات خود من ثابت کرده که می توان با فروش 62000000 سولار ؛ معادل 1000 پکیج ؛ پورسانتی معادل پنجاه میلیون داشت !!! فکر نمی کنم هیچ بازاریابی در هیچ کجای دنیا همچنین پور سانتی در قبال فروشش بگیرد .  شاید در آینده راجع به کار تیمی در سولار بیشتر صحبت کنیم .

 

می دانم که با خواندن یک بار مطالب این قسمت ممکن کلی سوال در ذهنتان پیش آید . ما تا آنجا که توانستیم سعی کردیم که پلن را به صورت ساده و شفاف بیان کنیم . در صورت داشتن هر گونه سوالی می توانید ان را در قسمت نظرات درج نمایید تا در پست های بعدی آها را به صورت سوال – جواب درج کنیم .

 

بحث راجع به سولار را در همین جا به پایان می بریم . ان شاالله سعی مان برآن است تا در قسمت های بعد راجع به  پلن فرهنگی و تحلیل و آنالیز بای – سولار بیشتر بنویسیم .

 

 

 

یا حق

 مدیریت وبلاگ  

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 30 بهمن1385 و ساعت 21:37 |

                                                                ساعت مچی !!!

 

مرد جوون: ببخشين آقا ، می تونم بپرسم ساعت چنده؟


پيرمرد: معلومه كه نه!


جوون: ولی چرا؟! مثلا" اگه ساعت رو به من بگی چی از دست ميدی؟!


پيرمرد: ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم!


جوون: ميشه بگی چطور همچين چيزی ممكنه؟!


پيرمرد:ببين...اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كنی و فرداهم بخوای دوباره ساعت رو از من بپرسی!


جوون: كاملا" امكانش هست!


پيرمرد:ممكنه مادوسه بارديگه هم همديگه روملاقات كنيم وتواسم وآدرس من رو بپرسی!


جوون: كاملا" امكان داره!


پيرمرد: يه روز ممكنه تو بيای به خونهء من و بگی كه فقط داشتی از اينجا رد ميشدی و اومدی كه يه سر به من بزنی!بعدمن ممكنه از روی تعارف تو رو به يه فنجون چايی دعوت كنم!بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم برای خوردن چايی بيای خونهء من و بپرسی كه اين چايی رو كی درست كرده؟!


جوون: ممكنه!


پيرمرد: بعد من بهت ميگم كه اين چايی رو دخترم درست كرده! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفی كنم و تو هم دختر من رو می پسندی!


مرد جوون لبخند ميزنه!


پيرمرد:بعدتوسعی می كنی كه بارهاوبارهادخترمن رو ملاقات كنی!ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كنی و با همديگه بيرون بريد!


مرد جوون لبخند ميزنه!


پيرمرد:بعدممكنه دخترمن كم كم ازتوخوشش بيادوچشم انتظارتوبشه!بعد ازملاقاتهای متوالی،توعاشق دخترمن ميشی وبهش پيشنهادازدواج می كنی!


مرد جوون لبخند ميزنه!


پيرمرد:بعد از يه مدت ، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون برای من تعريف می كنين و از من اجازه برای ازدواج ميخواين!


مرد جوون در حال لبخند: اوه بله!


پيرمرد با عصبانيت: مردك ابله! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكی مثل تو كه حتی يه ساعت مچی هم از خودش نداره در نميارم!!!

 

با تشکر از East Se7eV Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 30 بهمن1385 و ساعت 15:51 |

 

سولار

( قسمت سوم )

 

نحوه پورسانت دهی سولار

 

 

شاید نام سولار ( خورشیدی ) به خاطر نحوه خرید و نوع پورسانت دهی آن باشد . در این قسمت بر آنیم تا نحوه ی خرید سولار و نوع پور سانت دهی ان را برای شما عزیزان بازگو کنیم .

 

همانطور که گفتیم برای خرید محصولات سولار دیگر نیازی نیست تا شما منتظر پست باشید تا محصولات را به دست شما یا مجموعه تان برساند ؛ بلکه برای خرید ؛ ابتدا مبلغ مورد نظر را به حساب شرکت واریز کرده ؛ سپس با مراجعه به دفتر پشتیبانی شرکت و تحویل فیش واریزی به قسمت مربوطه کالای خود را به همراه یک (( ای کارت )) دریافت می نمایید . به همراه هر پک یک ای کارت به شما داده می شود که در واقع کارتی است که بر روی آن شماره سریالی درج شده است . شما برای ثبت خرید تنها کافیست که جایگاه مورد نظر را ( همانند خرید سیلور ) رزرو نمایید . برای این کار به سایت شرکت و قسمت رجیستر مراجعه کرده و پروفایل را پر می نمایید . البته لازم به ذکر است که  در ثبت خرید سولار دیگر کد معرف وجود نخواهد داشت . همچنین در قسمت بالا – پایین – سولار ؛ گزینه سولار را انتخاب می نمایید . با این انتخاب جایگاه شما به صورت سولار رزرو خواهد شد . سپس همانند خرید سیلور دیگر قسمت های پروفایل را پر کرده و آن را تایید می نمایید . برای فعال کردن این جایگاه کافیست که به جایگاه ثبت شده مراجعه کنید و قسمت فعال سازی با ای سریال را انتخاب نمایید و شماره سریال روی ای کارت خود را وارد نمایید و سپس آن را تایید نمایید . به این صورت شما جایگاه سولار را فعال نمودید. اما نحوه ی پورسانت دهی آن چگونه است ؟

 

در پلن سولار ما 2 نوع پورسانت داریم :

 

1- پورسانت درصدی : که مربوط می شود به درصدی از میزان فروش ( قیمت محصول ) که توسط شما انجام گرفته است

 

2- پورسانت باینری : که مربوط می شود به ترکیب پلن سولار با باینری که در قسمت بعد به بیان آن خواهیم پرداخت

 

پورسانت در صدی :

 

تفاوتی که جایگاه سولار با سیلور دارد اینست که در پلن سیلور ( باینری ) هر جایگاه تنها 2 بال داشت . یکی بال راست و دیگری بال چپ که هر فردی می بایست هر دو بال خود را فعال کند و آنها را مدیریت کند و در ازای مدیریت باینری خود در صورت انجام تعادل پورسانت دریافت کند . اما در پلن سولار هر جایگاه سولار بی نهایت بال دارد !!!  بدین معنی که در پلن سولار دیگر برای هر جایگاه 2 بال تعریف نشده است یا بهتر بگوییم اصلا بالی وجود ندارد ؛ بلکه هر جایگاه می تواند به صورت بی نهایت ورودی مستقیم داشته باشد و بالطبع هر ورودی مستقیمی هم که شما می گیرید ( فروش مستقیم ) خود می تواند بینهایت فروش مستقیم داشته باشد . همانطور که گفتم شاید لغت سولار از آن جهت انتخاب شده باشد که خرید ها دیگر به صورت باینری نیست بلکه به صورت خورشیدی است .

 

 

 


                                               solar 1           

 

   

 بدین صورت جایگاه هایی که شما به صورت مستقیم فروخته اید و خرید آنها را به صورت مستقیم زیر جایگاه خود زده اید به صورت لول 1 شما محسوب می شوند و جایگاه هایی که لول های ک شما به صورت مستقیم فروخته اند و در زیر جایگاه خود زده اند در واقع لول 2 شما محسوب خواهند شد و این روند به همین ترتیب ادامه خواهد یافت تا لول هشتم . بهتر استکه برای فهم بهتر این مطلب مثالی بزنم .

 

مثلا شما یک پک سولار خریده اید و جایگاه آن را نیز ثبت کرده اید . حال به بازاریابی می پردازید و در عرض 2 هفته این کالا را به 20 نفر می فروشید و ای کارت های آن هارا زیر جایگاه خود می زنید . بدین ترتیب شما 20  جایگاه یا بهتر بگویم 20 نفر را در لول اول  خود خواهید داشت . حال فرض می کنم که یکی از این 20 نفر حسین است . حال حسین هم که با سیستم آشنا شده است و می خواهد بازاریابی کند کار خود را شروع کرده و او هم در عرض 2 هفته این کالا را به 30 نفر فروخته است . در نتیجه حسین در لول 1 خود 30 نفر را دارد و شما در لول دوم خود 30 نفر را دارید . همین قضیه ادامه خواهد یافت تا اینکه شما به لول هشتم خود می رسید . از لول هشتم به بعد دیگر به شما پور سانتی تعلق نخواهد گرفت . حال که با مفهوم نحوه خرید کردن و ثبت خرید در سولار آشنا شدید به بیان میزان پورسانت ها در هر لول می پردازیم .

 

میزان پورسانت در هر لول :

 

شما در هر لول از این هشت لولی که توصیف کردم پور سانتی در یافت می کنید . که بدین صورت است :

 

1- در لول اول %14 از قیمت پکیج را دریافت خواهید کرد . یعنی مثلا اگر شما به صورت مستقیم 4 پکیج پارچه کت و شلواری رال فروخته اید با احتساب اینکه قیمت هر پکیج 62000 تومان است  پورسانتی معادل 34720 تومان در یافت کرده اید :

 

0.14 * 62000 + 0.14 *62000 + 0.14 * 62000 + 0.14 * 62000 = 34720

 

2- در لول دوم %8 از قیمت پکیج را در یافت کرده اید

 

3- در لول سوم %6 از قیمت پکیج را دریافت خواهید نمود

 

4- در لول چهارم %5 از قیمت پکیج را در یافت خواهید نمود

 

5- در لول پنجم %4 از قیمت پکیج را دریافت خواهید نمود

 

6- در لول ششم %3 از قیمت پکیج را دریافت خواهید نمود

 

7- در لول هفتم %2 از قیمت پکیج را دریافت خواهید نمود

 

8- و در لول هشتم %1 از قیمت پکیج را در یافت خواهید نمود

 

 

 

 solar 2

                                                                                                       

      

 

ممکن است این سوال مطرح شود که چون روند پور سانت دهی تا 8 لول بیشتر ادامه ندارد در نتیجه میزان پورسانت نیز کم بوده و نمی توان همانند باینری از پورسانت خوبی برخوردار شد . اما در جواب باید گفت که لن سولار این کشش و پتانسیل را دارد تا شما بتوانید بی نهایت فروش مستقیم داشته باسید . حال فرض کنید که همین اتفاق بتواند برای مجموعه شما نیز بیفتد . یعنی آدم های قوی در زمینه فروش در مجموعه شما وجود داشته باشند و بتوانند فروش مستقیم خوبی داشته باشند . چراکه شما و مجموعه تان این قابلیت را خواهید داشت تا محصولات را در هر جا و تحت هر استراتژی به فروش برسانید . مثلا آن را در مغازه های گوناگون گذاشته و یا از هر راه تبلیغاتی دیگر به فروش برسانید . حال ببینید که با چه پورسانتی مواجه خواهید شد .!!

 

در این قسمت بیشتر به نحوه پورسانت دهی درصدی سولار پرداختیم . در قسمت بعدی پلن بای – سولار یا همان ترکیب باینری و سولار را توضیح خواهیم داد .

 

 

ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 30 بهمن1385 و ساعت 1:11 |

تنها نتورک قانونی در ایران که دارای دفتر مرکزی میباشد

لطفا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 30 بهمن1385 و ساعت 1:8 |

 این مرد خود پرست ،

                                         این دیو رها شده از بند ،

 مست مست ،

                                         استاده روبه روی من و خیره در منست !

 گفتم به خویشتن

                                        آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟؟

 مشتی زدم به سینه ی او

                                        ناگهان دریغ ... آئینه ی تمام قد روبه رو شکست !!!

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 11:11 |

سولار

 

( قسمت دوم )

 

وجه تمایز سولار با سیلور ...

 

همانطور که در قسمت قبل عنوان کردیم وجود مشکلات فراوان در ایران در زمینه تجارت نتورک مارکتینگ از قبیل عدم وجود قانون مدون و شفاف در این زمینه و عدم اطلاع رسانی درست رسانه ها و همچنین عدم آگاهی مردم از این تجارت و ... سبب شده بود که مردم نسبت به این تجارت و نحوه انجام آن بی اعتماد شوند و نتورک را بساطی برای پر کردن جیب های آنهایی که زودتر وارد شده بودند بدانند . حال آنکه در سراسر دنیا بیش از پنجاه میلیون نفر آزادانه به این تجارت مشغولند و نه تنها از این راه به درآمدهای هنگفتی رسیده بلکه سبب گردش مالی و ارز آوری قابل توجهی برای کشورشان شده اند . در هر حال بهترین راه حل برای فرار از این بحران همانطور که گفتیم سولار بود . در این قسمت قصد داریم که بیشتر راجع به سولار و کالاهای آن و نحوه خرید از شرکت  و میزان پورسانت دهی آن بحث کنیم .

 

همانطور که همگی شما میدانید یکی از مشکلاتی که فروش پکیج سیلور داشت این بود که به خاطر حجم بالای خرید ؛ بعضا محصولات به موقع به اشخاص نمی رسید و یا بهتر بگویم اصولا پست جمهوری اسلامی نیز جوابگوی یک نتورک بزرگی همچون وست ویژن نبود . و یا همین اتفاقات بعضا برای کارت های تخفیف نیز می افتاد و همین امر سبب می شد که نه تنها خریداران از خرید خود ناراضی باشند و بالطبع اعتماد خود را نسبت به شرکت از دست بدهند بلکه راهبران هم نتوانند آنطور که باید و شاید در رشد و آموزش و هدایت مجموعه خود کوشا باشند چراکه بخشی از زمان آنها صرف پیگیری این مسائل می شد . شاید بتوان کمی حق را نیز به خریداران داد . چراکه الگوی ذهنی مردمان ما از کسب و تجارت این است که اول محصول را ببینند ؛ لمس کنند و حتی برای خرید آن چانه بزنند و بعد آن را بخرند !! و این که با آنها راجع به جی بانک و خرید اینترنتی و  این قبیل مسائل صحبت کنی اول نگاهی عاقل اندر سفیه به آدم می اندازند و با لحنی طعنه وار می گویند (( ما به این جور سیستم ها اعتقادی نداریم )) خلاصه این داستانی است که احتمالا برای بسیاری از شما اتفاق افتاده است . اما پلن سولار این پتانسیل را دارد تا شما بتوانید با همان الگوهای سنتی با مشتریانتان صحبت بکنید و به قول معروف با زبان خودشان با آنها حرف بزنید . می پرسید چگونه ؟

 

پلن سولار بر این اساس طراحی شده که اولا محصولاتش قابل مصرف باشد . درست است که فروشی معادل 350000 پکیج سیلور در مدت زمان یک سال و اندی توانست تکانی به صنایع دستی بدهد و بسیاری از تولید کنندگان صنایع دستی را نسبت به حرفه شان دلخوش کند ؛ اما در هر حال ما باید قبول کنیم که اگر بخواهیم برای تمام ایران باشیم باید علایق مختلف را نیزپاسخگو باشیم . ما باید قبول کنیم که بسیاری از مشتریان ما با صنایع دستی سرو کاری ندارند و پلن آن را نیز نمی توانند درست و حسابی هضم کنند . اینجاست که سولار می تواند راه گشا باشد . زیرا که محصولات آن عموما قابل مصرف ترند . مثل پارچه کت شلواری ؛ تورهای کیش که تا چند هفته دیگر وارد سبد کالا میشود و ...

 

وجه تمایز دیگر سولار با سیلور نحوه خرید آن است . شما برای فروش سیلور ابتدا باید به مشتری خود مفهوم ای سریال ؛ دفتر کار الکترونیکی ؛ جی بانک و ... را توضیح بدهید و بالطبع طیف آدم هایی که از سواد کمی برخوردارند ولی شم بازاری خوبی دارند را از دست می دهید ( البته منظور من مطلق نیست چراکه ممکن است شخص یا اشخاصی باشند که اتفاقا به این صورت به سود خوبی هم رسیده باشند که البته معمولا جزو استثناها هستند . منظور من اعم افراد است ) اما در سولار نحوه خرید بدین شکل است که شما محصول خود را ( مثلا پک پارچه کت و شلواری که خودتان خریداری کرده اید  ) به طرف مقابل نشان داده و در صورت تمایل ؛ شخص پول را به شما می دهد ؛ شما هم  به حساب شرکت واریز کرده و همان روز به دفتر پشتیبانی شرکت مراجعه کرده و با ارائه فیش واریزی ؛ محصول را همان جا تحویل گرفته و به مشتری خود می دهید . بدین صورت خریدار شما هیچگونه نارضایتی در قبال تاخیر در رسیدن محصول و یا اینکه جنس خود را از ابتدا از نزدیک ندیده و خیلی مسائل دیگر نخواهد داشت .

 

نکته دیگری که به نظر بنده از نقاط قوت پلن سولار محسوب می شود توانایی و کشش پلن در قبال فروش عمده است . شما در سولار این توانایی را دارید که در صورت داشتن یک بیزینس پلن خوب و یک استراتژی قوی و منطبق با بازار؛ پک های سولار را به صورت عمده در بازار و یا سازمان های مختلف  بفروشید . نحوه فروش عمده نیز چنین است که شما با تسلیم قرارداد خود با سازمان مربوطه  و فیش واریزی به شرکت ؛  محصولات را دریافت کرده و به تعهدات خود عمل می نمایید . البته در این مورد باید از قبل با دفتر پشتیبانی در مورد تحویل محصولات هماهنگی های لازم را به عمل آورید . البته قیمت پکیج سولار ( همانطور که از اولین محصولش یعنی پارچه کت شلواری به اضافه کیف کتی پیداست ) قیمت مصرف کننده است ؛ یعنی به درد مغازه دار برای خرید و فروش چندان نمی خورد همچنین قیمت عمده فروشی نیز نیست اما می توان با اجرای یک استراتژی مناسب قیمت آن را به عمده فروشی نیز رساند !!! ( علاقمندانی که می خواهند از این استراتژی باخبر شوند می توانند به صورت کتبی با ما در تماس باشند )

 

در قسمت بعدی راجع به نحوه پورسانت دهی این پلن بحث خواهیم کرد ؛ امید است که در پایان این سلسله مطالب بتوانیم اطلاعات و آگاهی شما را در زمینه سولار بالابرده باشیم و هر یک از شما عزیزان بتوانید با ایجاد یک استراتژی قوی در گسترش فروش شرکت سهم بزرگی داشته باشید .

