تبليغاتX

Se7eN Vision Team

فرق تنهايي و يگانگي

هميشه تفاوت بين تنهايي و يگانگي را به ياد داشته باش‌.
يگانگي قله تجربه است‌.
و تنهايي دره‌.
يگانگي نور به همراه دارد، شعله است.‌
تنهايي ظلمت است و خفقان.‌
                                     تنهايي زماني است كه به ديگران نيازمندي‌;
                               يگانگي زماني است كه از وجود خود سرمست مي‌شوي

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 29 آذر1385 و ساعت 23:23 |

بازاریابی شبکه ای ۱

تابان خواجه نصیری

 
بسیاری از دوستان در یکی دو ماه گذشته بارها و بارها از من پرسیده‌اند که حقیقتاً بازاریابی شبکه‌ای چیست؟ آیا بازاریابی شبکه‌ای همان طرح‌ها یا بازاریابی هرمی یا اصطلاحاً pyramid scheme است؟ آیا این نوع بازاریابی مشروع است و آیا از لحاظ مذهبی ایرادی به آن وارد است؟ و بسیاری سوالات مهم دیگر چون اینکه تعداد افراد فعال در زمینه بازاریابی شبکه‌ای در ایران چه تعداد است و آینده این نوع فعالیت‌ها با توجه به تغییر و تحولات سیاسی اخیر در ایران چگونه است؟

همانطوری که قبلاً نیز گفته‌ام بازاریابی شبکه‌ای یک مدل کسب و کار یا business model است، یک فرصت یا امکان است برای کسب درآمد، یک راه یا مسیر از قبل تعیین شده است برای کار کردن و داشتن یک فعالیت کاری و نوع بازاریابی، قطعاً با pyramid scheme تفاوت دارد. در بازاریابی شبکه‌ای یا Network Marketing یا MLM (بازاریابی چند سطحی) ما با محصول یا خدماتی سر و کار داریم که مصرفی هستند یعنی این کالا یا خدمات مورد نیاز گروهی از مشتریان هدف بوده و توسط آنان به مصرف می‌رسد. در طرحهای هرمی کالا یا خدماتی در میان نیست و افراد به نوعی استخدام می‌شوند تا نام یا ورقه‌ی کاغذی یا کوپنی را سر زبانها بیاندازند و همین (چیزی که الزاماً مورد نیاز مردم هم نیست) و از قبل این فعالیت (که قطعاً کار هم نمی‌شود آن را نامید) درآمدی کسب می‌کنند. در بازاریابی شبکه‌ای افرادی که خود مصرف‌کننده کالا یا خدماتی هستند با توجه به اینکه از کیفیت آن کالا یا خدمات رضایت دارند، استفاده از کالا یا خدمات مورد نظر را به دیگران توصیه می‌کنند و چنانچه می‌بینید، محور اصلی این نوع فعالیت وجود مشتری و یا نیاز اوست.

افراد یا مشتری‌ها به عنوان خریدار کالا یا خدمات یک شرکت به نوعی وارد تیم بازاریابی آن شرکت می‌شوند و با فروش کالا و خدمات آن شرکت (توزیع) تیم بازاریابی را گسترش می‌دهند و این امر موجب هویتمند شدن آن کالا یا خدمات (Branding)، افزایش فروش و توزیع سریع و بدون نیاز به واسطه‌های بیشتر برای آن شرکت می‌شود.
 
شخصاً فکر نمی‌کنم که از لحاظ مذهبی ایرادی به این کار باشد و تا آنجایی هم که اطلاع دارم این موضوع با مراجع متعدد در میان گذاشته شده است. نکته‌ی مهم این است که با توزیع کالا و خدمات از طریق افرادی که در زیرمجموعه Downline قرار گرفته‌اند، افراد ( نت‌ورکرها) با توجه به Comp plan شرکت، درآمدی کسب می‌کنند که به آن درآمد رسوبی  Residual Income  گفته می‌شود. این نوع درآمد درست مثل اجاره بهایی است که یک صاحب خانه به صورت ماهانه یا سالانه دریافت می‌کند. قطعاً صاحب‌خانه خرجی را برای ساخت یا خرید خانه متحمل شده است و به این راحتی خانه‌ای به دست نیامده است . در کار بازاریابی شبکه‌ای نیز چنین است. ما معتقدیم که این کار بسیار سخت است و افراد باید در این کار حرفه‌ای باشند. یعنی کار خود را به صورت حرفه‌ای انجام دهند، باید اطلاعات داشته باشند و دائماً مورد آموزش قرار گیرند، مطالعه کنند و تمرین کنند تا بتوانند بازار هدف خود را بشناسند و هدف قرار دهند، به آن نزدیک شوند و آنان را به خرید و استفاده از کالا یا خدمات شرکتی که برایش بازاریابی (کار) می‌کنند جذب کنند.
+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 29 آذر1385 و ساعت 23:20 |

هيچ سنگي را خوار نشمار

هيچ سنگي را خوار نشمار!
زيرا بارها و بارها همان سنگي كه معمار خوارش شمرده‌،
در پايان شالوده بنايي شده است‌.

