تبليغاتX

Se7eN Vision Team

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

فرا رسیدن ایام عزیز و مقدس محرم و شهادت مظلومانه سید الشهدا، امام حسین (ع) و هفتاد و دو تن از یاران با وفایش را به همه وفاداران راهش تسلیت عرض میکنیم .

امیدواریم که در این ایام عزیز ما را از دعای خیر خود محروم نکنید .

خدایا آنچنان قدرتی ده که بتوانم کمال را از زوال تشخیص دهم و جزو دشمنان متعصب مقدس نمای فرستادگانت  نباشم .

آمین

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 30 دی1385 و ساعت 20:47 |

گوش کردن

 

(قسمت نهم)

 

 

اگر جواب فوری می خواهی پاسخ آن "نه" است!۱

 

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

قرار است همان طور که وعده دادیم از این مقاله به بعد، راجع به گوش دادن یعنی گوش دادن موثر و تکنیک های آن صحبت کنیم.

 

همانطور که گفتیم بازاریابی شبکه ای، تنها گفت و شنوده. خیلی ها فکر می کنند گوش دادن را که بلدند و فقط باید در صحبت کردن مهارت یابند. مخصوصاً در صحبت کردن با غریبه ها راحت نیستند. اما جالبه که نظر جان میلتون فاگ، نابغۀ بازاریابی شبکه ای این است که ایشان هم همین مشکل را داشته اند که خجالتی بوده اند، ولی راه حلی که به درد ایشان در مورد صحبت کردن خورده، دقیقاً شنیدن بوده است!

 

 داستان روان پزشک که یادتون هست. یکی از نیازهای اساسی ما نیاز به دوست داشته شدن و مورد قبول قرار گرفتن است. حالا فرض کنید شما خیلی خوب به این نیاز برای یک نفر پاسخ می دهید و به صحبت های او خوب گوش می دهید. در نتیجه، این کار شما نشان می دهد که چقدر برای او اهمیت قائلید و او را درک می کنید. گوش کردن به حرف های طرف مقابل، یکی از بهترین و موثرترین راه هایی است که نشان می دهد او برای ما جالب است. منظورم این است که اگر واقعاً گوش کنیم، یعنی چنان روی حرف هایش تمرکز کنیم که انگار خودمان می خواهیم موضوعی را تعریف کنیم، چنین گوش کردنی نشان می دهد که آن شخص برای ما قابل توجه است و ما به عنوان یک فرد برای او ارزش قائلیم. در نتیجه، آن شخص هم واکنش مثبت نشان می دهد.

 

بگذارید تجربۀ شخصی خودم را هم بگویم. من فکر می کردم جهت محبوبیت نزد مردم، باید بتوانم راجع به خیلی چیزها اظهار نظر کنم و مشکلات مردم و اشتباهاتشان را به آنها گوشزد کنم و اینکه اگر بتوانم در بحث ها و کارها نکات طلایی را پشت سرهم ردیف کنم، خیلی بهتر می توانم خودی نشان دهم. خلاصه بگم، یعنی یک قضیۀ کاملاً یک طرفه. تا اینکه طبیعت، درس بزرگی به من داد. گلودرد سختی گرفته بودم و به سختی حرف می زدم، نهایت چند کلمه یا یک جمله. و این در حالی بود که به یک مهمانی مهم هم دعوت شده بودم. خب چاره ای نبود، با کسی، هم صحبت شدم و با خودم گفتم حالا که چاره ای ندارم، باید کاری کنم که به من خوش بگذرد. به هر تقدیر 95% صحبت با طرف بود. من هم با حوصله به حرف هایش گوش دادم و اتفاقاً، هم مطالب جالبی برایم بود و هم او مصاحب بسیار خوبی. با آرامش تمام، گوش دادم و کلی لذت بردم و فکر کنم او هم سر فرصت، خودش را حسابی بیان کرد و به قول معروف، هر چه دل تنگش خواست، گفت. و فقط از این ناراحت بودم که طرف، پیش خودش فکر کند که من چقدر کسل کننده بودم، چرا که کل جمله های من به دو یا سه تا هم نرسیده بود. ولی برعکس، بعداً از دوستان شنیدم که آن شخص گفته من آدم فوق العاده ای هستم و کلی از مصاحبت با من لذت برده!

 

ارتباط، یک مسئلۀ دوطرفه است. من از آدمهایی خوشم می آید که از من خوششان می آید. من آدمهایی را دوست دارم که دوستم دارند و معمولاً با آدمهایی که به من ربطی ندارند، کاری ندارم! همه چیز، نسبی است. من و شما به افرادی مربوطیم که رابطه ای با ما دارند. و بهترین راه برقراری رابطه با دیگران، شنیدن حرف های آنهاست. شنیدن واقعی.

فکر نمی کنم لازم باشد یک بار دیگر، آمار گوش ندادن هایمان را با آن تست و آزمونها و سوالات، یادآوری کنم. من که شخصاً در مقابل خودم کلی شرمنده هستم. به جرأت می توانم بگویم که 99% گوش نمی دهیم. یعنی بلد نیستیم که گوش دهیم.

 

ممکن است بعضی ها بگویند ما دورۀ شنیدن موثر را گذرانده ایم و یا کتابهای مربوط به آن را خوانده ایم و کاملاً بلدیم که چگونه وقت را از دست نداده و ادای شنیدن را در بیاوریم و وانمود کنیم که به حرف مشتری، خوب گوش می دهیم! اتاق پرزنت را که یادتان است با قوانین خاص خودش. همه، شق و رق بنشینند، سرشان را تکان دهند، وانمود کنند که مطلب مهمی است و اگر حتی هزار بار شنیده اند باز هم یادداشت بردارند و اینکه خیلی مهم است که در این فنون، استاد شوند و همۀ فعالیت چند ماهۀ نتورک، صرف سر و کله زدن با این مسائل می شد. خیر،  من این طرز شنیدن را نمی گویم. من از نوعی شنیدن حرف می زنم که به آن می گویند شنیدن خلاق که در مقابل شنیدن واکنشی بکار می رود.

 

دلم می خواهد حداقل در این مدت که با هم هستیم، تمام ارزیابیها، مقایسه ها، بررسی ها، قضاوت ها، آن چیزهایی را که تجربه تان می گوید درست است و هر چه دوست دارید و ندارید را کنار بگذارید و به افکار و نظرات جدید، اجازه دهید به جان و ذهن شما وارد شوند. سعی کنید این کار را انجام دهید. مثل یک کت نو، آن را بپوشید، ببینید اندازۀ شما هست یا نه. لازم نیست آن را بخرید.از شما می خواهم این افکار و نظرات را امتحان کنید مخصوصاً آنهایی را که با آنها مخالفید. دوباره میگویم فقط در این مدت که با هم هستیم ببینید اندازه شما هست؟ اگر بود چه بهتر و اگر نبود ممنون که چند روزی را با ما گذراندید.

 

در مقالۀ بعد، بدون مقدمه، سر اصل مطلب یعنی چطور گوش دادن می رویم.

 

 

ادامه دارد...

 

منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 29 دی1385 و ساعت 23:2 |

روزي اتوبوس خلوتي در حال حركت بود. پيرمردي با دسته گلي زيبا روي يكي از صندلي ها نشسته بود .

مقابل او دختركي جوان قرار داشت كه بي نهايت شيفته ي زيبايي و شكوه دسته گل پيرمرد شده بود ولحظه اي ازآن چشم برنمي داشت .

زمان پياده شدن پيرمرد فرا رسيد . قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه پيرمرد از جا برخاست.

 به سوي دخترك رفت و دسته گل را به او داد و گفت :

متوجه شدم كه تو عاشق اين گلها شده اي . آنها را براي همسرم خريده بودم واكنون مطمئنم كه او از اينكه آنها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد.

دخترك با خوشحالي گل را پذيرفت و با چشمانش پيرمرد را كه از اتوبوس پايين مي رفت بدرقه كرد و با تعجب ديد كه پيرمرد به سوي دروازه ي آرامگاه خصوصي درآن سوي خيابان رفت وكنارنرده ي در ورودي نشست .

سمیه افتخار

 با تشکر از East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 29 دی1385 و ساعت 1:2 |
 مطلع شدیم که پدر بزرگوار آقای کاظم عسگری لیدر خوب و قوی Se7eN Vision  در اهواز و بندر عباس و نماینده شرکت وست ویژن در امر مراکز ارائه تسهیلات دار فانی را وداع کردند. بدینوسیله از طرف تمام اعضای Se7eN Vision Team این مصیبت وارده را تسلیت عرض می نماییم و امیدواریم که ما را در غم خویش شریک بدانید .

 با تشکر

 مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 28 دی1385 و ساعت 0:2 |

 

 

 جناب مهندس ابوالفضل بابايي

 ما دروبلاگ Se7eN Vision Team از جانب تك تك اعضاي اين تيم واعضای وست ویژن فوت پدربزرگ حكيمتان را به شما وخانواده ي محترمتان ازصميم قلب تسليت ميگویيم . ما را درغم خود شريك بدانيد .  

 

خدايا صبري عطا فرما تا از امتحاناتت سرافراز بيرون آييم

  مديريت وبلاگ

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 27 دی1385 و ساعت 23:11 |

از تمام دوستان و علاقمندان به این وبلاگ خواهشمندیم که متن زیر را تا آخر و با دقت مطالعه فرمایید . در ضمن قسمت نظرات وبلاگ نشانگر ارتباط قلبی بین ما و شماست . لطفا نظرات خود را در مورد مطلب درج نمایید . با تشکر

 

 

نتورک مارکتینگ ، ارزش افزوده آموزش نیروهای انسانی ...

 

در کشور ایران، بازاریابی شبکه ای از رشد سریع و گسترده ای برخوردار بوده است. یکی از دلایل این امر، جدید بودن تجربه این شیوه فروش در ایران است. معمولا افرادی که وارد یکی از این شبکه های فروش می شوند، در مورد سود احتمالی که به دست می آورند، بسیار هیجان زده هستند و این هیجان و انرژی به افراد بعدی که مشتریان بالقوه شرکت ها محسوب می شوند، منتقل می شود. وجود نداشتن تجربیات قبلی در کشور ما باعث می شود تا اعضای جدید، مطالب بیان شده توسط اعضای قبلی را بپذیرند و بدون تحلیل کافی، همانند افراد قبلی با تعصب و انرژی زیاد به تبلیغ این روش و شرکت مربوطه بپردازند. وجود نمونه های فراوان از افرادی که در شبکه مربوطه یا شبکه های دیگر، به همین روش درآمد زیادی کسب کرده اند، باعث می شود تا افراد تصور کنند بازاریابی شبکه ای یک روش بسیار ساده و سریع برای پولدار شدن است.

 

 در واقعیت، افراد با داشتن تعهد در کار جدی و برخوردار بودن از یک حداقل روابط عمومی و تاثیرگذاری می توانند درآمدی بیشتر از درآمد معمول خود در این شبکه ها به دست آورند، اما لازمه آن جدیت زیاد در این کار است که با تصور اولیه افراد در هنگام ورود، تفاوت دارد. در کشورهای دیگر معمولا دو دینامیک دیگر نیز وجود دارند. اولا بسیاری از افراد قبلا در شبکه های دیگر عضو شده و ناموفق بوده اند و یا در صورت موفقیت به سختی کار واقفند. خود این امر باعث ایجاد یک دینامیک منفی می شود که از ورود بسیاری از افراد به این شبکه ها جلوگیری می کند. ثانیا تعدادی از افراد در شبکه های دیگری عضو بوده اند و موفقیت کسب کرده اند و یا اینکه حتی در صورت عدم موفقیت، به موفقیت در شبکه های دیگر امیدوار هستند، که این موضوع باعث ایجاد یک دینامیک مثبت می شود. برآیند این دینامیک ها، بازاریابی شبکه ای را از حالت یک پدیده انفجاری در اجتماع، خارج می کند و باعث می شود تا بازاریابی شبکه ای نیز مانند مشاغل دیگر، مخاطبان خاص خود را داشته باشد.

 

 البته همواره برای افرادی که تازه به سن قانونی می رسند، بازاریابی شبکه ای یک تجربه جدید و امیدوار    کننده محسوب می شود و لذا این افراد از مشتریان بالقوه مهم شرکت هستند .

 

علاوه بر موارد ذکر شده ، در کشورهای توسعه یافته، اشتغال افراد به کار دلخواه خود و کسب درآمد کافی برای زندگی متوسط، موجب ایجاد انگیزش برای ورود به این شبکه ها در مقایسه با کشورهای در حال توسعه مانند ایران محسوب می شود. در عین حال رشد فزاینده دانشجویان دختر در دانشگاه های کشور، باعث ایجاد جمعیت جدیدی به عنوان متقاضی کار می گردد.

 

 از نظر جمعیت شناختی نیز افرادی که در رنج 18 تا  24 سال جمعیتی ایران قرار دارند، به زودی وارد بازار کار می شوند. با توجه به نکات فوق به طور فزاینده با جمعیتی رو به رو هستیم که متقاضی کار هستند ولی به این نیاز پاسخ داده نمی شود. عامل فوق در کنار عواملی همچون بیکاری داوطلبانه ناشی از درآمدهای ناکافی، درآمد سرانه پایین، نا امیدی از پیشرفت شغلی و سرخوردگی اجتماعی مردم و در نهایت نابرابری اجتماعی فزاینده طبقه ثروتمند و فقیر که بر خلاف جوامع پیشرفته، ناشی از کار شدید نسل های قبلی نیست و در اثر فرصت های باد آورده و یکشبه حاصل شده، باعث می شود تا یکشبه ثروتمند شدن و یا حداقل هر عامل امیدواری به پیشرفت زندگی، جذابیت بسیار زیادی در بین مردم ما داشته باشد و هزینه فرصت وارد شدن به سیستمهای شبکه ای نیز با توجه به مشغول نبودن به کارهای سازنده، در بین مردم بسیار کم باشد.

 

مجموعه عوامل فوق باعث می شود تا نیاز به چنین سیستمهایی در بین مردم وجود داشته باشد و به نظر می رسد این سیستمها چه در شرایط فعلی و چه در آینده نزدیک در ایران محیط بسیار مساعدی برای رشد دارند که با اعمال اجبارهای دولتی یا تبصره های قانونی قابل جلوگیری نیست. در بدترین حالت و با اعمال فشار به نحوه بروز یک پدیده اجتماعی به جای مواجه شدن با علل و ریشه های آن، شکل بروز پدیده فوق به قاچاق یا فعالیت های زیر زمینی تغییر می کند. علاوه بر موارد فوق، نکته دیگری که به این رشد سیستمها کمک می کند وجود نداشتن بازار سرمایه کارا در کشور و عملکرد ضعیف نهاد شکل دهنده آن یعنی بازار بورس است. با توجه به اینکه عضویت در شبکه های بازاریابی شبکه ای معمولا سرمایه اولیه چندانی لازم ندارد، وجود ساز و کارهای کارآمد برای جذب و سوددهی به سرمایه های کوچک در یک جامعه، می تواند هزینه فرصت ورود سرمایه های کوچک به شبکه های بازاریابی شبکه ای را کاهش دهد. از جمله موارد قابل ذکر دیگر در رابطه با بازاریابی شبکه ای در ایران، وجود نداشتن قوانین و مقررات در این موضوع است

 

وضع قوانین و مقررات لازم برای فعالیت سیستمهای بازاریابی شبکه ای و همچنین قوانین مالیاتی بر این شبکه ها و سایر شرکت هایی که از بستر تجارت الکترونیک برای کار خود استفاده می کنند و مشخص کردن اینکه بر طبق چه معیارهایی می توان شرکت های بازاریابی شبکه ای را از طرح های هرمی تشخیص داد، می تواند از بسیاری از مشکلات احتمالی جلوگیری کند.ایجاد اثرات اجتماعی متفاوت و متنوع از دیگر نکات مهم است. بازاریابی شبکه ای نیز همانند بسیاری از مفاهیم دیگر در مرحله اجرا می تواند مورد استفاده صحیح و یا نادرست قرار گیرد. در کشور ما تعدادی از افراد سودجو از ناآگاهی مردم نسبت به این روش کسب و کار استفاده کرده و حتی با ایجاد سایت های مجازی افراد را در یک شبکه تقلبی عضو کردند. در عین حال در بسیاری از این شبکه ها اطلاعات منتقل شده به افراد بعدی، مبتنی بر واقعیت نبود و سودجویی افراد و نبود قوانین، به ایجاد مشکلات مختلف منجر شد. از طرف دیگر وجود این سیستمها باعث امیدواری در بین بسیاری از جوانان شده و آنها را به فعالیت جدی واداشته است. بسیاری از افراد در این شبکه ها با انگیزه بسیار زیاد، برای یادگیری مفاهیم مربوط به کسب و کار، بازاریابی، نحوه هدفگذاری و تعهد به آن و گسترش مهارتهای ارتباطی خود، تلاش می کنند و از طرف شرکت ها نیز کتب و CDهای آموزشی بدین منظور در اختیار آنان قرار داده می شود. ارزش افزوده آموزش ایجاد شده برای افراد در این سیستمها، برای کشور به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. از سوی دیگر سختکوشی و تلاش جدی برای یک هدف و کار سیستماتیک برای رسیدن به آن، در بسیاری از این افراد اثرات دراز مدت ایجاد می کند. در یک کشور در حال توسعه مانند ایران که ارزش کار و تلاش، از جایگاه خاصی برخوردار نیست، عادت کردن افراد به سختکوشی و تلاش زیا د برای یک هدف، باعث ایجاد جدیت و راه اندازنده انگیزش مثبت با ارزش است. سومین نکته مثبت این شبکه ها در ایران و ایجاد ارزش افزوده برای کشور، یادگیری کار تیمی است. معمولا شکل طراحی این شبکه ها به نحوی است که کسب سود یک فرد از طریق کسب سود افراد دیگر امکان پذیر است. این موضوع، ایجاد یک مکانیزم برنده – برنده می کند که افراد برای کار با یکدیگر در قالب یک تیم تلاش می کنند. فراگیری کار تیمی در کشور ایران که آموزشی در هیچ یک از مقاطع تحصیلی و کاری برای آن وجود ندارد و روابط افراد عمدتا بر اساس برنده – بازنده شکل گرفته است، یک مکانیزم تولید ارزش افزوده برای کشور، ایجاد می کند. همچنین برخلاف شکل سنتی روابط تجاری در ایران که عمدتا بر مبنای (بزن و در رو) شکل گرفته، روابط افراد در یک مکانیزم بازاریابی شبکه ای، طولانی مدت است که به مکانیزم برنده – برنده عنوان شده و به تغییر روحیه جمعی افراد در قالب یک تجربه جدید کمک می کند. البته متاسفانه بعضی از افراد سودجو و کوتاه فکر با همان فکر بزن و در رو وارد این شبکه ها می شوند که در مدت کوتاهی سود اندکی جمع آوری کرده و شبکه را دچار مشکل کرده و افراد دیگر را ترک می کنند که این مسئله لزوم وجود یک قانون منسجم برای این مدل تجارت را نشان می دهد.