 

ادامه دارد ...

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 11:5 |

مرگ برای پرواز

روزي روزگاري ، پرنده اي بود با يك جفت بال زيبا و پرهاي درخشان ، رنگارنگ و عالي و در يك كلام ، حيواني مستقل و آماده ي پرواز ، در آزادي كامل، هر كس آن را در حين پرواز ميديد ، خوشحال ميشد.

روزي زني چشمش به پرنده افتاد و عاشقش شد. در حالي كه دهانش از شدت شگفتي باز مانده بود ، با قلبي پر تپش و با چشماني درخشان از شدت هيجان ، به پرواز پرنده مينگريست. پرنده به زمين نشست و از زن دعوت كرد با هم پرواز كنند... و زن پذيرفت... هر دو با هماهنگي كامل به پرواز در آمدند... زن ، پرنده را تحسين مي كرد ، ارج مينهادو مي پرستيد... ولي در عين حال ، ميترسيد. مي انديشيد مبادا پرنده بخواهد به كوهستانهاي دور دست برود. ميترسيدپرنده به سراغ ساير پرندگان برود و يا بخواهد در سقفي بلندتر به پرواز در آيد... زن احساس حسادت كرد... حسادت به توانايي پرنده در پرواز.

... و احساس تنهايي كرد.

انديشيد : برايش تله ميگذارم. اين بار كه پرنده بيايد ، ديگر اجازه نمي دهم برود. پرنده هم كه عاشق شده بود ، روز بعد بازگشت ، به دام افتاد و در قفس زنداني شد. زن هر روز به پرنده مينگريست. همه ي هيجاناتش در آن قفس بود. آن را به دوستانش نشان مي دادو آن ها به او ميگفتند:

تو همه چيز داري!

ناگهان دگرگوني غريبي به وقوع پيوست. پرنده كاملا در اختيار زن بود و ديگر انگيزه اي براي تصرفش وجود نداشت. بنابراين علاقه ي او به حيوان ، به تدريج از بين رفت. پرنده نيز بدون پرواز ، زندگي بي هوده اي را ميگذراند و در نتيجه ، به تدريج تحليل رفت .، درخشش پرهايش محو شد، به زشتي گراييد و ديگر موقع غذا دادن و تميز كردن قفس ، كسي به او توجه نميكرد.

سرانجام ، روزي پرنده مرد. زن دچار اندوه فراواني شد و همواره به آن حيوان مي انديشيد.، ولي هرگز قفس را به ياد نمي آورد. تنها روزي در خاطرش مانده بود كه براي نخستين بار پرنده را خوشحال در ميان ابرها و در حال پرواز ديده بود.

اگر زن اندكي دقت ميكرد ، به خوبي متوجه مي شد آنچه او را به آن پرنده دلبسته كرد و برايش هيجان به ارمغان آورد ، آزادي آن حيوان و انرژي بال هايش در حال حركت كردن بود، نه جسم ساكنش.

بدون حضورپرنده ، زندگي براي زن مفهوم و ارزشي نداشت و سرانجام ، روزي مرگ زنگ خانه ي او را به صدا در آورد. از مرگ پرسيد:

- چرا به سراغ من آمده اي؟! مرگ پاسخ داد:

- براي اينكه دوباره بتواني با پرنده در آسمانها پرواز كني . اگر اجازي ميدادي به آزادي برود و بازگردد ، هنوز هم ميتوانستي به تحسين و عشق ورزيدن ادامه بدهي. حالا براي پيدا كردن و ملاقات با آن پرنده ، به من نياز داري...

 

پائولوكوئليو

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 10:50 |

با سلام خدمت همه عزیزان و دوستداران وست ویژن

در جلسه ای که دیشب با جناب آقای بابایی داشتیم ایشان خبر غرور آفرینی را به ما دادند که به خاطر طراحی منحصر به فرد پلن بای - سولار که برای اولین بار در دنیا در شرکت وست ویژن توسط ایشان اجرا شده است ایشان موفق به اخذ مدرک دکتری نتورک مارکتینگ از دانشگاه راچ (Rach ) کالیفرنیا شدند .

از طرف تیم  Se7eN Vision این افتخار بزرگ را به آقای دکتر بابایی و خانواده بزرگ وست ویژن تبریک می گوییم .

( البته باید گفت که دلیل این تاخیر در اطلاع رسانی این خبر غرور آفرین هک شدن ۱۲ ساعته وبلاگ بود که بالاخره توانستیم به لطف خدا و زحمات بی شائبه آقای آرش منصوری آن را پس بگیریم .)

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 29 بهمن1385 و ساعت 10:49 |

سولار

 

( قسمت اول )

 

چرا سولار ؟

 

با توجه به اینکه پلن بای – سولار برای اولین بار در ایران و توسط مدیر عامل محترم شرکت وست ویژن طراحی شده است و البته در راستای فرهنگ سازی مناسب نتورک مارکتینگ در ایران و برگرداندن دید بسیاری از آدم های منفی گام بسیار بلندی به سمت جلو بوده است  و البته قدرت درآمد زایی بازاریابان آن را نیز به طرز وحشتناکی ! افزایش داده است ، لذا لازم دانستیم که اطلا عات جامعی را در زمینه پلن سولار ؛ بای – سولار  و نحوه درآمدزایی آن را در اختیار  دوستان عزیز قرار دهیم . امید داریم که با بالا بردن هر چه بیشتر اطلاعات و آگاهی خویش در زمینه نتورک مارکتینگ و در مورد شرکتی که در آن در حال فعالیت هستیم بتوانیم پاسخ دندان شکنی باشیم برای بسیاری از ابهاماتی که توسط انسان های مبهم و ناراحت ! مطرح می شود . در قسمت اول این سلسله مطالب به بیان اهمیت طراحی پلن سولار و درک لزوم وجود آن در ایران می پردازم

 

اصولا همانطور که بارها و بارها گفتیم و در مقالات متنوع هم آوردیم نتورک مارکتینگ یعنی فروش طبیعی . فروشی که برخاسته از تجارت نوین الکترونیکی است و به خاطر عوامل مختلف از جمله آزادی فرد در میزان کسب درآمد ؛ و بلوغ فکری افراد در تلاش در جهت تشکیل سازمان های مختلف برای فروش بیشتر و ... مورد جذابیت میلیون ها انسان در سراسر دنیا قرار گرفته است  . البته این را هم باید گفت که نتورک مارکتینگ و به طور عام تجارت الکترونیک به خاطر جهش ناگهانی در زمینه تغییر الگو های انسانها در کسب و تجارتشان ؛ در انتقال مفاهیم و داده هایشان و البته در طرز تعاملاتشان همانند دریای بزرگی بود که در یک فنجان جای نمی گرفت . قبول تغییر شاخص ها ی انسانی از یک جامعه بوروکراتیک و cash oriented ( اسکناس محور ) به یک جامعه الکترونیکی یا فضای مجازی data oriented ( داده محور ) پس از جنگ جهانی دوم و انقلاب رونسانسی اروپایی حتی برای کشورهای جهان اولی که با سرعت سرسام آور گرایش به این تغییر داشتند هم بسیار سخت بود چه برسد به ایران که در دوران قاجار و پهلوی در اوج افول فکری قشر عام مردم به سر می برد و حاصل آن دوران امروزه وجود یک جامعه خرافاتی با شاخصه های تند و شدید سنتی  است که حتی نمی داند اینترنت چیست چه برسد به تجارت الکترونیک و درک نتورک مارکتینگ !!!

 

خلاصه سرتان را درد نمی آورم . در همین اوضاع و احوال بود که سرو کله نتورک مارکتینگ از خارج توسط یک شرکت خارجی در ایران پیدا شد و به خاطر علل متفاوتی که خودتان بهتر از میدانید خیلی زود جای خود را میان مردم باز کرد . اما متاسفانه به خاطر عدم آگاهی لازم از سوی مرم و حتی مسولین و عدم اتخاذ سیاست های لازم در قبال آن تبدیل شد به آلت دستی برای سودجویان و کلاهبرداران . و درست همین جا بود که متاسفانه نتورک مارکتینگ تبدیل شد به کلاهبرداری و نتورکرها به کلاهبرداران . نتورک کم کم برای مردم تبدیل شد به 3-3 250 $ و اعداد و ارقامی از این قبیل . سرخوردگی از نتورک مارکتینگ در بین مردم بیداد می کرد و همین انفعال سبب شده بود که جلوی فکر و آگاهی خیلی ها در این زمینه گرفته شود . درک این مطلب که هر کس می تواند محصول مرد نظر خود را از طریق اینترنت خریداری نماید و محصول صحیح و سالم به دستش برسد برای بسیاری ثقیل بود زیرا که یا خرید کرده بودند و محصولات طلا و جواهرشان نیامده بود و یا اینکه از افراد متضرر شنیده بودند که (( این ها همش کلاهبرداریست )) . شاید اگر نتورک از اول توسط یک شرکت داخلی به مردم معرفی می شد و شرکت به تعهداتش پایبند می بود آنوقت کم کم جامعه ماهم به سمت فرهنگ سازی در این زمینه می رفت اما افسوس ...

 

وجود یک همچنین جوی باعث شد که حتی وقتی پس از چند سال شرکت های ایرانی هم به قصد فرهنگ سازی مناسب وارد گود یک همچنین تجارتی شدند دیگر با آن استقبال از جانب عامه مردم روبرو نشدند و این بار کار به مراتب سخت تر شده بود و اثبات این که (( این بار دیگر کالاها حتما میرسد ...)) . وجود سابقه بد ذهنی عامه مردم سبب میشد که این گونه فعالیت و تجارت همواره در خط قرمز فکری مردم قرار داشته باشد . حتی وست ویژن که به اعتقاد بنده تنها شرکتی بود که تاوان و هزینه این فرهنگ سازی را داده و می دهد نیز به این امر پی برد و در جهت تغییر وجهه این تجارت ود ر برابر این تغییرات تحمیلی از سوی جامعه دست به انتخاب پارادایم صحیح زد و این پارادایم چیزی نبود غیر از کالای سولار ( خورشیدی ) ....

 

 

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 27 بهمن1385 و ساعت 14:25 |

گوش کردن

 

(قسمت هجدهم – قسمت آخر )

 

 

چند نفر از شما در مجموعه تان افرادی دارید که مدام در حال ناله کردن و غر زدن هستند!؟

 

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

در مقاله قبل، اهمیت ارزشهای هر فرد و نقش مهمی که آنها در زندگی ما بازی می کنند را بررسی کردیم و بعد گفتیم که در نتورک، در برخورد با مشتری احتمالی، گوش دادن، آن هم از نوع آگاهانه به ارزشهای هر فرد، تنها و مهمترین کاری است که نتورکر باید بیاموزد. آگاهانه گوش کنیم و کشف کنیم که انتظار دیگران از این کسب و کار چیست.

 

ببینید کدام یک از ارزشهای آنها مورد تایید ارتباط با شما و بازاریابی شبکه ای است. این، شنیدن خلاق است.

از خود فرد بپرسید و بپرسید و بپرسید. از او بخواهید بیشتر توضیح دهد و بیشتر بگوید. این سوالات به شما کمک می کند که گفتگو مدتها ادامه یابد. این کار باعث انتقال علاقه و توجه شما به طرف مقابل می شود و کمک می کند تا او احساس آرامش، احترام و مقبول بودن داشته باشد.

 

پرسیدن ارزشهای افراد و اینکه از آنها بخواهید بیشتر توضیح دهند، به شما کمک می کند که گفتگویی راحت، جالب و موثر داشته باشید.

پس بپرسید. سوالهایی را بپرسید تا موضوع برایتان روشن شود. مطمئن شوید که حرفهای دیگران را درست فهمیده اید. بپرسید تا گفتگو ادامه پیدا کند. با ارزشهای دیگران ارتباط برقرار کنید. مرسدس بنز یک ارزش نیست. بلکه نشانه امنیت، اعتبار، زیبایی، مقام، تجمل، برتری و آسایش است.

بروید سراغ اصل موضوع یعنی ارزشها. سود را ورای کیفیت پیدا کنید. لطفاً شروع کنید!

 

البته در اینجا بنده قصد ندارم که تمامی مراحل اجرا را تک به تک توضیح دهم بلکه فقط  می خواهم تلنگری خورده و به خود بیاییم و به مسائل مهم  و ناشناخته اطراف، با دقت بیشتری توجه کنیم، چرا که زندگیمان صد و هشتاد درجه تغییر می کند.

 

تازه حالا می رسیم به مقاله اول یعنی عنوان این مقاله "چند نفر از شما در مجموعه تان....". یادتان هست؟ ادعا کردم که این شما هستید که آنها را اینگونه بار می آورید و این کار را با گوش دادن انجام می دهید. و همینطور آن سوال که گفتم "شما گوش دادن خود را در اختیار دارید یا گوش دادنتان شما را!؟" (یعنی خلاقانه گوش می دهید یا واکنشی). آیا به جواب این سوالها نزدیک شده اید؟

 

هنگامی که شما واکنشی گوش می دهید، هیچ چاره ای جز بی توجه گوش دادن ندارید. گوش دادن شما بسته است. آنچه می شنوید از فیلتر گذشته های شما عبور می کند و آن کس که گوش می کند شما نیستید بلکه ضمیر ناخودآگاه شماست، یعنی تصاویر ذهنی شما، باورهای شما، قضاوت های شما و ....

حتماً بارها شنیده اید که برای تغییر چیزها شما باید تغییر کنید. یکی از مهمترین چیزهایی که شما می توانید تغییر دهید و به شدت، تغییر مثبتی در تمامی زمینه های زندگی و تمامی روابط  شما ایجاد می کند، گوش دادن شماست.

 

امتحان کنید. بجای واکنشی گوش دادن، با توجه کامل و با گوش باز و آگاهانه گوش کنید. گوش دادن خود را نسبت به زیرمجموعه هایتان محترمانه کنید و  آنها را به عنوان یک لیدر ببینید و به حرفهایشان گوش دهید. البته تظاهر نکنید. آیا فکر نمی کنید که آنها تغییر کنند!؟ البته منظورم این نیست که ضمانت کنم که شما به محض اینکه گوش دادنتان را در مورد آنها تغییر دادید، بلافاصله آنها لیدر شوند! اما شما مسلماً می توانید این فضا را برای افراد ایجاد کنید تا به عنوان بهترین، ظاهر شوند و این تنها با آگاهانه گوش دادن شما میسر است.

در اکثر اوقات، هیچ و یا تنها کمی امکان برای انسانهای اطراف ما وجود دارد تا بتوانند بهتر شوند. زیرا گوش دادن ما تنبل است. ما بی توجه گوش می دهیم. از روی عادت، گوش می دهیم و عادت چیزی است که شما بدون اراده انجام می دهید. معمولاً اینگونه کارها را وقتی انجام می دهیم که کار مزبور برای ما بی اهمیت است.

اما آیا این آن چیزی است که شما در مورد روابط و همکاریتان با انسانهای دیگر می خواهید!؟

 

اگر نه، پس باید گوش دادنتان را دوباره طراحی کنید. هم برای خود و هم برای دیگران.

چگونه می خواهید به شما گوش داده شود؟ هر کدام از ما می خواهیم به طریق خاصی به ما گوش دهند. به عنوان مثال والدین و معلمها می خواهند که بچه ها با احترام به آنها گوش دهند. خیلی از مردم دوست دارند به عنوان یک فرد مخصوص به آنها گوش داده شود. داستان روانپزشک که یادتان هست؟

احتمالاً شما که این حرفه را انتخاب کرده اید، دوست دارید به عنوان یک لیدر و کسی که در زندگی دیگران تغییر ایجاد می کند و یا به عنوان یک دوست متعهد، به شما گوش داده شود.

در مورد زیرمجموعه هایتان چه فکر می کنید؟ آنها چه دوست دارند!؟

 

 

پایان

 

منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 27 بهمن1385 و ساعت 13:8 |

یک مساله کوچک

 

بیایید خیلی کوتاه و مختصر، با یک مثال ساده، یکی از مسائل نتورکرها (و یا بطور کلی، فروشنده ها) را در مورد نحوه انجام کار، بررسی کنیم. آیا تاکنون دقت کرده اید که وقتی جایی می روید و یک چای عالی و معطر می نوشید و سپس می خواهید از آن چای، نزد دوستتان تعریف کنید چگونه با احساس و انرژی و هیجان، این کار را انجام می دهید و .... اما وقتی می خواهید همان چای را برای یک نتورک، تبلیغ کنید به دست و پا می افتید و یا نمی دانید باید از کجا شروع کنید یا هزار جور سؤال برایتان پیش می آید و ....

 

اگر دقت کنید می بینید که در حالت اول، تأکید شما بر نیاز طرف مقابل است و آنچه برایتان مهم است برطرف کردن نیاز اوست. اما در حالت دوم، ناخواسته (شاید هم خواسته) تأکیدتان بر برطرف کردن نیاز خودتان است (مثلا عضوگیری یا پورسانت گرفتن یا ...) و ...

 

... و همین نکتۀ ظاهرا کوچک، همه چیز را خراب می کند! حال به نظر شما آیا این نکته، نکتۀ کوچکی است یا برعکس، اصل قضیه است!

 

فکر می کنید چگونه می توان بین این دو حالت، جمع بست: برطرف کردن نیاز طرف مقابل یا برطرف کردن نیاز خودتان!؟

 

منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 27 بهمن1385 و ساعت 12:52 |

مصاحبه با آرش رزقی ، اولین پلاتینیوم شرکت

لطفا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 27 بهمن1385 و ساعت 12:35 |

                                                        بايدخودم باشم ...

 

بدون توجه به مسايل كوچكي كه اتفاق مي افتندومن به اندازه چهاركوه عظيم،بزرگشان مي كنم.هيچكس وهيچ چيزمراخوشحال ياناراحت نمي كند،مگراينكه خودم بخواهم.وقتي خداي به اين مهرباني،فقط وفقط برايم بهترين چيزهارامي خواهد،چراخودم براي خودم بهترين وآرامش بخش ترين زندگي رانخواهم؟!