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 29 آذر1385 و ساعت 23:14 |

بازاریابی هرمی چیست؟

تابان خواجه نصیری

 

بسیاری از بازدیدکنندگان از سایت، خوانندگان مقالاتم و تعداد بسیاری از اعضای خبرنامه‌هایم این سوال را مطرح می‌کنند که طرح‌های هرمی یا بازاریابی هرمی چیست؟ و اینکه چه تفاوتی دارد با بازاریابی شبکه‌ای قانونی؟ فکر می‌کنم که این سوال، می‌تواند سوالی بسیاری از شما دوستان عزیز باشد و فکر می‌کنم که سوال بسیار خوب و مهمی است.

 

همیشه در جلسات و سمینارهای آموزشی‌ام به این موضوع اشاره می‌کنم و تفاوتها را بیان می‌کنم و همیشه سعی می‌کنم شنونده را به فکر بیاندازم. بر اساس اطلاعاتی که داریم، این ما هستیم که باید اطلاعات را با توجه به تجزیه و تحلیل‌هایمان به «دانش» تبدیل کنیم و اگر فرصتی پیش آمد (مثلاً زمانی که مورد سوال قرار گرفتیم) آن «دانش» به دست آمده را در اختیار سایرین نیز قرار دهیم. امیدوارم که با این مقاله‌ی کوتاه بتوانم به این پرسش مهم دوستان و خوانندگان علاقمند پاسخی مناسب بدهم.

پیش از این، همانطوری که در سایت (
webfaqt.com) و در بخش مقالات نیز بایگانی شده است، به ارائه‌ی تعاریفی از بازاریابی شبکه‌ای قانونی Network Marketing (یا همان Multi Level Marketing) پرداخته‌ام و فکر می‌کنم که دیگر در این مقاله نیازی به توضیح بیشتر نباشد، گو اینکه اگر بار دیگر لازم شود، به طور مختصر به آن نیز اشاره می‌کنم. اما آنچه که در این مقاله به شما منتقل می‌کنم، این است که بدانیم بازاریابی هرمی یا طرح‌های هرمی یا به عبارت دیگر pyramid Schemes
چیست؟

سعی می‌کنم خیلی مختصر و خیلی ساده این تعریف را بیان کنم و امیدوارم که همین قدر توضیح مختصر بتواند بسیاری از خوانندگانم را در رابطه با این قضیه مهم آگاه سازد. این آگاهی به ما این امکان را می‌دهد که در زمان خودش، تصمیم درستی اتخاذ کنیم و در زمان و مکان خودش،‌این آگاهی را به دیگران انتقال دهیم و این باید انجام شود تا مردم این حداقل آگاهی را داشته باشند و در عین حال آنان باید اطمینان داشته باشند که این نوع برخورد با موضوع، برخوردی انفعالی نیست، بلکه حاصل سالها تحقیق و مطالعه است در نزد فعالان بازاریابی، فروش کالا، و امور حقوقی (حقوق مصرف کنندگان) مربوط به آن.

چرا ما برخی از فعالیت های بازاریابی را فعالیت ها یا طرح‌های هرمی می‌دانیم؟ ما بر اساس یک سری مشاهدات و شرایط خاص می‌توانیم به این نتیجه برسیم
. طرح‌های هرمی یک نقطه‌ی مشترک دارند و معمولاً به قول گفتنی داد می‌زنند که ما هرمی هستیم. ما با استفاده از دو نکته یا دو روش می‌توانیم این گونه طرح‌های هرمی غیر قانونی را از بازاریابی شبکه‌ای قانونی تشخیص بدهیم و من معتقدم که این خیلی مهم است مردم ما از این دو روش آگاه شوند. پیش از آنکه به این دو نکته بپردازم، لازم می‌دانم ابتدا به آن نقطه‌ی مشترک اشاره کنم. طرح‌های هرمی ادعا می‌کنند که افراد می‌توانند در مدت زمان کوتاهی، فقط با وارد شدن به شبکه یا سیستم، درآمدی فوق العاده داشته باشند. وقتی که افراد با این روش شروع می‌کنند به صحبت (و توصیه ورود به شبکه و نه خرید کالا یا خدمات و منفعت بردن از استفاده از کالا یا خدمات) به نوعی خود و سیستمی که برایش کار می‌کنند را لو می‌دهند. ما می‌دانیم که بسیاری از شرکتها، محصول یا خدماتی را را مطرح می‌کنند تا باز به قول معروف پشت آن محصول قایم شوند و طرح هرمی خودشان را به پیش ببرند.

چگونه می‌توانیم طرح‌های هرمی را از بازاریابی شبکه‌ای قانونی و درست تشخیص دهیم؟ خیلی ساده است.
حالت اول: شرکتهایی و افرادی از آن شرکت ها می‌ایند و به شما می‌گویند که باید تعدادی (مثلاً فرض کنید چندین کارتن) کالا بخرید و انبار کنید. انبار کردن کالا نشان می‌دهد که طرح هرمی است، شما باید بیش از نیاز شخصی‌تان، کالا بخرید و این موضوع شرکت را در کوتاه مدت، ثروتمند می‌سازد. کالا روی دست شما می‌ماند، احتمالاً خراب می‌شود یا از رده خارج می‌شود و شما نمی‌توانید کالایی بفروشید و به این ترتیب از گردانه خارج می‌گردید. پس اگر بحث انبار کردن (یا خرید بیش از نیاز) مطرح شود می‌توانید بگویید که این نوع بازاریابی غیر قانونی است و من دنبال آن نمی‌روم. حالت دوم: شرکت اعلام می‌کند که ما فروش مغازه‌ای نداریم و کالا یا خدماتمان را به مردم عادی نمی‌فروشیم. افراد تنها وقتی می‌توانند از کالا یا خدمات آن شرکت استفاده کنند که عضو شبکه‌ی بازاریابی (غیر قانونی) آن شده باشند. طرح‌های هرمی با همین دو مورد کاملاً شناسایی می‌شوند و ما می‌توانیم بین آنها و بازاریابی شبکه‌ای قانونی تفاوتی فاحش را مشاهده کنیم. پس اگر خرید یا استفاده از کالا منوط به عضویت در شبکه باشد، خیلی ساده به ما نشان می‌دهد که این سیستم هرمی و غیر قانونی است و مردم باید آگاه شوند که درگیر چنین سیستم‌هایی نشوند، چون سقوط و انحطاط آنها، حتی اشباع آنها قطعی است. (توجه دارید که من در مورد طرح‌های هرمی صحبت می‌کنم و نه بازاریابی شبکه‌ای یا MLM
قانونی).