 

 با توجه به مطالب بیان شده، به نظر می رسد، بازاریابی شبکه ای در صورت اجرای صحیح می توان متضمن منافع بسیاری برای کشور باشد. همچنین به نظر می رسد که با توجه به پتانسیل بازار ایران در این زمینه، بازاریابی شبکه ای به عنوان یک روند جدید راه رشد خود را در جامعه پیدا کرده و می کند. در صورتی که با اندیشیدن تدابیر لازم، این روند اجتماعی در جهت مثبت هدایت نشود، به شکل خود جوش به حرکت خود ادامه می دهد که ممکن است لزوما متضمن تامین منافع کلی اجتماع نباشد. در عین حال استفاده از این روش، برای فروش محصولات ایرانی مانند فرش، صنایع دستی و زعفران در خارج از کشور، می تواند به عنوان یک فرصت مناسب برای رشد فروش در بازارهای جهانی در نظر گرفته شوددقیقا همان کاری که هم اکنون ما و همه وست ویژنی ها در حال انجام آن هستیم و از این بابت به خودمان و مدیریت محترم شرکت می بالیم ...

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 27 دی1385 و ساعت 17:57 |

گوش کردن

 

(قسمت هشتم)

 

 

یک دنیا حرف برای گوش دادن وجود دارد ولی هیچ کس گوش نمی کند. ۱

 

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

قبل از اینکه به بررسی این موضوع بپردازیم که گوش دادن موثر چیست و تکنیک های آن را فرا بگیریم، به اهمیت گوش دادن در بازاریابی شبکه ای، نگاهی می اندازیم و می خواهیم ببینیم این صنعت، چگونه متأثر از این مهم است. شما چه فکر می کنید؟ چند درصد کار ما در بازاریابی شبکه ای، ارتباط به گوش دادن و یا ارتباطات دارد؟ آیا می شود از آن صرف نظر کرد؟ آیا گوش دادنی که می گوییم با شنیدن روزانه ما تفاوت دارد؟

 

اول می خواهم نظرات نوابغ و ستاره های این صنعت را یک بررسی اجمالی کنم، چرا که فکر می کنم عقل سلیم قبول می کند که تجربۀ ارزشمندی که حاصل سالها تلاش این بزرگان است را نادیده نگرفته و نیاز به تکرار آن نباشد. حتما تا حالا نام افرادی مثل بیگ ال، جان میلتون فاگ، مایکل اولیور، کریس میجر، راس دی ون، ریچارد بروک را شنیده اید. برای آن دسته از عزیزانی که آشنایی با این اسامی ندارند همانقدر بگویم که همگی آنان سابقۀ درخشان و بالای بیست سال در این صنعت داشته و در جامعۀ آمریکایی به عنوان انسانهای موفق شناخته می شوند. درآمدهای شش رقمی به بالا دارند و در مجلات مهمی مثل موفقیت، نتورکینگ تایمز و آپ لاین مشغول فعالیت هستند و کتابهای مفیدی در این زمینه دارند و هنوز هم عاشقانه در این کار می باشند.

 

من در اینجا آنقدر که فرصت باشد و از حوصلۀ شما خارج نباشد می خواهم نظری اجمالی به دیدگاههای این بزرگان در مورد بازاریابی شبکه ای و البته ارتباط آن با موضوع خودمان یعنی گوش دادن داشته باشم. البته این را بگویم که من از کتاب های آنها فقط چند خط در مورد اهمیت ارتباطات، گلچین کرده ام و این در حالی است که آنها خیلی مفصل به موضوع ارتباطات و گوش کردن و نحوۀ انجام آن پرداخته اند.

 

● همۀ کار ما در بازاریابی شبکه ای، پاسخ دادن به این دو پرسش است: 1) چه کنیم؟ 2) چه بگوییم؟

 

پرسش "چه کنیم؟" یک سوال منطقی است و به وسیلۀ شرکت و توزیع کنندگان، پاسخ داده می شود و به راحتی میتوان طی یک دورۀ آموزشی چند روزه، در آن مهارت یافت. در نتیجه خیلی راحت، قابل همانند سازی است.

 

اما "چه بگوییم؟" مربوط به توانایی ها و مهارت های احساسی و ادراکی ما می شود. اینجا دیگر احساسات، قابل همانندسازی نیست که بتوان مانند کارهای مربوط به سوال اول یعنی "چه کنیم؟"، براحتی آموزش دیده، یک روزه استاد شویم.

 

یادتان است در مقاله های قبل راجع به اینکه چرا گوش نمی دهیم، صحبت کردیم. گفتیم ما مجموعۀ تجربیات، افکار، احساسات، نظرات دیگران، باورها، توانمندیها و اعمال خود هستیم. در نتیجه، هر صحبتی که می کنیم از فیلتر همۀ اینها رد می شود، در مورد ارتباط با دیگران نیز همینطور. در نتیجه، پاسخ به سوال "چه بگوییم؟" کار راحتی نیست و البته پاسخ به این سوال، مهمترین قسمت است و تنها عامل موفقیت در بازاریابی شبکه ای. حتما شنیده اید که 95% مردم در این صنعت، شکست می خورند و تنها 5% افراد، موفق می شوند. این افراد به این راز پی برده اند که اساس بازاریابی شبکه ای ارتباطات است.

 

بازاریابی شبکه ای، فروش است. اما فروشی طبیعی یعنی فروشی که از درون و با فعالیت روح و احساس ما انجام می شود.

 

شاید شما هم شنیده اید که مردم با احساسشان خرید می کنند و با منطق شان خرید را توجیه می کنند. هنر برقراری ارتباط موثر، یک فعالیت منطقی نیست و بیشتر مردم، تصمیم های خود را برای تغییر دادن وضعیت کنونی زندگی  شان یا انتخاب محصولی که می خرند، نه بر اساس منطق، بلکه بر مبنای احساس و عواطف خود، اخذ می کنند. راز موفقییت در فروش طبیعی یعنی نتورک، همین است که نود درصد تمرکز ما باید روی کشف و ایجاد رابطه باشد و فقط پنج درصد از تمرکز ما بر روی خرید، تخصیص یابد. همین قدر بگویم که در اینجا (فروش طبیعی) نیت، مهم است و نیت ما از ارتباط با مشتری، تنها باید کمک کردن به او باشد و نه خرید کردن او. می دانم صادق بودن در این مورد سخت است چرا که ربط به خیلی چیزها پیدا می کند. اما مشکلی نیست که آسان نشود.

 

آیا شما از این قسمت بحث توانستید ارتباطی با گوش دادن پیدا کنید؟ یک پاسخ می تواند این باشد:

 

فرض کنید شما دقیقا نیتتان کمک کردن و درک فرد مخاطب باشد و با این نیت به او نزدیک شده و ایجاد رابطه می کنید. حالا نقش اصلی برای رسیدن به این هدف را چه چیزی به عهده دارد؟ گوش کردن موثر (این کلمه ناآشنا نیاز به توضیح مفصل دارد). و بدون آن، کمک کردن امکان پذیر نیست، چرا که اصلا نمی توانیم بفهمیم منظور اصلی مخاطب چیست. گوش کردن موثر، بستری است مناسب تا فرد مخاطب، از لاک دفاعی خود بیرون آمده و احساس راحتی کند و خیلی از خواسته ها وناخواسته هایش را بیرون بریزد و دیگر نقابی بر چهره نداشته باشد. مردم معمولا دل پری دارند و مادامی که خود را خالی نکنند نمی توانند واقعا به حرفهای هر چند مفید شما گوش دهند. این اجازه دادن به طرف مقابل و صبر و حوصله به خرج دادن، نوعی گوش دادن است که البته کار ساده ای نیست. ما تنها بعد از یک گوش دادن جانانه می توانیم بفهمیم منظور نهفته در پشت سخنان او چیست و در نتیجه، تجویز قبل از تشخیص ندهیم. لابد بارها این تجربه برایتان پیش آمده که دوستتان داشته از مشکلش می گفته، هنوز دهان باز نکرده، شما با هیجان زیاد که انگار دوای او در دستان شماست، مشکلش را به قول خودتان حل کردید و نسخه حاضر و آماده گذاشتید کف دستش، و در کمال ناباوری دیدید که او اعتنایی نکرده و حاضر به ادامۀ گفتگو نیست. آن وقت متعجب می شویم که چرا او نمی خواهد نجات یابد و ....

 

● در بازاریابی شبکه ای، سه کار انجام می دهیم: 1) استفاده از جسممون. 2) صحبت کردن. 3) گوش کردن.

"استفاده از جسممون" وقتی بیمار باشیم، وقتی عصبانی باشیم، وقتی افسرده باشیم، وقتی گرفتاری ذهنی داشته باشیم و ... نمی توانیم ارتباط درستی با زیر مجموعه هامون برقرار کنیم. "صحبت کردن" هم که چند تا فوت و فن لازم داره و همۀ ما براحتی می توانیم با یک تمرین حداکثر یک ماهه، استاد شویم. اما "گوش کردن"، خودش یک دنیا حرف است. البته منظور بنده فراگرفتن تکنیک های سطحی ارتباطات و گوش کردنی که تنها تزویر و ریا را در فرد مقابل القاء می کند و فایده ای نداشته و کلاً ارتباط را خراب می کند، نیست. امروزه متاسفانه استفاده از این موارد، خیلی رایج است. دور و بر ما پر شده از شعارهای رنگین و زیبا که چگونه در یک جمع بدرخشید، مثبت بیاندیشید، ادا و اطوار شما چگونه باشد، سخنان مثبت را تکرار کنید و ... که همه و همه ظاهری زیبا و عامه  پسند دارند، ولی از درون تهی و بی محتوا هستند و به هیچ عنوان هم نمی توانند چاره ساز باشند. حتی یک بچه هم فطرتاً می داند که به چه کسی اعتماد کند. این گونه رابطه ها اگر ایجاد هم شود چنانچه اعتمادی در آن  بوجود نیامده باشد، مسلماً ادامه نخواهدداشت.

 

● این نظر، دیگر خودش را راحت کرده و گفته بازاریابی شبکه ای فقط گفت و شنوده. زندگی اصلاً گفتگو است و حقیقت زندگی را می شود از گفتگو فهمید.

آن قسمت از نتورک که قابل همانندسازی است، مصرف، توصیه و حمایت است. یک سیستم راحت که در یک بعدالظهر روز تعطیل، شما می توانید آموزش دیده و مهارت یابید. اینجا قسمت راحت کار است و قسمت سخت آن گوش دادن و راهبری است که هم مهم تر بوده و هم مهارت یافتن در آن دشوارتر.

 

کار ما در بازاریابی شبکه ای، ایجاد ارتباطات جدید، حفظ ارتباطات قدیم، مدیریت ارتباطات معیوب، گرم کردن ارتباطات سرد شده، از سر گرفتن ارتباطات قطع شده، تمرکز روی ارتباطات برای ایجاد همانندسازی و ... است. فکر می کنم این مورد را دیگر می توانید ارتباطش را با گوش کردن درک کنید.

 

باز هم می خواهید راجع به نظرات ایشان که حاصل چند دهه تجربه است صحبت کنیم؟ فکر کنم می توانیم با هم این نتیجه را از سخنان ایشان بگیریم که همۀ کار ما در بازاریابی شبکه ای، مهارت در ایجاد ارتباطات است که این مهارت، جز با گوش دادن میسر نمی شود. همین و بس.

 

ادامه دارد...

 

منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 26 دی1385 و ساعت 21:20 |

سازنده ترين کلمه گذشت است...آن را تمرين کن.

 پرمعنی ترين کلمه ما است...آن را به کار بر.

 عميق ترين کلمه عشق است...به آن ارج بده.

 بی رحم ترين کلمه تنفر است...با آن بازی نکن.

 خودخواهانه ترين کلمه من است...از آن حذر کن.

 نا پايدارترين کلمه خشم است...آن را فرو بر.

 بازدارنده ترين کلمه ترس است...با آن مقابله کن.

 با نشاط ترين کلمه کار است...به آن بپرداز.

 پوچ ترين کلمه طمع است...آن را بکش.

 سازنده ترين کلمه صبر است...برای داشتنش دعا کن.

 روشن ترين کلمه اميد است...به آن اميدوار باش.

 ضعيف ترين کلمه حسرت است...آن را نخور.

 تواناترين کلمه دانش است...آن را فرا گير.

 محکم ترين کلمه پشتکار است...آن را داشته باش.

 سمی ترين کلمه شانس است...به اميد آن نباش.

 لطيف ترين کلمه لبخند است...آن را حفظ کن.

 ضروری ترين کلمه تفاهم است...آن را ايجاد کن.

 سالم ترين کلمه سلامتی است...به آن اهميت بده.

 اصلی ترين کلمه اعتماد است...به آن اعتماد کن.

 دوستانه ترين کلمه رفاقت است...از آن سو استفاده نکن.

 زيباترين کلمه راستی است...با آن روراست باش.

 زشت ترين کلمه تمسخر است... دوست داری با تو چنين شود؟؟

 موقر ترين کلمه احترام است...برايش ارزش قايل شو.

آرامترين کلمه آرامش است...به آن برس.

 عاقلانه ترين کلمه احتياط  است...حواست را جمع کن.

 دست و پا گير ترين کلمه محدوديت است...اجازه نده مانع پيشرفتت شود.

 سخت ترين کلمه غير ممکن است...وجود ندارد.

 مخرب ترين کلمه شتابزدگی است...مواظب پلهای پشت سرت باش.

 تاريک ترين کلمه نادانی است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترين کلمه اضطراب است...آن را ناديده بگير.

 صبور ترين کلمه انتظار است...منتظرش بمان.

با ارزش ترين کلمه بخشش است...سعی خود را بکن.

قشنگ ترين کلمه خوشرويی است...راز زيبايی در آن نهفته است.

 رسا ترين کلمه وفاداری است...بدان که جمع هميشه بهتر از يک فرد بودن است.

محرک ترين کلمه هدفمندی است...زندگی بدون آن پوچ است.

 

و  هدفمند ترين کلمه موفقيت است...پس پيش به سوی آن.

 

باتشکرازسمیه افتخار

با تشکر از East Se7eN Vision

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 26 دی1385 و ساعت 2:23 |

ضرب المثلي قديمي مي گويد: «با پنبه سر ببر».

 

من ترجيح مي دهم اين جمله را به كار ببرم: «با عشق و سخاوتمندي با ديگران ارتباط برقرار كن.» يا همان طور كه بزرگان گفته اند: «بذر عشق بكار.»

 

خود را ببخشيد و با عشق به خود بنگريد. هميشه به خاطر داشته باشيد كه تا ابد با خداوند در ارتباط هستيد. شما موجودي الهي هستيد و بيش از اين نمي خواهيد از الوهيت خود بهراسيد. براي اين كه مورد مهر و محبت قرار گيريد نيازي نيست تا طبق معيارهاي ديگران عمل كنيد؛ شما بدون قيد و شرط مورد توجه و علاقه ديگران هستيد؛ نيازي نيست كه از خطا واشتباه آزاد و رها باشيد بدانيد كه هميشه مورد علاقه هستيد؛ نيازي نيست كه هميشه برنده باشيد، بدون توجه به نتيجه و يا امتيازتان مورد علاقه هستيد.

 

همه دلايلي كه سبب مي شود دچار از خود بيزاري شويد ريشه در يك عقيده نادرست دارد؛ اين كه شما منيت خود را نيروي حاكم بر زندگي خود مي دانيد. منيت شما اعتقاد دارد كه شما از ديگر انسان ها و از خداوند نيز جدا هستيد. بنابراين هميشه قضاوت مي كند، ارزيابي مي نمايد و شما را با ديگران مقايسه مي كند. هنگامي كه با ديگران برابر نيستيد دچار تحقير نفس و خود كم بيني مي شويد. سپس همه شكست هاي خود را مرور مي كنيد. آنها را مي شماريد و با پي بردن به شكست هاي خود دچار از خود بيزاري مي شويد.

 

به عنوان يك مخلوق الهي، نيازي نيست نمايش بازي كنيد؛ به مقايسه بپردازيد؛ برنده شويد يا كار هايي از اين قبيل انجام دهيد. ارزش و شايستگي ما كاملا معين و آشكار است. شما بخشي از پروردگاريد. هميشه با خداوند در ارتباط هستيد. فراموش نكنيد، هرگاه به طريقي دچار از خود بيزاري شديد اين حقيقت را به خودتان ياد آوري كنيد. خود را ببخشيد و در ميدان انرژي خويش بذر عشق بپاشيد تا بتوانيد براي مشكل تحقير نفس خود، به راه حلي معنوي دست پيدا كنيد.

 

در اين جا پيشنهاداتم براي آموزش پاشيدن بذر عشق در جايي كه نفرت وجود دارد پايان مي گيرد. من با تمام وجودم مي دانم كه هيچ كس نمي تواند عاشق انسان ديگري شود مگر اين كه در ابتدا عاشق بشريت باشد. توانايي يافتن براي پاشيدن بذر عشق از نوعي احساس دروني مبني بر اتصال داشتن با همه موجودات زنده، همه نوع بشر و خداوند نشات مي گيرد.

 

يك برده آزاد شده كه هر كسي فكر مي كند او دلايل بسياري دارد تا سرشار از نفرت باشد نمونه اي است از پيام اين نوشته.

نام او بوكرتي واشينگتن بود و چنين مي گفت: «من اجازه نخواهم داد هيچ انساني با بر انگيختن نفرت در من روحم را كوچك كند.»

 

در اين جا از مردي نام برده شده كه در سن نه سالگي شروع به كار كرد براي اني كه بتواند تحصيل كند. او به عنوان يك سرايدار مشغول به كار شد و بعد ها رييس موسسه تاسكجي در آلاباما شد. او از نفرت داشتن پرهيز مي كرد. چرا؟ زيرا همان طور كه گفته است نفرت روح را خوار و حقير مي كند.

 

بذر عشق بپاشيد و از دسته گل هايي كه به نشانه احترام، روحتان را زينت مي دهند لذت ببريد.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 26 دی1385 و ساعت 1:34 |

كسي كه منتظر اين و آن باشد و براي آنها حساب باز كند توان و استعداد خود را فنا كرده است بايد به جاي توقع داشتن از ديگران آستين ها را بالازد و همت كرد. مطمئن باش تو از هيچ كس كمتر نيستي.

با تشکر از East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 25 دی1385 و ساعت 21:3 |

روزي شيوانا استاد معرفت در مدرسه مشغول درس گفتن بود. يكي از شاگردان پرسيد: «استاد! در اين ديار پاكدامن ترين مردمان همين اهالي مدرسه هستند! اين طور نيست!؟ به هر حال ما اهالي مدرسه شبانه روز مشغول فراگيري علوم معرفتيم و بقيه به زندگي عادي مشغول اند؟!»

 

شيوانا رو به بقيه شاگردان كرد و از آن ها در اين خصوص سوال كرد. تقريبا همه آن ها به جز يك نفر تاييد كردند كه پاك ترين و كم گناه ترين مردمان اين شهر هستند!»

 

شيوانا تبسمي كرد و گفت: «چقدر جالب! قبل از اين كه كلاس شروع شود ديدم پشت در مدرسه شخصي مشغول انجام گناهي زشت است و بي پروا به چنين كاري مشغول است.»

 

تا اين جمله از زبان شيوانا بيرون آمد تقريبا تمام شاگردان به جز همان يك نفر به سمت در مدرسه هجوم آوردند تا ببينند قضيه چيست!؟ چند دقيقه بعد همه شاگردان سرخورده و شرمزده سر جاي خود نشستند و در سكوت به شيوانا خيره شدند. يكي از شاگردان با تبسم گفت: «استاد! هيچ كس پشت ديوار مدرسه نبود!»