پس :

من يك انسان آزادوسعادتمندهستم.براي خوشحالي وخوشبختي به هيچكس وهيچ چيزاحتياج ندارم.نيازي نيست كسي تنهايي هايم رافراري بدهد.من مي توانم ظرف يك لحظه،باياد خداوشمردن چندنعمت ازهزاران هزارنعمت زندگي ام به آرامش برسم وروزهارايكي پس از ديگري باشگفتي وشادي زندگي كنم.

من مي توانم خودم باشم...!

خودخودخودم!!!

 

با تشکر از East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 0:36 |

یک درس از استیو مارتین

 

یک روز صبح داشتم برنامه ی تلویزیونی رجیز فیلبین رو تماشا میکردم. او داشت مصاحبه ای با استیو مارتین در مورد فیلم جدیدش میکرد.

 

رجیز در حال مقایسه ی زندگی واقعی استیو به عنوان یک آدم مجرد و این که او در فیلمش نقش پدری با ١٢ فرزند را بازی میکند بود.

 

مکالمه اینگونه پیش میرفت...

 

رجیز: استیو٬ زمانی که در حال بازی در نقش خود در فیلم بودی٬ آیا در مورد اینکه یک پدر باشی فکر کردی٬ یا حتی در مورد اینکه پدر ... ١٢ فرزند یا ۸ فرزند... یا شاید ۶ تا... شاید هم ٣ تا یا حتی ١ فرزند باشی؟

 

استیو (بعد از مکثی کوتاه و با حالتی نشان از بی علاقه گی): اوه! از من میپرسی؟ نمیدونستم با کی داشتی صحبت میکردی!

 

مکالمه در مورد این موضوع همین جا متوقف شد!

 

البته با وجود اینکه پاسخ استیو به این سوال خنده دار بود٬ اما درس بسیار مهمی در آن نهفته است.

 

١. جواب دادن به سوال خود٬ پیشنهاد دادن یک جواب٬ یا حتی ساختن یک جواب برای سوال خود٬ یکی از سریعترین راهها برای از دست دادن توجه دیگری است.

 

٢. اگر از کسی سوالی میپرسید٬ به آنها زمان بدهید تا به سوال شما جواب دهند.

 

کلید اینجاست: بپرسید و ساکت بمانید!

 

متاسفانه رجیز ثابت کرد که شنونده ی خوبی نیست. و خیلی از مردم نمیتوانند این را بفهمند.

 

یکی از دلایلی که ما سکوت را دوست نداریم به خاطر ترس ما از از دست دادن کنترل مکالمه است.

 

در حقیقت٬ عکس آن درست است. ساکت بودن باعث میشود که شما کنترل را در اختیار بگیرید. کنترل چه کسی را؟ خودتان!

 

با مرخص کردن نیازتان به صحبت٬ توانایی خود را در شنیدن نشان میدهید.

 

این کار به دیگران اجازه میدهد صحبت کنند و بسیار شگفت انگیز است چیزهایی که آنها میگویند٬ اگر شما اجازه بدهید.

 

و در آخر اینکه٬ "سکوت گرانبهاست" برای هر دوی شما!

 

مایکل الیور

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 26 بهمن1385 و ساعت 0:34 |

گوش کردن

 

(قسمت هفدهم)

 

 

پاسخ تمام پرسشهای زندگی در درونتان وجود دارد، فقط باید نگاه كنید، گوش فرا دهید و به ندای درونتان اعتماد داشته باشید.

                                                                                                        

 نوشتۀ  م. طباطبایی

 

گفتیم ارتباطات بر اساس تبادل ارزشها بنا می شود. رابطه، دوطرفه است. بخشیدن و گرفتن است. داد و ستد. تو به من  كمك می كنی و من به تو. من علاقۀ خودم را به تو نشان می دهم و مطمئن هستم كه تو هم همین كار را می كنی . و همۀ اینها در عین سادگی است. ولی با همۀ این حرفها نمی شود سطحی باشد، نمی شود ادای آن را درآورد و نیت ما چیز دیگری باشد و بر فرد آشكار نشود. حتی یك بچۀ چند ساله هم فطرتاً می تواند حس كند به چه كسی اعتماد كند و بعد آهسته جلو آمده و دوست شود. نمی شود قصد و نیت ما چیز دیگری باشد ولی این نقش را بازی كنیم كه تو برایم مهمترینی و ارزشهای تو برایم اهمیت دارد.

 

این كاری است كه ما در حرفه مان انجام می دهیم. ما حرف می زنیم و گوش می دهیم تا ارتباطات جدید ایجاد كنیم. آن وقت ارتباطات را به دوستی و بعدش به شراكت، ارتقاء می دهیم. و بعد آنها را گسترش می دهیم و همانندسازی می كنیم تا از طریق راهبری، به یك سازمان فروش قوی و موفق برسیم. بازاریابی شبكه ای یعنی ایجاد رابطه، دوست شدن، شریك شدن و راهبری كردن. قبلاً راجع به اهمیت گوش دادن با هم صحبت كردیم. ما فقط بیست درصد از حرفهای دیگران را واقعاً گوش می دهیم، در حالیكه توانایی شنیدن صددرصد را داریم. فقط تمرین می خواهد. مهارت پیدا كردن، اكتسابی است. مهم، خواستن ماست.

 

از یك دیدگاه دیگر می خواهم نقش گوش دادن را در بازاریابی شبكه ای بگویم. یكی از مسائل مهم در این حرفه كه باید در آن خوب به مهارت رسید، درك این مسئله است که كیفیت با سود چه تفاوتی دارد. كیفیت، موجب تبلیغ می شود و سود، موجب فروش. مشتری احتمالی شما ممكن است با بیان كیفیت، قانع شود كه به فلان مقدار سود می رسد و این خود سود است كه مشتری واقعاً دنبالش است. كیفیت ممكن است دربارۀ محصولتان، شركتتان و یا خودتان باشد ولی سود، درباره همۀ اینها است. سود یعنی بازده و فایده. چیزی كه مشتری احتمالی برایش جالب است و دنبال آن است. مثلاً جمله "شركت ما پانزده سال سابقه دارد"، كیفیت است یا سود؟ در جواب كافی است بپرسید "چی گیرم می آید؟" یعنی یك شركت با سابقه پانزده سال گیرم می آید. و "سودش چه می شود؟" مثلاً می شود گفت "احتمالاً چكم را سر وقت می گیرم چون باسابقه است و یا امنیت دارد و ...." پس شما می توانید از سودی كه كیفیت، پشتوانۀ آن است، یك معرفی جذاب و قانع كننده داشته باشید. مثلاً بگویید شركت ما به شما امنیتی را هدیه می دهد (سود) كه حاصل پانزده سال سابقه درخشان آن است (كیفیت پشتوانه سود). مثالهای بسیاری می توان زد. در موردش فكر كنید. البته لازم است راجع به خود نتورك و قابلیت هایش اطلاعات زیادی داشته باشید.

 

سود محصولات و سود فرصت كاری كه شما معرفی می كنید، چیزی است كه برای مشتری احتمالی تان اهمیت دارد و فهمیدن و درك اینها از طریق گفتگو با افراد و گوش دادن به ارزشهای آنها و بیان تشابه بین آنها ممكن است. منظورم از بیان تشابه این است كه بررسی كنید محصولات و فرصت شغلی، كی؟ كجا؟ و چطور؟ می توانند سود مورد نظر مشتری احتمالی شما را برآورده كنند. همین را به او بگویید. البته انصاف داشته باشید، شاید اصلاً فرصت كاری شما بدرد او نخورد یعنی همسو با ارزشهایش نباشد. اگر واقعاً قصد كمك دارید، صداقت داشته باشید.خبر خوش اینکه خیالتان راحت باشد اگر نتورك را خوب خوب بشناسید، در خواهید یافت كه آنقدر قابلیت دارد كه پاسخگوی ارزشهای اكثر افراد جامعه باشد. فقط باید ارزش هر فرد را با یكی از قابلیت های نتورك، مطابقت داد و این كار مسلماً با گوش دادن آگاهانه میسر می شود.

 

در مقاله های قبل گفتیم كه نتورك، فروش طبیعی است. یعنی فرد خودش را متقاعد می كند كه خرید كند، بجای اینكه از طرف ما تحت فشار باشد. حالا در نظر بگیرید كه ما از سودی با مشتری صحبت كردیم كه مطابق با برآورده كردن دقیقاً نیازهای اصلی و ارزش های فرد باشد و او خودش را متقاعد كند و به نتیجه برسد. فكر می كنید آیا پشیمانی بوجود بیاید؟ مطمئناً فرد، راضی تر از همیشه و با اشتیاق، كار خواهد كرد. چرا كه گره مشكل خود و نیز پاسخش را یافته است. چه كسی است كه از این كار امتناع كند؟ اما باز هم می گویم. ما همیشه این كار را نمی كنیم. ما به ارزش های آنها گوش نمی دهیم چون كاملاً درگیر آن هستیم كه ارزشهای خود را به آنها انتقال دهیم. ما دوست داریم كه دیگران ارزشهایی مثل ما داشته باشند و اغلب، میانبر می زنیم و اینطور وانمود می كنیم كه آنها هم ارزشهایی مثل ما دارند. ولی شما را به خدا اینكار را نكنید! این همان شنیدن از پیش تعیین شده است. بجای اینكار فقط گوش كنید. آگاهانه گوش كنید.

 

ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 25 بهمن1385 و ساعت 1:41 |

گوش کردن

 

 

(قسمت شانزدهم)

 

 

هر كاری را كه تصمیم به انجام دادن آن گرفتید، نصف آن را انجام داده اید!

 

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

یادتان هست كه چقدر تاكید كردیم یكی از مهمترین نیازهای هر فرد این است كه دوستش بدارند و برایش ارزش قائل باشند. راجع به احساس تعلق صحبت كردیم. اینكه ممكن است به خاطر بعضی باورهای اشتباه، احساس سركوب شده ای به او در ارتباط با فرد دیگری دست بدهد بدون اینكه حتی فرد چنین قصدی داشته باشد. مثلاً فروشنده ای را تصور كنید كه از جنس خود بی اندازه تعریف می كند و خریدار را وادار به خرید می كند. البته ایمان به جنس خود دارد. اما در نهایت، احساس خوبی به خریدار دست نداده و حس می كند كه او را ابله فرض كرده و سرش كلاه رفته است.

 

مثل آن چشم پزشكی كه برایتان تعریف كردم كه می خواست بزور عینك خود را بر چشم بیمارش بگذارد. آیا بیماری هست كه بپذیرد؟

 

سوالی كه ممكن است پیش بیاید این است كه پس با یك فرد از كجا شروع كنیم؟ چگونه ارتباط برقرار كنیم؟ چه بگوییم؟ باور كنید مهم نیست با چه نوع صحبتی شروع كنیم. می توان با سوالات خیلی ساده و معمولی مثل اينها شروع كرد: چه خبر؟، كجا زندگی می كنی؟، نظرت چیه؟، چه كار می كنی؟ و .... قسمت مهم ارتباط این است كه چگونه گوش كنیم. طوری كه آن فرد احساس كند وقتی دارد از زندگیش، از كارش، از بچه اش و ... تعریف می كند، برای شما مهم است. وجودش برای شما مهم است. نه اینكه صحبت كردن با او و سوال پرسیدن از او، تنها بهانه ای بیش نبوده برای سر صحبت باز شدن، برای اینكه شما حرف های به ظاهر مهمتان را به او تحمیل كنید!

 

نتوركر با طرف احوالپرسی می كند و می پرسد، چكار می كنی؟ او هم در جواب می گوید در فلان شركت كار می كنم و حقوقم هم خیلی كم است و.... هنوز حرفش را تمام نكرده نتوركر مثل سوپرمن می پرد وسط و با خوشحالی می گوید صبر كن یك فرصت درآمدزایی خوب نشانت بدهم. شما جای آن فرد بودید چه فكر می كردید؟ شاید اینكه، ای بابا احوال پرسی طرف هم بی طمع نبوده!

 

در پس همین صحبتهای به ظاهر عادی، ارزشهای هر فرد نهفته است. و اگر ما بلد نباشیم درست گوش دهیم آنها هیچ وقت نمایان نمی شوند. ارزشهای هر فرد مهمترین چیزهای زندگی او هستند. چیزهایی كه فرد در زندگیش بیشترین اهمیت را به آنها می دهد. جداً عاشق آنهاست و به آنها پایبند است.

 

البته فهمیدن ارزشهای هر فرد كار ساده ای هم نیست. خیلی وقتها قضاوت می كنیم و می گوییم ارزش طرف دقیقاً مانند ما است، ولی ممكن است اینطور نباشد. مثلاً طرف می گوید هر روز عصر پیاده روی می كند و ما كه خودمان عاشق ورزش هستیم فكر می كنیم كه پس حتماً یكی از ارزشهای او حفظ سلامتی با ورزش كردن است. ولی شاید منظور او لذت بردن از پیاده روی با یك دوست صمیمی باشد و یا مكان خاصی را در نظر داشته باشد و یا خیلی چیزهای دیگر. بهتر است یك چیز را همیشه آویزۀ گوشمان كنیم. اینكه منظور هر فرد همان حرفهایی است كه میزند نه چیزهایی كه ما فكر می كنیم. اینجاست كه نقش گوش دادن روشن می شود. یعنی مهمترین كار ما گوش دادن به پاسخهای فرد به سوالات ماست. شنیدن آگاهانه و شنیدن خلاق كه نیاز به تمرین دارد، كار سختی است.

 

ارزشهای هر فرد، سنگ بنای زندگی اش را تشكیل می دهند و به همین دلیل بررسی، تجربه و بیان آنها برای ما جنبه حیاتی دارند. ارزشها اساس تمام ارتباطات ما هستند. تا وقتی ارزشهای یك فرد را نشناسید و به آنها احترام نگذارید، ارتباطتان بی غل و غش نمی شود. اگر اینكار را نكنید حتی نمی توانید دوستی تان را گسترش بدهید، چه برسد به شراكت. اگر فكر می كنید كه با یك نفر ارتباط برقرار كردید در حالی كه از ارزشهایش بی خبرید، شراكتتان سست و بی اساس است. در بازاریابی شبكه ای باید ارزشهای طرف مقابل را بشناسید تا ببینید تناسبی بین شما هست؟ همانطور كه گفتم هیچ كس خرید نمی كند مگر اینكه از چشمانش بخوانید. ببینید در این حرفه، كسی شركت را نمی خرد. در واقع كسی محصولات، طرح درآمدزایی یا فرصت شغلی را نمی خرد. آنها شما را می خرند! ارتباط با شما را می خرند. و ارتباطات همیشه بر اساس تبادل ارزشها بنا می شود. ارزشهای مشترك، ارزنده، پسندیده و از همه مهمتر ارزشهای مورد احترام. رابطه، دوطرفه است. بخشیدن و گرفتن.

 

ادامه دارد...

منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 23 بهمن1385 و ساعت 1:23 |
 
آنهایی که به تو میگویند از فرصتهایت استفاده نکن
 
همگی دارند زندگی را از دست میدهند
 
تو فقط یکبار زنده ای

بنابراین از فرصتها استفاده کن

و مثل دیگران با آهنگ و حرکتی تکراری

زندگی را تمام نکن

با تشکر از علیرضا بور بور

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 22 بهمن1385 و ساعت 0:35 |

چی میشد اگر میدونستی؟

 

تا به حال چند بار از کسی پرسیده اید  "چی کار میکردی اگر... " یا " چی کار میکردی اگر میتونستی هر کاری بکنی و گزینه ای به نام شکست وجود نداشت؟"٬ و جواب آنها اینگونه بود "نمیدونم"...

 

بیایید ببینیم چگونه میتوانیم این مشکل را حل کنیم.

 

اول از همه٬ دلایل زیادی است که شخص مقابل به شما جواب بدهد "نمیدونم". میتواند به علت سرعت شما در گفتگو باشد و اینکه شما خیلی سریع پرسیدید "چی کار میکردی اگر...".

 

دلیل دیگر این است که آنها زمان بیشتری میخواهند تا بتوانند به شما جواب بدهند.

 

همچنین٬ وقتی که شما شرایط حال حاضر طرف مقابلتان را کاوش کنید به طوریکه آنها وسعت مشکلات خود را ببینند و احساس نیاز برای تغییر کردن بکنند٬ آنگاه آنها احساسات ناخوشایند خود را بروز میدهند.

 

گرچه٬ در باطن٬ هر شخصی میداند که چه خواهد کرد٬ اما ممکن است که آنها کمی گیج و نامطمئن شوند. ممکن است که نتوانند چیزهایی را که میخواهند بگویند در قالب جملات بگنجانند٬ ساده است٬ به دلیل اینکه آنها تا به حال درمورد آن صحبت نکرده اند٬ یا شاید موضوع مد نظرشان از رویاهای فراموش شده شان باشد.

 

پس٬ شما باید به آنها مقداری زمان و فضا بدهید.

 

چگونه باید واکنش نشان داد؟!

 

یکی از ساده ترین و موثرترین راهها برای واکنش نشان دادن به پاسخ " نمیدانم" این است که لبخند بزنید و بپرسید...:

 

" و اگر میدانستی٬ چی کار میکردی ؟ "

 

و بعد ساکت بمانید !

 

شگفت زده خواهید شد وقتی ببینید چه تعدادی از مردم به شما جواب خواهند داد ! و بعد میتوانی گفتگو را ادامه بدهی.

 

در آخر اینکه "چه کار میکردی اگر ..." سوال بسیار قدرتمندی است اگر درست به کار برده شود.

 

مایکل الیور

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 22 بهمن1385 و ساعت 0:28 |

گوش کردن

 

(قسمت پانزدهم)

 

 

قانون شماره 4: كنجكاو باشيد.

 

 نوشتۀ  م. طباطبایی

 

آيا تابحال پيش آمده كه در باره مشكلي، از شخصي كمك بخواهيد و او با اين جمله كه " آنچه تو بايد انجام دهي اين است كه... " پاسخ شما را داده باشد و شما از اين پاسخ، ناراحت شده باشيد، اگرچه پاسخش منطقي هم بوده باشد؟

 

در واقع شما هم مثل بقيه افراد به اين موضوع واكنش نشان داده ايد كه هيچ كدام از ما دوست نداريم امر و نهي بشنويم، حتي اگر حق با طرف مقابل باشد. دليلش اين است كه پاسخهايي كه خيلي سرراست به سراغ ارائۀ راه حل مي روند و به شما جهت دهي مي كنند، بر پايۀ اطلاعات محدود بيان شده، هستند و اين در حالي است كه فقط خود فرد مي داند كه شرايط واقعيش چطور است. به شما گفته مي شود چه بايد بكنيد و شما اين را دوست نداريد. به دليل اينكه بخشي از مكالمه را حس نمي كنيد. فكر مي كنيد چيزي از اين وسط جدا شده. و اين چيز شرايط واقعي بروز مشكل است.