در بازاریابی شبکه‌ای قانونی، کالا و خدماتی مصرفی وجود دارد، کار بازاریابی، کار سختی است و در کوتاه مدت، کسی مولتی میلیاردر نمی‌شود و صاحبان شرکت تولید کننده یا عرضه کننده خدمات، یک شبه ثروتمند نمی‌شوند، آنان در حال تولید هستند و مایلند که کالا یا خدماتشان به فروش برسد و نه اینکه فقط جیب خودشان را در رده‌های بالایی پر کنند. زیرمجموعه‌ها برای توصیه‌ای که می‌کنند که کالا یا خدمات با کیفیتی را به دست مصرف کننده واقعی اش برسانند، پورسانت یا حق الزحمه‌ای به عنوان پاداش، تحت عنوان طرح‌ها یا برنامه‌های پاداشی دریافت می‌کنند. در این نوع بازاریابی شبکه‌ای قانونی، اجبار یا نیازی به انبار کردن یا خرید بیش از نیاز مصرف کالا نیست و مهمتر اینکه افراد معمولی جامعه می‌توانند با مراجعه به فروشگاه‌ها یا مراکز خدماتی معتبر، بدون اینکه وارد شبکه فروش / بازاریابی / توزیع شوند، کالا یا خدمات را خریداری و مصرف نمایند.

حال افرادی که برای بازاریابی کالا یا خدمات شان به شما مراجعه می‌کنند، شما می‌توانید با در نظر داشتن این دو حالت، به این نکته پی ببرید که آیا کارشان قانونی است یا هرمی و غیر قانونی
.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 21:9 |

خوشبختي چه شكليه‌؟


تا حدود زيادي شما هماني هستيد كه فكر مي‌كنيد و مي‌توانيد آنچه را كه فكر مي‌كنيد از عهده شما ساخته نيست انجام دهيد، اين طرز فكر شماست كه شما را به عرش مي‌رساند و يا در غير اين صورت در درياي نوميدي غرق مي‌سازد.

 

اين تصوير ذهني است كه به شما شادي يا غم‌، موقعيت‌، يا شكست‌، خوشبختي و يا درد و رنج حكم مي‌دهد. تصوير ذهني شما مي‌تواند به شما كمك كند تا آنچه را براي رسيدن به شادي و رضايت لازم داريد انجام دهيد، مي‌تواند به شما كمك كند تا از زندگي خود لذت ببريد، مي‌تواند اسباب اعتماد به نفس و اطمينان به كار و فعاليت‌هايي باشد كه شما براي زمان فراغت خود انتخاب مي‌كنيد، مصمم بر شاد زيستن شويد، از روي خيرخواهي به ارزيابي خودتان بپردازيد، بهترين و طلايي‌ترين لحظات زندگي را در ذهن مجسم كنيد و با توجه به واقعيت‌ها، نه خيالات واهي‌، بلكه براساس تصوير مثبت كه از واقعيات زندگي داريد، اين تصوير خوشايند از خويش را تقويت كنيد.

 

در حالي كه به اعتقاد من‌، اشخاصي كه در سال‌هاي شكل‌گيري شخصيت‌شان طوري تربيت شده‌اند كه مي‌توانند بدون كم‌ترين تلاش از تصوير ذهني مثبت برخوردار باشند بهتر از سايرين با كمي تلاش و درك موضوع مي‌توانند تصوير ذهني خود را بهتر كنند و موفقيت را در آغوش بكشند. با تكرار و مداومت و با در نظر گرفتن صادقانه محدوديت‌ها، تصوير ذهني بهبود يافته و عزت نفس به وجود مي‌آيد.

اين دو توصيه را حداقل براي چند روز به كار ببنديد اگر بد بود، ديگر به آن عمل نكنيد:

1- براي هر روز خود هدفي در نظر بگيريد.

 2- هرگز و هرگز زندگي را طلاق ندهيد.

 

داستان جالبي شنيده‌ام كه براي شما نيز مي‌گويم‌: در سالن آرايشگاه مردانه‌اي چند آقا باهم از ماشين‌شان صحبت مي‌كردند. يكي از آنها مي‌گويد: ماشين شورلت خوبي دارم‌، شصت و چهار هزار كيلومتر كار كرده و آخ نگفته‌، دوست او گفت‌: ماشين من هفتاد هزار كيلومتر كار كرده و هر بيست هزار كيلومتر روغن آن را عوض مي‌كنم و خلاصه هر كدام اطلاعات بسيار دقيق و فني ارايه مي‌كردند و همان موقع پيرمرد صاحب سالن گفت‌: كدام يك از شما همين قدر مواظب روح خودتان هم هستيد؟!