 

شيوانا با تاسف سري تكان داد و گفت: «همه شما به جز اين يك نفر براي ديدن صحنه گناه كلاس را ترك كرديد و حريصانه نگاه هاي خود را به اين سو و آن سو دوختيد تا صحنه زشتي را شاهد باشيد. اما اين يك نفر همچنان سر كلاس ماند و شرمزده نگاهش را به زمين دوخت و هيچ نكرد. اكنون شما براي من بگوييد چه كسي گناهكارتر است!؟ او كه براي ديدن صحنه هاي زشت و نامناسب حريص و بي پرواست و يا آن كه شرم و حيا در وجودش قوي تر از نيروي كنجكاوي و ديدن زشتي و وقاحت است؟ اگر شاهد مشتاقي براي ديدن صحنه هاي زشت نباشد، رفتارهاي زشت قبح و كراهت خود را از دست نمي دهند و عموميت پيدا نمي كنند. اگر مي بينيد عمل زشت و ناپسند در دياري شيوع يافته بدانيد كه دليل اصلي آن وجود مشتري براي ديدن صحنه و شنيدن خبر آن اتفاق زشت است. خوب اكنون برايم بگوييد پاكدامن واقعي چه كسي است؟ او كه عمل زشتي انجام نمي دهد، اما از ديدن و بزرگنمايي و تعريف زشتي هاي ديگران پروايي ندارد و يا آن كسي كه نه انجام عمل زشت و ناپسند را در شان خود مي بيند و نه براي ديدن زشتي هاي ديگران اشتياق دارد؟ اگر جواب اين سوال را پيدا كرديد خواهيد فهميد كه شما پاكدامن تريد يا مردم عادي!»

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 25 دی1385 و ساعت 20:47 |

بر اثر سيل پل اصلي ورودي به دهكده شيوانا خراب شده بود و همه مردم از اطراف براي كمك به اهالي دهكده در مدرسه جمع شده بودند و براي تعمير و بازسازي پل كمك مي كردند. از جمله كساني كه براي كمك آمده بودند چند دختر و پسر جوان با پوشش نه چندان رسمي بودند كه به مذاق بعضي از شاگردان مدرسه شيوانا خوش نمي آمد.

 

يك روز ظهر كه مشغول كار بودند و همان دختران و پسران نيز به سختي كار مي كردند يكي از شاگردان بسيار حساس شيوانا طاقت نياورد و همراه عده اي ديگر از هم فكران خود گرد شيوانا جمع شدند و با اعتراض خطاب به استاد گفتند: «ببينيد استاد! شما همان گونه كه با ما صحبت مي كنيد، بي تفاوت به لباس و آرايش اين عده جوان با آن ها هم همان طور برخورد مي كنيد. در حالي كه بايد بين ما و ايشان تفاوتي باشد و ما كه سال هاست در مدرسه شما درس معرفت مي گيريم و جامه و آرايش سالكين را داريم بايد لااقل شاهد برخوردي متفاوت از سوي شما باشيم. ما به اين بي تفاوتي شما اعتراض داريم استاد!»

 

شيوانا نگاهي به آن شاگرد كرد و گفت: «تو با اين همه سابقه و سير و سلوك روزهاست كه از كار خود مي زني و به اين اشخاصي كه اصلا به تو كاري ندارند و براي كمك آمده اند گير داده اي! اما آن ها برعكس با وجودي كه لباس و آرايششان باب طبع ما نيست، به هيچ كس كاري ندارند و با خلوص نيت و فقط به قصد كمك از همان روز اول به سختي مشغول كار هستند. تو خودت انصاف داشته باش! اگر قرار به فرق گذاشتن باشد خالق هستي آن ها را ترجيح مي دهد يا تو را كه با اين همه ادعا از كار مي زني و فقط گير مي دهي؟! اگر جوابي براي اين سوال پيدا كردي به من بگو تا نگاهم متفاوت شود!»

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 25 دی1385 و ساعت 20:42 |

گوش کردن

 

(قسمت هفتم)

 

 

 

عظمت مردمان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان کوچک آشکار می شود.۱

 

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

راجع به اهمیت گوش دادن و همینطور اینکه چرا گوش نمی دهیم و دلیلش چیست در مقاله های قبلی صحبت کردیم. در این مقاله نیز سعی شده آنقدر که از حوصلۀ شما خارج نباشد، باز هم ریشه های گوش ندادن را زیرورو کنیم.

 

یکی از بهترین نتورکرهای دنیا می گوید: "من در شروع کار، شکست خوردم البته به خاطر طرز نگرشم به نوع کار. یک بازاریاب حرفه ای و کاملاً بلد کار بودم و این عامل باعث شد در عرض چند ماه تعداد زیرمجموعه های من چندین برابر شود." از او پرسیدند: "خب، این که بد نیست. چه ربطی به شکست دارد؟" و او در پاسخ می گوید: "من می ترسیدم با وجود ایرادی که داشتم، در سطح بالایی، همانندسازی بشوم. چرا که من مردم را به طور خاص دوست نداشتم. تصورش را بکنید، راه اندازی یک کسب و کار بازاریابی شبکه ای، چقدر سخته وقتی آدم ها را دوست نداشته باشی؟! و در ادامه، او راز موفقیت خود را تنها شنیدن خلاق عنوان می کند! تا اینجای داستان را داشته باشید، بعدا" راجع به آن صحبت خواهیم کرد.

 

دوست دارید یک داستان برایتان بگویم:

 

روزی روزگاری در زمانهای دور، هنگامی که شما سنی بین یک تا دوازده سال داشتید، یک سری اتفاقات افتاد. اصلاً مهم نیست که چه اتفاقی، اما آن دوران، اولین زمانی بود که شما متوجه شدید هیچ کس به راستی به شما گوش نمی دهد. آنگاه متوجه شدید که به هیچ وجه درست نیست که خودت باشی، یعنی آنچه که واقعاً هستی، آنچه که به طور طبیعی هستی. در آن هنگام، زندگی را به صورت یک باتلاق دیدید که برای نجات خودتان از آن خارج شدید. از آن زمان به بعد، متوجه شدید هر چه که انجام می دهید، همه به شما به دید فردی که کافی نیستید یا به اندازۀ کافی خوب نیستید نگاه می کنند. و در آن هنگام یک تصمیم بنیادی گرفتید. تصمیم گرفتید که چگونه فکر کنید، احساس کنید و رفتار کنید تا بتوانید از دریای طوفانی زندگی، سربلند خارج شوید.

 

حقیقت این نبود، اما شما موضوع را نمی دانستید. تنها یک کودک بودید. کودکی که ترسیده بود. کودکی که آزرده شده بود و به دنبال راهی می گشت که دوست داشته شود و دوست بدارد. اهدافتان ساده بود: در امان بودن از تمامی چیزهایی که در اطراف وجود داشت. زندگی دروغین را شروع کردید. زندگی شیادانه ای که ضمیر ناخودآگاهتان آن را خلق کرده بود و این گونه، زندگی ای که در ذهن یک کودک ترسیده، شکل گرفته، زندگی تمامی انسان های به بلوغ رسیده را تحت الشعاع قرار می دهد. همیشه این حس به اندازۀ کافی خوب نیستم یا هیچ گاه کافی نیستم و این ذهنیت باعث شده که مخصوصاً در موقعیتهای حساس و هنگامی که نیاز به یک تصمیم گیری حیاتی داریم و وقتی فشار بر روی ما زیاد است، تحت این ذهنیت قرار بگیریم. خیلی از مردم به خاطر این نگرش و از ترس طرد شدن از بقیۀ مردم، زیاد رابطۀ نزدیکی با کسی برقرار نمی کنند و خیلی ها حتی بدتر، آنقدر این ذهنیت (من به اندازه کافی خوب نیستم) برایشان حقیقی است که در نتیجه، همۀ عمر، به هر دری می زنند تا ثابت کنند که بهترین و برترین هستند. موفقیت هایی را نیز ممکن است کسب کنند، شهرت، آوازه، ثروت. ولی همچنان از درون، خود را در زندانی می بینند و احساس آرامش نمی کنند.

فکر می کنید چرا مردم بر سر هم، داد می کشند؟ در واقع، آنها فریاد می زنند مرا درک کنید! به من گوش بدهید. به من احترام بگذارید.

 

یک متن بسیار زیبا، البته به نظر بنده، جایی خوانده ام که دلم نمی آید شما را بی نصیب بگذارم:

"گول نقاب مرا نخورید. زیرا من، نه یک نقاب، بلکه هزاران نقاب به چهره دارم و می ترسم آن را بردارم. تظاهر کردن، هنر است و این هنر، طبیعت دوم من است. اما شما گول نخورید. من تظاهر می کنم که آدمی آرام هستم و همه چیز در درون و بیرون من روبه راه است. ظاهراً نامم اعتماد است  و بازی من خونسردی. همه چیز آرام است و من اختیار همه چیز را در دست دارم، اما باور نکنید.

ممکن است ظاهر من نرم و روان باشد ولی این، نقاب من است و در زیر آن، من (من واقعی) در دنیایی از ترس و تنهایی، نهفته است. من نمی خواهم کسی رازم را بداند و از اینکه دیگران نقاط ضعفم را بدانند، در هم می شکنم. برای همین است که در پشت نقابی، خودم را پنهان می کنم تا بلکه از نگاهی که من (من واقعی) را می شناسد، پنهان بمانم.

 

می دانم این نگاه، تنها راه رستگاری من است و تنها چیزی است که می تواند مرا از خود و از زندانی که برای خود ساخته ام برهاند؛ ولی این را به شما نمی گویم.

 

این را نمی گویم چون می ترسم پس از فهمیدن، از دوست داشتن و پذیرفتن من بپرهیزید. می ترسم که مرا دست کم بگیرید و به من بخندید. می ترسم که هیچ باشم و شما مرا طرد کنید.

 

بنابراین من به بازی ام پناه می برم. بازی ای که در ظاهر، حاکی از اطمینان و در باطن، حاکی از طفلی لرزان است. من دوست دارم خودم باشم، صریح و ناب. شما باید دستی به سوی من، دراز کرده و کمکم کنید. هر بار که دست یاری به سوی من می آید، قلب من پر درمی آورد. ممکن است پرهایی کوچک و نحیف باشد، اما پر هستند. من با کمک محبت و درک شما موفق خواهم شد. شما زندگی را در من می دمید. می دانم که آسان نیست. فروریختن دیوارهای بلند اطراف من، سخت است؛ ولی شما با دستان محکم، اما مهربان، این دیوارها را فرو بریزید. زیرا در پس آن طفلی حساس، اسیر است و من همان طفلم. من که هستم؟ شاید تعجب کنید، ولی مرا خوب می شناسید؛

 

زیرا من، هر مرد و زن و کودکی هستم که شما هر روز می بینید!"

 

ادامه دارد...

 

منبع : مجله اینتر نتی ام ال ام

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 23:45 |

ما پاکدلانیم و به کس کینه نداریم

شهریست پر از دشمن و ما با همه یاریم

ما برگ درختیم پر از میوه طوبی

هر رهگذری سنگ زند باک نداریم  

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 23:39 |

باورش نمي شد كه كتابش به عنوان بهترين كتاب سال انتخاب شود. دريافت جايزه نقدي باعث شد كه سه سال بعد رتبه اول انبوه سازان مسكن را كسب كند. وقتي خبرنگار مجله ادبي پرسيد كه آيا در آينده كتابي منتشر خواهيد كرد، گفت: نويسندگي عمر هدركردن است.

 

حالا كه به بيماري آلزايمر دچار شده هرچه فكر مي كند نمي داند چرا انقدر علاقه به نوشتن دارد ولي چيزي براي نوشتن به ذهنش نمي رسد.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 23:37 |

زندگی سخت ساده است

خطر کن

وارد بازی شو

چه چیزی از دست میدهی؟

با دست های تهی آمده ایم

و با دست های تهی خواهیم رفت

نه!

چیزی نیست که از دست بدهیم

فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند

تا سرزنده باشیم

تا ترانه ای زیبا بخوانیم

و فرصت به پایان خواهد رسید

آری، این گونه است که هر لحظه مغتنم است

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 23:30 |
پیرو مطالبی انتقادی که دوستان از کم شدن بلاگ های پر بیننده و یا منفعل شدن بعضی از آنها با مدیریت  وبلاگ موفق ازایران برای ایران مصاحبه ترتیب داده خواهد شد و در مورد وبلاگ موفق دیگری که نام نمی برم تا خودش با سرپریزش درهمین روزا بیاید ما هم دلمان تنگ شده...

منتظربمانید خیلی خبراست....

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 19:32 |

يك روز برفي پشت پنجره ايستاده بودم و بيرون را تماشا مي كردم. دانه هاي برف رقص كنان مي آمدند و روي همه چيز مي نشستند. روي بند رخت، روي درخت ها، سر ديوارها، روي آفتابه ي لب كرت، روي همه چيز. دانه ي بزرگي طرف پنجره مي آمد. دستم را از دريچه بيرون بردم و زير دانه ي برف گرفتم. دانه آرام كف دستم نشست. چقدر سفيد و تميز بود! چه شكل و بريدگي زيبا و منظمي داشت! زير لب به خودم گفتم: كاش اين دانه ي برف زبان داشت و سرگذشتش را برايم مي گفت!

 

در اين وقت دانه ي برف صدا داد و گفت: اگر ميل داري بداني من سرگذشتم چيست، گوش كن برايت تعريف كنم: من چند ماه پيش يك قطره آب بودم. توي درياي خزر بودم. همراه ميلياردها ميليارد قطره ي ديگر اينور و آنور مي رفتم و روز مي گذراندم. يك روز تابستان روي دريا مي گشتم. آفتاب گرمي مي تابيد. من گرم شدم و بخار شدم. هزاران هزار قطره ي ديگر هم با من بخار شدند. ما از سبكي پر درآورده بوديم و خود به خود بالا مي رفتيم. باد دنبالمان افتاده بود و ما را به هر طرف مي كشاند. آنقدر بالا رفتيم كه ديگر آدمها را نديديم. از هر سو توده هاي بخار مي آمد و به ما مي چسبيد. گاهي هم ما مي رفتيم و به توده هاي بزرگتر مي چسبيديم و در هم مي رفتيم و فشرده مي شديم و باز هم كيپ هم راه مي رفتيم و بالا مي رفتيم و دورتر مي رفتيم و زيادتر مي شديم و فشرده تر مي شديم. گاهي جلو آفتاب را مي گرفتيم و گاهي جلو ماه و ستارگان را و آنوقت شب را تاريكتر مي كرديم.

 

آنطور كه بعضي از ذره هاي بخار مي گفتند، ما ابر شده بوديم، باد توي ما مي زد و ما را به شكلهاي عجيب و غريبي در مي آورد. خودم كه توي دريا بودم، گاهي ابرها را به شكل شتر و آدم و خر و غيره مي ديدم.

نمي دانم چند ماه در آسمان سرگردان بوديم. ما خيلي بالا رفته بوديم. هوا سرد شده بود. آنقدر توي هم رفته بوديم كه نمي توانستيم دست و پاي خود را دراز كنيم. دسته جمعي حركت مي كرديم: من نمي دانستم كجا مي رويم. دور و برم را هم نمي ديدم. از آفتاب خبري نبود. گويا ما خودمان جلو آفتاب را گرفته بوديم. خيلي وسعت داشتيم. چند صد كيلومتر درازا و پهنا داشتيم. مي خواستيم باران شويم و برگرديم زمين.

 

من از شوق زمين دل تو دلم نبود. مدتي گذشت. ما همه نيمي آب بوديم و نيمي بخار. داشتيم باران مي شديم. ناگهان هوا چنان سرد شد كه من لرزيدم و همه لرزيدند. به دور و برم نگاه كردم. به يكي گفتم: چه شده؟ جواب داد: حالا در زمين، آنجا كه ما هستيم، زمستان است. البته در جاهاي ديگر ممكن است هوا گرم باشد. اين سرماي ناگهاني ديگر نمي گذارد ما باران شويم. نگاه كن! من دارم برف مي شوم. تو خودت هم...

 

رفيقم نتوانست حرفش را ادامه بدهد. برف شد و راه افتاد طرف زمين. دنبال او، من و هزاران هزار ذره ي ديگر هم يكي پس از ديگري برف شديم و بر زمين باريديم.وقتي توي دريا بودم، سنگين بودم. اما حالا سبك شده بودم. مثل پركاه پرواز مي كردم. سرما را هم نمي فهميدم. سرما جزو بدن من شده بود. رقص مي كرديم و پايين مي آمديم.وقتي به زمين نزديك شدم، ديدم دارم به شهر تبريز مي افتم. از درياي خزر چقدر دور شده بودم!

 

از آن بالا مي ديدم كه بچه اي دارد سگي را با دگنك مي زند و سگ زوزه مي كشد. ديدم اگر همينجوري بروم يكراست خواهم افتاد روي سر چنين بچه اي، از باد خواهش كردم كه مرا نجات بدهد و جاي ديگري ببرد. باد خواهشم را قبول كرد. مرا برداشت و آورد اينجا. وقتي ديدم تو دستت را زير من گرفتي ازت خوشم آمد و...


در همين جا صداي دانه ي برف بريد. نگاه كردم ديدم آب شده است

 

 

صمد بهرنگی

 

با تشکر از East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 18:37 |

گوش کردن

 

(قسمت ششم)

 

 

 

منگر گوینده کیست، بنگر که گفتارش چیست.۱

 

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

فکر می کنید چگونه می شود فضای ارتباطی مکالمه را بوجود آورد. همان فضای باز و گشاده که هر دو طرف احساس امنیت کرده و بتوانند حرفهای ناگفته خود را بزنند؟

 

برای ایجاد ارتباط باید بتوانید انگیزه بوجود بیاورید و اعتماد، بالاترین شکل ایجاد انگیزه در انسان است. بهترین ویژگیهای مردم را نشان می دهد. البته مطمئناً باید صبر و شکیبایی و وقت بگذرد تا بوجود آید. در روابط انسانی به محض اینکه شخص، احساس کند که کاملاً مورد تفاهم قرار گرفته است، آرام می شود. و آنگاه می تواند بدون حالت تدافعی، گشوده و پذیرا باشد. اما اگر سطح اعتماد، پایین باشد شاید اصلاً نخواهد که وضعیت او را درک کنید یا حال و حرف او را بفهمید.

 

کلید ارتباط راستین، این است که شخص مقابل، متقاعد شود که حرف او را فهمیده و وضعیت او را درک کرده اید. کافی نیست که خودتان تصور کنید که به دقت، حرف او را گوش کرده اید؛ بلکه این اوست که باید مطمئن باشد که دقیقاً حرف او را شنیده اید.

 

کار راحتی نیست، عادت نداریم. گفتگوی مادر و فرزندش را که بخاطر دارید. گوش دادن، مستلزم صرف انرژی بسیار است. باور کنید، دستگاه هایی را به کسانی که گفتگو می کردند وصل کرده اند و نتیجه گرفته اند که کسی که گوش می کند بیشترین انرژی را به مصرف می رساند نه کسی که صحبت می کند.