 

فكر مي كنيد احساستان چگونه مي بود اگر طرف مقابل بجاي پيشنهاد ناگهاني و سريع راه حل، از شما سوالات بيشتري مي پرسيد تا هر چه بيشتر درباره مشكل شما اطلاعات كسب كند. و شرايط آن برايش شفافتر و ملموس تر شود. مثلاً اينكه چنين مسئله اي از كجا سرچشمه گرفته، چطور شما را درگير كرده و چه منافعي از شما در معرض خطر قرار گرفته و غيره.

 

احتمالاً احساس مي كرديد كه در فرايند تصميم گيري و ارائه راه حل، در گير هستيد و دخالت داريد و راه حل پيشنهادي، چندان از شما جدا نيست. و نيز طرف مقابل به شخصيت و هوش شما احترام مي گذارد.

 

اين حالت درمورد شريك بالقوه تان هم صادق است. پس نظرها، پيشنهادها و راه حلهاي خود را دم در نگه داريد و هر وقت از آنها دعوت شد، صدايشان كنيد!

 

بگذاريد طرف مقابل از فكرش راجع به موضوع مطرح شده استفاده كند. آنچه افراد در ابتداي سخنانشان به عنوان اولين و سريع ترين پاسخ بيان مي كنند و آنچه به نظر، حقيقت شخصي آنها مي رسد، لزوماً پاسخ واقعي و حقيقت شخصي بنيادين نيست. آنها را بيابيد تا ديگران به خاطر اين كمك بزرگ سپاسگزارتان باشند.

 

خب چهار قانون شنيدن اثربخش را گفتيم. اولين گام، كار كردن روي آن است. توصيه نتوركرهاي بزرگ اين است كه آنها را بخوانيد، به آنها فكر كنيد، به كارشان بگيريد و چنانكه بايد باشيد. بهترين راه فهميدن عميق اين 4 قانون اين است كه خود را در جايگاه مخاطب قرار دهيد و احساس خود را درباره اينكه شخصي در مقابلتان نشسته است و براي حرفهايتان گوش شنوايي ندارد، بسنجيد. از اين طريق مي توانيد تصميم بگيريد كه آيا شما هم با ديگران چنين رفتاري مي كنيد يا خير و اگر پاسختان مثبت است، آيا اين رفتار، پيش برنده است؟ و در نهايت تصميم بگيريد كه آيا بايد تغيير كنيد يا نه؟

 

همه ما در شرايطي قرار گرفته ايم كه گمان كرده ايم به حرفهاي مخاطبمان گوش كرده ايم و مي دانيم كه براي گام بعدي چه بكنيم. ولي كمي بعد فهميده ايم آنچه شنيده ايم منظور واقعي گوينده نبوده و رضايت مشتري را برآورده نكرده است. بيشتر ما در اين شرايط، طرف مقابل را به خاطر نامفهوم و مبهم حرف زدن سرزنش مي كنيم و اين موضوع، هم از نظر زمان گير بودن و هم از لحاظ روابط انساني براي شما گران تمام خواهد شد.

گوش كردن و شنيدن سخنان مخاطب، احتمال اشتباه كردن را كاهش مي دهد و تجربه با ارزشي است از آزادي. دفعه بعد كه در حال گفتگو هستيد و طرف مقابلتان نكته اي را مطرح مي كند، با اين جمله ادامه دهيد كه "بگذاريد ببينم درست متوجه شده ام." يا "آيا درست گفتم، منظور شما همين بود؟" يا "منظور شما اين است كه... (جمله او را تكرار كنيد)" و ببينيد آيا افكارتان در يك مسير قرار دارند.

 

در مقاله بعد، بحث ارزشها و نقش آنها در زندگي و اينكه گوش دادن چه كمكي در اين زمينه به ما مي كند را مطرح مي كنيم.

 

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 21 بهمن1385 و ساعت 16:26 |

انا لله و انا الیه راجعون

با خبر شدیم که برادر  همکار عزیزمان آقای دلال زاده به نام حاج مصطفی دلال زاده ندای حق را لبیک گفتند و به دیار حق شتافتند . به نمایندگی از تمامی اعضای  Se7eN Vision Team ا ین مصیبت بزرگ را به جناب آقای دلال زاده ( مدیریت وبلاگ تیم آموزشی وست ویژن ) از صمیم قلب تسلیت عرض کرده و از خداوند منان برای آن عزیز مرحوم طلب مغفرت مینماییم و امیدواریم که ما را هم در غم خود شریک بدانید.

ضمنا  مراسم تشیع فردا ۲۲ بهمن انجام میگیرد و مراسم ختم آن بزرگوار بعدا باطلاع دوستان خواهد رسید . امید است که با حضور شما عزیزان وست ویژنی در مراسم بتوانیم قوت قلبی هر چند کوچک برای دل بزرگ همکار گرانقدرمان باشیم .

یا حق

مدیریت وبلاگ

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 21 بهمن1385 و ساعت 11:34 |

                            یک شب به همراه مهندس بابایی و تنی چند از تاپ لیدر ها

 

امشب به یاری خدا و تلاش روابط عمومی شرکت وست ویژن مراسم عزاداری آقا ابا عبدالله الحسین (ع) با حضور مهندس بابایی و تنی چند از تاپ لیدر های شرکت در دفتر شرکت برگزار شد .

 

      

مراسم از ساعت 18 با نماز جماعت وتلاوت آیات قرآن مجید شروع شد و با مداحی آقای دارابی و سخنرانی پیرامون اهداف مقدس قیام امام حسین (ع) و همچنین هدف مندی و غیرتمندی انسان های مومن و متعهد به ائمه اطهار ادامه یافت . یادم است یک جمله زیبا در مورد شان و مقام انسان گفته شد که سریع آن را یاد داشت کردم . آن هم این بود : (( بدانید جان های شما به غیر از بهشت بهایی ندارد پس به جز بهشت آن را به چیزی نفروشید ))

 

بعد از سخنرانی مراسم شام بر پا شد و از حاضرین جلسه پذیرایی به عمل آمد . پس از صرف شام  آقای مهندس بابایی به تمامی تاپ لیدر ها خوشآمد گفته و به تشریح اهمیت پلن فرهنگی پرداختند . ایشان اذعان داشتند که پلن فرهنگی مشتمل بر ساعت ها کار و مطالعه و پژوهش بر روی این تجارت است و بر تمامی لیدر ها و بازاریابانی که می خواهند به طور علمی و اصولی و ماندگار به این تجارت بپردازند واجب است که این پلن را خریده و آن را فصل به فصل طبق زمان بندی خود سایت شرکت مطالعه نمایند و البته پس از آن یک امتحان حضوری  نیز از  آنان در دفتر شرکت به عمل خواهد آمد . همچنین فرمودند که تا چند روز اینده بازاریابان به سه گروه تقسیم می شوند ( genior & senior& leader) و عزیزان پس از رسیدن به تعادل هایی ( مثلا 400 و 800 و گلد ) باید این دوره ها را از مقدماتی تا پیشترفته به ترتیب طی نمایند.

 

ایشان همچنین راز ماندگاری وست ویژن و  ابزار لازم در جهت نیل به اهداف شرکت که همانا فرهنگ سازی درست نتورک مارکتینگ در ایران است را پلن فرهنگی دانستند و فرمودند که ما نمی خواهیم پکیج زیادی بفروشیم بلکه می خواهیم دانش بفروشیم برای همین هم بازاریابانی که دارای خریدهای بیش از یکی هستند تنها با فعال کردن یکی از جایگاه های خود و طی کردن دوره های آموزشی آن می توانند آفر های دیگر جایگاه های خود را در یافت نمایند . هدف ما تنها این است که شرکتی باشیم که کاملا علمی و حساب شده به این تجارت می پردازد و در مقابل انسانهای سختی که ندانسته با این  تجارت به مخالفت می پردازند با دست های پر ظاهر شویم .ما با  هرگونه ایجاد جو کاذب مخالفیم و معتقدیم که مبنای این تجارت در بین بازاریابان باید به صورت کاملا علمی و حساب شده باشد . آن هایی که با جو وارد می شوند با یک حرکت کوچک هم خارج می شوند .  لازم به ذکر است که خرید پکیج فرهنگی از طریق ای کارت مربوطه قابل انجام است و پورسانت آن نیز همانند پکیج سیلور است . به تعبیر دیگر پکیج فرهنگی همان پکیج سیلور است با این تفاوت که محصولش دوره های آموزشی است . همچنین به برخی سوالات لیدر ها راجع به پکیج سولار و فرهنگی پاسخ دادند , از قبیل اینکه در چند روز آینده امکانی وارد بخش میزان فروش بازاریابان خواهد شد که لیدر ها قابلیت مشاهده میزان پکیج های سولار و فرهنگی را در تیم خود داشته باشند . البته لازم به ذکر است که در روز های آینده اطلاعات جامع و کاملی را راجع به نحوه فروش سولار و میزان پورسانت دهی آن از طریق این وبلاگ به عزیزان داده خواهد شد .

 

مهندس بابایی همچنین از خبرهای بسیار خوبی در ماه آینده صحبت کردند که مطمئنیم اگر بشنوید همه تان یکه خواهید خورد . مثلا به زودی تحولی عظیم در بخش محصولات شرکت به وقوع خواهد پیوست که مطمئنیم هیچ کدام از شما حتی خواب آن را هم نمیدید . پکیج گلیم در هفته های آینده به سولار اضافه خواهد . قرار دادهای  پکیج سفر کیش در سولار هم تا چند روز آینده به اتمام خواهد رسید و یک سورپریز اساسی که متاسفانه اجازه گفتن آن را فعلا نداریم ولی به زودی در ماه آینده به وقوع خواهد پیوست و ما هم به محض کسب اجازه آن را خواهیم گفت . 

Se7eN Vision Team

 

در پایان از ایشان خواستیم که یک جمله برای تمام وست ویژنی ها بگویند که البته به ما گفتند که ننویسیم ! ولی ما این بار را بدون اجازه ایشان می نویسیم !! ایشان فرمودند که مطمئن باشید وست ویژن به جایی رسیده که اگر به من بگویندهرکسی یا کسانی از وست جدا شده اند و به نتهای دیگر رفته اند خواهم گفت Bad luck for them not for me چون من تا آخر اینجا ایستاده ام و برای وست ویژن هر کاری که از دستم بر آید انجام می دهم .

 

 

در آخر از  آقای مهندس بابایی مدیر عامل فهیم و با درایت وست ویژن که بانی این جلسه بودند و با صبر و حوصله تمام  به سئوالات تک تک بچه ها پاسخ دادند کمال تشکر را داریم همچنین روابط عمومی قوی و کوشا متشکریم.

 

 یا حق

 مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 19 بهمن1385 و ساعت 2:8 |

نق زدن ممنوع

http://east7vision.mihanblog.com/Post-515.aspx

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 19 بهمن1385 و ساعت 1:4 |

برسرگور كشيشي دركليساي وست مينسترنوشته شده است :

« كودك كه بودم مي خواستم دنياراتغييردهم.بزرگتركه شدم متوجه شدم دنياخيلي بزرگ است ومن بايدانگلستان راتغييردهم.بعد ها،انگلستان راهم بزرگ ديدم وتصميم گرفتم شهرم را تغييردهم.درسالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام رامتحول كنم.اينك كه درآستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگرروزاول خودم راتغييرداده بودم،شايدمي توانستم دنياراهم تغييردهم!!! »

 

با تشکر از East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 19 بهمن1385 و ساعت 1:2 |


استادي در شروع کلاس درس ليواني پر از آب به دست گرفت و آن را بالا برد که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟
شاگردان جواب دادند 50 گرم 100 گرم 150 گرم.
استاد گفت من هم بدون وزن کردن نمي‌دانم دقيقاً وزنش چقدر است. اما سوال من اين است اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه اين طور نگه دارم چه اتفاقي خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي‌افتد.
استاد پرسيد: خوب اگر يک ساعت نگه دارم چه اتفاقي مي افتد؟
يکي از شاگردان گفت:دستتان کم کم درد مي گيرد.
استاد گفت: حق با تو است حالا اگر يک روز تمام نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري جواب داد: دستتان بي حس مي شود و کارتان به بيمارستان خواهد کشيد.
همه شاگردان خنديدند. استاد گفت: خيلي خوب است ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه.
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شوند در عوض چه بايد بکنم.
شاگردان گيج شدند يکي از آنها گفت: ليوان را زمين بگذار.
استاد گفت: دقيقاً مشکلات زندگي مانند همين است. اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد اگر مدت طولاني تري به آن فکر کنيد به درد خواهد آمد. اگر بيشتر از آن نگه داريد فلجتان ميکنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود. فکر کردن به مشکلات زندگي مهم است اما مهم تر آن است در پايان هر روز پيش از خواب آنها را زمين بگذاريم به اين ترتيب تحت فشار نخواهيد بود و هر روز صبح سر حال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد برآييد.
دوست من يادت باشد که ليوان را همين امروز زمين بگذاريد زندگي همين است

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 17 بهمن1385 و ساعت 23:7 |

مي دانيد که والا ترين صفت خدا عشق است. زيرا که عشق عظيم ترين و ماورائي ترين نيرو در همه کيهانهاي هستي است. از مجراي عشق صفات الهي خدا همچون آفتاب صبح مي درخشند.

در کتاب شريعت کي سوگماد۱ آمده است :

 )) 
قلب د کترين اکنکار عشق است.اين عشق جوهره اي الهي است که واقعيات را يکپارچه نموده ، روح ها را به هم پيوند مي دهد.هر چه روح بــه جـهـانـهاي بـرتـري مي روداين عشق عظيم تر مي گردد.عشق ريسماني است که همه جهانها را به هم پيوند ميدهد. عشق همانا اک در قيد حيات ، روح سوگماد است . ))



عشق آرزوست و آرزو يک احساس است. بنابراين هر آنگاه که احساسي عميق بر تو مستولي مي شود تو چيزي را آرزو مي کني!



عشـق در حقيقـت مـطلق است ، امــا مفهـوم آن در ارتبــاط با آگاهـي فـرد تــفـاوت مي کند.هيچ کس شايستگي ندارد که ادعا کند روح به درجه اي از کمال رسيده که ديگر جاي شکفتگي برايش نمانده باشد.



عشق از مجراي عقيده ظهور نمي کند، از مجراي عمل ظاهر مي شود. مرجعيت و مقام نمي شناسد بلکه موضوع دريافت است و فعـاليت. شـرط رشد کـردن ايـجـاب مي کند که تمام وجودت را در راه عشق به هر آنچه با وجودت سازگار است فدا کني. بـالاترين درجه شـادي از طـريق درک کردن و همکاري آگاهـانــه با قـانون الهي بدست مي آيد.

اين عشق است که سر زنـدگي را بـراي اذهـان مـا به ارمغــان مي آوردو ما را قادر مي سازد تا شکوفا شويم.هر آنچه در عالم هستي است به سوي تو جذب مي شود اگر تو عشق را بي مصالحه به قلب خويش راه دهي.

حال اگر آرزوي عشق داري ، پس تلاش کن اين را درک کني که تنها راه کسب عشق از طريق دادن عشق است . هر چه بيشتر بدهي ، بيشتر ميگيري و تنها راه دادن عشق اين است که آنقدر خود را از آن پر کني تا از تو لبريز شود و به مغناطيس عشق بدل شوي.

هدف از عشق خدا بالاترين شکل آفرينش است و تو بايد بداني که عشق فرد نيز براي هميشه در تقلاي نمايان کردن بالاترين شکل خلقت است تا بدان وسيله عالي ترين آرايش نظام اکتساب معنوي را براي روح فراهم کند.

عشق شعله کوچک و سوزاني است که در مرکز قلب آغاز مي شود و آرام آرام به اطراف رخنه مي کند و هر چه را که در سر راهش باشد مي سوزاند. هيچ چيز نمي تواند عشق را مانع شود و آنگاه که به نظر مي رسد اطفاء شده باشد،از گوشه اي ديگر سر بر مي آورد. عشق شعله ايست که زندگي را روشن نگه مي دارد.

در غبار گمگشتگي هاي ما تنها يک نور ثابت نهفته است و آن عشق نام دارد. فقط يک اميد براي شبهاي تنهاي آدمي وجود دارد و آن عشق است . باقي همه پوچي است.

عشق از روح الهي زاده شد چرا که سوگماد خداي عشق است. آري ، عشق هستي دارد ، عشقي که عالم هستي را زيبا مي کند و نفس الوهيت را در خاکي که بر آن گام برمي داري مي دمد .

در برتري قدرت عشق نسبت به قدرت ذهن رازي وجود ندارد ، ذهن از بازي هاي کوچک و ماجراهاي رواني مانند قدرت گوي بلورين لذت مي برد. کسي که طالب خداآگاهي است به اين چيزها اهميت نمي دهد . ما به دنبال نور و صوت خداونديم. براي اين منظور بايد قلبي طلايي يعني قلبي سرشار از عشق داشت.

شخصي مي گفت که خواهر کوچکش چقدر از داشتن نوزادي در خانواده شادمان بود.هر زمان که جـغـجـغـه نوزاد از دستش يا شيشه شير از دهانش مي افتاد، دختر بچه به هر شکلي که در توان داشت او را ياري مي داد.

او دليل نيازهـاي کـودک را نمـي پرسد يا در انتـظار دستـوري جهت انجـام کارهـايـش نمي ماند، بلکه اين کار را صرفا به خاطر ي که به نوزاد دارد انجام مي دهد.اين کار بدون کوچکترين حسادتي که مي تواند روابط فيمابين در يک خانواده يا يک واحد اجتماعي را بر هم زند ، انجام مي گيرد. زيرا عشق همه چيز را ساده تر مي نمايد.