 

كدام يك از شما از تصوير ذهني خود چيزي مي‌داند؟ همه ما ظاهراً انسان‌هاي مرتب و خوش لباسي هستيم به آرايشگاه مي‌رويم و روغن ماشين‌هايمان را به طور مرتب عوض مي‌كنيم‌. اما كدام يك از ما هر روز هدف‌هاي مثبت و انديشه‌هاي قشنگ خودمان را مرور مي‌كنيم‌؟ و هر روز را با يك ايده و هدف نو آغاز مي‌كنيم‌.

 

جرج برنارد شاو، زماني خوانندگان آثارش را به تميز نگه داشتن روانشان توصيه مي‌كرد. به اعتقاد او روان انسان همانند پنجره‌اي است كه انسان از پشت آن زندگي و محيط اطرافش را تماشا مي‌كند.

 

نكته مهم اينجاست كه بسياري از ما، از اتومبيل خودمان‌، وسايل خانه و طلاهايمان بهتر و بيشتر از تصاوير ذهني ‌مان نگهداري مي‌كنيم‌، تصوير ذهني خود را جايي گم مي‌كنيم و همراه آن انگيزه خوشبخت شدن را از دست مي‌دهيم‌. مواظب خودمان و روحمان و انديشه‌هاي قشنگمان باشيم‌. نگذاريم كه هيچ باد مخالفي ابرهاي سياه را روبه‌روي پنجره ذهنمان بياورد.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 21:9 |

خنده‌اي تام و تمام،


عشق تنها مي‌بخشد
داد و ستدي در بين نيست‌،
از اين رو، سود و زياني در كار نيست‌.
عشق از بخشيدن لذت مي‌برد،
همانگونه كه گُل از عطر افشاني لذت مي‌برد.
چرا بايد بترسند؟
چرا بايد بترسي‌؟
به ياد آر،
ترس و عشق هرگز با هم سر نمي‌كنند، نمي‌توانند با هم باشند.
همزيستي ايندو ممكن نيست‌.
ترس درست قطب مخالف عشق است‌.
بگذار خنده‌ات خنده‌اي تام و تمام باشد

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 21:6 |

تو زنده اي اگر ...

زندگي هديه‌اي حاضر و آماده نيست‌.
تو وارث همان حياتي هستي كه خود آفريده‌اي.
تو از زندگي همان ميوه‌اي را به دست مي‌آوري كه بذر آنرا كاشته‌اي‌.
نخست مجبوري معنا به آن ببخشي‌.
بايد آن را به رنگ و موسيقي و شعر درآميزي‌،
بايد خلاق باشي‌.
اگر چنين كردي‌، آري تو زنده‌اي

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 21:5 |
 با توجه به اینکه بازدیدهای زیادی روزانه از سایت انجام می شود و ترافیک ورود به سایت گاهی در روز از مرز یکصد هزار نفر هم می گذرد و تعداد مراجعات به سایت بسیار زیاد می باشد. تعداد زیادی از اعضا برای مشاهده دفتر کار خود به سایت مراجعه می کنند و یا ثبت نام انجام می دهند ، این موضوع باعث می شود تا فشار بر روی سرور بیشتر شده و سرعت سایت کاهش پیدا کند.

به همین دلیل قرار است تا نرم افزار جدیدی برای برطرف شدن این مشکل بر روی سرور سایت نصب گردد که البته زمان نصب این نرم افزار با هماهنگی دیتا سنتر صورت می گیرد و همچنین زمان نصب آن کاملا مشخص نیست و ممکن است که در زمان نامشخصی از روز سایت به مدت چند ساعت از بسته شده و از حالت سرویس دهی خارج گردد . ضمن عرض پوزش در خصوص این مورد امیدواریم که با نصب این نرم افزار و تقسیم کاری که بین دو سرور شرکت صورت می گیرد سرعت سایت افزایش یابد.

 

بخش نرم افزار و توسعه سایت وست ویژن

سایت رسمی وست ویژن

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 16:28 |

 

در مجموعه ی خود یک فیلتر باشید نه سد

( بدون شرح )

وحید احمدی

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 2:42 |

چه محصول يا خدماتي را بازاريابي كنيم؟

تابان خواجه نصيري

اگر صرفاً براي پول در آوردن و ثروتمند شدن يا حتي مشهور شدن محصول يا خدماتي را تبليغ و بازاريابي مي كنيد، مطمئن باشيد كه راه را به خطا رفته ايد، بهتر از همين امروز و همين لحظه به فكر يك كار بهتر يا حرفه ديگر باشيد. مردم را نمي توان گول زد، آنها - در بسياري از موارد - بسيار باهوش تر از شما هستند اين را مطمئن باشيد.

 

در رابطه با هرگونه فعاليتي كه به نحوي با بازاريابي كالا يا خدماتي در دنياي واقعي و يا بر روي اينترنت سر و كار دارد، اگر با عشق و علاقه كار كنيد و اگر صرفاً به فكر پول در آوردن و مشهور شدن نباشيد، مطمئن باشيد كه موفقيت شما با همين طرز تلقي تضمين شده است.