 

بله گوش کردن، کار راحتی نیست. در کتابی راجع به عزت نفس خواندم که هر چه عزت نفس ما سالم تر باشد، به دیگران احترام بیشتری می گذاریم و با آنها برخورد بهتر و منصفانه تری می کنیم زیرا آنها را تهدیدی علیه خود در نظر نمی گیریم. از این که بگذریم، احترام گذاشتن به خود، مقدمه و شرط لازم برای احترام گذاشتن به دیگران است. با داشتن عزت نفس خوب و سالم، بدخواه دیگران نمی شویم. ترس از مورد بی اعتنایی واقع شدن، پیدا نمی کنیم. نگران تحقیر و خیانت نمی شویم، و بر خلاف باورهای رایج، واقعیت این است که اشخاصی که به خودارزشمندی رسیده اند با مهربانی، سخاوت و تعاون اجتماعی بیشتری، با دیگران برخورد می کنند. (این مسائل در سری مقاله های ریشه ها در همین وبلاگ به روشنی، بررسی شده است.)

 

اینکه چرا گوش نمی دهیم به خیلی مسائل ربط دارد. حتی وقتی ما واقعاً دوست داشته باشیم که رابطۀ خوب و موثری با دیگری داشته باشیم و او را درک کنیم و به حرف هایش گوش کنیم، گوش کردن ما تحت تاثیر تصاویر ذهنی ما و تصوری که از خود داریم، قرار می گیرد که باعث می شود حرف های طرف مقابل را نشنویم. حتی قبل از اینکه او شروع به صحبت کند با دیدن ریخت و قیافه اش چه قضاوت ها و نتیجه گیری هایی که نمی کنیم. و همۀ اینها خودبخودی و از روی عادت است. می دانید اگر عکس آن بود، چه نتایجی می داد؟ مثال روان پزشک، یادتان می آید؟ وقتی دکتر، با جان و دل به حرف های طرف، گوش داد، بدون اینکه از خودش چیزی گفته باشد، چه آرامشی به طرف مقابل، انتقال داد. او احساس کرد که به خوبی درک شده وکاملاً مورد تفاهم قرار گرفته است. از نظر او روان پزشک، جالب ترین آدمی بود که تا به حال دیده بود.

در ارتباطات، دو مسئلۀ اصلی وجود دارد. یکی تصویر ذهنی است. یعنی طرفین، موارد مشابه را چگونه تعبیر می کنند و دیگری علم معانی. یعنی افراد، کلمۀ واحدی را چگونه تعریف می کنند. تنها مسلط شدن بر هر دوی اینها، درک روشن رابطه است.

 

از آنجا که هر انسان، منحصر به فرد است، پس باید به روش ویژۀ خودش دوست داشته شود. یعنی وقتی اعتماد، بالا می رود که او را درک کنید و به زبان ویژۀ خودش با او حرف بزنید. تا کسی را درک نکرده  باشید، نمی توانید بفهمید او چه می خواهد و از دریچۀ ذهن او بنگرید.

 

بگذارید مثالی بزنم. خانمی می گفت شوهرش همیشه برای او کادوهای کوچک مثل گل و غیره می خریده ولی هیچ وقت در امور منزل به او کمک نمی کرده و او که همیشه، خاطرۀ پدرش که در منزل به مادرش کمک می کرده را در ذهن داشته است، دچار شک و تردید شده بود که آیا همسرش او را دوست دارد یا اینکه تظاهر می کند! و این در حالیست که شوهرش روز به روز تصور می کرده که اندوختۀ عاطفی خود را پربارتر می کند! فکر می کنید گوش دادن این دو، نسبت به یکدیگر چگونه است؟

 

می توان به جرأت گفت که در همۀ مشکلات مربوط به روابط، نود و نه درصد مسائل با سوء تفاهم آغاز می شود. زیرا جهان را نه آن گونه که هست بلکه آن گونه که خود هستیم، می بینیم.

می خواهید با تعصبات خود مواجه شوید؟ فهرستی از تعصبات فکری خود دربارۀ گروه های زیر فراهم کنید:

مردها

زنها

بچه ها

سالمندان

دانشگاهیان

ورزشکاران

سیاستمداران

زیرمجموعه ها

مشتری ها

سایر گروه ها

 

واکنش های منفی را که نسبت به هر یک از گروه های فوق در خود می بینید ریشه یابی کنید و سپس با افکار مثبتی که داشته اید مقایسه کنید. آیا هیچ وجه مشترکی وجود دارد؟ مکالمات خود را بررسی کنید. در مجاورت خانواده، همکاران و دوستان ببینید چه مواقعی مستقیم یا غیر مستقیم، آنها را حمایت یا تکذیب می کنید.

 

وقتی این تست را انجام دهید، اگر با خود صادق باشید، می بینید که حتی قبل از اینکه طرف، در هر یک از گروه ها، بخواهد صحبت کند، شما با خود، تصمیم گرفته اید که چگونه به او گوش دهید و آیا اصلاًبه او گوش بدهید یا خیر!

 

ادامه دارد...

 

منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 0:12 |

کسی که هزار سال زیسته بود

دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني . نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت،خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد،خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت :عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي. تنها يك روز ديگر باقيست. بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن.

 لابه لاي هق هقش گفت: اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد...

خدا گفت:آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزارسال زيسته است و آنكه امروزش را درنمي يابد، هزار سال هم به كارش نمي آيد.

و آن گاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي كن. او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد. اما مي ترسيد حركت كند، مي ترسيد راه برود، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد... بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد، بگذار اين يك مشت زنگي را مصرف كنم. آن وقت شروع به دويدن كرد. زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد.مي تواند...

او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد اما...
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند، امروز او در گذشت، كسي كه هزار سال زيسته بود.

******************************************************************************************

 

هیچ وقت نگو دیگه نمیشه ٬ عمرم گذشتو هیچ کاری نکردم ٬ دیگه از من گذشته ٬ هنوزم دیر نیست حتی اگه میدونی ۱ روز دیگه فقط زنده ای پس عجله کن چون خیلی کارا میتونی انجام بدی ٬ پس نزار کارات ناتموم بمونه

از آن نترس که زندگی ات تمام شود ٬ از آن بترس که زندگی ات را هرگز شروع نکرده باشی .

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 24 دی1385 و ساعت 0:11 |

یک خبر مسرت بخش برای تمام Se7eN Vision ها و علاقمندان به وست ویژن و این وبلاگ

حضور گرم  مهندس بابایی در قسمت نظرات تحلیل (( یک تغییر تحمیلی یک پارادایم صحیح ..)) لطفا شما هم نگاهی به قسمت نظرات بیندازید و نظر خود را بدهید . میتوانید در همان قسمت نظرات ، نظرات و درد دل های خود را به گوش مهندس بابایی برسانید . ما مطمئنیم که ایشان حتما مطالعه خواهند کرد

با تشکر

مدیریت وبلاگ

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 23 دی1385 و ساعت 2:1 |

یک چالش تحمیلی ، یک پارادایم صحیح ..

 

 

در طول فعالیت تجاری هر شرکتی ممکن است اتفاقاتی بیفتد و شرایطی پیش آید که شرکت مجبور باشد مسیر و سیاست های کلی خود را بار ها و بارها تغییر دهد تا بتواند در گود بماند . این مساله تحقیقا در تمامی اصناف و مشاغل و موقعیت های تجاری به وقوع می پیونددو البته این فراز و نشیب ها رابطه کاملا مستقیمی با شرایط جامعه ، وضعیت اقتصادی مردم،  چگونگی فرهنگ مردم در مواجهه و یا استفاده از خدمات آن شغل ،  میزان حساسیت آن موقعیت تجاری نسبت به شرایط اقتصادی حکومت و سیاست های کلی نظام و بسیاری موارد دیگر دارد و بسیاری از این  تغییرات و چالش ها معمولا به صورت نا خود آگاه برای مشاغل به وجود می آید و البته بدیهی است که اجتناب ناپذیر است اما آنچه مهم است اینست که بسیاری از مدیران شرکت ها کارخانجات و حتی کارگرها نمی توانند خود را با شرایط جدید وفق دهند و همچنان به دنبال حل مسائل خود از طریق پارادایم های قبلی خود و یا پارادایم های معمول هستند و البته پر واضح است که با به کار گیری این پارادایم ها و عدم هوشیاری و زیرکی  نسبت به تغییر پارادایم های کاری خود زیر چرخ های بیرحم بازار و شرایط  جامعه له شده و تاب و توان ادامه فعالیت را ندارند . اما گروهی دیگر ( که معمولا اندک هم هستند با ذکاوت اقتصادی خود خیلی سریع آن تغییرات  و چالش ها ی تحمیلی را پذیرفته و سریعا سعی در بهینه سازی ابزارها و فرایند اجرایی خود می شوند و اتفاقا مشاهده شده که همین تغییرات هر چند هم نا چیز باعث پیشترفت های بزرگی شده و باعث پیشه گرفتنشان نسبت  به رقبا می شود .

 

اتفاقا یکی از آن موقعیت های تجاری که اکنون در مملکت ما از حساسیت فوق العاده بالایی برخوردار است و دید همگان چه مسئولین و چه مردم نسبت به آن چندان خوشایند نیست همین تجارت نتورک مارکتینگ است . در این که چه شد که نتورک مارکتینگ در ایران به اینجا رسید نمی خواهم بحث کنم زیرا هم به کرات صحبت شده و هم بسیاری از نکات آن بر اکثریت مبرهن است اما نکته مهم اینجاست که این اتفاقات افتاده است !! و مطمئن باشید که تا آن مقصدی که ما وست ویژنی ها برای خودمان تصویر کرده ایم راه بسیار زیادی مانده است . و باز هم مطمئن باشید که چالشها و سنگ اندازیها و چوب لای چرخ کردن وست ویژن باز هم ادامه خواهد داشت . حال که وست ویژن در بدترین شرایط و تحولات قوانین مملکتی نسبت به این تجارت پا به عرصه وجود گذاشت و خم شد اما نشکست و هنوز هم که هنوزه گام هایمان به سمت جلو است نوید دهنده یک مدیریت زیرک و باهوش است که معنای تغییرات و اینکه موفقیت در تغییرات حاصل می شود را فهمیده و به آن عمل نیز می کند . کما اینکه بودند شرکتهایی که با وست شروع کردند و در همان ابتدای راه با کوچک ترین بادی لزیدند و  نتوانستند طاقت بیاورند و شکستند . حتی می خواهم بگویم که این تغییرات در روند مدیریتی شرکت آنقدر محسوس بوده که همگی ما وست ویژنی ها هم به آن پی برده ایم . چه از نحوه ی مدیریت اجرایی سایت چه دفتر نمایندگی و چه ساپورت محصولات و خدمات ...

 

حال پس از چندی کادر میریت تصمیم به بلاک کردن گروهی افراد یا بهتر بگویم آیدی کرده است که اتفاقا علت آن را هم  در سایت  رسمی شرکت خواندیم و هم از وبلاگ رسمی شرکت . در این دوسه روزه که این تصمیم به اطلاع همگان رسیده با هجوم نظرات متفاوت و قابل حدسی روربرو بودیم . این که شرکت نباید این کار را بکند و یا اینکه خرید افراد حق آنهاست و یا اینکه شاید من بخواهم جایگاهم را فعال کنم اما خریدم را یک سال بعد انجام دهم و یا اینکه نباید همگان به آتش چند نفر بسوزند و ...آنقدر این نظرات زیاد و مشابه بودند  که سرتان را بیشتر از این درد نمی آورم اما ذکر چند نکته این میان ضروری است .

 

 اول آنکه شاید حرف شما صحیح باشد عزیزان .شاید وقتی شما از دید خود و در جایگاه خود داوری می کنید زیاد هم بیراه نرفته باشید اما این نکته را فراموش نکنید که درایت وست ویژن و مدیر عامل آن بر همگی ما در مراحل مختلف اثبات شده است . مگر کم شایعه و جنجال درست کردند برای ما . مگر کم گفتند که بابایی فرار کرده و یا شرکت ورشکست شده و یا غیر قانونی شده و درش را بستند و ... اما هر بار می دیدیم که این درایت بالا از سوی مدیریت سبب آن می شد که هر جنجالی به سود وست  به اتمام برسد .

 

و دیگر نکته آن که وست ویژن اکنون بر خلاف تمامی نت های دیگر دارای دفتر نمایندگی کاملا قانونی است و فعالیت خود را آزادانه و تحت چارچوب های خاصی انجام می دهد . این امتیاز کمی برای ما نیست . داشتن همچین امتیاز ی نشانه آن است که دید مسولین نسبت به وست مثبت است . من می دانم که عده بسیاری از شما  ممکن است در قبل نتورکر بوده اید و در نت های دیگر کار کرده اید . می خواهم از شما سئوالی بپرسم . کدامیک از شما حتی فکرش را می کردید که نتورک مارکتینگ در ایران به جایی برسد که شرکتی بتواند به صورت کاملا قانونی به فعالیت بپردازد ؟ کدامیک از شما فکرش را هم می کردید که دید  نتورک مارکتینگ در ایران از کلاه برداری رفته رفته به یک بیزینس عالی و سود آور تبدیل شود ؟  خب اینها را تماما مرهون مدیریتی هستیم که ایمان داریم برای وست دلسوز است . اگر الان می گوید که یه عده از نام وست ویژن سواستفاده می کنند پس عده ای باید بلاک شوند این بدین معنی نیست که بسیاری با آتش یک عده بسوزند بلکه بدین معنی است که اگر ما الان این کار را نکنیم ممکن است که کار به جایی برسد که همین امتیازاتمان را هم از دست بدهیم . آنوقت آتش آن نه تنها سوزنده تر است بلکه دیگر دامن تمام وست ویژن را خواهد گرفت و اتفاقا مایه خرسندی دشمنان ما نیز خواهد شد . در هر حال  همانطور که گفتم وجود یک عده دشمن که تعدادشان هم کم نیست یک تغییر تحمیلی است . اگر ما اکنون در قبال آن پارادایم صحیح را بر نگزینیم مطمئن باشید که فردا بسیار دیر خواهد بود...

 

یا حق

 

مدیریت وبلاگ

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 22 دی1385 و ساعت 16:21 |

تاریک ترین زمان لحظه قبل از سحر است

واقعا باید ایمان داشته باشیم درست در همان لحظه که امیدمان ناامید شده در همان لحظه که دیگر راهی به ذهنمان نمیرسد او به یاریمان میآید او که زمان و مکان برایش مهم نیست

در نیم ثانیه تمام اتفاقات را به نحوی درست میکند که  وقتی فکر میکنیم ساعتها در عظمت او گریه کنان غوطه میخوریم.

ایمان را از دست ندهیم

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 22 دی1385 و ساعت 0:47 |

گروه 99

 

پادشاهی که یک کشوربزرگ راحکومت می کرد، بازهم اززندگی خودراضی نبود،اماخودنیزعلت رانمی دانست ويك روزكه پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد،هنگامی که ازآشپزخانه عبور می کرد،صدای ترانه ای راشنیدوبه دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپزشد که روی صورتش برق سعادت وشادی دیده می شد.

پادشاه بسیارتعجب کردوازآشپزپرسیدكه چرااینقدرشادهستی؟

آشپزجواب داد كه قربان ، من فقط یک آشپزهستم. تلاش می کنم تاهمسروبچه ام راشادکنم . ما خانه حصیری تهیه کرده ایم وبه اندازه کافی خوراک وپوشاک داریم.بدین سبب من راضی و خوشحال هستم .

پس ازشنیدن سخن آشپز، پادشاه بانخست وزیردراین موردصحبت کردونخست وزیربه پادشاه گفت كه قربان،این آشپزهنوزعضوگروه 99 نیست.اگراوبه این گروه نپیوندد،نشانگرآن است که مردخوشبینی است.

پادشاه با تعجب پرسید :

گروه 99 چیست ؟

نخست وزیر جواب داد:

اگرمی خواهیدبدانیدکه گروه 99 چیست،بایدچندکارانجام دهید.

یک کیسه با99 سکه طلا درمقابل درخانه آشپز بگذاریدوبه زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست .

پادشاه بر اساس حرفهای نخست وزیر فرمان دادیک کیسه با99 سکه طلا رادرمقابل درخانه آشپز قرار دهند وآشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید .

باتعجب کیسه رابه اتاق بردوبازکرد.بادیدن سکه های طلایی ابتدامتعجب شدوسپس ازشادی آشفته وشوریده گشت .

 آشپزسکه های طلایی راروی میز گذاشت وبعدآنهاراشمرد.

نودونه سکه ؟

 آشپزفکرکرداشتباهی رخ داده است.بارهاطلاها راشمرد.ولی واقعا"99 سکه بود.اوتعجب کرد که چراتنها99 سکه است و100 سکه نیست.فکرکرد که یک سکه دیگر کجاست ؟

 شروع به جستجوی سکه صدم کرد.اتاق هاوحتی حیاط رازیروروکرد اماخسته وکوفته وناامید به این کارخاتمه داد .

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند .وتا دیروقت کار کرد.به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند ؟

آشپزدیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند.او فقط تا حد توان کار می کرد وپادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید .

نخست وزیر جواب داد :

قربان ، حالا این آشپز رسما"به عضویت گروه 99 درآمد .

اعضای گروه 99 چنین افرادی هستندكه ، زیاددارنداماراضی نیستند . تاآخرین حدتوان کارمی کنند تابیشتر بدست آورند. آنان می خواهندهر چه زودتر " یکصد " سکه راازآن خودکنند .

این علت اصلی نگرانی ها و آلام آنان می باشد . آنها به همین دلیل شادی و رضایت را از دست می دهند و البته همین افراد اعضای گروه 99 نامیده می شوند

 

با تشکر فراوان از East Se7eN Vision

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 22 دی1385 و ساعت 0:26 |

گوش کردن

 

(قسمت پنجم)

 

 

بیایید ذره بینی به دست گرفته و از نزدیک، گوش کردن خودمان را ببینیم!

 

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

اکثر مردم می خواهند اول، خودشان حرف بزنند و وضعیت خود را روشن کنند و مورد تفاهم قرار بگیرند. حالا فرض کنید اگر دو طرف، هر دو با این قصد و نیت با هم حرف بزنند، یک گفتگوی مرده خواهد بود، چرا که یک گفتگوی یک نفره است، اگر چه در حضور فرد دیگری انجام می شود. در این حالت، شخص، واقعا به حرف دیگری گوش نمی کند، چون یا دارد حرف می زند و یا خودش را برای آنچه می خواهد بگوید آماده می کند. حالا عکس این حالت را در نظر بگیرید. یعنی اول گوش کنید، بعد نظرتان را بیان کنید. اول وضعیت دیگری را درک کنید، بعد بخواهید مورد تفاهم قرار بگیرید. خواهید دید که چقدر همدلی ایجاد می شود و هر دو طرف، برنده خواهند بود.

 

صبر کنید مثالی بزنم: فرض کنید چشمتان مشکل پیدا می کند و نزد چشم پزشک می روید. چشم پزشک مختصراً به شکایت شما گوش می کند و عینک خودش را از چشم برمی دارد و به دستتان می دهد و می گوید: " این را به چشمت بزن! ده سال است که از این عینک استفاده کرده ام و واقعاً کمکم کرده است. من یک عینک اضافی در منزل دارم. این مال خودت." شما هم عینک را می زنید و می بینید که وضع، بدتر شد و دیگر اصلاً نمی توانید ببینید. به او می گویید و او می گوید: "بیشتر سعی کن. این عینک، برای چشم من عالی است و به خوبی با آن می بینم." ولی شما هر چه سعی می کنید بی فایده است و او عصبانی می شود و می گوید: "مثبت بیندیش! چرا همکاری نمی کنی؟ واقعاً که حق ناشناس هستی! بعد از این همه زحمت که برایت کشیدم باز هم حرف خودت را تکرار می کنی." دفعه بعد که به چشم پزشک نیاز داشتید چقدر احتمال دارد که پیش همین دکتر جان بروید؟ آیا به او اعتماد می کنید؟

 

بله، در چشم پزشکی، البته واضح و مبرهن است که تشخیص باید مقدم بر تجویز باشد. در همه جا همین طور است. در قانون و دادگستری تا مطالب وکیل مدافع، مطالعه نشده باشد، نظری داده نمی شود. در مهندسی تا وضعیت و مقاومت مصالح، سنجیده نشود نقشه ای برای جاده یا پل اجرا نمی شود. در آموزش هم همینطور، اول خودتان می آموزید، بعد تعلیم می دهید.