در زندگي روي اين جهان خاکي زماني فرا مي رسد که محرک و اشتياق غريزي براي بازگشت به سرمنزل اصلي يعني خدا ، در غالب تجليات تحتاني شکل مي پذيرد. اين به معني عشق به جنس مخالف است . انکار و سرپوش گذاشتن بر تمايلات ضرورتي ندارد، بلکه بايد با بهره گيري از چشم پاک روح ، نياز حقيقي آن را شناخت. به ياد بسپاريد که عشق خواهش حقيقي روح است . و عشق ميان زن و مرد جنبه اي از عشق خداست و از ابتداي زمان عشق به خدا عشق راستين بوده است.

عشق قلب را الهام مي بخشد ، ابتدا در غالب عشق انساني . اين عشقي است که در طلب خدمت کردن به معشوق ، همسر ، فرزندان ، بستگان و دوستان و ايده آل هاي انساني است.آنگاه قلب با از خود گذشتن تصفيه مي شود و عشق الهي آن را تصاحب مي کند.

عشق انساني آن است که در عوض آنچه نثار مي کند چشم داشت دارد و عشق الهي آن است که هيچ پاداشي باز نمي طلبد. آن هنگام که يکديگر را آنچنان دوست بداريم که فرقي نکند ديگري چه مي کند ، آن هنگام به عشق بلا شرط دست يافته ايم و آن عشق فراتر از طبقات خاکي است. آنگاه در مي يابيم که چگونه به خداي خود عشق بورزيم.

برکت باشد.

***

۱- شريعت کي سوگمادSHARIYAT-KI-SUGMAD کتاب مقدس اک . هر قسمت از شريعت کي سوگماد در يکي از معابد حکمت زرين در طبقات مختلف مستقر گشته است که اين شامل جهان زميني هم مي شود و براي دست يابي به آن بايد در کالبد روح و در معيت ماهانتا به آنجا سفر کرد.

اکثر مطالب فوق بر گرفته از کتاب بيگانه اي بر لب رودخانه نوشته پال توئيچل است

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 17 بهمن1385 و ساعت 21:17 |

                 چه کسی نمکدان مرا برداشت ؟!!

 

آيا واقعا فكر مي كنيد كه معرفي دو نفر به اين سيستم كار سختي هست؟

 

اگر اين طور فكر نمي كنيد آيا تا حالا از شما پرسيدن : (( آخه، دو نفر رو چه كنيم ؟ ))

 

اين مطلب رو با يك داستان ساده توضيح مي دهم.

 

تا حالا شده مثلا پدرتون بهتون بگه از آشپزخونه يك نمكدون بيار و شما كه اصلا با محيط آشپزخونه آشنائي ندارين به اونجا بريد. توي راه از خودتون مي پرسين  ((  من كه جاي نمكدون رو نمي دونم؟ ))  چند تا قفسه رو گشته و بعد از تلا شي كوتاه مي گيد : ((  من نمي تونم نمكدون رو پيدا كنم!!!!!!  )) و پدر شما به آشپزخونه مي ياد و با سينه اي سپركرده و چهره اي سرشار از اعتماد به نفس و كمي هم عصبي از انتظار، دستش رو د راز مي كنه و درست از بغل قفسه اي كه در كنار تونه نمكدون رو برمي داره و مي گه: (( پس اين چيه؟؟ )) و شما با تعجب مي گيد : ((  آآآآآآ، من كه اينجا رو ديده بودم )).

 

بله، ما هممون اونجا رو ديده بوديم ولي هيچ وقت اعتقاد به وجود نمكد ون در اونجا نداشتيم. ساده بگم چون به خودمون شك داشتيم كه نمكدون اونجا هست يا نه؟!؟! و شك قاتل ايمان ماست. حتي چيزهائي كه وجود داره و بدست آورد نش خيلي ساده هست فقط و فقط با شك به سخت ترين كار جهان هستي تبديل مي شه.

وقتي به خودمون شك مي كنيم مغز ما ناخودآگاه مي گه: (( اگر نمكدون اونجا نبود چي؟ )) و مدام در حال فكر كردن به اين مسئله هستيم  كه نمكد ون اينجا نيست پس يا بايد جاي ديگري رو بگردم ( شايد اتاق خواب ) و يا بايد، مثلا به آوردن فلفل فكر كنيم  J و اين باعث مي شه چيزي كه جلوي چشمهامون هست رو به سادگي هر چه تمام تر نبينيم.

 

راستي نمكدون شما كجاست؟

 

آيا اعتقاد قلبي به اين كه معرفي دو نفر به سادگي پيدا كردن نمكدون هست، داريد؟

 

يه توصيه ي كار ساز :

 

(( فقط به خودتون شك نكنيد تا هر كس نمكدون خودشو به همون سادگي كه پدرم پيدا كرد، پيدا كنه ))

 

آيا شما حاضريد به كاري وارد بشيد كه معرف شما با شك و ترديد داره راجع به اون صحبت ميكنه؟!!؟

 

يه نكته ي جالب اگر در اين تيم هر كس به اين باور برسه كه اگر دو نفر خودشو به هر قيمتي در طول يك ماه بگيره و همين روند رو به پائين انتقال بده بعد از يك سال  plat ميشه. كي از همچين چيزي بدش مياد؟ دقيقاً هيچ كس. اگر با اين ديد بريد به follow كه من مي خوام تو رو وارد كاري كنم كه بعد از يك سال صاحب خيلي چيزها بشي آيا جوركردن پول كار سختي هست وقتي يك نفر مي دونه كه خيلي بيشتر از پول اوليه مي تونه در بياره؟

 

آيا معرفي دو نفر همكار كار سختي هست و يا اين كه شما هم مثل خيلي ها دوست داريد بيشتر از دو نفر رو معرفي كنيد؟

 

آيا نسبت به كار خود احساس افتخار نداريد، وقتي باور داشته باشيد كه با يك سال فعاليت درآمدي بسيار بيشتر از ديگران خواهيد داشت؟

 

آيا حاضر نيستيد در صورت لزوم در روز 10 ساعت وقت هم براي آن خرج كنيد چون به اين باور رسيديد كه بعد از يك سال فعاليت پاداش اين سخت كوشي رو دريافت مي كنيد؟

 

آيا حاضر نيستيد از تفريحات و خيلي چيزهاي ديگه كه تاثيري در روند زندگي تون نداره بزنيد؟

 

آيا احساس نمي كنيد كه اين كار نعمتي الهي از سمت خداوند متعال است كه به شما عطا كرده و در صورت استفاده مشمول لطف و بخشش و لبخند پروردگار شده ايد؟

 

ايمان و سخت كوشي دو بال پرنده ي موفقيت است.

ضعيف ترين پرنده ها براي يافتن كاشانه اي مناسب با سخت كوشي مهاجرت مي كنند و زماني كه خسته مي شوند با نداي ايمان خود به هواي يافتن جائي براي زيستن در اوج مي مانند.

با تشکرفراوان از محمد یافتیان

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 16 بهمن1385 و ساعت 1:44 |

گوش کردن

 

(قسمت چهاردهم)

 

قانون شماره 3:  پذيرا باشيد.

 

  نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

آيا تابحال اين تجربه را داشته ايد كه كسي با شما درباره چيزي صحبت كند و شما در درونتان احساس كنيد كه موضوع اشتباهي است و در تضاد با ارزشهاي شماست؟ شايد اين موضوع چيزي بوده باشد كه شما طبق تجربيات شخصي خود، آن را غير قابل قبول مي پنداشتيد و آنگاه شروع به بحث و جدل درباره آن موضوع با آن فرد كرده ايد. آيا تابحال اعتراض ها و انتقادهاي افراد را به اين شكل پاسخ داده ايد كه "بله، ولي ...."، كه در نتيجه ديدگاه شخصي شما را در مقابل نقطه نظرات شخصي آنها قرار داده باشد؟

 

آيا هيچ وقت برندۀ يك بحث بوده ايد؟ آيا از اينكه توانسته ايد بحث را چنان مديريت كنيد كه تمام چيز هايي را كه مي خواستيد بگوييد گفته ايد، شاد و سرخوش شده ايد؟ آيا هيچ وقت حس كرده ايد كه طرف مقابل، نظر و مواضعش را تغيير داده يا نداده است؟ فكر مي كنيد چه اتفاقي ممكن بود بيفتد اگر بجاي پافشاري بر ديدگاه و مواضع شخصي خودتان، به طرف مقابل گوش كرده بوديد؟ چه مي شد اگر از اين هم پيشتر مي رفتيد و با پرسيدن سوالاتي كه موجب گسترش ديدگاهشان مي شد، در مي يافتيد كه اين ديدگاه چه پشتوانه اي دارد و چگونه شكل گرفته است؟ چه مي شد اگر تمام اين كارها را بدون قضاوت، پيشداوري و مداخلات شخصي انجام مي داديد؟ فكر مي كنيد چه چيزي را از دست مي داديد؟

 

آنچه اتفاق مي افتاد اينچنين مي بود:

 

           · درك بيشتر و صحيح تري از طرف مقابل پيدا مي كرديد.

         · مخاطب شما به طور ناخودآگاه، همزمان با گوش دادن به پاسخهاي خودش در برابر پرسشهاي شما، انديشه هاي خود را مورد ارزيابي و محك قرار مي داد.

         · اين حالت، طرف مقابل را نسبت به موقعيت هاي اتخاذ كرده و عقايد ش هوشيار مي كرد و حتي ممكن بود تصميم به تغيير بگيرد.

         · هر چه بيشتر و بيشتر به شنيدن شما و دانستن ديدگاه و موضع شما در مقابل موضوع مشتاقتر مي شد.

 

اين يك معاملۀ متقابل است و در واقع، نتيجۀ احترامي است كه شما در برابر ديدگاههاي افراد، بدون چشم پوشي يا قرباني كردن ارزش هاي دروني خودتان نشان داده ايد.

 

گوش كردن و پذيرنده بودن بدون قضاوت، به معني تغيير دادن ذهن و ارزش هاي دروني نيست. شما به هيچ وجه مجبور نيستيد با شخصي كه به سخنانش گوش مي دهيد، موافق باشيد و يا ارزشها و عقايد ديگران را با مال خود بسنجيد و ببينيد ارزش جايگزين كردن دارند يا خير؟ بلكه بايد فقط بدون هيچ پيشداوري، ارزش ها و عقايد خود را معلق بگذاريد تا بتوانيد گوش كنيد.

 

حقايق و اهداف آنها برايشان منحصر به فرد و قابل احترامند، همانطور كه حقايق و اهداف شما براي شما. بعضي اوقات، شما مجبوريد شنوندۀ سخنان كساني باشيد كه به هيچ وجه با آنها موافق نيستيد. ديگران را همانگونه كه هستند، بپذيريد. قبول كنيد كه افراد، دنيا را با ديدي متفاوت از شما مي بينند.

 

اگر سكه اي را بين دو انگشتم بگيرم و به شما نشان دهم و از شما بپرسم كه چه مي بينيد، پاسخ شما اين خواهد بود كه يك سكه، و من هم يك سكه مي بينم. ولي نه آن چيزي را كه شما ديده ايد. شما يك روي آن را مي بينيد و من روي ديگر آن را.

 

بحث در مورد آنچه مي بينيم مثل كندن تونل از دو طرف كوه است. هيچ كدام نمي دانيم كه طرف مقابل در چه مسيري به كندن كوه مشغول است. ولي اميدواريم جايي وسط راه به هم برسيم و سرانجام دو تونل مختلف خواهيم داشت.

 

جوهر و اصل مكالمه اين است كه عقايد و پيشداوريهاي شخصي خود را معلق بگذاريم، براي اينكه بتوانيم شخص ديگري را درك كنيم. با جدا كردن خودمان از اجبار به گفتن، از اجبار به بحث كردن، از پافشاري و دفاع كردن از ديدگاه هاي شخصي خودمان، ميدان انرژي اي سرشار از آرامش اطراف خودمان ايجاد مي كنيم و در اين ميدان انرژي، ذهن خلاق با تغذيه كردن از ايده هايي كه به شكل پرسشهاي متعدد ظاهر مي شوند، اوج مي گيرد.

 

وقتي شما دست از پافشاري برداريد، افراد هم دست از مخالفت و مقاومت كردن برمي دارند. اگر مي خواهيد در ديگران تغيير ايجاد كنيد، ابتدا خودتان را تغيير دهيد.

 

يكي از بزرگترين تغييراتتان اين باشد كه با آزادي مطلق و بدون فشار روحي تحميل كردن خريد بر مخاطب، تنها با ميل شديد به درك كردن و فهميدن با او به مذاكره و صحبت كردن بنشينيد. در اين صورت چيز هايي را مي شنويد كه قبلاً هرگز نشنيده ايد. چيزهاي كه شما هيچ وقت به آنها گوش نكرده ايد و درباره شان نپرسيده ايد. نتيجه اين رفتار، درك بيشتر و عميق تر از طرف مقابل است و آنها نيز شناخت عميق تر و احترام بيشتري نسبت به شما خواهند داشت. به ديگران گوش دهيد و به آنها احترام بگذاريد. آنها نيز به گفته هاي شما گوش مي دهند و شما را مي پذيرند.

 

كليدهاي پذيرا بودن عبارتند از:

 

            ·بدون قضاوت كردن، بپذيريد.

 

هيچگاه ديگران را با معيارها و حقايق شخصي خود نسنجيد و در موردشان قضاوت نكنيد. همچنين قضاوت شما در مورد كسي، او را تغيير نخواهد داد. پس با قضاوت نكردن در مورد ديگران، روحتان را آزاد كنيد. تصميم بگيريد كه اين رفتار را به مرور زمان حذف كنيد.

 

اين كار را به عنوان يك تمرين انجام دهيد. دفعه بعد كه در حال رانندگي هستيد و شخصي در بزرگراه، راه شما را مي بندد، به جاي عصباني شدن از دست آن فرد، از سرعتتان كم كنيد و به او راه بدهيد. شايد اين كار در ابتدا كمي سخت باشد، چرا كه تمام وجود و تمام  سلولهايتان با عصبانيت مي خواهند داد بزنند كه اين كار غلط است و حق با شماست. ولي عصبانيت خود را فرو دهيد و فقط اين كار را انجام بدهيد.

 

با اينكار ممكن است چند ثانيۀ كوتاه از وقتتان گرفته شود، ولي تاثير فراواني بر سلامت جسمي و روحي شما و كاهش استرس وجودتان مي گذارد كه موجب مي شود عمرتان طولاني تر شود. به علاوه، شما نمي دانيد كه چرا آن راننده راه شما را قطع كرده است. شايد يك احمق باشد كه فشار محل كار و زندگي، او را دچار جنون آني كرده باشد (كدام يك از ما در لحظاتي خاص، چنين نشده ايم؟) يا اينكه مسئله اي اورژانسي و فوري برايش پيش آمده باشد.

 

             ·بدون پيشداوري بپذيريد.

 

به پيشداوريهايتان مجال دخالت ندهيد. مثلاً آيا مي توانيد به لهجه اي متفاوت از لهجۀ خودتان گوش دهيد، بدون اينكه درباره آن اظهارنظر كنيد كه "اه، چه افتضاح است!"

 

             ·بدون هيچ فرضي در مورد ديگران،بپذيريد.

 

در مورد ديگران فرض تراشي نكنيد. تصور اينكه افراد از گفته هايشان منظور خاصي دارند يا اينكه همه افراد، در بحث به همان نتيجه اي برسند كه شما رسيده ايد و دوست داريد چرا كه منطق شما اينچنين حكم مي كند، شما را هميشه عقب نگاه خواهد داشت. به جاي آن از خودشان بپرسيد كه منظورشان چيست.

تصورات خودتان را با آنها در ميان بگذاريد و از اينكه مي بينيد چقدر افكار افراد با تصور شما از فكر كردنشان فاصله دارد، متعجب خواهيد شد. مي بينيد كه افراد آن طوري كه شما فكر مي كنيد، فكر نمي كنند.

 

            ·بدون هيچ اظهار نظري، بپذيريد.

 

اظهارنظر كردن به دليل اينكه بيان كنندۀ ديدگاه شخص شماست، در زمرۀ مداخلات در بحث به حساب مي آيد و ممكن است در تضاد با ديدگاه طرف مقابلتان باشد. گفتن جملاتي چون "بنابراين آن موضوع بايد باعث دلتنگي شما شده باشد." به اشتباه، بحث را در جهت ديگري هدايت مي كند و ممكن است طرف مقابل واقعاً ناراحت نشده باشد. براي جلوگيري از چنين اشتباهاتي بپرسيد: "در اين مورد احساستان چه بوده است؟" صبور باشيد و به طرف مقابل، زمان بدهيد تا افكار و احساساتش را مرتب كند و سپس با شما در ميان بگذارد. هر وقت كه مطمئن نبوديد، بپرسيد.

 

             ·بدون دخالت و ايجاد وقفه هنگام صحبت، بپذيريد.

 

به عقايد، باورها و تجربيات زندگي شخصي خود اجازۀ دخالت در سخنان طرف مقابلتان را ندهيد. جملات و عقايد خود و ديگران را در دهان آنها نگذاريد. مثلاً نگوييد "موضوع مهمي را مطرح كرديد" چون ممكن است از نظر او موضوع مهمي نباشد. اول از او بپرسيد: "آيا اين موضوع براي شما داراي اهميت خاصي است؟" و يا "چقدر اين موضوع براي شما اهميت دارد؟"

نگوييد: "احساستان را درك ميكنم. اگر من هم در آن موقعيت قرار گرفته بودم، مثل شما ناراحت مي شدم." احتمال دارد كه اين موضوع براي طرف مقابلتان اصلاً دردناك نبوده باشد. بنابراين نمي دانيد كه او چه احساسي داشته است. بلكه اين فقط برداشت شخصي شماست. به جاي اين كار از آنها بپرسيد: "درباره آن چه احساسي داريد؟" يا اينكه "اين تجربه براي شما چطور بوده است؟"

 

درمانگرها مي دانند كه اگر پاسخ پرسشها را به مريضان خود ارائه دهند، نمي توانند اميدي بر افزايش اعتماد به نفس و قدرت در آنها داشته باشند. وقتي بيمار، حرف زدن خودش را مي شنود و به گفته هاي خود فكر مي كند، آرام آرام خود را صاحب افكار و نظريات خود مي بيند و وقتي اين احساس در مريض تقويت مي شود، اعتماد به نفس ايجاد شده، او را به جلو مي راند.