شخصاً از بازاريابي و تبليغات كالا و خدمات مردم لذت مي برم و دوست دارم در اين زمينه، هر كاري كه از دستم بر مي آيد برايشان انجام دهم. مثلاً همين الان كه دارم اين مقاله را مي نويسم، ساعت شش و نيم صبح است و من از ساعت چهار صبح دارم روي پروژه هاي متعددي كار مي كنم. از اين كار جداً لذت مي برم و يك جورايي عاشق اين كار شده ام. كار من شايد بتواند مزايا و منافع حاصل از استفاده يا كاربرد محصول يا خدماتي را به تعداد افراد بيشتري از مردم برساند و بشناساند و از همين جنبه كارم است بسيار لذت مي برم. نگارش يك سطر آگهي تبليغاتي براي يك شركت بزرگ و معتبر كه محصولي عالي را روانه بازار كرده است مرا سر شوق مي آورد. وقتي براي مجله اي مثل «آشيانه» مقاله اي مي نويسم و يا زماني كه براي بازاريابي اينترنتي آن مطلبي مي نويسم واقعاً خستگي ام در مي رود چرا كه از آشنا ساختن مردم با آن نشريه حقيقتاً خوشحال مي شوم.

 

 يك سال بيشتر نيست كه از زمان آغاز به كار اين نشريه مي گذرد و مي دانم كه در صنعت لوازم خانگي نشريه اي پيشگام و منحصر بفرد است. با شناختي كه از دست اندركاران آن نشريه دارم، مي دانم كه با چه علاقه اي كارشان را دنبال مي كنند، موانع و مشكلات را پشت سر مي گذارند و به پيش مي روند. براي مشتريانم، سخت ترين كار را - كه از ديد من همان فكر كردن براي موفقيت بيشتر آنهاست - با كمال ميل و رغبت انجام مي دهم. نوشتن چند سطر متن آگهي تبليغاتي براي شركتي كه محصول محشري را وارد بازار كرده است براي من، صرفاً براي پول درآوردن نيست، من اين كار را براي اين انجام مي دهم چرا كه واقعاً به آن محصول معتقدم و مي دانم كه با استفاده از آن محصول، مردم زندگي بهتري خواهند داشت. اگر براي شركت، موسسه يا فردي سايت وبي را بر روي اينترنت قرار مي دهم، براي آن است كه به خدماتي كه آن شركت يا موسسه ارائه مي دهد ايمان دارم. زماني كه بازاريابي اينترنتي / ارتباط كاري ام را با شركتي كاهش مي دهم و يا قطع مي كنم، يعني از محصول، كالا يا خدمات و يا حتي از شيوه مديريتي آن شركت رضايت نداشته ام. مي دانم وقتي خودم خريدار كالا يا خدماتشان نيستم، تلاش در جهت بازاريابي كالا و خدماتشان بيهوده است و عوام فريبي. پس عوام فريبي نمي كنم و تلاشم را براي آن دسته از افراد و شركت هايي متمركز مي كنم كه براي پول، انرژي و وقت و زمان مردم ارزش قايل مي شوند.

ببينيد، وقتي ما كالا يا خدماتي را بازاريابي مي كنيم در واقع داريم به نحوي به مردم كمك مي كنيم كه از مزاياي استفاده از آن محصول و يا بهرهمند شدن از آن خدمات مطلع و آگاه شوند. اگر ما خودمان - به عنوان بازارياب - به كارايي و كيفيت آن محصول يا خدمات واقف باشيم، مطمئناً آنچه كه درباره آن كالا يا خدمات - اينجا و آنجا - مي گوييم يا مي نويسيم بر روي مخاطبين ما اثر مي گذارد. كليد موفقيت كار ما در بازاريابي كالا يا خدمات اين است كه ما خودمان، آن كالا را بخريم و استفاده كنيم و از خريد و استفاده از آن رضايت داشته باشيم، بعد بيايم و با بازاريابي آن، در واقع يك جوري استفاده از آن را به سايرين - به مشتريان احتمالي - توصيه كنيم. اگر محصول رضايت بخش نيست، كيفيت كالا يا خدمات شركت در حدي نيست كه موفق شود، بازاريابي آن و حتي سعي براي بازاريابي آن بي فايده است.


براي بازاريابي كالا يا خدمات يك شركت / موسسه يا فرد، نظر سنجي و اطلاع از افكار عمومي در رابطه با كيفيت توليد و عرضه آن كالا يا خدمات يك امر ضروري است. اگر براي كسب پول و ثروت و يا حتي شهرت كالا يا خدماتي را تبليغ مي كنيد، اگر براي جلب رضايت مردم كار نمي كنيد، قطعاً موفق نخواهيد شد. اگر چيزي را كه مي فروشيد باور نداريد، اگر مي دانيد خريدار محصول يا خدماتي كه بازاريابي اش كرده ايد از خريد آن كالا يا خدمات نفعي نمي برد، قطعاً بدانيد كه شكست خواهيد خورد. در دنياي تجارت و بازرگاني، چه بر روي اينترنت و چه در دنياي واقعي، بازارياب ها در حكم «پيام آوراني» هستند كه راه تازه اي را پيش روي خريداران احتمالي قرار مي دهند.

 

 ايده هاي خوب، طرح ها و پروژه هاي بكر و ناب، محصولات برتر، كالاهاي منحصر بفرد، خدمات ويژه و استثنايي، بدون بازاريابي هاي پاك و خالصانه ما، روي دست توليد كنندگان و سرمايه گذاران باقي مي ماند. محصولات و خدمات بد را بگذاريد روي دست توليد كنندگان و عرضه كنندگانشان باقي بماند. اما براي كالاهايي كه كيفيت خوبشان در نزد عامه مردم به اثبات رسيده است، شما، چه بازارياب باشيد چه نباشيد، مي توانيد با توصيه آن به دوستانتان، نقش همان پيام آوران را ايفا كنيد و با اين كار «فعاليت» آنان را رونق بخشيد.