 

در تربیت فرزند تا وضعیت او را درک نکنیم و حرفش را نشنویم، اندرز و نصیحت فایده ندارد. هزار بار دور و بر خودمان شنیده ایم که تا طرف می آید حرف بزند، می گوییم بگذار تجربه خودم را با تو در میان بگذارم، می دانم چه می گویی! من هم عیناً مسئلۀ تو را پشت سر گذاشتم و حل کردم. به عبارت دیگر، بجای اینکه اول زحمت بکشیم تا نمرۀ چشم او را تشخیص داده و عینک مخصوص خودش را تجویز کنیم، می خواهیم به زور، عینک ذره بینی خود را به چشم دیگری بزنیم!

 

ببینید این مثال، برایتان آشنا نیست؟ گفتگویی بین مادر و فرزند:

 

_ بیا عزیزم، کنارم بنشین و بگو چه شده است. چه احساسی داری؟ سعی می کنم حالت را بفهمم.

_ نمی دانم. راستش فکر می کنم به نظرتان شاید احمقانه بیاید.

_ غیر ممکن است! هیچ کس، بیش از من به وضع تو علاقه مند نیست. من سعادت تو را می خواهم. چه چیز باعث شده این قدر غمگین و ناراحت باشی؟

_ نمی دانم.

_ چه شده عزیزم؟

_ راستش، دیگر از مدرسه خوشم نمی آید.

_ چی!!؟ منظورت چیست که دیگر از مدرسه خوشم نمی آید؟ (قیافۀ مادر را تجسم کنید.) بعد از این همه فداکاریهایی که برای مدرسه رفتن تو کردیم. این همه پول خرج کردیم. درس خواندن، آیندۀ تو را می سازد. اگر مثل خواهر بزرگترت بچسبی به درس و مشقت، علاقه هم پیدا می کنی. سعی کن روحیه مثبت داشته باشی! ....

_ (سکوت)

_ خب عزیزم، حرفت را بزن. چه احساسی داری؟

_ (سکوت)

 

آنقدر مشتاقیم که شتابزده، حرف دیگران را قطع کنیم، نصیحت کنیم و با اندرزهای خود، همه چیز را اصلاح کنیم که اغلب اوقات، این فرصت را به خود نمی دهیم که درست گوش دهیم و عمیقاً مسئله را درک کنیم.

قبول دارم، کار خیلی سختی است. باید آنقدر احساس امنیت درونی داشته باشیم که بتوانیم دقیقاً به شخص مقابل، گوش دهیم. چرا که نمی دانیم آخر گفتگو چه می شود و به کجا می رسد. چون باید خیلی انعطاف داشته باشیم تا بتوانیم با هر وضعیتی منطبق شویم، چون یک حیطۀ ناشناخته است.

 

یک روز، پدری می گفت که نمی توانم پسرم را درک کنم زیرا به من گوش نمی دهد! فکر نمی کنید این حرف، غلط باشد؟ آیا درستش این نیست که برای اینکه دیگری را درک کنیم ما باید به او گوش بدهیم!

می دانید کسانی که وانمود می کنند نظر دیگران برایشان اهمیت ندارد، در واقع، بیش از اندازه به نظر دیگران اهمیت می دهند. به همین دلیل، می خواهند از طریق گوش ندادن، از خودشان دفاع کنند. زیرا بسیار آسیب پذیرند و می ترسند تمام وجودشان محو و زدوده شود.

 

شخصی که می خواهد عمیقاً ارتباط برقرار کند، می گوید: "بگذار اول خودم به تو گوش کنم تا ببینم می توانم وضعیت تو را به طور کامل درک کنم." حال آن که، بیشتر مردم به طور معکوس، عمل می کنند. یعنی می گویند: "من که متوجه هستم و می فهمم. او به من گوش نمی کند." یا "او نمی کوشد حرفم را بفهمد و وضعیت مرا درک کند."

اگر می خواهید ارتباط واقعی برقرار کنید، بکوشید تا مسئله را از چهارچوب ذهنی آن شخص ببینید.

 

ادامه دارد...

 

منبع : مجله اینترنتی ام ال ام

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 22 دی1385 و ساعت 0:7 |

جوابیه تاپ لیدرز در مورد بلاکیها

لطفا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 22 دی1385 و ساعت 0:0 |

قابل توجه اعضاء گرامی ؛

 

بنا به درخواست بسیار لیدرها در خصوص اینکه محاسبات پنجشنبه ها انجام گیرد اعلام می کنیم که از این دوره محاسباتی به بعد محاسبات ساعت 24 پنجشنبه صورت می گیرد و کسانی که تا این ساعت فروش انجام داده باشند ، محاسبات برایشان اعمال خواهد گردید. 

 

منبع : سایت رسمی وست ویژن 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 14:12 |

قابل توجه اعضاء گرامی ؛

 

بدینوسیله اعلام می دارد شرکت وست ویژن از ادامه فعالیت افرادی که فقط نامشان در وست ویژن وجود دارد و هیچگونه فعالیتی را ندارند جلوگیری می کند تا به این صورت از نفوذ شرکتهای ناسالم داخلی و خارجی به درون وست ویژن جلو گیری به عمل آید. و نیز شرکت وست ویژن  حق خود می داند تا از امکان دسترسی این افراد جهت سوء استفاده از نام وست ویژن جلوگیری نماید ، چراکه اطلاع یافتیم که شرکتهای ناسالم خارجی برای فرار از قانون جلسات خود را با نام وست ویژن برگزار می کنند و تنها با انجام یک خرید در وست ویژن ، خود را بازاریاب آن میدانند تا به اهداف پلید خود برسند. بنابراین افرادی که طی 4 ماه گذشته هیچگونه درآمدی را کسب نکرده اند نشان دهنده آن است که اصلا طی این مدت بازاریابی برای کالاهای وست ویژن  انجام نداده اند که در نتیجه این افراد شناسایی شده و دفتر الکترونیکی شان توسط نرم افزار بسته خواهد شد.

چنانچه کسانی قصد ادامه فعالیت داشته باشند می توانند از طریق لیدرهای خود اقدام نموده و با توجه به توصیه آنها (لیدرها) دفتر مجازی این اشخاص بازشده و می توانند فعالیت خود را ادامه دهند. به این وسیله افرادی که مایل به فعالیت هستند شناسایی شده و از نفوذ شرکتهای ناسالم خارجی نیز جلوگیری به عمل خواهد آمد. همچنین شرکت اعلام میدارد که ما حزب یا یک گروه نیستیم که بخواهیم از ازدیاد افراد سود ببریم ، بلکه با فروش بیشتر و ازدیاد بازاریابان فعال خود موافق بوده و تمام تلاش های خود را برای افرادی که قصد فعالیت دارند به کار خواهد گرفت و نه برای ازدیاد گروه .

افرادی هم که دارای چندین دفتر کاری هستند ، در صورتی که یکی از دفاتر آنها فعال شود ، با اطلاع آنها دیگر دفاتر نیز باز خواهد شد . قصد شرکت فقط شناخت افراد سالم و فروشندگان محصول خواهد بود . بنابراین حاضر است تا توصیه های بازاریابان و راهبرانی که میدانند که بازاریابان مجموعه او قصد فعالیت دارند با توصیه آنها و شروع به فعالیت آنها ، دفاتر این افراد باز شود .

 

منبع : سایت رسمی وست ویژن

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 14:7 |

گوش کردن

 

(قسمت چهارم)

 

 

من به قضاوت کسی که پای منافع خودش در میان است اعتماد ندارم۱

 

 

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

قرار شد با هم راجع به سه مدل ارتباطی، صحبت کنیم. حالت اول یعنی متقاعد سازی، مطمئنا خود شما بارها شاهد آن در نتورک بوده اید. جلسات معرفی با آن صحبت های از پیش آماده شده که تنها هدف آن، جذب هر چه سریعتر و هل دادن مشتری به سمت خرید کردن است. البته یک سری تکنیک هایی هم برای پیگیری استفاده می شود که همگی ایجاد انگیزه های بیرونی می کند مثل ترس از دست دادن موقعیت، حرص، حسادت یا احساس گناه در برابر آرزوهای شخصی، و فرد به صورت مسخ شده خرید کرده، هنوز دو روز نگذشته پشیمان می شود. چراکه این انگیزه ها هر چند خیلی قوی باشند که باعث شود فرد بلافاصله خرید کند ولی نتایجشان بسیار موقتی و کوتاه مدت است. انگیزه های واقعی، درونی هستند و با این حالت فرق دارند.

 

چرا خیلی ها فکر می کنند چیزی که آنها را به هیجان آورده، باید در مورد دیگران نیز این چنین باشد.

اگر کمی فکر کنید، با همین تجربه ای که در نتورک دارید، صد جور مثال می توانید بزنید. بهر حال این، یک جور رابطه است ولی منظور نظر ما، این گونه رابطه نیست که بخواهیم نقش گوش دادن را در آن بررسی کنیم.

 

برویم مثالی از نوع دوم رابطه بزنیم یعنی بحث و مذاکره. فکر می کنم همۀ ما با این حالت، آشنایی داریم. روشی که ما نظرات شخصی خود را با دیگران در میان می گذاریم البته با این هدف که بازی را ببریم و آنها را از سمت مقابل (مخاطب) به سمت خودمان بکشانیم. در اینجا هم مانند رابطۀ نوع اول، هدف ما همان جذب مشتری و کشاندن آن به سمت ایدۀ خودمان است و مجالی برای آن بنده خدا بوجود نمی آید که لااقل نیازهای او هم به اندازۀ ما تعیین کننده باشد.

 

چقدر با این نوع گفتگو آشنا هستید که طرف، حرف می زند، اعتراض می کند، شما هم در ابتدا کمی گوش داده و در جواب می گویید: "بله. ولی...." تمام سعی شما بر این است که طرف مقابل به سمت ایدۀ شما بباید. البته مطمئن هستم که نیت شما خیر است و می دانید که پیشنهاد شما کاملا به نفع اوست و او متوجه نیست! نمی توانید اجازۀ پیشروی به طرف مقابل را بدهید. چرا؟ زیرا کنترل اوضاع، از دستتان خارج می شود! مثالهای زیادی می توان زد که خودتان بهتر می دانید.

 

با همۀ این حرفها، منظور ما این گونه ارتباط هم نیست و بالطبع کاری به گوش دادن در این فضا هم نداریم. اما نوع سوم ارتباط که استفاده از مکالمه است.

 

مکالمه، نوع باز و گشاده ای از ارتباط است که به شما اجازه می دهد تمامی پاسخ های لازم برای کشف هستۀ مرکزی و جوهرۀ وجودی انسانها را در دست داشته باشید و قادر خواهید بود که بفهمید آیا واقعا می توانید به آنها کمک کنید یا خیر. گشادگی بی قید و شرط شما در ارتباط با طرف مقابلتان باعث می شود که اطلاعات زیادی در مورد شما و محصولتان به او انتقال یابد، بدون اینکه شما مجبور باشید حرف زیادی بزنید.

با داشتن یک مکالمۀ باز و گشاده، میدانی از انرژی، خلق می شود که افرادی که در این میدان قرار می گیرند به شنیدن شما و گفته هایتان وادار می شوند.

آیا این همان چیزی نیست که همۀ نتورکرها می خواهند؟

نکته کلیدی در مکالمه، این است که به دیگران کمک کنیم تا خودشان به نتیجه برسند، بدون اینکه وادار شوند. در نتیجه، هر چه بیشتر، پذیرای تغییر شوند.

 

سه اصل پرسیدن، شنیدن و فهمیدن، همان اصول ارتباطی مکالمه است. در اینجا بر خلاف ارتباط نوع دوم، از انتظارات و خواسته های خود، جدا می شویم. و بجای اینکه در تمام طول ارتباط، این درگیری ذهنی را داشته باشیم که آیا بالاخره می توانم حالیش بکنم یا نه؟ آیا بالاخره او خرید می کند یا نه؟، به این فکر کنیم که آیا مشکلی هست که من بتوانم برای او حل کنم؟ تفاوت انرژی ساطع شده از این دو فکر را حس کنید. وقتی از آن درگیری ذهنی و نگرانیها نجات یابید، حالا جا برای احساس کردن نیازها و اولویت های مخاطبتان پیدا خواهید کرد و باعث می شود خلاق تر شوید و دید وسیع تری پیدا کنید در نتیجه ایده های بهتری برای حل مشکلات بدهید.

بله، منظور ما این نوع ارتباط است. می بینید که این نوع ارتباط، چقدر موثر و کارساز است و چه نتایجی دارد.

 

حالا فکر می کنید چگونه می شود این فضا را خلق کرد؟ این فضای ارتباطی، چه نوع خصوصیاتی دارد؟ و از چه عناصری درست شده است؟ و بالاخره اینکه، گوش دادن چه ربطی به آن دارد؟

 

باید بگویم ایجاد این فضای ارتباطی، کار راحتی نیست. بستگی به خیلی چیزها دارد. اول اینکه باید خودمان را بشناسیم و بدانیم که صحبت هایی که می کنیم و گوش دادن ما به حرف های دیگران و نتیجه گیری هایی که از آنها می کنیم، همگی، حاصل سالهای سال، باورها، اعتقادات، تصاویر ذهنی، احساساتمان و ... دارد. سخت شد، نه؟ همکار عزیزمان در سری مقاله های ریشه ها، خیلی خوب این مسائل را موشکافانه و در عین حال به زبانی ساده، بیان کرده است. بد نیست یک سری هم به آنها بزنید.

 

( وبلاگ Se7eN Vision   بیست قسمت از سلسله مطالب در جستجوی ریشه ها را برای علاقه مندان درج کرد ان شاالله به زودی قسمت های دیگر آن را نیز به تمایل شما عزیزیان خواهیم آورد )

 

در عین حال، همان طور که قبلا گفتم ما دورۀ خاصی را در مورد گوش دادن که سهم مهمی را در ارتباط، ایجاد می کند، نگذرانده ایم.  گوش دادن ما، کاملا ناآگاهانه و طبق عادت است. نمی دانیم چگونه باید گوش دهیم و به چه چیز، اصلا گوش دهیم و گوش دادن موثر، یعنی چه؟ اشکالی ندارد. راجع به آن، با هم کلی صحبت خواهیم کرد. فکر می کنید چرا ما گوش نمی کنیم؟ ریشه اش از کجاست؟

 

ادامه دارد...

 

منبع :مجله اینترنتی  ام ال ام

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 2:15 |

مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن  را در لانه مرغی  گذاشت . عقاب با  بقیه جوجه ها از  تخم

بیرون آمد و با آنها بزرگ شد . در تمام زندگیش ٬ او همان کارهایی را انجام داد که مرغها

می کردند  ٬ برای پیدا کردن کرمها و حشرات ٬  زمین را میکند و قدقد می کرد  و گاهی هم

با دست و پا زدن بسیار ٬ کمی در هوا پرواز می کرد . سالها گذشت و عقاب پیر شد .

روزی پرنده با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید . او با شکوه تمام ٬ با یک

حرکت ناچیز بالهای طلاییش ٬  بر خلاف جریان شدید باد پرواز می کرد .  عقاب پیر ٬  بهت

زده نگاهش کرد و پرسید : « این کیست ؟ »

همسایه اش پاسخ داد : « این عقاب است ـ سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است  و

 ما زمینی هستیم . »

عقاب مثل مرغ زندگی کرد و مثل مرغ مرد . زیرا فکر میکرد مرغ است

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 2:6 |

کلاس فلسفه و توپ گلف

 

پروفسور فلسفه با در دست داشتن بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان خود روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟

و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛  سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

 

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر از پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

 

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند،مسایل خیلی ساده.

 

پروفسور ادامه داد: اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

 

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

 

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست!

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 2:4 |

تو زنده اي اگر ...

زندگي هديه‌اي حاضر و آماده نيست‌.
تو وارث همان حياتي هستي كه خود آفريده‌اي.
تو از زندگي همان ميوه‌اي را به دست مي‌آوري كه بذر آنرا كاشته‌اي‌.

نخست مجبوري معنا به آن ببخشي‌.
بايد آن را به رنگ و موسيقي و شعر درآميزي‌،
بايد خلاق باشي‌.
اگر چنين كردي‌، آري تو زنده‌اي.‌

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 2:0 |

در کافه ای دو شعبده باز برنامه اجرا می کردند که یکی موفق بود و دیگری طرفدار چندانی نداشت. روزی شعبده باز ناموفق از آن دیگری پرسید درکارت چه رازی است که مردم دوستت دارند و دورت جمع می شوند در حالیکه تو اذعان داری کار من حرفه ای تر و هنری تر از کار توست. شعبده باز موفق جواب داد : از تو سوالی دارم.احساست نسبت به کسانی که شبها دور میزت جمع می شوند و به کارهایت چشم می دوزند چیست؟

گفت به آنها احساسی ندارم! فکر می کنم عد ه ای پولدار و بیکار دورم جمع شده اند و من مجبورم برای اینکه پول در بیاورم آنها را بخندانم.
شعبده باز موفق گفت ؛اما می دانی احساس من نسبت به تماشاچیان چیست؟ دائما به خود می گویم اگر این آدمهای نازنین پولشان را صرف شنیدن مزخرفات! من نمی کردند ، چه اتفاقی می افتاد . با این طرز فکر خود را مدیون آنها احساس می کنم و در نتیجه همه شان را دوست دارم و چون این علاقه صمیمانه است، بر دل آنها نیر می نشیند.

مراجعین و به خصوص کسانی را که در رابطه با کار با آنها ارتباط دارید ،دوست بدارید که این یکی از رموز موفقیت در کار است.

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 21 دی1385 و ساعت 1:59 |

  نقل مستقیم مصاحبه ی تاپ لبدرز با مهندس ابوالفضل بابایی که بسیار خواندنی و پر محتوا است برای آنان که می خواهند بیشتر بدانند با تشکر فراوان از مدیریت تاپ لیدرز ...

قسمت اول:

مدیریت تاپ لیدرز: مدتها بود مصاحبه ای با شما نبود و یا بهتر بگوییم اجازه نمی دادید . حال زمان را بسیار مناسب دانسته ضمن تشکر از اینکه وقت خود را به ما دادید ، هم چند سوال داریم و هم اینکه از خود شما میخواهیم اگر اطلاعاتی هست به اعضاء و بازاریابان وست ویژن بدهید ممنون میشویم .