 

البته واضح است كه اين راهنماييها، وحي منزل نيستند. اگر شخصي را مي بينيد كه از شادي بالا و پايين مي پرد، لازم نيست درباره اين احساس از او سوالات ارائه شده را بپرسيد تا مطمئن شويد كه واقعاً خوشحال است و سپس در خوشحالي او سهيم شويد!

 

 

ادامه دارد...

 

منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 13 بهمن1385 و ساعت 20:49 |
 

 قابل توجه مشتریان محترم 

به اطلاع می رساند که کالاهای توقیف شده در پست کرج که چند ماه قبل توسط دادستانی محترم کرج دستور توقیف آن داده شده بود ، با پی گیری مسولین و وکلای شرکت و شفاف سازی عملکرد وست ویژن در آن حوزه  و بررسی های دادستان محترم ، حکم آزاد سازی کالاهای توقیفی این شرکت از سوی آن مقام محترم صادر شد . به همین دلیل چندین هزار کالای توقیفی این شرکت پس از آزاد سازی وارد انبار شرکت شد که همین امر باعث شد تا تمامی انبار مملو از کالا شود . همچنین برای بررسی و پست دوباره آن کالاها وقت زیاد و همچنین نیروی تمام شرکت را گرفته و باعث شده است تا تمامی کارمندان بخش ارسال کالا درگیر آن کالاها شوند . به همین منظور بخش خرید کالاها به مدت 4 روز از سرویس دهی خارج میشود تا بخش ارسال کالا بتواند کالاهای برگشتی کرج را بررسی و دوباره پست نماید ،به این دلیل که  چنانچه کالایی توسط شما عزیزان خریداری شود امکان بررسی و پست آن چندین روز به تاخیر خواهد افتاد .

با توجه به اینکه آزاد سازی کالاهای توقیفی خود سندی بر حقانیت وست ویژن است و با احترام به تمامی دستورات مقامات قضایی کرج و تشکر از بذل توجه این عزیزان از شما مشتریان و بازاریابان محترم تقاضای همکاری با شرکت را داریم.

 منبع: سایت رسمی شرکت وست ویژن

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 11 بهمن1385 و ساعت 16:9 |

هیچ وقت یادمون نره که پشت چه سنگر هایی چه خمپاره هایی رو دراز کش می شدیم؟

 

 

وقتی به تقویم نگاه میکنم روز شمار تقویم میگه چند روز بیشتر به تولد 2 سالگی وست ویژن نمونده . در طی این مدت 2 ساله همه ما سختی های بسیاری را تحمل کردیم . خیلیامون از فرط خستگی خیلی وقت ها تصمیم گرفتیم که ول کنیم و بریم . بریم به امید اینکه شاید آنهایی که الان به وست ویژن تهمت می زنند روزی متوجه شوند که یکی از بزرگترین خیانت ها را به این کشور و به این مردم کردند . بریم و مثل خیلی های دیگه که رها کردند ، از دنیای رویایی و شیرین نتورک قدم بیرون بگذاریم و مثل بقیه آینده این مملکت و مردم و بسپاریم به دست آنهایی که حتی به غیرت و همت ایرانی هم رحم نمی کنند . آنهایی که خیلی ساده می گویند (( به ما چه ؟))

 

 ممکنه برای خیلی از ما از نظر قانونی مشکلی پیش اومده باشه . اعصاب خوردی ها و گرفتاری هایی که  همه ما ازش خبر داریم  . فریادهایی که از عمق دل و با تمام وجود بوی خدمت می داد و خیلی ها باور نمی کردند . تحمل نگاه های سنگین انسان هایی که توانایی فهم و درک تو را ندارند . ممکنه خیلی از ما برخی از افراد مجموعه مان را به خاطر بر خی نا رسایی ها و ضعف های بخش  پشتیبانی از دست داده باشیم . ممکنه  خیلی  طعنه شنیده باشیم . طعنه هایی که از همان ابتدا تمومی نداشته و مطمئن باشید که نخواهد داشت . حرفو حدیث هایی که از ابتدا با بهانه های نداشتن یک سایت مطمئن شروع شد و جوابی نداشتیم جز برق غروری که در چشمان همگیمان از اطمینان کاملی که به مدیر عامل فهیممان داشتیم موج میزد و وقتی مجهز به امن ترین سایت تجاری دنیا شدیم به همان برق غرورمان آفرین گفتیم . تا تهمت هایی که مطمئنم هر کسی که وستیه از تیر رس آن در امان نبوده . بعضی وقتها دشمن آنچنان از چپ و راست بر سر ما می ریخت که گاهی بغض در گلوی تمامیمان جمع می شد . و ما هم ابزاری نداشتیم جز اتکا به خدا، اتحاد خودمان و ایمان به درایت شخصی که همه ما را اینجا کشاند .  اونوقت منتظر یک تلنگری بودیم که در خلوت خودمان برای  حماقت و بلاهت برخی افراد بگرییم  . ممکنه  خیلی از بالا سریهامون به خاطر منافع یا فرار از مسئولیت یا هر چیز دیگه رها کردندو رفتند و آنوقت واقعا فهمیدیم که(( تنهایی)) یعنی چی .

 

خلاصه ما وستیها با هدف وست شروع کردیم و هم قسم شدیم که تا آخر هم وست بمانیم .

 

 تا اینکه رفته رفته شرکت از لحاظ ثبات اجرایی به حد قابل قبول و مطمئنی رسید . تا اینکه شاهد لبخند های زیبای موفقیت وستی ها در وبلاگ ها مختلف هستیم . تا اینکه به جایی رسیدیم که به قول همکار وبلاگ نویسمان شاخ همه را شکوندیم . این یادمون نره که وست یک چیز داشت که اون رو از خیلی از بلایا محافظت می کرد و اون هم اتحاد و همدلی و صمیمیتی بود که بین تمام بچه ها در سخت ترین لحظات کار شرکت موج می زد .

 

 مطمئنا در هر تیم و یا جامعه ای ممکن است به خاطر تعاملات کاری و ارتباطی  دلخوری هایی هم از روی سو تفاهم  پیش آید و این کاملا طبیعی است . که اتفاقا اگر نباشد جای سئوال دارد . می شویم حکایت کلاس منظمی که از هیچ کس صدایی در نمی آید چون  همگی یا کر هستند یا لال!! اصلا لازمه پیشترفت انتقاداتی است که گاها منجر به دلخوری برخی افراد هم می شود . اما سوال من اینست که برخورد ما در مقابل اینگونه دلخوری ها باید چگونه باشد ؟ آیا این درست است  که در این شرایط وست ویژن که دوران بازسازی و آبادانی است بعد از آن همه تشنجات و نوسانها این گلایه ها را بزرگ نمایی کنیم و از یک منبع رسمی  که وبلاگ نام دارد انها را بازگو کنیم . آن هم از منبعی که برای خیل عظیم وست ویژنی ها به همت و درایت مهندس بابایی کاملا شناخته شده است . آیا شما میدانید که همین اتحاد وبلاگ نویسان وست ویژنی چقدر در معرض دید نتورک های دیگر و علاقمندان به نتورک غیر از وست ویژن است .؟؟ خب ما که این همه دشمن داریم ، چرا خود ما هم باید  حرکتی کنیم که دست آویز بدخواها ن ما شود ؟ آیا بهتر نیست که این قبیل مسائل را خودمان در بین خودمان حل کنیم ؟

 

 من یک بار دیگر هم گفتم وست ویژن همانند پیکره ای است که اگر قرار باشد قسمتی از آن زخمی باشد از آن عضو آنقدر خون خواهد رفت که عملکرد  اعضای دیگر را نیز مختل خواهد کرد . در نتورک مارکتینگ تیم من و تو وجود ندارد . اگر می خواهیم  برای وست یک برنامه ریزی بلند مدت کنیم باید عملکردمان نیز به قول مهندس بابایی حرفه ای باشد . اعلام کردن اینگونه مسائل در وبلاگ های رسمی نتیجه ای جز دلخوری و عدم هماهنگی نخواهد داشت . اینجا نه کسی بیگناه است نه مقصر . اینجا چون  همگی از روی دلسوزی کا رمیکنیم و چون با قلبمان کار میکنیم  بعضی وقت ها هم از روی دلسوزی حرف هایی می زنیم که شاید درست باشد اما شاید بعضی اوقات  صبوری و نجابت کردن حرفه ای تر باشد . این را هم یادمان نرود که ما در نتورک یاد گرفته ایم که به پیش کسوتان خودمان و لیدر هایمان و آنهایی که حداقل تجربه شان از ما بیشتر است احترام بگذاریم .

 

در هر حال گذر عمر وست ویژن بعد از گذشت پاییزها و زمستان های متعدد در حال قدم گذاشتن به بهار خود است و می توان این نوید را به همه وست ویژنی ها داد که وست ویژت حالا حالا ها در ایران جای کار خواهد داشت .

 

به امید آن روزی که همگیمان به همراه شخص مدیریت شرکت موفقیت های پیاپیمان را با هم لبخند بزنیم .

 

 

 

یا حق 

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 11 بهمن1385 و ساعت 0:32 |

باعرض تسليت مجددبه مناسبت شهادت خون خدا ، حضرت امام حسين (ع)

به اطلاع دوستان مي رساندكه وبلاگ دردوروزآينده كه برابراست باتاسوعاوعاشوراي حسيني به علت شرکت درمراسم عزاداری به روزنخواهدشد وبعدازاين دوروزمجددا درخدمت شماعزيران خواهيم بود.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 8 بهمن1385 و ساعت 23:46 |

خبری به دستمان رسید مبنی بر اینکه به گفته مدیر عامل فهیم شرکت جناب آقای مهندس بابایی  تا ماه آینده یکی دیگر  از پکهای قابل فروش در پلان سولار 

سفر به  کیش و اقامت در یکی از بهترین هتلهای این جزیره می باشد.

 همچنین شرکت در نظر دارد تا پاداش رسیدن به جایگاه گلد را از ۱۰۰ ای سریال به ۱۲۰ عدد 

 پاداش تعادل ۴۰۰ را از ۲ ای سریال به ۳ عدد 

و پاداش تعادل ۸۰۰ را از ۴ ای سریال به ۵ عدد  افزایش دهد.

با تشکر از وبلاگ تیم وست 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 8 بهمن1385 و ساعت 15:52 |

گوش کردن

 

(قسمت سيزدهم)

 

 

قانون شماره 2: سپاسگزار و قدرشناس باشید.

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

آیا تا بحال با فردی صحبت کرده اید که بدون هیچ حسی در برابر شما نشسته باشد، خیلی بندرت حتی یکی از ماهیچه های بدنش را تکان داده و حتی کلمه ای را بر زبان نیاورده باشد. اگر چنین تجربه ای داشته اید، احساستان در برابر آن چه بوده است؟ بی توجهی. به خودتان نگاه کرده اید. از خودتان پرسیده اید که مگر من مشکلی دارم؟

 

دلتان می خواست چطور پاسخ رفتار آنها را بدهید؟ دیگران می توانند تاثیرات عمیقی بر توانایی شما در جذب افراد به سمت خودتان داشته باشند، ولی کلید آن چیست؟

 

قدرشناسی شامل موارد زیر است:

 

1.  زبان اشاره با استفاده از حرکات سر و دست همانند قانون شماره یک یعنی حضور داشتن، رفتارهای غیر لفظی مثل برقراری ارتباط موثر با نگاه و به جلو خم شدن و سر تکان دادن در این قانون برای برقراری ارتباط وجود دارند.

 

2.  فیدبک گرفتن، خلاصه کردن گفته های طرف و شفاف سازی.

 

3.  و اما اصلی ترین دلیل شکست خوردن هر رابطه ای، مداخله در میان سخنان مخاطب است. با مقایسه کردن شرایط وی بر اساس تجربه های شخصی، عقاید، برداشتها و خودبزرگ بینی های شماست. آیا تاکنون پیش آمده که بخاطر برداشت اشتباه از سخنان طرف مقابل و بیان تجربیات شخصی خود با همان دید اشتباه، با این جمله که "ولی منظور من اصلاً این نبود!" مواجه شوید و به قول خودمان ضایع شوید؟

 

داستان جالبی در این مورد وجود دارد. دو خانم که از دوستان قدیمی یکدیگر بودند، پس از مدتها یکدیگر را ملاقات می کنند. یکی از آنها شروع می کند به صحبت کردن در باره اینکه همسرش او را ترک کرده و دوستش برای همدردی می گوید که دردش را درک می کند و می داند که چقدر برای او تحملش سخت است؛ ولی در عوض، همان خانم اول پاسخ می دهد: "ولی حقیقت این است که چون از زندگیم بیرون رفته، بسیار خوشحالم و احساس راحتی و آزادی می کنم."

 

 این داستان طنزگونه بارها و بارها در مکا لماتمان اتفاق می افتد و چه بخواهیم و چه نخواهیم چنین اشتباهاتی سطوح تنش را بالا می برد. این رفتار یعنی نتیجه گیری بر مبنای مداخله در میان صحبت های طرف مقابل، مشابه رفتار با راه حل خود پریدن و جلو افراد سبز شدن و سر راهشان را گرفتن است.

 

اگر می خواهید درکی کامل و همه جانبه از طرف مقابل داشته باشید، پیش از اظهار نظر و بیان نتیجه گیری خود، منظورتان را با پرسشی بیان کنید، مثلاً بجای گفتن جملۀ "باید خیلی ناراحت شده باشید، آیا همینطور است؟" از جملاتی مثل:

 

خب،احساست در مورد آن چه بوده است؟

بگذار ببینم، درست متوجه موضوع شده ام؟

منظورت این است که....؟

اگر درست شنیده باشم....

احساس می کنم این موضوع ناراحتت کرده باشد، همین طور است؟

 

استفاده کنید. البته اگر احساس طرف مقابل چنان واضح باشد که از احساسش مطمئن باشید، به این ملاحظات احتیاجی نیست. از نظرات او مطلع شوید تاببینید آیا هر دو در یک مسیر قرار دارید؟ یا اینکه هر کدام ساز خود را می زنید.

 

4.  مکث های کلامی. آواهایی وجود دارند که وقتی از دهان شما خارج می شوند، به طرف مقابل اطمینان می دهند که شما آنجا هستید. مثل

·   واقعا"؟

·   آها!

·   دیگه چی؟

·   هووم !

·   چه جالب!

این آواها موجب می شوند شریک بالقوۀ شما بداند که شما با او هستید. به جوک هایی که برایتان تعریف می کند، از ته دل بخندید. البته اگر جوک ها به نظرتان خنده دار بودند، چرا که زورکی خندیدن نتیجۀ عکس می دهد.

 

5.  سکوت و مکث در هنگام گفتگو.

سکوت کردن، اجازه دادن به طرف مقابل برای فکر کردن درباره پرسشهایی که مطرح می کنید، بدون پرت کردن حواس و شکستن تمرکز وی در حین تفکر، یکی از رفتارهای بسیار کارآمد در ارتباط است. آرام باشید. آن وقت چنان درباره آن فرد خواهید شنید و خواهید دانست که هیچ وقت فکرش را هم نمی کردید. در بسیاری از موارد، رازهایی را می شنوید که با هیچ شخص دیگری در میان گذاشته نشده است. اگر مصاحبه کنندگان قابلی باشید و به اندازه کافی ساکت بمانید، آنچه از زبان افراد می شنوید، باورنکردنی است.

 

     6.   اضطراب سکوت

آیا شخصی هستید که وقتی سوالی را از طرف مقابل می پرسید و او سکوت اختیار می کند، یکی از رفتارهای زیر را انجام می دهید؟

_به جای او پاسخ پرسشی را که مطرح کرده اید، بیان می کنید.

_سوالات بیشتری می پرسید.

_موضوع را عوض می کنید.

 

چرا این چنین است؟ چرا با سکوت، احساس ناراحتی می کنیم؟ چرا وقتی یک جای خالی در مکالماتمان رخ می دهد برای پر کردن این خلاء و جای خالی عجله می کنیم؟

 

مطمئن باشید که اگر در هر مکالمه و یا بحث فروشندگی، فروشنده بخواهد که یک پرسش مقطعی و موضعی با هدف این که خودش با یکی دو مثال، پاسخ آن را بیان و مسیر بحث را به نفع خودش عوض کند را مطرح نماید، باعث می شود که خودش آسیب ببیند. چرا که چنین رفتارهایی به طرف مقابل احساس سردرگمی و بی ارزشی القاء می کند. اصلاً چرا باید پرسشی مطرح کنید وقتی به طرف مقابل، فرصت پاسخ دادن آن را از زبان خودش نمی دهید؟

علت واهمۀ ما از سکوت، ترس از دست دادن کنترل در بحث است. در حالی که برعکس تصور ما، سکوت کردن و آرام بودن، کنترل بیشتری در دستان شما قرار می دهد و در نتیجه هر چه بیشتر می توانید چیزهایی را که به دنبال آن هستید، از سخنان طرف مقابلتان در یافت کنید.

 

یکی از بزرگان می گوید تا وقتی در حال حرف زدن باشید، هیچ چیز نخواهید آموخت. حرف زدنتان را متوقف کنید تا طرف مقابل به شما نشان دهد که چیست و چه می خواهد.

 

البته ممکن است پاسخ، چیزی نباشد که انتظارش را دارید. اصلاً مهم نیست پاسخ آنها چه باشد. هر چه می خواهد باشد. اگر سعی دارید پاسخ هایی که خود می خواهید از مخاطبتان دریافت کنید، اینها که دیگر مال آنها نمی شوند، می شوند پاسخهای شما. و دیگر آنکه ممکن است از شما سوالاتی پرسیده شود که نمی خواهید. اگر دائم به چنین چیزی فکر کنید، به احتمال زیاد حتماً چنین خواهد شد. خودتان را برای معمولی ترین و رایج ترین پرسشها آماده کنید. به پاسخهای آنها بیندیشید و یاد بگیرید چطور در پایان هر پرسش خود یک پرسش بگنجانید.

 

مثلا": آیا این بحث در مورد بازاریابی شبکه ای است؟ آیا شما چیزی در مورد آن می دانید؟

چون نمی دانید که آنها چرا این را می پرسند، در پاسخهایشان دلیل را از آنها می پرسید. پرسش آنها برای شفاف سازی، زیرساختهای پرسش را روشن می کند.