 

WOM يا همان Word Of Mouth كاري است كه انجام مي دهيد و براي محصول و خدماتي كه با كيفيت بالا عرضه شده است، مشتري مي آوريد. اگر بازاريابي كار و حرفه شماست، محصولي را بازاريابي كنيد كه خودتان خريدار و يا استفاده كننده از آن هستيد. به كارتان عشق بورزيد!

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 0:32 |

خبری خوش در مورد پلان باي سولار

   به اطلاع تمامی لیدرهای محترم میرساند که تغییری بسیار مهم و قدرتمند در پلان بایسولار اتفاق افتاده است که انشاء الله طی جلسه ای که با مهندس بابایی در دبی خواهند داشت تمامی جزئیات را دریافت خواهند نمود . اما به طور خلاصه میتوان گفت که در سیستم جدید شما میتوانید بینهایت ترکیب از سولار و باینری با یکدیگر داشته باشید . برای مثال ، قبلا شما نمیتوانستید زیر سولار باینری خرید کنید ولی در سیستم جدید در زیر سولار ترکیبی از سولار و باینری خواهید داشت . انشاء الله در جلسه بعدی تاپلیدرها بیشتر در این زمینه توضیح داده خواهد شد و آنان نیز پس از بازگشت اطلاعات کاملتری به شما خواهند داد .

وست ویژن تاپ لیدرز

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 28 آذر1385 و ساعت 0:27 |

تبليغات شفاهي

پارادایم هزاره سوم

پيمان غفاري آشتياني

چكيده

امروزه تبليغات شفاهي از اهميت بسياري نزد بازاريابان برخوردار گرديده است، تا جايي كه عده اي معتقدند تبليغات شفاهي از جمله موثرترين و كارامدترين شيوه هاي تبليغاتي است. باتوجه به اهميت اين موضوع و نقش موثر تبليغات شفاهي در بازاريابي كنوني به نظر مي رسد كه بايد به شكل موثري اين پديده را مديريت كرده وبا اتخاذ تدابيري آگاهانه از مزاياي آن بهره مند شد. در اين مقاله درباره تبليغات شفاهي و نقش و اهميت آن در شكل‌گيري نگرش و رفتارهاي مصرف كننده و در ادامه دررابطه با چگونگي مديريت و اداره موثر تبليغات شفاهي هرچند به اختصار، مطالبي ارائه گرديده است.

مقدمه

پيوسته تحقيقات، اهميت تبليغات شفاهي (WOM (WORD OF MOUTH  در شکل گيري نگرشها، در زمينه تصميم گيري خريد و نيز کاهش ريسک مرتبط با تصميمات خريد مشتريان را نشان داده است ( Wangenheim and Bayon,2003;1173). امروزه از تبليغات شفاهي مثبت، به عنوان ابزاري بسيار قدرتمند در پيشبرد فروش محصولات ياد مي کنند به طوري كه محصولات گمنام و ناشناخته را به سرعت در مسير شهرت و آوازه تجاري لجام گسيخته اي قرار مي دهد(Dye,2000;139). بازاريابان بسياري نيز تبليغات شفاهي مثبت رابه عنوان يکي ازقديمي ترين شکل هاي ارتباطات بازاريابي مورد توجه قرارداده اند. در بسياري از شرايط، ممکن است که آن يکي از قدرتمندترين انواع ارتباطات به ويژه وقتي که به وسيله شخصي که ما او را مي شناسيم و به او اعتماد داريم، باشد (Ennew, Banerjee and Li, 2000;75). بسياري از مردم عقيده دارند که تبليغات شفاهي مثبت در مورد محصولات، عمدتاً به دليل نيک بختي و خوش اقبالي آنان است، اما تحقيقات نشان مي دهد که تبليغات شفاهي مثبت، ريشه در برنامه هاي دقيق بازاريابي دارد(Dye, 2000; 241). مديران بايد در جست جوي راههايي باشند که تبليغات شفاهي مثبت را برانگيزند و مراحلي را که تبليغات شفاهي منفي و اثرات آن را کاهش مي دهد را توسعه بخشند (Stockes and Lomax, 2002; 349).

 

تبليغات شفاهي چيست؟

عبارت تبليغات شفاهي اولين بار توسط «ويليام وايت» حدود 40 سال پيش طي يک مطالعه کلاسيک بازاريابي در مجله فورچون منتشر شد. اگر چه مطالعه شبکه هاي اجتماعي در جامعه شناسي به طور مفصل مورد بحث قرار گرفته، اما در سالهاي اخير به دليل مکشوف شدن اثرات بارز آن بر رفتار مصرف کننده مورد توجه پژوهشگران بازاريابي قرار گرفته است(Moven, 1996; 354).
کاکس (1967)از تبليغات شفاهي به شکلي کاملاً ساده که چيزي بيشتر از گفت گو درباره محصولات نيست ياد کرده است.اصطلاح تبليغات شفاهي براي توصيف ارتباطات شفاهي (خواه مثبت يا منفي) در بين گروههايي مثل ارائه دهندگان محصول، کارشناسان مستقل، خانواده و دوستان و مشتريان واقعي و بالقوه به کار مي رود.اگر چه هر سه اين گروهها ممکن است درگير با تبليغات شفاهي گردند، ولي تحقيقات بيشتر روي مشتريان واقعي و بالقوه تمرکز يافته است (
Ennew, Banerjee and Li, 2000;75).
آرندتز (1967) تبليغات شفاهي را اين گونه تعريف كرده است:
ارتباط رو در روي بين يک دريافت کننده و پيام دهنده اي که،شخص دريافت کننده درباره نام و نشان، محصول و يا يک خدمت اطلاعاتي را از کانال هاي غير تجاري دريافت مي کند.