 

 ابوالفضل بابایی- اگر مصاحبه ای نبود دلایل متعددی داشت . مهمترین آن این بود که با بسیاری از مدیران ارشد و لیدرها در تماس بودیم و اطلاعات میدادیم و از طرفی دیگر متاسفانه در وست ویژن به عنوان یک سنت و یک باب درآمده بود که همیشه بایستی خبر خوب شنید و شرکت همایش داشته باشد و هزاران کار دیگر . ولی بزرگ شدن یک مجموعه را در زیر فشار بودن و بحران داشتن و امتحان دادن تجربه کرده ایم و باید بدانیم ما در ابتدای راه هستیم . خود شما میدانید که چندین بار خواسته اید تا دایره فعالیت  تاپلیدرز بیشتر شود ولی من به شما اجازه نداده ام چرا که میگویم باعث خواهید شد تا دیگر وبلاگها از فعالیت خارج شده و فقط کپی برداری کنند . یعنی از شکوفایی دیگر وبلاگها جلوگیری خواهد شد .  شاید تنها مدیر عاملی باشم که با تمام درگیریهای کاری که دارم سعی کرده ام تا یک فرهنگ جدیدی از وبلاگ نویسی را ارائه دهم . فرهنگی که رسالت اصلی وبلاگ نویسی که همان آگاهی رساندن و پخش شعور و معرفت از طریق اطلاع رسانی درست و خارج از دروغ و نیرنگ باشد . شما اگر خوب دقت کنید با یک برنامه ریزی چند ماهه توانستیم بزرگترین و با اتحاد ترین گروه وبلاگ نویسی را در یک مجموعه جمع کنیم . اول با آوردن تاپلیدرز در سایت رسمی شرکت و بعد از مدتی برداشتن نام او از سایت و هدایت اتحاد دیگر وبلاگها .

* در مورد استپ 8 ، چه موقع میتوان امکان برداشت و یا انتقال را به آن داد ؟

 ابوالفضل بابایی- ببینید ما زمان فعال شدن استپ 8 را در سایت جدید رویارو بودیم ولی افرادی را که از شهریور سال گذشته بودند را شامل دریافت این استپ نمودیم . یعنی چند ده هزار نفر وارد لوپ دریافت استپ 8 شده اند ولی گروه کمی از بازاریابان استپ 8 از آنها کم میشد . یعنی دریافت با پرداخت برابری نداشته و ندارد . اما شرکت با یک فرمول خود نیز پرداختی هایی داشته . متاسفانه هنوز فردی به سقف 25000 تومان نرسیده . اما انشاء الله تا کمتر از 1 ماه آینده خبر خوبی نیز برای همین موضوع خواهیم داشت . اما مهمترین تغییر این است که افراد به هر میزانی که در دفتر کار خود از استپ 8 دریافتی داشته باشند علاوه بر مشاهده آن امکان جابجایی به ایبانک دیگر افراد را نیز خواهند و داشت و یک سری تغییرات دیگر .

* در مورد بای سولار چه خبر ؟

- ابوالفضل بابایی- ما تمامی وقت و قدرتمان را برای این پلان گذاشته ایم . از تهیه کالا گرفته تا برنامه نویسی همه و همه برای این پلان برنامه ریزی شده است . اگر خوب نگاه کنید خواهید دید که به واقع انقلابی عظیم در زمینه فروش کالا در حال اتفاق افتادن است .

* اعضا دوست دارند تعداد بیشتری از کالاها را در سایت ببینند و میگویند آیا امکان تنوع بخشیدن در آن وجود دارد و اگر وجود دارد کی شاهد آن خواهیم بود ؟

 ابوالفضل بابایی- در این زمینه با لیدرها صحبت بسیار کرده ایم . حتی در دبی نیز به آنها اعلام کرده ام . خیلی دوست دارم نگاههایتان حرفه ای باشد . شما اگر خوب نگاه کنید ، کامیونیتی یا همان جامعه بزرگ وست ویژن آنقدر بزرگ هست که به واقع نمیتوان برای تعداد1000 عدد یا 2000 عدد از یک قلم کالا فکر کرد . چرا که در مدت زمان بسیار کوتاه به فروش میرود و تمام میشود . بطور مثال جورابی را که میفروختیم ، چه کسی باور میکرد که بیش از 24000 عدد فروش برود و حتی امکان تولید به موقع نداشته باشیم . گاهی اوقات میبینم که افراد میگویند فلان سایتی شروع به فعالیت کرده که 30 یا 40 نوع محصول دارد . پاسخی که دادم این بود که همین موضوع 1 سال پیش در مورد یک شرکت دیگر مطرح بود که نوت بوک و پی دی ای و چند محصول الکترونیکی را به فروش گذاشته بودند ، کمی که بزرگتر شدند شروع به فروش کتابهای اتوکد 2004 و سی دی های بسیار بی ارزش کردند . اولین روز یک سایت کوچک داشتن 30 یا 40 کالایی که منابع آن جالب اینست که تولید کنندگان خود وست ویژن هستند کار عجیب و غریبی نیست . آینده زمانی که انشاء الله بزرگتر شدند باز آنها را خواهیم دید .ما نمیخواهیم کار ظاهری انجام دهیم . در حال حاضر وست ویژن بدلیل بزرگی مجموعه کاری خود بایستی به مباحث متعددی توجه داشته باشد . اول آنکه در حال برنامه ریزی و کار روی کالاهایی هستیم که امکان تحویل لحظه ای به هنگام خرید داشته باشد . یعنی اینکه پس از اینکه فرد را پرزنت نمودید ، در صورت تمایل به خرید ، اول کالا را به او تحویل بدهید و در همان لحظه نیز پول را دریافت کنید . یعنی انقلابی در نتورک . یعنی به هنگام تبادل پول کالا را نیز تحویل دهید . خوب عزیزان این نیازمند یک مجموعه بزرگی از کالاها میباشد که اول بایستی تولید شده ، در انبار گذاشته و پس از آن به فروش برسانیم . همین تجربه را در سولار داشتیم . پلان سولار چندین ماه پیش طرح ریزی شد ولی میبینیم که یک هفته است که عملیاتی شده است و امکان فروش آن فراهم شده . چرا که سرمایه گذاری زیادی کردیم تا کالا تولید شود و پس از آن به فروش رسانیم .الان با افتخار میتوانید برای اولین بار پس از پرزنت کالا را همان موقع تحویل دهید . به مسوول بخش کالاها اجازه سرمایه گذاری و خرید تا سقف یک میلیارد تومان را داده ایم و اعلام کرده ایم تا با سرمایه گذاری در بخش های متفاوت سعی کنند تا کالاهای خوبی را تولید کرده و به فروش رسانیم . چون میخواهیم بعد از پرزنت کاری ، افراد امکان تحویل لحظه ای کالا را نیز داشته باشند بنابراین زمان بر است .

* در مورد سیم کارت چه خبر ؟

 ابوالفضل بابایی- متاسفانه کارهای اداری آن به سال جدید میلادی برخورد کرد و ماه ژانویه که همه چیز به تعطیلی کشیده میشود مصادف شد . همین امر باعث شد تا به تاخیر بیافتد . اما خیلی سریع آماده خواهد شد .

* چرا سیم کارت را انتخاب نمودید ؟

- ابوالفضل بابایی- در دنیای امروز بایستی ببینید که چه چیزی میتواند شما را از دیگر رقبا قدرتمند بسازد . از طرفی چونه میتوانید بازار خود را گسترش دهید . عطش گسترش وست ویژن باعث شد تا به سمت کالاهای مخابراتی برویم . از طرفی میدانیم که ساختارهای مخابراتی کشورهای خاورمیانه نیاز شدیدی به ایده ها و طرحها و برنامه های جدیدی دارد . انقلابی در عرصه مخابرات در حال اتفاق است که ما بایستی از آن بهره میبردیم . هوشمند کسی است که سوار بر فرصتهای جدید شود . البته راز ماندگاری وست ویژن نیز همین تغییرات بوده و هست .

* فرمودید که بر روی محصولات مخابراتی سرمایه گذاری میکنید . میتوانید از دیگر محصولات نیز نام ببرید ؟

 ابوالفضل بابایی- بله . برای بحث ارتباطات در حال به اتمام رسانی یک طرحی هستیم که افراد بتوانند از سایت وست ویژن به تمام دنیا با پایینترین قیمت تماس حاصل نموده و گزارش آن را در دفتر کار خود داشته باشند . یعنی وارد دفتر کار خود شده و کافی است که یک میکروفون و بلندگو در کنار کامپیوتر خود داشته باشند . آنگاه بدون هیچ مشکلی با پایینترین قیمت با دیگر کشورها تماس حاصل نمایند . انشاء الله در کمتر از یک ماه آینده پروژه را به اتمام میرسانیم . خود این محصول که بیشتر در سایت VastGoal  برایش برنامه ریزی شده  به عنوان یک محصول قابل ارائه و فروش در تمامی نقاط دنیا مطرح خواهد بود . البته در سایت جاری وست ویژن نیز قابل فروش میباشد .

* بعضی افراد سوال میکنند که لیدرشان وست ویژن را ترک کرده و به نتورک جدید پیوسته و یکی از دلایل آن را نیز اینگونه عنوان کرده که مدیر عامل قدر مرا نمیداند و با او مشکل دارم و از این قبیل صحبتها ، اگر ما بخواهیم فعالیت کنیم ، آیا شرکت حمایت خواهد کرد یا خیر ؟

 ابوالفضل بابایی- ببینید در راستای رسیدن به اهدافی که در پیش روی داریم فقط نیازمند افراد حرفه ای هستیم و بس . من شخصا اجازه نمیدهم افراد غیر حرفه ای و آماتور دور و بر مرا بگیرد . با تمام احترامی که به این افراد دارم ، برایشان نیز آرزو میکنم هرجایی که هستند سعی کنند حرفه ای فکر کنند . تمامی زیرمجموعه های این افراد تحت حمایت شرکت قرار دارند و خواهند داشت به شرطی که بخواهند حرفه ای فکر کرده و عمل کنند

* آیا فکر میکنید زمانی باشد که وست ویژن نابود شود ؟

- ابوالفضل بابایی- از ته قلب بگویم ؟

* بله . خواهش میکنیم .

 ابوالفضل بابایی- خیر . من نبودم که وست ویژن را ساختم و بزرگترش نمودم . این نیات و آرزوهای دست جمعی بوده و اهدافی که در پیش روی داریم عامل ماندگاری و اول بودن وست ویژن بوده . صداقت عامل ماندگاری وست ویژن بوده و خواهد بود . هر بار بحرانی پیش آمد همه میدانستند که ما پیروز بیرون خواهیم آمد . آیا از بسته شدن دفتر بد تر بود ؟ اگر روزی وست ویژن به نابودی کشانده شد بدانید که تصمیم بر از بین بردن آن گرفته ایم !!!

* منظور شما چیست ؟

 ابوالفضل بابایی- ببخشید اما نامردی زیاد شده . نمک میخوردند و نمکدان میشکنند . بعضی از افراد دارند به سویی میروند که بسیار احساس خطر میکنم برای آینده نتورک مارکتینگ . اگر شرکت میزنند مسئله ای نیست چرا با تخریب سعی در بزرگتر کردن خود دارند ؟!! امروز به من اطلاع دادند که در یکی از شهرستانها به سراغ تولید کنندگان شرکت رفته اند و گفته اند هر چقدر وست میدهد ما بیشتر به شما میدهیم . گفتم به آنها بگویید که آدم بایستی عقل معاش داشته باشد . خودتان تصمیم بگیرید . مجموعه ای که سفارشات آنچنانی میدهد یا آینده آنچنانی از یک گروه جدید که اخلاقیات را نمیفهمند و فقط به جامعه نتورک ضربه میزنند . اگر وست ویژن باعث شد تا نتورک در ایران جان بگیرد و با تمامی مخالفتها اعاده حق کنیم ، اگر بداند که نتورک به سویی میرود که برای کشور خطر آفرینی میکند خود را کنار میکشد . مگر خود شما اعضا از آن دفاع کنید . از این صنعت دفاع کنید . مورد دیگر اینکه ، وست ویژن دیگر محصور به ایران نیست . دفتر دبی ،  ترکیه و جدیدا هم کانادا .

* منظور تان از کانادا چیست ؟ یعنی شرکت در آنجا نیز به ثبت رسیده ؟

 ابوالفضل بابایی- مراحل پایانی کار در حال انجام است . انشا ء الله اگر مشکلی پیش نیاید تا آخر هفته آینده شماره ثبت و نام ثبتی را خواهیم گفت . در این مدت نیز با گروهی که قرار است در ونکوور کانادا کار را شروع کنیم صحبت میکردیم . کا را به انتها رساندیم و توافقات نیز نهایی شده است . از من نیز یک موسسه نتورک مارکتینگ در کانادا دعوت کرده تا سمیناری را در زمینه پلان بای سولار در آنجا داشته باشم که برنامه ریزی آن شروع شده . وکیلی نیز برای ثبت نام پلان بایسولار در کانادا هماهنگ کرده ایم که همانند ایران دزدانی نیایند پلان ما را بردارند و آن را ناقص انجام دهند .

پایان قسمت اول.....

منبع: VvTopLeaders

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 20 دی1385 و ساعت 21:3 |
 

 امروز دفتر Vast Vision Int در تهران به ۸۰ در صد آمادگی خود رسیده بود به علت کیفیت عکسها و ممانعت مسئولین دفتر از عکس برداری قبل ازاعلام در سایت  رسمی این دو عکس پر معنا از اقتدار یک  شرکت نتورک درایران که تابلوی خود را با افتخار بر سر در دفتر خود نصب کرده را به شما تقدیم میکنیم

 

درب ورودی

نمایی ذیگر از درب ورودی

 منتظره ادامه بمانید که خیلی خبراست...

 مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 20 دی1385 و ساعت 1:55 |

با عجله کردن هیچ کس نمی تواند زودتر به خودشناسی نایل شود. برای رسیدن به روشنایی درونی نیاز به صبر و حوصله بسیار دارید. با این صبر و حوصله، تاریکی اندک اندک ناپدید میشود و نور درونی که هیچ منبع و سرچشمه  ای ندارد، شروع به پرتوافشانی میکند، درست همانند وقت سپیده دم که تاریکی شب در حال ناپدید شدن است و خورشید نیز هنوز طلوع نکرده است یا هنگام گرگ و میش غروب که خورشید از نظرها پنهان است ولی هوا هنوز کاملا تاریک نشده و اندکی روشن است.

 

به همین دلیل است که هندوها عبادت و نیایش را سندیا میخوانند. سندیا در زبان سانسکریت یعنی نوری که هیچ منبع و سرچشمه ای ندارد . در پرتو چنین نوری در دنیای درون برای اولین بار درک میکنید که واقعا چه هستید. با اندکی صبر و حوصله متوجه خواهید شد که در واقع همین نور هستید، نوری که هیچ منبع و سرچشمه ای برای آن متصور نیست، هنگامی که مشاهده کننده و موضوع مشاهده ناپدید می شوند و تنها همین نور باقی می ماند و بس......

 

نایل شدن به چنین تجربه ای نیازمند زمان است در ابتدای راه شما با سردرگمی و آشوب مواجه خواهید شد ولی در خاطر داشته باشید که باید از این مرحله گذر کنید. اساتید معنوی واقعی می  توانند در گذر کردن از این مرحله به شما کمک کنند. آنها می توانند به شما این شهامت را ببخشند که ساده تر این مرحله را پشت سر گذارید

 

با تشکر از East Se7eN Vision

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 20 دی1385 و ساعت 0:32 |

هر فردي بايد در فکر توسعه دايره علم و اطلاعات خود باشد . در اين جهان پيچيده بايد مجهز به علم ودانش

بود تا بتوان راه خود را تشخيص داد . با اميدهاي کاذب و واهي نمي توان به جايي رسيد.

 

با تشکر از East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 20 دی1385 و ساعت 0:28 |

گوش کردن

 

(قسمت سوم)

 

اکثر مردم می شنونند بدون اینکه گوش کنند۱

 

     نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

دوستان، یادتان نرفته که صحبت ما کماکان راجع به گوش کردن است. فکر می کنید دیگران شما را از نظر گوش دادن به حرفهایشان چگونه ارزیابی می کنند؟ برای مثال، فکر می کنید هر کدام از افرادی که در زیر آورده ایم، به گوش دادن شما، چه نمره ای بین 0 تا 100 می دهند:

 

افراد خانواده

دوستان نزدیک

سایر دوستان

رئیس

همکاران

بقیه کسانی که در محل کار با شما هستند

زیر مجموعه ها                         

مشتری ها

 

این تست را برای خیلی ها انجام دادند و متاسفانه این نتایج به دست آمد:

 

عده زیادی حدوداً 85%، شنونده بودن خود را متوسط یا زیر متوسط ارزیابی می کنند یعنی به خودشان نمرۀ حدود 55 (از 0 تا 100) می دهند.

5% هم خود را عالی، ارزیابی می کنند یعنی عدد 80 الی 90 را به خودشان می دهند.

 

در این ارزیابی، معمولا اینگونه، نمره داده اند : به بهترین دوستشان بالاترین نمره را داده اند. در مورد رئیس، محافظه کارانه عمل می کنند و دومین نمره را داده اند. همکاران و سایر افراد را به یک اندازه، نمره داده اند و در مورد خانواده _ هر چند تنوع آماری بسته به نوع فرهنگ و ساختار و رابطه دارد _ ولی به طرز عجیبی دیده شده که همسران، نمره پایین تری به شنونده بودن دیگری داده اند و این کاهش، با تعداد سالهای زندگی مشترک آنها ارتباط مستقیم داشته است!

 

باور کنید این تست را نگفتم که شما فکر کنید و ببینید مقصر کیست و اگر تا حالا دوست، همسر ،بچه و همکارتان را مقصر قلمداد می کردید که مثلاً حرف شما را نفهمیده و گوش نمی کنند، از حالا بر عکس، این طور فکر کنید که این شما هستید که به حرف های آنها گوش نمی کنید. نه، منظور من از مطرح کردن اینگونه تست ها و سوالات که در مقاله های قبل نیز بوده، تنها ایجاد چالش و حتی انگیزه در خودمان است و یادآوری این نکته که یک جای کار می لنگد و انگاری ارتباط درستی وجود ندارد، ارتباطی که همه از وجود هم لذت ببرند و برای هم مفید باشند، کلی انرژی ایجاد کند و باعث رشد شود.

 

حالا اگر قبول داریم که مسئله ای وجود دارد، باید ببینیم که ریشه اش از کجاست و از کجا آب می خورد؟ آیا مربوط به گوش ندادن می شود؟ آیا درست شدنی است؟ چگونه باید باشد؟ آیا انجام آن سخت است؟ چرا تا بحال این همه افراد، سراغ این کار نرفته اند؟ براستی پاسخ آن چیست؟ آیا مایلید پاسخش را بدانید؟ پس با ما باشید، راه درازی در پیش داریم ولی ارزشش را دارد.

من هنوز نگفتم منظورم چه نوع گوش دادنی است ولی فکر می کنم همۀ ما با این جور مسائل، خوب ارتباط برقرار می کنیم. بارها شنیده ایم همسران بر سر هم فریاد می کشند که تو اصلاً حرف مرا نمی فهمی، به من گوش نمی دهی، در یک عالم دیگر هستی، من را درک نمی کنی. این دیالوگ بین ما و خیلی ها روزانه، تکرار می شود. حتی اگر به زبان نیاید آن را احساس می کنیم. منظور من این نوع گوش دادن است که برای ساختن یک رابطۀ موثر ضروری است. فکر کنم همۀ ما با هم تفاهم داشته باشیم که رابطه ای را می توان رابطۀ خوب و موثر دانست که در آن طرفین، همدیگر را درک کنند.