 

      7.  از قدرت سکوت استفاده کنید.

وقتی پرسشي مطرح می کنید، ساکت باشید و با این سکوت، احساس راحتی کنید. ساکت ماندن نه یک تکنیک است و نه یک حقه برای فرد. بلکه فقط رعایت ادب در یک تعامل انسانی است. این کار به طرف مقابل اجازه می دهد در مقابل پرسشهای شما واکنش نشان دهد و با پاسخهای خود این واکنش ها را ابراز کند.

 

تجربه ثابت کرده است که اولین پاسخها، اولین لایه های درونی افراد را آشکار می کنند و مثل پیاز هر چه بیشتر پوست آن را بکنید، پاسخها متفاوت تر و پیچیده تر می شوند. درون هر فرد، حقایق شخصی بسیاری وجود دارند. حرفه شما کمک کردن به انسانها است برای اینکه بتوانند حقیقت بنیادین خود را بیابند. پس به افراد، زمان اندیشیدن بدهید، حتی برای یک دقیقه  یا بیشتر و در این مدت، اندیشه هایشان را با پاسخهای خودتان، ارائه پیشنهاد یا راه حل و یا با تغییر موضوع بر هم نزنید. صبورانه گوش کردن نتایج فوق العاده  ای دارد. به خاطر داشته باشید که سکوت، طلاست برای هر دو شما.

 

ادامه دارد...

 

 منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 8 بهمن1385 و ساعت 0:35 |

با هر پاياني شروعي تازه فرا مي رسد. با هر نااميدي، فرصت جديدي براي موفقيت پيش مي آيد.

 

با هر اشتباه درسي جديد و ارزشمند براي يادگيري، به دست مي آيد.

با هر شكست، موقعيت جديدي براي موفقيت فراهم مي شود.

 

با هر ياس و ناكامي، انرژي براي حركت به سطح بالاتري از پيشرفت، كسب مي شود.

در هر مبارزه راه حل جديدي براي عمل كردن يافت مي شود.

 

با هر لحظه تاريك، شانسي براي ايجاد تفاوتي اساسي ايجاد مي شود.

 با هر غم و اندوه قدرداني بيشتري حاصل مي شود.

 

با هر ضرري اراده بيشتري براي پيروزي و برنده شدن كسب مي شود.

 

اگر چه زندگي موانع و مشكلات فراواني دارد، اما براي هريك از آنها جنبه مثبتي نيز وجود دارد. انتخاب كن كه واقعيت مثبت را ببيني و با آن زندگي كني. هيچ مسئله اي  براي زماني طولاني مسئله نخواهد بود.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 7 بهمن1385 و ساعت 16:8 |

در کافه ای دو شعبده باز برنامه اجرا می کردند که یکی موفق بود و دیگری طرفدار چندانی نداشت.روزی شعبده باز ناموفق از آن دیگری پرسید درکارت چه رازی است که مردم دوستت دارند و دورت جمع می شوند در حالیکه تو اذعان داری کار من حرفه ای تر و هنری تر از کار توست.

شعبده باز موفق جواب داد: از تو سوالی دارم.احساست نسبت به کسانی که شبها دور میزت جمع می شوند و به کارهایت چشم می دوزند چیست؟گفت به آنها احساسی ندارم! فکر می کنم عد های پولدار و بیکار دورم جمع شده اند و من مجبورم برای اینکه پول در بیاورم آنها را بخندانم.
شعبده باز موفق گفت؛اما می دانی احساس من نسبت به تماشاچیان چیست؟دائما به خود می گویم اگر این آدمهای نازنین پولشان را صرف شنیدن مزخرفات! من نمی کردند،چه اتفاقی می افتاد.با این طرز فکر خود را مدیون آنها احساس می کنم و در نتیجه همه شان را دوست دارم و چون این علاقه صمیمانه است،بر دل آنها نیر می نشیند.

مراجعین و به خصوص کسانی را که در رابطه با کار با آنها ارتباط دارید،دوست بدارید که این یکی از رموز موفقیت در کار است.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 7 بهمن1385 و ساعت 16:4 |

سلام دوستان

به راستی انسان یا نباید کاری راانجام دهد و یا اگرانجام می دهد به بهترین نحو انجام دهد.فکر می کنید معنی تعهد چیه؟ایا هنوز براتون معنی داره؟ یا به خاطر اینکه هر وقت تعهد داده اید و نرسیدید براتون مسخره شده؟

هر کس که کمی تعادلش بالا میرود و احساس می کند صاحب زیر مجموعه هست نباید  بگوید بروید کارکنید وجلسه بگذارید.

هر چه من می گم باید انجام دهید.افتخار شما فقط تعداد زیر مجموعه های شما نیست.ببین زیر مجموعه هات چقدر درامد دارند؟ایا از انها خبر دارید که چه کار می کنند؟یا دیگر باز نشسته شده اید.

اگرمسئله ای پیش می آید باید از خودمان شروع کنیم تا پایین وهمه

چیز را بسازیم.اصلا هم کار سختی نیست. فقط باید معنی تعهد را

دوباره بفهمیم.

تمام افرادی که امروز وارد وست  ویژن  شدند باید بدانند که روش صحیح کارمان چیست.انها نباید قربانی اشتباهات ما باشند.

آ نها امده اند تا این روشها را از ما و شما یاد بگیرند.

برای مجموعه تان باید برنامه ای بریزید . تا با افتخار جلوی همه سرتان را بالا بگیرید. و بگویید این است حاصل تلاشم.هر کدام از شما باید این برنامه ریزی را داشته باشد.

همه شما دوستان عزیز که امروز وارد وست ویژن  شدید به شما تبریک می گویم که وارد همچنین شرکتی  شده اید

 

به امید روزی که همه از اینکه وارد این کار و این شرکت  شدند راضی با شند

 

با تشکر از حامد

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 7 بهمن1385 و ساعت 16:2 |

به جای اینکه همدیگر را دست کم بگیریم ، دستهای هم را بیشتر بگیریم!!

لطفا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 7 بهمن1385 و ساعت 15:55 |

گوش کردن

 

(قسمت دوازدهم)

 

 

موفقیت در دست کسانی است که به حرف دیگران گوش می کنند.

 

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

در مقاله قبل گفتیم که شنیدن، آن هم از نوع آگاهانه، کار سختی است ولی با تمرین می شود در آن به استادی رسید. قبول دارید که بازاریابی شبکه ای، تنها گفت و شنود است، که در آن، مهارت شنیدن مهمتر است. این را همۀ نتورکرهای بزرگ دنیا می گویند. البته مهارت گفتن نیز مهم است ولی به قول آنها خیلی راحتتر است و شاید بشود یک ماهه در آن مهارت پیدا کنیم و تازه خود آنها، یک سری حرفهای کلیدی بلدند که شاهکار می کنند. باور کنید آنها، بارها امتحان کرده اند و باعث می شود در ارتباطات، ما تبدیل به یک گویندۀ جذاب، پرانرژی و حرفه ای شویم. اگر دوست داشته باشید بعداً راجع به آن صحبت خواهیم کرد.

 

وقتی اساس بازاریابی شبکه ای، مبتنی بر ارتباطات است، پس می توان گفت که عجیب نیست خیلی از افرادی که حتی با هزار امید و آرزو وارد این صنعت می شوند شکست می خورند و چه زود هم شکست می خورند. تا وقتی به دیگران گوش ندهیم و به حرفهایشان توجه نکنیم، نمی توانیم یک کار و کاسبی موفق، راه بیندازیم. یادمان نرود هیچ کس خرید نمی کند مگر اینکه از چشمانش بخوانیم و تنها راهی که می توانیم از چشمانش بخوانیم، گوش دادن است.

 

در این مقاله می خواهم تکنیکهای شنیدن اثربخش را بگویم. ولی قبل از شروع، خاطرنشان می کنم که درست مثل کوه یخی که هشتاد درصد آن زیر آب است و تنها قسمت کمی از آن قابل رویت است، استفاده از این تکنیکها به تنهایی و اگر ریشه و بنی نداشته باشد، بیفایده، سطحی و شناور است و در نتیجه اثربخش نیز نخواهد بود. مطمئناً آموختن تکنیکهای شنیدن اثربخش، زمان می برد. ولی نتیجه، مافوق تصور است. چرا که باعث می شود پیش از مطرح کردن پرسشهای بی دقت و دستپاچه، با آرامش فکر کنیم. در نتیجه، پرسشهای با کیفیت بالاتر مطرح کنیم که نتیجۀ آن، دریافت پاسخهای با کیفیت بالاتر است. یعنی یک تعامل دوطرفه.

 

بهتر است به جای تعریف از این تکنیکها برویم سر اصل مطلب و به توضیح آنها بپردازیم. و اما چهار قانون شنیدن اثربخش:

 

قانون شماره 1:  حضور داشته باشید.

 

آیا تا به حال پیش آمده که داخل رستورانی در حال گفتگو با شخصی باشید و یک پیشخدمت از کنارتان رد شود و فردی که با او صحبت می کنید نگاهش را به سمت او برگردانده باشد؟ یا اینکه وسط گفتگویتان، طرف مقابل با شخص دیگری شروع به صحبت کرده باشد؟ یا وقتی درباره یک تجربۀ شخصی حرف می زدید، طرف مقابل حرف شما را مثلاً با این جمله قطع کند که "من هم تجربه ای مشابه داشته ام، بگذار در مورد آن برایت حرف بزنم." خوب به نظرتان چطور بوده است؟ چه احساسی داشته اید؟ آن لحظه در فکرتان چه گذشته است؟ آیا احساساتی از قبیل:

 

آزرده خاطر شدن

مورد بی احترامی قرار گرفتن

نشنیده شدن

بی ارزش قلمداد شدن

به حساب آورده نشدن

عجز و سرخوردگی

بی اعتبار شدن

 

داشته اید؟ چنین رفتاری از طرف مقابل، چه نوع ارتباطی را به شما القاء کرده است؟ اینکه اصلاً در آن فضا حضور ندارید؟ دوست داشتید که رفتار طرف مقابلتان چطور باشد؟ شاید ای کاش به شما توجه می کرد و گفته هایتان را می شنید و به چیزهای دیگر اهمیت نمی داد. این همان حضور در لحظه است. پس اگر هر کدام از این اشتباهات در رفتار شما وجود دارند، الگوی رفتاریتان را عوض کنید.

 

حضور در لحظه به این معنی است که:

 

·    متمرکز شدن روی گوینده، توجه کردن دربست و نه تقسیم شده به شخص او و گفته هایش و القای این حس که برای من، تو تنها فرد حاضر در این مکان هستی.

·    استفاده از حرکات دست و عضلات صورت مثل ایجاد ارتباطات مثبت با نگاه، که نشانۀ علاقه و توجه شماست و یا اگر گفتگو تلفنی است، به طرف ثابت کنید که هنگام صحبت با او مشغول کار دیگری نیستید.

·         فکر نکردن به چیزی که باید در پاسخ او بپرسید و اختصاص توجه مطلق به مخاطب.

 

اجرای همین رفتار ساده، شما را از خیلی از افراد متمایز می کند.

به خاطر داشته باشید یکی از دلایلی که نباید نگران پرسشهای بعدی خود باشید، این است که اگر چه باید برخی از پرسشها را از حفظ داشته باشید، ولی بیشتر آنها از پاسخهایی شکل می گیرند که در مقابل پرسشهای قبلی خود می گیرید. شما باید ذهنتان را برای شنیدن پاسخها خالی نگه دارید.

 

تا همین جا را داشته باشید. در مورد آن خوب فکر کنید. حرف جدیدی نیست. با وجود این، ما همیشه نیاز به یادآوری داریم. پس تمرین کنیم. در مورد سه تکنیک باقیمانده، در مقاله های بعدی صحبت می کنیم.

 

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 5 بهمن1385 و ساعت 22:21 |

متن زير متن سخنراني آنتوني رابينز براي جمعي از افراد افسرده و نااميد بيمارستاني در مريلند ايراد شده است. رابينز در اين سخنراني صراحتا مي گويد كه داشتن احساسات منفي چيز بدي نيست:

 

 

پاشو کاری کن ...

 

روزي زماني كه خيلي كوچك بودم يك شب مادرم از من خواست تا از حياط پشتي يك ظرف بياورم. آن موقع از حياط پشتي مي ترسيدم. اما مادرم گفت كه بايد شجاع باشم. به او گفتم كه مي ترسم و مادرم گفت: «شجاعت يك احساس نيست! عمل است كه شجاعت را ثابت مي كند!» و من در حالي كه تا حد مرگ مي ترسيدم و تقريبا تمام مسير را مي دويدم شجاعانه موفق شدم در دل تاريكي ظرف را پيدا كنم و براي مادرم بياورم.

 

به من گفتند كه خيلي از شما به دلايلي كه متفاوت است دچار ياس و نااميدي شديدي شده ايد براي من گفته اند كه خيلي از شما حتي همين الان هم با همين احساس منفي افسردگي و ياس شديد دست و پنجه نرم مي كنيد. بعضي از افراد فاميل، شما را بر خلاف ميلتان اين جا آورده اند تا افسردگي و ياس و نااميدي شديدي كه بر شما حاكم شده معالجه شود. خلاصه همه معتقدند كه نوميدي و ياس چيز بد و منفي و نامناسبي است و بايد به هر قيمتي كه هست از وجود شما دور شود. يكي از دوستان نزديك من اينجاست و از من خواست تا براي شما صحبت كنم تا بلكه از اين احساس منفي شما را خلاص كنم. اما من اينجا به شما مي گويم كه احساس منفي اصلا چيز بدي نيست و برعكس حامل يك پيام مهم است كه بايد به جاي درجازدن و كلنجار رفتن با اين احساس، به اين پيام مهم گوش بدهيم.

 

آيا مي دانيد پيامي كه احساس منفي با خودش همراه دارد چيست؟! حس منفي به شما مي گويد كه آهاي صاحب من! وقتش رسيده كه كاري انجام دهي! همين الان پاشو و آن كار را انجام بده! و آن وقت ما چه مي كنيم؟! هيچ! مي نشينيم و زانوي غم بغل مي گيريم و بي حركت و تسليم. زل مي زنيم به احساس منفي!

 

فرض كنيد كه در آزمون ورودي كالج مردود شده ايد. وقتي نتايج را پاي تابلو اعلام مي كنند اسم خود را در ستون مردودي ها مي بينيد. احساس بدي دلتان را به هم مي ريزد و حس سرخوردگي ناراحت كننده اي تمام وجود شما را در بر مي گيرد. تا اين جاي كار اصلا بد نيست. تفاوت بين يك انسان موفق و يك انسان سرخورده و ناموفق از اينجا ظاهر مي شود. انسان موفق به اين احساس خيره مي شود و به اين احساس منفي مي گويد از جان من چه مي خواهي؟! و احساس منفي مي گويد: حيف تو نيست كه اسمت اينجا در ستو ن مردودي ها باشد!؟ برخيز و كاري بكن! اعتراضي بنويس! با استاد حرف بزن! ببين مي تواني دوباره امتحان بدهي! ببين امتحان بعدي چه موقع است؟! همين الان كه هنوز موضوع داغ است ببين كجا اشتباه كرده اي!؟ خلاصه دست روي دست نگذار! برخيز و يك كاري بكن! من احساس منفي دارم اينها را به تو مي گويم.

 

يا فرض كنيد همسرتان شما را براي هميشه ترك كرده و رفته است. احساس بدي شما را در بر گرفته است. يك جور حس بي عرضگي و خوب نبودن تمام وجود شما را فرا گرفته است. خوب چه مي كنيد. گوشه خانه كز مي كنيد و  در و پنجره را به روي خود مي بنديد و شروع مي كنيد به مجازات خودتان! يا اين كه لاابالي گري پيشه مي كنيد و به سراغ مراكز تفريحي مي رويد تا خود را سرگرم كنيد. يا آنقدر در خود فرو مي رويد و خود را مقصر مي پنداريد و خود را محكوم مي كنيد كه افسردگي تمام وجود شما را فرا مي گيرد و مجبور مي شويد به اين جا منتقل شويد! بله! اتفاق بد و دردناكي رخ داده است. اما اين اتفاق تا وقتي آن احساس بد وجودتان را در بر نگرفته بود، برايتان دردناك نمي نمود! خوب! به سمت احساس منفي برگرديد و به آن زل بزنيد و ببينيد پيام پنهان در لابه لاي اين احساس آزاردهنده چيست؟!

 

پيام هميشه كاملا مشخص است: «آهاي صاحب من! برخيز و يك عملي انجام بده و با عملي كه انجام مي دهي كاري كن تا احساس خوبي ايجاد شود و بيايد جاي من را بگيرد!» و تو بر ميخيزي! مثلا به همسرت زنگ مي زني و از او مغذرت مي خواهي! اصلا برمي خيزي و مسيري كه او رفته را طي مي كني و پيدايش مي كني و با او مستقيم و رو در رو صحبت مي كني و از او مي خواهي تا يك بار ديگر به تو فرصت دهد. و اگر باز هم جواب نداد برايش آرزوي موفقيت مي كني و او را به خدا مي سپاري! خلاصه يك كاري انجام مي دهي و اجازه نمي دهي احساس منفي همين طوري بلاتكليف به حال خود رها شود و در گوشه دل و وجود تو لانه كند و تمام تار و پود جسم و روان تو را متلاشي سازد.

 

مثال ديگري مي زنم. فرض كنيد كسي كه به او اطمينان داشتيد و او را به عنوان شريك و يار صديق خود انتخاب كرده ايد به شما خيانت مي كند و تمام اموال شما را بالا مي كشد و شما را به طور كلي ورشكست مي كند. احساس خشمي عميق تمام وجود شما را در بر مي گيرد. اين احساس با حس عذاب آور ساده لوحي و ابلهي كه به دليل اعتماد بي دليل به يك فرد، تركيب مي شود و شناسايي پيام هاي پنهان در احساسات منفي را براي شمال مشكل مي سازد. شما تصميم به انتقام مي گيريد و مي خواهيد به هر قيمتي كه شده اين حركت دوست و شريك خيانت پيشه را تلافي كنيد. اما با وجودي كه سخت است بايد لختي تامل كنيد و با خود بينديشيد كه آيا عملي كه مي خواهم به عنوان تلافي انجام دهم در نهايت و بعد از آرام شدن اوضاع مي تواند احساس خوب و متعالي را در وجودتان جايگزين اين احساسات آزاردهنده كنوني سازند؟!