اين تعريف داراي دو نکته ويژه و قابل تامل است. اول اين که اين تعريف مستلزم تماس شفاهي و رو در روي بين دريافت کننده و پيام دهنده است، که به نظر مي رسد نياز به تطبيق و به روز سازي در مواردي از جمله ارتباطات الکترونيک را دارد(اتاقهاي گپ زني و گفت گو). چرا که امروزه اينترنت به عنوان يک منبع مهم براي توصيه ها و شکايات افراد رشد پيدا کرده است. به همين دليل نامه ها، دورنگار و پيام الکترونيک نيز مي توانند فرصتهايي را براي تبليغات شفاهي به نمايش گذارند. بنابراين، ممکن است اينگونه صحبتها و گفت گوها رودررو نباشند. دوم اينکه پيام گيرنده چنين استنباط كند که پيام دهنده ارتباطي با کالا يا خدمت مورد بحث ندارد.

با مد نظر قرار دادن نکات فوق مي توان تبليغات شفاهي را چنين تعريف كرد:
هر نوع ارتباطات بين افراد درباره محصولات و خدمات به گونه اي که دريافت کننده، پيام دهنده را بي طرف و بي نظر قلمداد كند.

تبليغات شفاهي مي تواند از نقطه نظر سه اصطلاح «جهت»، «ظرفيت» و «حجم» نيز توصيف گردد. «جهت» به مفهوم ورود تبليغات شفاهي در فرايند تصميم گيري، يا فرايند نتايج خريد است. «ظرفيت» مي تواند مثبت و يا منفي باشد و بالاخره «حجم» آن نيز به تعداد افرادي بستگي دارد که پيام را دريافت کرده باشند. ورود تبليغات شفاهي در فرايند تصميم گيري زماني که محصول داراي ويژگيهاي فني است نسبت به زماني که محصول به آساني قابل ارزيابي است بيشتر صورت مي پذيرد و مصرف کنندگان براي کاهش ريسک خود به دنبال توصيه ها و منابع ورودي آن هستند.

نتايج تبليغات شفاهي ويژگيهاي مختلفي دارد. به نظر مي رسد که نتايج منفي قادر است شدت و اندازه بيشتري نسبت به اثرا ت مثبت آن داشته باشد. مشکل نارضايتي با اين حقيقت آميخته است که اين مشکل ممکن است از توليد کننده مخفي شده باشد. فراواني شکايتهاي گزارش شده همواره حد واقعي نارضايتي مشتري و احتمال ارتباطات منفي تبليغات شفاهي را ناچيز نشان مي دهند.

اين موضوع به وسيله زمينه احساسي گفت گوها پيچيده تر مي شود. مشتريان ترجيح مي دهند خبرهاي بد را در محيطهاي منفي و تجربه هاي خوب را در محيطهاي مثبت نشان دهند. هر چند، خريداران احتمالا خبرهاي بد را بيشتر از خبرهاي خوب انتقال مي دهند بدون اينکه لزوماً به توليد کننده در مورد مشکلات مربوط به شکايات خود اخطار دهند( Stokes and Lomax, 2002;350).

تبليغات شفاهي يا همان طور که اخيراً لقب گرفته «بازاريابي کوچه بازاري» (BUZZ MARKETING) همچنان به عنوان عنصر مهمي براي بازاريابان مطرح است. مطالعات پيشين بيانگر آن هستند که تبليغات شفاهي مي تواند تاثير قابل ملاحظه اي روي رفتارهاي خريد مصرف کنندگان و رضايت آنها از محصولات و خدمات داشته باشد. به علاوه مصرف کنندگان تمايل دارند به اطلاعاتي که از منابع شخصي به دست مي آورند بيشتر اعتماد کنند(Bush et al., 2005; 257).
بنا به گفته «ال رايز» و «لورا رايز» آنچه ديگران در مورد نام تجاري شما مي گويند به مراتب قوي تر است از آنچه خود درمورد آن مي گوييد. به همين دليل است که کسب معروفيت، موثرتر از تبليغات است (ال رايز و لورا رايز، 1381؛ 36).