 

 اجازه دهید برای درک بهتر موضوع، مسئله را به صورت علمی بررسی کنیم. ار نظر دانشمندان علوم رفتاری، سه مدل اصلی ارتباط وجود دارد. یعنی در ارتباط با دیگران، رفتار ما به سه گونه زیر بروز می کند:

 

1- کمترین میزان متقاعد شدن یا تمایل به اینکه در گفتگو، طرف مقابل را تحت اختیار گرفته و بر او مشرف باشیم (متقاعد سازی).

2- میزان بیشتری از متقاعد شدن در تعامل و درک متقابل (بحث و مذاکره)

3- بیشترین میزان متقاعد شدن. زمانی که به افراد اجازه می دهیم که خود را متقاعد سازند (مکالمه).

 

از هر کدام از این حالتها _ که البته کلی جای بحث و توضیح دارد _ بارها استفاده کرده ایم، فرقی نمی کند در کجا، در خانواده، محیط کار و یا در نتورک.

 

تا اینجا را داشته باشید. در مقاله بعد، کلی مثال خواهیم زد و مسئله را روشن تر خواهیم کرد. لطفاً راجع به آن فکر کنید.

 

ادامه دارد...

 

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 20 دی1385 و ساعت 0:25 |

با سلام خدمت دوستان و همکاران  گرامی

 از این پس می توانید ( تا اطلاع رسمی از طرف سایت وست ویژن )  با شماره تلفن های زیر با دفتر نمایندگی شرکت کیش وست ویژن اینتر نشنال در ارتباط باشید .

۸۸۵۵۲۱۲۴   -    ۸۸۵۵۲۱۲۵   - ۸۸۷۲۱۹۹۲    -  ۸۸۷۰۴۶۵۲

گزارش تکمیلی ( تصویری ) از دفتر نمایندگی در پست های بعدی به اطلاع شما خوبان خواهد رسید

با تشکر

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 19 دی1385 و ساعت 19:48 |

یک خبر از وست ویژن در صدا و سیما

لطفا کلیک کنید

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 19 دی1385 و ساعت 19:40 |

 

وبلاگ رسمی  Se7eN Vision Team   فقط همین وبلاگ است

به آدرس   http://se7en-vision.blogfa.com

و وبلاگ  http://www.east7vision.mihanblog.com نیز نحت حمایت دارد

 

توضیحات بیشتر در آینده ی نزدیک

 مدیریت وبلاگ 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 19 دی1385 و ساعت 3:50 |

فرار سیدن عید سعید و فرخنده غدیر ، عید ولایت علی ( ع)  را به تمام وفاداران راهش ، عاشقان معصومیت و مظلومیتش  و مخلصان راه و مرام و منشش تبریک عرض می کنیم .

 امیدواریم که در این ایام فرخنده بتوانیم با دعای خیر شما عزیزان و همت و غیرت وست ویژنی های عزیز ویژن همگیمان که همانا زنده نگه داشتن فرهنگ و اصالت ایرانی و گسترش آن در تمام دنیا ست را هر چه بیشتر وست کنیم و از خداوند بزرگ برای احقاق این حق طبیعی و سترگ ، طلب یاری کنیم .

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 18 دی1385 و ساعت 2:20 |

 

گوش کردن

 

(قسمت دوم)

 

 

ما هم برای کسانیکه برای ما جالبند، جالب هستیم۱

 

 نوشته   م. طباطبایی

 

                

در مقاله قبلی ادعا کرد م با گوش کردن می توانیم زندگی خودمان و دیگران را تغییر دهیم. قبل از اینکه بگوییم چه نوع گوش دادنی و چگونه، می خواهم در مورد اهمیت گوش دادن صحبت کنم. گوش دادن در زندگیمان، شغلمان، خانواده مان ...... و در نتورک به طور کلی به چه درد می خورد؟ و چه معجزه ای قرار است برای ما انجام دهد؟ شما چه فکر می کنید؟ فکر نمی کنم بعد از آن تست شنیداری مقاله قبل، هنوز هم اصرار داشته باشید که بگویید "ای بابا، مگر ما چه کار می کنیم؟ ما که همه اش گوش می کنیم و دیگرانند که حرف ما را نمی فهمند."

 

حتماً دیده یا شنیده اید پدر و مادر های بیچاره ای که انگار قرار نیست هیچ وقت مسأله شان با بچه هایشان حل شود. شاید این  همه پند و نصیحت و گفتن تجربه های سود مند زندگی شان به دردی نمی خورد و هیچ وقت در گوش بچه هایشان نخواهد رفت. آیا همه بچه ها موجوداتی ناسپاس هستند و قدر این همه فداکاری را نمی فهمند و قرار است این گرفتاری نسل به نسل تکرار شود. تازه در این دور و زمانه با این معضل، بیشتر درگیر هستیم و همه جا می شنویم که دوره، دوره آخر الزمان است. انگار دیگر بچه ها اصلاً گوشی برای شنیدن حرفهای پدر و مادرشان ندارند. مقصر کیست؟ بگذریم. فکر کنم اگر وارد این چنین بحثهایی بشویم برای خود، مثنوی هفتاد من می شود. البته راجع به آن صحبت خواهیم کرد و انشا اله نتایجی هم خواهیم گرفت. اما ارتباط موثر و این همه حرفهایی که در موردش شنیده ایم اینکه دنیا دنیای ارتباطات  است و........ اصلا معنی آن چیست و به چه درد می خورد؟ آیا باید برویم دوره ای برای آن ببینیم؟

 

می دانید زمانی من در یک بیمارستان و در بخش قلب کار می کردم. آن بخش، دو دکتر داشت. یکی جوان، با کلی دانش به روز و به اصطلاح باسواد و دیگری با سن بالاتر و با دانشی متأسفانه فسیل شده و به اصطلاح بیسواد. بیماران بخش را هم اکثراً افراد مسن تشکیل می دادند. تجربه جالبی که من آنجا به دست آوردم این بود که همه بیماران برای دکتر به اصطلاح بی سواد خودمان سر و دست می شکستند. فکر می کنید چرا؟ ماجرا از این قرار بود که دکتر جوان تر، خیلی جدی و مطمئن به معاینات دقیق و بررسی یافته های آزمایشگاهی می پرداخت و معمولاً با پرسیدن چند سؤال مختصر و مفید از بیماران، بدون اینکه منتظر جواب بماند، کار را تمام شده به حساب می آورد. هنوز بیمار، دهان باز نکرده می گفت "کافیست. متوجه شدم. می دانم که شما چه دردی داری ...." خلاصه اینکه کل گفتگوی او با بیماران به دو سه دقیقه هم نمی رسید. اما فکر می کنید دکتر به اصطلاح بی سواد چه می کرد؟ آنچنان گفتگوی گرمی بین او و بیماران صورت می گرفت که گاهی اوقات ساعتها طول می کشید. بیمارانش هم که انگار سنگ صبوری پیدا کرده بودند با خیال راحت هر چه در دل تنگشان بود از دوران کودکی بگیرید تا سنین کهولت شان می گفتند. دکتر هم کارش این بود که فقط گوش دهد و احساس همدردی و همدلی کند. اما نکته جالبش آنجا بود که اکثر بیماران به دکتر باسواد بخش، اعتماد نکرده و دوره درمان را کامل نمی کردند. حرفشان این بود که او اصلاً نمی داند درد ما چیست. چرا که به حرف ما گوش نداده چطور می تواند تجویز بکند؟ حتماً تشخیص او درست نیست. و درست در مقابل، سخنان دکتر پیر بخش مانند وحی منزل، باور کردنی و ارزش آن همچون دُر و گوهر بود. خیلی راحت دستورات او را  انجام می دادند. و عجیبتر آنکه از آنجا که مستحضر هستید، سلامتی و شادابی روح و روان بر شفای جسم نیز مؤثر است، گاهی شاهد اتفاقاتی شبیه معجزه بودیم. اینکه بیماران، خوشحال و خندان مرخص می شدند و نیز در صورت احتیاج، به دفعات، مراجعه کرده و فقط سراغ دکتر پیر و به اصطلاح بی سواد بخش را می گرفتند. البته ناگفته نماند که این تجربه، تأییدی بر بی سوادی ایشان نبوده بلکه منظور ما چیز دیگری است که  مطمئن هستم متوجه آن شده اید.

 

فکر می کنم همه ما از این دست تجربه ها داشته باشیم. حتماً در دوران تحصیل در کلا ستان دانش آموزی داشته اید که گل سر سبد کلاس بوده و نمره های عالی داشته و شما بارها به حالش غبطه خورده اید و جایزه های زیادی را در مدرسه نصیب خود می کرد. شاید فکر می کردید که آن همکلاسی تان همه قواعد بازی را می داند و خلاصه، آینده خیلی خوبی در انتظارش هست. اما سالها بعد که احوال او را جویا شدید، دیدید که با وضع و روز شما چندان تفاوتی ندارد و مثل شما در مسائلی شبیه مسائل شما غوطه ور است. انگار که آن هوش و فراست به کارش نیامده. راستش را بخواهید می خواهم بگویم که آمده، اما در مقاطع اندکی که چندان چشمگیر نبوده. یعنی قواعد مدرسه و درس و کلاس و جایزه گرفتن، دیگر کاربرد ندارد. شاید نتیجه ای که بتوان گرفت این باشد که ایراد از باهوش بودن آن همکلاسی تان نیست. بلکه ایراد از این است که آن درسهایی که من و تو در مدرسه یاد می گرفتیم برای موفق شدن و رسیدن به درجات عالی شغلی و حرفه ای کافی نیست.

فکر می کنید ما به چه چیزهای دیگری برای رسیدن به آن چه می خواهیم نیاز داریم؟

 

پدر ومادر تحصیل کرده و حتی استاد دانشگاهی را تصور کنید که حتی نمی توانند با فرزندانشان یک ساعت گفتگوی مفید داشته باشند. انگار که در دنیای متفاوتی به سر می برند. تو را به خدا نگویید که فرصت ندارند. دکتر استفان کاوی مشاور دائمی بیش از 500 سازمان رسمی از جمله مسئول آموزش رهبری به مدیران همه شرکتهای آی بی ام و مشاور شرکتهای نفتی و هتل های زنجیره ای و..... است. او نویسنده کتاب مشهور "هفت عادت مردمان مؤثر" است. این آقا، نه فرزند قد و نیم قد دارد. و جالب است بدانید به گفته خودش ساعاتی را که با فرزندانش و همسرش در روز و هفته، برنامه ریزی کرده و می گذراند حاضر نیست با یک دنیا عوض کند. خوب طبیعی است که من و شما که همواره سرمان شلوغ است و فرصت کافی نداریم به حال و روز این مرد که بسیار بیش از ما باید سرش شلوغ باشد، غبطه بخوریم. همگی ما دوست داریم یک زندگی متعادل داشته باشیم. تعادل در رسیدن به خودمان، خانواده مان و موفقیت در شغلمان.

چقدر این ماجرا برایتان آشنا است. پدری خسته از سر کار آمده و همسر یا فرزندش، کلی گله و شکایت دارند که یک ساعت بنشین و با ما حرف بزن. و او نیز در جواب می گوید از صبح تا حالا برای شما جان می کنم. یعنی منظورش این است که چه کسی قرار است مرا درک کند؟

 

آیا دوست دارید در هر شرایط اجتماعی که باشید احساس راحتی بکنید؟ آیادوست دارید به راحتی دوست پیداکنید و روابط پایداری با او برقرار کنید؟ آیا دوست دارید وقتی با دیگران ارتباط برقرار می کنید دقیقاً بفهمید چه چیزی به آنها انگیزه می دهد؟ و یا نیازهای شخصی آنها چیست؟ چطور می شود به آنها آسایش داد و آنها را درک کرد؟ چه کار کنید تا افراد در کنار شما خوشحال باشند؟ و خلاصه اینکه بدانیم چگونه به دل دیگران نفوذ کنیم؟ چگونه در مذاکرات، درگیریها و موقعیتهای خطرناک این هنر را داشته باشیم که با این مسائل کنار بیاییم؟ مصاحب و شنوندۀ خوبی باشیم و همۀ افراد با ما احساس راحتی بکنند؟ آیا دوست دارید

 

با همه از هر گروه سنی، فرهنگی، اجتماعی که باشند رابطه پرقدرتی برقرار کنیم؟

مطمئناً جواب همه این سوالات، بله است. فکر می کنم دیگر متوجه شده ایم که در هر حرفه ای مدیر، فروشنده، منشی، معلم، پزشک، وکیل، مددکار اجتماعی.... و یا نتورکر، برای موفق شدن نیاز داریم که ارتباط مؤثری برقرار کنیم. و اگر از ما بخواهند که تجربیات خود را از کامیابیها و ناکامیهای یک ارتباط بگوییم به گمانم به اندازه یک دنیا حرف داشته باشیم.

 

اما بیایید کمی رنگ و بوی علمی به این حرفها بدهیم. آنهم اینکه تحقیقات نشان داده است که انسان چیزی حدود پنجاه تا هشتاد درصد زمان بیداریش را صرف ارتباطات می کند و به طور متوسط نیمی از این ارتباطات از طریق گوش کردن است. پس استاد شدن در ارتباط مؤثر و سازنده، لازمه اش یادگیری مهارت شنیدن است. یعنی همان جمله اولی که گفتیم ؛ گوش دادن کلید ارتباط مؤثر است. البته صحبت درباره ارتباط مؤثر، بسیار است و حالا حالاها حرف خواهیم داشت. اینکه معنی اش چیست، راهش چیست و فایده اش چیست؟

دلتان می خواهد یک داستان برایتان بگویم که نشان دهد در یک گفتگو، تأثیر گوش دادن (توجه داشته باشید نگفتیم حرفهای آنچنانی و اظهار فضل کردن) چقدر است؟ روزی روانپزشکی داشت در مورد موضوعی تحقیق می کرد. موضوع تحقیق از این قرار بود که در حین پرواز با فرد کنارش وارد گفتگو شود و فقط از او سؤال بپرسد. یک پرواز شش ساعته از نیویورک به لس آنجلس را انتخاب کرد. وقتی در لس آنجلس فرود آمد دانشجوهایش که از قبل، از تحقیق مطلع بودند فرد مورد آزمایش را مورد سؤال قرار می دهند. از مصاحبۀ دانشجوها دو نکته به دست آمد. اول اینکه فرد مورد نظر اصلاً اسم آقای روانپزشک را نمی دانست. مدرک مهمی که نشان می داد روانپزشک فقط از او سؤال پرسیده و هیچ اطلاعاتی به او نداده است. و اما نکته مهم دیگر اینکه فرد مورد آزمایش که شش ساعت فقط جواب داده است، اظهار کرده است که آقای روانپزشک جالب ترین آدمی است که در تمام عمرش دیده است!!

 

 

خواهش می کنم کمی به این داستان فکر کنید. در مورد آن صحبت خواهیم کرد. ناگفته نماند که کماکان موضوع ما اهمیت گوش دادن است. در مقاله بعدی بیشتر خواهیم دانست.

 

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 18 دی1385 و ساعت 1:27 |

 

با سلام و عرض خسته نباشید خدمت تمام عاشقان صبور و کوشای شرکت وست ویژن اینترنشنال وهمکاران عزیزمان در Se7eN Vision Team

 

در پی رشد و حضور غیرمنتظره همکاران وراهبران شرکت وست ویژن در دو هفته پیش پرتال صنایع دستی وگردشگری ایران یعنی سایت وست ویژن اینترنشنال در امر ادامه انقلاب خود در فروش و تقویت صنایع مذکور دچارضعف ابزاری شد و سرعت سایت به حدی پایین آمد که فعالیت دوستان در دفاتر کاری وجایگاه های تجاری خود بسیارسخت صورت میگرفت و سایت به علت ترافیک بیش از توان درنظر گرفته شده و  حتی پیش بینی خوشبینانه کند شد.

 

این مسئله اینبار بیش از پیش دوستان را آزار میداد زیرا که توان فروش و درآمد زایی دوستان نیز به علت وابستگی مستقیم نتورک مارکترها به سایت های خود پایین می آمد . یادم هست دوهفته پیش در جلسه ای پس از بحث و مشورت در مورد سایت جمله ای از مدیریت Se7eN Vision Team  شنیدم که همگان با آن  جمله موافق بودیم که سایت و مشکلات بقدری اذیت کننده شده که موافقیم مدیریت شرکت آنرا دو هفته ببندد وبعداز آن یک سایت مدرن و سریع داشته باشیم .

 

جالب انکه تقریبا همین اتفاق هم افتاد و صبر وشکیبایی همه ما بازاریابان شرکت در رسیدن مدیریت شرکت به اهداف پولادین و پویای مجموعه وست ویژن کمک شایانی کرد .

همانطور که دراخبار داشتیم بخشی از تاخیرها به خاطرحساس و فنی بودن آن زمان براست و بخشی دیگر به خاطر روال طبیعی این جابجایی ها و انتقالات اطلاعات است که حتی دراختیار تیم مهندسی  وست ویژن نیست .

 

سایت به زودی به طور کامل بدون قطع و وصل شدن و با سرعتی منطقی و ایده آل همان طورکه در تستهای سایت شاهد آن بودیم در اختیارهمه عزیزان قرارخواهد گرفت.

دوستان در قسمت نظرات باز نشدن بخشهای مختلف اشاره کرده بودند ازجمله مراکز ارائه تسهیلات که این امر برای همه دوستان یکسان است . نگرانی از بابت V.ID  خود نداشته باشید.

دوستی نیز از حک شدن سایت حرفی به میان آورده بود که اگرهنوزمسِله امنیت سایت وست ویژن برایتان روشن نشده ودر تیم Se7eN Vision هستید  از مدیران خود جزوء امنیت سایت وست ویژن , توضیحات وریساین,SSl  وامکان سنجی هک شدن سایت وست ویژن را دریافت کنید.

One Of Se7eN

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 16 دی1385 و ساعت 22:37 |

با سلام خدمت دوستان وست ویژن و همراهان Se7eN Vision :

 

اگر خاطرتان باشد در آرشیو مطالب تقریبا سه ماه پیش سه قسمت از سلسله مطالب (( گوش کردن )) را آوردیم . چیزی که به اعتقاد ما یکی از  کلید های  یک نتورکر موفق برای باز کردن درب های موفقیت است . این بار می خواهیم این سلسله مطالب را دنبال کنیم . منتها برای عزیزانی که جدیدا همراه این وبلاگ شده اند مطالب را از ابتدا درج می کنیم تا سر نخ دست همه بیاید !! . امیدوارم که با دنبال کردن این سلسله مطالب آموزشی بتوانید راه کار های عملی برای کار در مجموعه خود بیابید . در ضمن این مطالب  بر گر فته از مجله اینترنتی – آموزشی  ام ال ام است . پیشاپیش از اینکه ما را با نظرات گرم خود راهنمایی می کنید کمال تشکر را داریم . امیدواریم که با هم و دست در دست هم بتوانیم خانواده ای داشته باشیم که همه به آن افتخار کنیم .        