 

بله! حس منفي به شما مي گويد برخيز و كاري انجام بده! اما نه هر كاري! حس منفي مي گويد برخيز و كاري انجام بده تا حس خوب و عالي و شكوهمندي در وجودت جاري شود و اين حس شكوهمند جديد آنقدرقوي باشد كه بتواند مرا جارو كند و از وجودت دور سازد.

 

انتقام و تلافي و مقابله به مثل هر چند شايد آرامشي مقطعي براي شما به همراه داشته باشد اما بلافاصله احساسي بدتر وجود شما را در بر مي گيرد كه رهايي از آن چندان ساده نيست و اين احساس منفي بد شدن و بدي كردن است.

 

به شما دوستاني كه در اينجا حضور داريد و با دارو و موارد شيميايي آرام بخش انتظار داريد كه دوباره آرامش قبل از بحراني كه داشتيد نصيبتان شود مي گويم كه راهي بسيار ساده تر، ماندگار تر و قابل اعتماد تر براي خلاصي از حس منفي وجود دارد كه مي تواند درست همين الان روحيه كسل و افسرده شما را دگرگون سازد و آن راه ساده تر اين است كه برخيزيد و كاري انجام دهيد.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 4 بهمن1385 و ساعت 0:24 |

"تمام آدمها دوست دارند به بهشت بروند ولی از مردن می ترسند .

 برای رفتن به بهشت ابتدا بايد مرد ."

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 4 بهمن1385 و ساعت 0:16 |

گوش کردن

 

( قسمت یازدهم )

 

 

تمرین، تمرین، تمرین

 

 

  نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

با گوش دادن واکنشی در مقالۀ قبل آشنا شدیم و حالا می خواهیم راجع به گوش دادن خلاقانه با هم صحبت کنیم. خلاقانه گوش دادن، همیشه ساده نیست. مانند بوم نقاشی سفیدی است که نقاش، روی آن نقاشی می کند. یا کاغذ سفیدی که نویسنده روی آن کلمات و جملات را می نویسد. شما به عنوان یک شنونده، نقش همان کاغذ سفید را بازی می کنید و طرف مقابل شما نقش نقاش یا نویسنده را بازی می کند.

 

با گوش باز گوش دادن باعث می شود که انسانها به  راستی شنیده شوند. و در دنیایی که هیچ کس گوش نمی دهد، این یک هدیۀ بسیار عالی هم برای دادن و هم برای گرفتن است. اینجا دیگر ضمیر ناخودآگاه شما حضور ندارد. درون شما ساکت است. شما آزاد هستید. آزاد برای همبستگی. برای ایجاد رابطۀ همکاری با دیگران. آگاهانه گوش دادن، مستقل از قضاوت و پیش داوری است. در اینجا شما تنها آنچه را گفته می شود می شنوید، بدون اینکه بخواهید منظور خود را به طرف مقابل بفهمانید و یا از حرفهای او برداشتهای خاص بکنید. در این حالت، شما فکر کسی را نمی خوانید و هیچ گاه به این فکر نمی کنید که طرف مقابل، چه می خواهد بگوید و یا جمله های او را برایش کامل نمی کنید. با گوش باز گوش دادن، ربطی به موافقت یا مخالفت با حرف طرف مقابل ندارد. و هیچ ربطی هم به صحیح یا غلط بودن حرف طرف مقابل ندارد. این گوش دادن، هم به شنونده و هم به گوینده اجازه می دهد که خودشان باشند. البته قبول دارم که کار بسیار سختی است و نیاز به احساس آگاهی و توجه کامل دارد و انرژی زیادی می گیرد. یادتان می آید که گفتم بوسیلۀ دستگاه هایی دریافته اند که ما در مقایسه با صحبت کردن، هنگام گوش دادن، انرژی بیشتری مصرف می کنیم.

 

داستانی برایتان می گویم. فردی ثروتمند، صاحب خانه ای چند هکتاری، مجلل و باشکوهی بود. او نتورکر بود و این همه را از راه بازاریابی شبکه ای بدست آورده بود. روزی دوست کارمندش به دیدن او رفت. از دیدن آن عمارت زیبا و رویایی، دهانش باز مانده بود. آنجا را در خواب هم ندیده بود. صدای نتورکر او را به خودش آورد که پرسید:

 

_ می خواهی آن را از من بخری؟

_ چی؟

 

دوستش غمگین و دلخور شد.

 

_ من که هنوز نگفتم چند می فروشم؟

 

و او با ناراحتی پرسید: چند می فروشی؟

 

_ ۶/۲ میلیون دلار!

 

دوستش با دلخوری نگاهی به او می اندازد و پاسخی نمی دهد.

نتورکر دوباره اصرار می کند و می گوید: "چرا جواب مرا نمی دهی؟"

دوستش با عصبانیت می گوید: "مرا مسخره می کنی؟ من اینقدر پول را حتی تا به حال...."

نتورکر اجازۀ صحبت به او نمی دهد و تکرار می کند: "بله یا نه؟ آیا می خواهی خانۀ مرا بخری؟ اذیت نکن!"

_ من اذیت نمی کنم. این تو هستی که مرا اذیت می کنی.

_ یکی از راههای اذیت کردن این است که دروغ بگویی.

_ من دروغ می گویم!!؟

_ بله. مگر این جمله حقیقت ندارد که تو آرزوی داشتن چنین خانه ای را داری و اگر این خانه را داشته باشی رؤیایت به حقیقت تبدیل شده است. من از تو چه پرسیدم؟ آیا گفتم پول خرید آن را داری؟ پرسش من ساده است. آیا دوست داری خانه ام را بخری؟

_ اگر اینطور است بله. دوست دارم خانۀ تو را بخرم.

و نتورکر می گوید: "آیا متوجه هستی در پاسخ دادن به پرسشها مشکل داری؟ تو گوش نمی کنی. آنچه که تو از من می شنوی با آنچه فکر می کنی، در ارتباط با آنچه من می گویم پوشانده می شود."

 

با این داستان، ارتباط برقرار کردید؟ شنیدن آن کارمند چگونه بود؟ خودمان را جای او بگذاریم. آیا ما نیز اینگونه نیستیم؟ بله، شنیدن خلاقانه یا آگاهانه کار سختی است. هر چه می شنویم از فیلتر گذشته های ما عبور می کند. شنیده های ما تحت تاثیر تربیت کودکیمان و آنچه که حالا رخ می دهد و گفته می شود، قرار می گیرد. تاثیر ضمیر ناخودآگاه خود را نمی توانیم نادیده بگیریم. با همۀ این حرفها شدنی است. به شرط آنکه بخواهیم. از خودمان شروع کنیم و خیلی از زیرساختها را عوض کنیم.

 

در کتاب زیبایی از جیمز آلن به نام "تو همانی که می اندیشی" خواندم که ذهن آدمی را می توان به باغی تشبیه کرد که می تواند هوشمندانه کاشته شود یا وحشیانه رشد کند. اگر چه خواه کشت شود و خواه نادیده گرفته شود، باید ثمره اش را به  بار آورد و به   بار می آورد. اگر بذر سودمندی در آن کاشته نشده باشد، انبوهی از علفهای هرز در آن می روید و همجنس خود را تولید خواهد کرد. همان گونه که باغبان، باغش را می  درود و از علفهای هرز، پاک می کند و در آن گلها و میوه های مورد نیاز را می کارد، آدمی نیز باید مراقب ذهنش باشد و آن را از اندیشه های ناپاک و نادرست و ناسودمند بپالاید، و گلها و میوه های اندیشه های پاک و درست و سودمند را در آن بپروراند. با پیروی از این فرایند، آدمی _دیر یا زود_ درمی یابد که باغبان اصلی جان خویشتن، و رهبر زندگی خویشتن است.

 

پس بیایید حواسمان را جمع کنیم و هنگام گوش دادن، یک لحظه مکث کنیم، خوب بنگریم، و بعد بشنویم. چرا که ما حق انتخاب داریم.

 

شنیدن خلاق شاید قوی ترین مهارت فردی و حرفه ای باشد. خوشبختانه چون یک مهارت است در نتیجه می توان در آن به تبحر رسید. با تمرین و تکرار می توانیم به یک شنوندۀ حرفه ای تبدیل شویم.

 

شاید این داستان را شنیده اید که می گویند فردی در یکی از خیابانهای نیویورک در حالی که عجله داشته از آقایی می پرسد: "ببخشید. چگونه می توان به تالار کارنگی۱ رسید؟" و آقا محکم جواب می دهد: "با تمرین، تمرین، تمرین!"

 

ادامه دارد...

 

 

1- تالار کنسرت معروف نیویورک که توسط فردی نیکوکار به نام اندرو کارنگی ساخته شده است و گنجایش سه هزار تماشاچی را دارد. بالای در ورودی این تالار نوشته شده است: تمرین، تمرین، تمرین

 

 

منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 3 بهمن1385 و ساعت 0:52 |

هرگاه دچار تردید شدی ، به خودت چند تلقین مثبت کن. کلامت را به

 

فرمانت برگردان. وقتی ذهنت به اندازه کافی قدرتمند شد ، هر تلقین

 

حکمی شاهوار بدل خواهد شد. کلام تو و واقعیت یکی خواهند شد. و به

 

زمانی تجلی فرمانهایت کوتاهتر و کوتاهتر و سرانجام آنی خواهد شد.

 

وهیچگاه نباید خیرو صلاح دیگران را از نظرخود دور نگاه داری. تا نفوذ

 

کلامت بر ضد خودت کار نیفتد.

 

 

 

بر گرفته از کتاب

حکایت دولت و فرزانگی

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 2 بهمن1385 و ساعت 10:56 |

همان طور که احتمالا متوجه شدید پورسانت های این هفته به نظر محاسبه نشده بود که اطلاعیه ای در سایت قرار داده شده است:

 قابل توجه اعضاء محترم ؛

با توجه به اینکه طی هفته گذشته سایت وست ویژن مجهز به دو سرور شده است و برای ورود به سایت از دو آدرس متفاوت استفاده می شود که تجربه کافی را در این خصوص در اختیار نداشتیم ، به اطلاعتان می رسانیم که محاسبات به طور کامل انجام گرفته و تنها قابل مشاهده نمی باشد به همین علت برای اینکه اسناد پرداخت پورسانت برای شما قابل مشاهده باشد محاسبات مجددا انجام گرفته است و در حال حاضر نیز در حال اجرا می باشد که تا حدود ظهر فردا به طول می انجامد.

منبع : سایت رسمی شرکت

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 2 بهمن1385 و ساعت 10:49 |

شماره تماس های جدید شرکت وست ویژن

لطفا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 2 بهمن1385 و ساعت 10:44 |

گوش کردن

 

(قسمت دهم)

 

 

و اما قصۀ شنیدن موثر، چگونه شروع می شود؟

 

 

   نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

شنیدن موثر یا خلاق یا شنیدن آگاهانه و با گوش باز، در مقابل شنیدن واکنشی یا شنیدن با گوش بسته و یا شنیدن از پیش تعیین شده، بکار می رود. ما اول به بررسی مورد دوم می پردازیم تا نقش شنیدن آگاهانه، پررنگ تر شود.

 

وقتی با گوش بسته، گوش می دهید، در واقع به حرف هایی که زده می شود توجه نمی کنید. شنیدن، مثل چتر نجات است یعنی وقتی باز شود، به درد می خورد. وقتی شما مقایسه می کنید، قضاوت می کنید، ارزش سخنان طرف مقابل را می سنجید، سخنان طرف را ویرایش می کنید، موافقت یا مخالفت می کنید، جدل می کنید، به گفته های دیگری فکر می کنید، به دنبال نظر او هستید، به این فکر می کنید که پس از سخنان او چه بگویید، گوش نمی دهید و گوش دادن شما  بسته است.

 

شنیدن از پیش تعیین شده، از گذشتۀ شما، نشأت گرفته است. این نوع شنیدن، در واقع شنیدن برنامه ریزی شده است. نوعی شنیدن که بطور خودکار بر اساس افکار، نظرات، کارها و تجربیاتتان صورت می گیرد و به درد نمی خورد. بی توجه گوش دادن، همان گوش دادن با ذهنیات قبلی شماست. این گوش دادن، آگاهانه نیست. همراه با قضاوت است. این عقیده ای است که شما دارید و به عنوان حقیقت، در ذهنتان جای داده اید. این گوش دادن غیر مسئولانه، تنها یک واکنش است. وقتی شما با خود در حال مکالمه هستید و کس دیگری کنار شما حضور ندارد، در حال صحبت با ضمیر ناخودآگاهتان هستید. این ضمیر، هیچ چیز با ارزشی نمی داند. هر گاه شما حرفی شبیه صدای خود شنیدید که نه از دهان شما خارج شده بود و نه از طرف مقابل، حتی اگر شبیه صدای شما بود، بدانید که شما نیستید بلکه ضمیر ناخودآگاه شماست. این ضمیر نمی تواند گوش کند؛ بلکه تنها بلد است سخن بگوید. صدایی که سرشار از برداشت ذهن و قضاوت است. در مورد هر کس و هر چیز موافقت می کند، مخالفت می کند، ذهن خوانی می کند، درست و غلط را تشخیص می دهد، قضاوت می کند، ارزش گذاری می کند، مقایسه می کند، بحث می کند و....

 

داستان مردی که کلی با ذوق و شوق برای همسرش کادو می خرید و در عوض همسرش در ذهن خود چه خیالاتی را می پروراند، را به خاطر دارید؟ و یا آزمون مربوط به تعصباتمان را؟ بگذارید مثالی بسیار شیرین در مورد شنیدن از پیش تعیین شده یا واکنشی برایتان بزنم:

 

یک روز صبح یکشنبه آقای استفان کاوی نویسنده کتاب هفت عادت مردمان موثر، در شهر نیویورک سوار بر مترو بود.در طول هفته، مترو بسیار شلوغ اما روزهای یکشنبه کاملاً ساکت و آرام بود. مترو به ایستگاهی رسید و درهای آن باز شد و دو تا بچه واقعاً شیطان و شلوغ وارد مترو شدند. آنها با پدر خود آمده بودند. پدر، آنها را رها کرد و کنار آقای کاوی نشست. آن بچه ها براستی غیر قابل کنترل بودند. مدام بالا و پایین می پریدند و فریاد می کشیدند. به اسباب و وسائل مردم دست می زدند و آنها را جابجا می کردند. حتی روزنامۀ یک پیرزن را هم از دست او کشیدند.

 

حالا فکر می کنید گوش دادن در این داستان چه کاربردی می تواند داشته باشد؟ می دانم وقتی کسی چیزی نمی گوید، چگونه می توان گوش داد. اما همان طور که گفتم، وقتی حتی کسی هم نباشد، ضمیر ناخودآگاه، شروع به سخن گفتن می کند. گوش دادن شما در این مواقع تشکیل شده است از قضاوتها و برداشتهای ذهنی. پس گوش دادن و شنیده های آنها (منظورم مردم داخل مترو است) از پدر این بچه ها چه می توانست باشد؟

 

_ این پدر، بی نظم و بی مسئولیت است.

_ نمی داند چگونه بچه هایش را کنترل کند.

_ واقعاً پدر بد و بی عرضه ای است.

_ ....

 

خب، تمامی اینها می تواند واکنش باشد. درست می گویم؟ و بالاخره دکتر کاوی طاقتش به سر می آید و رو به مرد می کند و می گوید:

 

قربان، بچه های شما مزاحم مردم هستند. آیا نمی توانید آنها را کنترل کنید؟ پدر برای اولین بار سرش را بالا می آورد. خیلی پریشان به نظر می آید. رو به آقای کاوی می کند و می گوید: بله. شما درست می گویید. باید کاری انجام دهم. مادرشان یک ساعت پیش فوت کرده است. ما از بیمارستان می آییم. نمی دانم چکار کنم.

 

حالا دکتر کاوی صدوهشتاد درجه تغییر کرد. دیگر همه چیز را متفاوت می دید. افکار او تغییر کرد. افکار او به سمت احساسی تغییر کرد. او گفت: متاسفم، آیا کاری از دست من برمی آید؟

 

همه چیز در یک لحظه عوض شد. به نظر من، چیزی که عوض شد، طریقه گوش دادن او بود.

 

واکنشی گوش دادن، چه مثبت و چه منفی، منجر به این می شود که افراد در درونشان با خود صحبت کنند، به ضمیر ناخودآگاهشان گوش دهند و برداشتهای ذهنی خود را مطرح کنند. وقتی واکنشی گوش دادن مطرح است، هیچ مکالمۀ واقعی نمی تواند وجود داشته باشد. همچنین هیچ آموزشی، هیچ ارتباطی، هیچ دوستی، هیچ همکاری و در نهایت هیچ رابطه ای اتفاق نخواهد افتاد. زیرا شما نیستید که حضور دارید، بلکه این ضمیر ناخودآگاه شماست. و این نکته را باور کنید که این ضمیر، هیچکس نیست.

 

نقطۀ مقابل واکنشی گوش دادن، خلاقانه گوش دادن است. خلاقانه گوش دادن، کاملاً انتخابی است. در حقیقت، آقای کاوی می توانست از ابتدا به آن مرد و بچه هایش با عشق گوش دهد. خلاقانه گوش دادن، همیشه ساده نیست. اجازه دهید این مهم را به مقالۀ بعد واگذار کنیم.

 

ادامه دارد....

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 1 بهمن1385 و ساعت 20:55 |

راههاي مختلفي را روبروي خود مي بيني و دوست داري كسي باشد تا تو را راهنمايي كند اما جز تو كسي

 

 دراين ميان نيست در واقع تو توان و استعداد كافي براي انتخاب بهترين راه را داري ...

 

با تشکر از East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 1 بهمن1385 و ساعت 20:48 |

مصاحبه با مدیر دفتر نمایندگی شرکت وست ویژن

این هم آن سورپرازی که نوید داده بودیم بازگشت thebestofleaders با یک مصاحبه

لطفا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 1 بهمن1385 و ساعت 0:44 |