 

 

بنام خدا

 

گوش کردن

 

(قسمت اول)

 

 

آیا شما در مجموعه تان افرادی دارید که مدام در حال ناله کردن و غر زدن هستند؟

 

 

نوشته  م. طباطبایی

 

 

فکر کنم خیلی از نتورکرها جوابشان به این سؤال، مثبت باشد مگر آنهایی که تعادل صفر و صفر داشته باشند (شوخی کردم). خیلی وقتها از حرفهای همدیگر هیچی سر در نمی آوریم و هر چه می گوییم آنها به راه خودشان می روند. متأسفانه می خواهم چیزی بگویم که شاید خوشتان نیاید ولی واقعیت همین است. اینکه شما آنها را اینگونه بار می آورید و این کار را با گوش دادن انجام می دهید. تعجب کردید، نه؟

 

می خواهم راجع به گوش دادن با شما صحبت کنم و فکر می کنم صحبت راجع به اهمیت آن و نیز مهارت پیدا کردن در آن کلی به درازا بکشد. چرا که خیلی چیزها باید زیر و رو شود، خیلی ریشه ها باید بیرون بیاید و کلاً یک دوره خود شناسی لازم دارد. سعی خواهیم کرد این کار را با یاری یکدیگر در چندین مقاله انجام دهیم. چرا که به جرأت می توانم بگویم زندگی مان را زیر و رو می کند. ادعا نیست، در آخر صحبتهایمان احتمالاً به این نتیجه خواهیم رسید.

 

یک سؤال ازتان می پرسم؛ شما گوش دادنتان را در اختیار دارید یا گوش دادنتان شما را در اختیار دارد؟ سخت شد نه؟ راجع به آن فکر کنید. جوابش را کم کم خواهیم گرفت.

 

خوب قبل از اینکه بخواهیم راجع به اهمیت شنیدن صحبت کنیم بهتر است عادات شنیداری خودمان را آزمایش کنیم. بیایید با هم یک تست انجام دهیم.

وقتی به حرفهای کسی گوش می دهیم:

·         آیا همینطور که داریم به حرفهای طرف مقابل گوش می دهیم به چیزهای دیگری هم فکر می کنیم؟ مثلاً توی مهمانی فردا چی بپوشم، پروژه شرکت را کی تحویل بدهم، حتماً منظورش اینست که مرا تحقیر کند و ....

·         آیا به چیزی که باید در جواب به طرف مقابل بگوییم فکر می کنیم و جوابها را در ذهنمان مزمزه و راست و ریست می کنیم؟ 

·         آیا وقتی طرف دارد صحبت می کند بخاطر اینکه ایده شخصیمان را بگوییم حرفش را قطع می کنیم. مثلاً کافیست طرف، سرفه اش بگیرد یا مکث کند تا بپریم وسط حرفش؟

·         آیا خودمان را خفه می کنیم تا از صحبتهای طرف، نکته های مهم را بیرون بکشیم یا اینکه آزادانه و راحت حرفهای او را می شنویم تا ببینیم ایده هایش چیست؟

·         آیا شده وقتی چیزی از حرفهای طرف نفهمیم، بی خیال شنیدن بشویم؟

·         آیا با اینکه دوست نداریم هیچ توجهی به حرفهای طرف داشته باشیم، تظاهر می کنیم که داریم با توجه کامل به حرفهایش گوش می دهیم؟(مثلاً سر خود را مدام تکان می دهیم و یا اوهوم اوهوم می کنیم)

·         آیا شده که چند کلمه یا جمله از توی حرفهای طرف بیرون بکشیم و یک برچسب بزنیم رویش یا پیش داوری کنیم و دیگر تا آخر حرفهای آن بیچاره اصلاً تمرکزی نداشته باشیم؟( مثلا" بگوییم طرف، احساساتی است، طرف، کافر است ...)

·         آیا شده فکر کنیم خوب، دیگه حرف مهم و خاصی برای گفتن ندارد. حالا می توانم به چیزهای دیگر هم فکر کنم؟

·         آیا جمله های طرف را برایش کامل می کنیم؟

·         آیا شده وقتی طرف دارد صحبت می کند بپریم وسط حرفش و بگوییم "کاملاً احساست را درک می کنم. درست مثل خودم. می دانم چه شده است."؟ و تجربۀ شخصی خودمان را بریزیم وسط. درحالیکه طرف، بهت زده ما را نگاه می کند. بیچاره انگار می خواهد بگوید منظور من چیز دیگری بود. 

·         آیا شده با نگاه کردن به تیپ یا رفتارش از قبل نتیجه بگیریم که ای بابا، طرف چیز مهمی برای گفتن ندارد؟

·         آیا شده مثلاً طرف دارد با حرارت، توی رستوران با ما صحبت می کند و ما حواسمان یکدفعه به گارسونی که از کنارمان رد می شود، بچه ایکه یک میز آنطرفتر نشسته و شکلک در می آورد و یا رنگ رومیزی مان جلب شود؟

·         آیا اینکه طرفمان زن یا مرد باشد برایمان تفاوت می کند که چگونه به حرفهایش گوش دهیم؟ اگر جوان یا پیر باشد چطور؟

·         آیا اینکه طرف مقابل، رفتگر محله یا رئیسمان، بچه یا همسرمان، دوست صمیمی و یا ...  باشد در نحوۀ گوش دادنمان تغییری ایجاد می کند؟

·         آیا با نیت اینکه چه جوری طرف را متقاعد کنیم و جوابش را بدهیم گوش می دهیم ؟

·         و آیا ....

 

 

خوب، نظرتان چیست؟ چند تا از جوابهایتان بله است؟ می توانم حدس بزنم. ناراحت نشوید. ما مقصر نیستیم؛ شاید بعضی از ما از کودکی آموخته باشیم که برای رسیدن به خواسته هایمان چطور احساساتمان را بیان کنیم (البته توی این هم می لنگیم). ولی مطمئناً تعداد بسیار کمی از ما آموخته ایم که چطور بشنویم و گوش دهیم. نه توی مدرسه، نه توی دانشگاه، نه در خانه، هیچ وقت دوره شنیدن را آموزش ندیده ایم. ولی خبر خوش اینکه عادت خوب شنیدن، آموختنی است.

 

خوب دوستان، انشاء الله در مقالات بعدی راجع به اهمیت گوش دادن و همینطور چگونه مهارت کسب کردن در این مهم و تکنیکهای موثر آن، مفصلاً صحبت می کنیم. راهی دراز در پیش داریم! تبادل نظر ما در این راه، مسلماً بهترین راهنما جهت پیشبرد این هدف مهم خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 16 دی1385 و ساعت 21:19 |

كارتان را دوست داشته باشيد تا از تفريح بعد از كار لذت ببريد

 

روزتان را چگونه مي‌گذرانيد؟ آيا لحظات عمر شما همان حركت عقربه‌هاي ساعت مچي‌تان است‌؟

آيا صبح زود به خود مي‌گوييد: « مگر خروسي‌؟ حالا چه وقت بيدار شدن است‌؟ » و يا نه با انگيزه يك روز جديد و فعال از خواب بيدار مي‌شويد و به استقبال لحظات زندگي مي‌رويد. زندگي را دوست داريد و سعي مي‌كنيد كه با قشنگ‌ترين حالات آن را بسازيد. زندگي هم مثل « عشق ‌» از آن واژه‌هاي بسيار مظلوم و درعين حال گمراه كننده است‌. زيرا كه هر كس با او آنطور كه دلش مي‌خواهد رفتار مي‌كند. يكي نااميد است يكي سردرگم‌، يكي زرنگ و كلاهبردار است و خلاصه هر كس با روش ويژه خودش با اين زندگي مظلوم و بيچاره دست به گريبان است‌. اما اين را بدانيد كه اگر شما هم از او شاكي هستيد، تنها نيستيد چون ميليون‌ها نفر ديگر در دنيا هستند كه مثل شما فكر مي‌كنند و سخت هم در اشتباهند. اما بدانيد بايد اين طرز فكر را تغيير دهيد تا به مفهوم واقعي خوشبختي پي ببريد. در فعاليت‌هاي زندگي خوشبختي هست و شخص داراي خوشبختي صاحب قدرت است‌. صبح كه از خواب بلند مي‌شويد، هوشيار و گوش به زنگ روزي كه در پيش داريد باشيد. به تمام امكاناتي كه داريد و مي‌توانيد از آن براي به دست آوردن يك زندگي شاد و لذت بخش تلاش كنيد فكر كنيد. ممكن است كه امروزِ شما دنيا را تكان ندهد اما مطمئن باشيد كه حتماً دنياي خودتان را مي‌سازد.

 

 برخورد بسياري از مردم با زندگي بسيار نااميد كننده است‌. آنها از خير همه خوشي‌هاي زندگي مي‌گذرند و تنها منتظرند كه بدبختي و مشكلي سر راهشان سبز شود تا بر عقيده بدبخت بودنشان مهر تأييد پر رنگ‌تري بزنند. شما مي‌توانيد حتي براي استراحت نيز كار ساده و بي‌تحركي مثل ماهي‌گيري را انتخاب كنيد اما اگر فكر و ذهن‌تان فعال باشد، بيشترين ماهي را مي‌گيريد و در غير اين صورت حتي ماهي‌ها نيز از شما بدشان مي‌آيد و مي‌گويند « كه هرگز قلاب آدم منفعلي مثل تو را به دهان نمي‌گيريم‌ ».

اما اين را بدانيد كه اگر شما هم از آن دسته آدم‌هايي هستيد كه از رختخواب به سراغ تلويزيون‌، بعد به سراغ تلفن و سپس يخچال و سالن رستوران و دوباره از آنجا به رختخواب مي‌رويد، اين كاري كه شما به آن مشغوليد زندگي كردن نيست‌، چشمانتان را خوب باز كنيد، دنيا و كارهاي فراواني منتظر شما هستند.

 

لذت كار

براي بسياري از مردم‌، كاري مشقت بارتر از رفتن سركار نيست‌. او را ديو دو سري مي‌دانند كه قرار است عمر و جواني آنان را از بين ببرد. آيا به راستي كار اين قدر وحشتناك است‌؟ براي بسياري كار مثل ساعتي مي‌ماند كه مقابل آن نشسته‌اند و تحمل ديدن عبور و حركت عقربه‌هاي آن را ندارند. من از همين جا و با صداي بلند مخالفت خودم را با اين طرز فكر فرياد مي‌زنم‌، كار مفيد و ثمربخش از نعمت‌هاي واقعي زندگي است‌. كار تنها كسب درآمد نيست‌، كار مفيد عزت نفس انسان را افزايش مي‌دهد و روح را پرورش مي‌دهد. بسياري از مردم در هنگام كار، روحي آرام دارند اما در هنگام بيكاري تشنج و تشويش حتي در نگاهشان پيدا است‌.

 

بسياري از مردم به كارهايي مشغولند كه اصلاً شايسته آنها نيست‌، كار كردن برايشان عذاب‌آور است چون اصلاً آن كار را دوست ندارند و تنها به خاطر درآمد كار مي‌كنند و آنها اصلاً نمي‌توانند مانند كسي كه عاشق كارش مي‌باشد، از كار لذت ببرند. خدا كند كه شما چنين حال و روزي نداشته باشيد زيرا اگر شما نيز در همين شرايط باشيد بايد خيلي سريع به فكر چاره باشيد زيرا در شرايطي كه هنگام كار احساس سر زندگي نمي‌كنيد اصلاً زندگي كردن‌، كار دشوار و پيچيده‌اي مي‌شود.

 

ممكن است كه كار خود را دوست نداشته باشيد، اما زندگي‌تان را كه حتماً دوست داريد. آيا امكان دارد كيف پول و يا ساعت مچي را كه از يك عزيز هديه گرفته‌ايد در سطل آشغال بيندازيد؟ حتماً جوابتان منفي است‌. پس چطور ممكن است با زندگي‌تان اين كار را بكنيد. حتي اگر كار خود را دوست نداريد به كارهايي كه مي‌توانيد با درآمد ناشي از آن انجام دهيد فكر كنيد. با خود بگوييد كه شما تنها كسي هستيد كه مي‌توانيد اين كار را انجام دهيد، پس با غرور آن را انجام دهيد و با لذت از درآمد آن استفاده كنيد.

 

زمان استراحت‌

بايد به خودتان ياد بدهيد كه استراحت نيز به اندازه ساعات كار اهميت دارد. شما تنها براي كار كردن كه به دنيا نيامده‌ايد. بايد براي اوقات فراغت خود برنامه‌ريزي كنيد. براي كارهايي كه دوست داريد انرژي بگذاريد اگر عاشق باغباني هستيد در زمان بيكاري به آن بپردازيد و طوري باغباني كنيد كه انگار باغباني بزرگ‌تر و معروف‌تر از شما در دنيا وجود ندارد.

اگر زندگي را دوست داريد، وقت را هدر ندهيد زيرا زندگي از آن ساخته شده است‌. اوقات استراحت شما مثل اعضاي بدنتان به شما تعلق دارد، از آن به بهترين شكل استفاده كنيد. فرد سيگاري براي قلب و ريه‌اش بيماري درست مي‌كند، شما از اوقات خود مراقبت كنيد و از داشتن آن لذت ببريد.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 16 دی1385 و ساعت 21:17 |

امروز در سایت وست ویژن این خبر مندرج گردیده:

کاربران گرامی ؛

 مهندسین شرکت در حال انجام تغییرات بر روی سایت هستند، لطفا به آدرس زیر مراجعه فرمایید.

http://www.vastvision4ever.com

 بخش نرم افزار و توسعه سایت وست ویژن

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 14 دی1385 و ساعت 15:54 |

دفتر جدید وست ویژن بازگشایی شد

دیروز چهارشنبه 13/10/1385 ساعت 5 بعداظهر دفتر جدید وست ویژن با حضور بزرگ لیدر

 

 این شرکت جناب مهندس بابایی و حضور مدیران ارشد این مجموعه بزرگ افتتاح گردید .

 

ساختمان اختصاصی این شرکت واقع در خیابان یوسف آباد تهران کوچه 29 پلاک 54 میباشد .

 

این ساختمان که شامل 5/2 طبقه که هر طبقه آن فضائی حدود 250 متر میباشد از روز شنبه هفته آینده

 

پذیرای اعضاء وست ویژن میباشد .

 

گزارشی از این مراسم که توسط وبلاگ تیم وست نگارش شده است در زیر می اوریم با تشکر از مدیریت  تیم وست بلاگ 

 

امروز پس از ورود ما را به طبقه بالا که مخصوص لیدر های مجموعه بزرگ

 

 وست ویژن میباشد راهنمایی کردند پس گذشت چند دقیقه که تمامی لیدر ها حضور

 

 بهم رساندند به طبقه پایین که مخصوص مراجعات مشتریان و پاسخگوی نیاز افراد

 

 میباشد راهنمایی شدیم که در آنجا جناب مهندس بابایی هم حضورداشتند طی مراسمی

 

 که از قبل تدارک دیده شده بود یک روبان جلوی درب ورودی بسته شده بود که

 

 بایستی با دستان جناب مهندس بابایی پاره میشد و دفتر رسما افتتاح میگردید .

 

پس از ذکر صلوات جناب بابایی فرمودند که چون دفتر متعلق به خود اعضاء

 

 وست ویژن میباشد لذا بایستی توسط خودتان هم افتتاح گردد لذا از دو تن از مدیران

 

 ارشد آقایان آرش رزقی و تایماز ولیزاده خواستند که این بازگشایی توسط دستان

 

 آنها انجام گیرد .پس از مراسم افتتاح و ورود به آن قسمت و پذیرائی از لیدرها جناب مهندس

 

 بابایی شروع به سخنرانی و پاره ای توضیحات در مورد راه آندازی سایت و مشگلاتی

 

 که در این میان باعث شده بود تا بسته بودن سایت بطول انجامد پرداختند . ایشان در بخشی

 

 از سخنانشان فرمودند اگر شما لیدرها بابت تعمیرات و عدم سرویس دهی سایت  یک برابر

 

 نگرانی داشتید این را بدانید که من ده برابر شما از این بابت ناراحت بودم ولی اکنون که ما

 

 با مجموعه بزرگی روبرو هستیم با یستی در قسمت پشتیبانی سایتی را در اختیار اعضاء

 

 قرار دهیم که توان سرویس دهی بالایی را داشته باشد و به این منظور سایت را در اختیار

 

 سرورهای خودمان در کانادا قرار دادیم و آنها بودند که تا این حد ما را معطل کردند و

 

 انشااله تا آخر امشب این نقیصه برطرف خواهد شد ایشان در بخشی دیگر از سخنانشان

 

  فرمودند از این پس در طبقه فوقانی دفتر این لیدر ها هستند که باید پاسخگوی افراد

 

 مجموعه خود باشند جایگاه یک لیدر باید مشخص شود و بداند که مسئولیت و راهبری

 

 مجموعه خود را بعهده بگیرد و از این بابت بایستی از تمامی توان خود بهره بگیرد و

 

 افراد بایستی ضمن احترام به لیدر خود تمامی مسائلی راکه در مجموعه   وجود دارد

 

 با لیدر خود هماهنگ نمایند و برای لیدرها کارت شناسایی تهیه خواهد شد .

 

در پایان ایشان فرمودند در نظر داریم نرم افزاری را روی سایت نصب نماییم تا

 

 افرادی را که فعالیت بازاریابی ندارند و هیچ پورسانتی را هم در یافت نمیکنند

 

 اتوماتیک بلاک شوند تا بدینوسیله آمار بازدید های بیخودی از سایت حذف شود

 

 در نتیجه سرعت سایت و امکانات دیگر برای افرادی که مشغول به فعالیت میباشند

 

 زیادتر شود و اگر چنانچه این افراد بخواهند فعالیت خود را شروع نمایند با صلاحدید

 

 لیدرها جایگاهشان مجددا فعال خواهد شد.

 

منبع: تیم وست

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 14 دی1385 و ساعت 12:40 |

 

همه كلماتي را كه از روز نخست آفرينش بر زبان انسان جاري شده است، گرد مياورم و از ميان آنها كلمات روشن و سپيد را انتخاب ميكنم تا عاشقانه‌ ترين شعر را براي تو بسرايم. همه ابرهاي كبود و بي‌تابي را كه در آسمان بي‌ كران ازل نقش بسته بودند تا بر سر رهگذران غريب ببارند و صاعقه‌ها و رعدهايشان سكوت شبها را بشكند، به ياري ميطلبم تا دستهايم را پر از باران و ترانه كنند.

 

همه قاصدكهايي را كه بين بودن و نبودن، عشق و نفرت و دوستي و دشمني در رفت آمد بوده‌اند صدا ميكنم و از آنها ميپرسم از تو چه خبر دارند. ميدانم اگر قرار نبود تو از سفر بيايي، اگر قرار نبود تو به سفر بروي، جاده‌هاي دور و دراز و پيچ در پيچ آفريده نميشدند. اگر قرار نبود يك روز در انتهاي همين كوچه تو را ببينم، آفرينش انسان شكل نمي‌گرفت. اين همه نسيم كه در چهار سوي دنيا مي‌وزند و فرشتگان بيشماري كه در فضاي ملكوت قدم ميزنند، دنبال كلمه‌اي مي‌گردند تا عشق خود را به تو بيان كنند. من كه سالهاست بر كوهي از كلمات نشسته‌ام و زمين را با خيالهايم رنگ ميزنم و براي مردم پنجره‌هاي تازه و مهتاب مي‌آورم، هنوز نميدانم با چه زباني به تو بگويم دوستت دارم. تا تو هستي، تا گل سرخ به ناز مي‌رويد، تا دريا موج ميزند، تا خورشيد گرم و مهر‌آميز به ما نگاه ميكند، تا دلها عاشق ميشوند و به تپش مي‌افتند، تا كويرها تشنه‌اند و تا شعله‌ها سركشند من همچنان تو را خواهم سرود.