اهميت تبليغات شفاهي

اعتقاد بر اين است که تبليغات شفاهي مثبت عامل موثري در جذب مشتريان جديد است (Ennew, Banerjee and Li, 2005; 75). ادبيات معتبر و قابل توجهي درباره اهميت تبليغات شفاهي در زمينه بازاريابي و رفتار مصرف‌کننده وجود دارد(Stokes and lomax, 2002;350). ارزش تبليغات شفاهي زماني معلوم مي شود که پيامدها و اثرات آن بر روي خريداران بالقوه و واقعي را مشاهده کنيم.توضيحات و تفسيرهاي مثبت از سوي مشتريان خشنود مي تواند موجب افزايش خريد ها گردد و اين در حالي است که توضيحات و تفاسير منفي از سوي مشتريان ناخشنود مي تواند به کاهش خريدها منجر گردد (Ennew, Banerjee and Li, 2000; 76). حمايت تئوريک زيادي براي اين ايده وجود داردکه تبليغات شفاهي بر اقدامات مصرف کنندگان تاثير مي گذارد. «بنرجي» مدلهايي را ارائه کرده که عنوان مي کنند مردم به وسيله عقايد ديگران تحت تاثير قرار مي گيرند (Godes and Mayzlin, 2004; 546). همچنين اظهار شده که تبليغات شفاهي در ميان خانواده، دوستان و همسالان به عنوان يکي از موثرترين و قدرتمندترين روشها در انتخاب کالاها و خدمات است(Bush et al., 2005; 262). تبليغات شفاهي مثبت سبب کاهش مخارج بازاريابي شده و مي تواند موجب افزايش درآمد شود، البته در صورتي که بتوان مشتريان جديد را جذب کرد ( soderlund, 1998; 170).

دليل خوبي وجود دارد که تبليغات شفاهي اثر بالقوه بيشتري در مقايسه با ديگر کانال هاي ارتباطي بر جاي مي گذارد(Godes and Mayzlin, 2004; 545). «کتز» و «لازارفلد» عنوان داشته اند که نفوذ شخصي و تبليغات شفاهي هفت برابر موثرتر از تبليغات مجلات و روزنامه ها در ترغيب زنان خانه دار براي تغيير مارک محصولات خانگي است. به طور مشابه اي «بيل» و «روجرز» دريافته اند که منابع بين فردي از موثرترين راهها در ترغيب و تشويق زنان خانه دار براي امتحان كردن محصولات جديد و نيز تغيير سوپر مارکت ها هستند (Ennew, Banerjee and Li, 2000; 76).همچنين «هرر» و همکارانش اظهار داشته اند که تبليغات شفاهي موثرتر از منابع چاپي حاوي اطلاعات درباره محصول است، بنابراين، شرکتها به طور فزاينده اي کوشش مي کنند تا از قدرت و نفوذ تبليغات شفاهي بهره‌برداري کنند(Stokes and lomax, 2002;350). «والکر» در مطالعات خود به اين نتيجه رسيد که حداقل 90 درصد مشتريان ناخشنود تمايلي به خريد مجدد از شرکت مذکور را نخواهند داشت. به علاوه انتظار مي رود که هر يک از اين مشتريان ناخشنود، نارضايتي و ياس خود را حداقل به 9 نفر ديگر نيز اعلام كرده و اين درحالي است که تنها 13 درصد از افراد ناخشنود، نارضايتي خود را به شرکت مربوطه اعلام مي کنند. البته نارضايتي به ميزان قابل ملاحظه اي به عنوان مرجع رفتار شکايت آميز شناخته شده است، اما در مواردي که مشتريان نمي توانند و يا تمايلي به شکايت ندارند نارضايتي مي تواند به عنوان مرجعي براي اظهارات و بيانات کلامي منفي در نظر گرفته شود(Ennew, Banerjee and Li, 2000; 76).

با توجه به رابطه ميان رضايت مشتري و تبليغات شفاهي برخي از محققان اظهار داشته اند که شکل اين رابطه در سطوح مختلف رضايت متفاوت است.به عنوان مثال «هارت» و همکارانش عنوان كردند که مشترياني که تجربه بدي داشته اند حداقل اين موضوع را به 11 نفر بازگو مي کنند و اين در حالي است که آنهايي که تجربه خوبي داشته اند، تنها آن را براي شش نفر تعريف کرده اند.

به علاوه مجله فورچون گزارش داده که طبق تحقيقات انجام شده افراد تجربيات خوب خود را فقط به هشت نفر از دوستان بازگو مي کنند و در رابطه با تجريبات منفي، حداقل 20 نفر درباره آن مطالبي را مي شنوند. «فيسک» و همکارانش نيز مشاهدات مشابهي داشته اند. يکي از توضيحاتي که بر اساس نظريه پيشنهادي آنها بيان شده است همان تاثير نامتقارن وقايع مثبت و منفي است. آنها ادعا كرده اند که تحت شرايط خاصي مي توان اظهار داشت که وقايع منفي نسبت به وقايع مثبت واکنش بسيار قوي تري را در بر مي گيرند(Soderlund, 1998; 172). به هرحال استدلال و دلايل بسياري وجود دارد که به اين باور برسيم که وقايع مثبت واکنش قوي تري نسبت به وقايع منفي در شرايط خاصي را ايجاد مي کنند. براي مثال «هولمز و لت» پي بردند که مشترياني که داراي تجربه مثبت بوده اند نسبت به آنهايي که تجربيات منفي داشته اند بيشتر احساساتشان را به ديگران اظهار مي کنند.

همچنين به اين مسئله اشاره شده و مورد بحث قرار گرفته است که بيشتر افراد تمايل بيشتري به شدت بخشيدن به تعبير و تفسير اظهارات مثبت يا منفي دارند. به عبارت ديگر، وقتي که ما با وقايعي روبه رو مي شويم که با مفاهيم شناختي مثبت ما در تضاد است، سعي مي کنيم آن را تفسير کرده و جنبه هاي منفي آن را کاهش داده و يا از بين ببريم(Soderlund, 1998; 173).

اتفاق نظر زيادي وجود دارد مبني بر اينکه مشتريان راضي، تبليغات شفاهي مثبت ايجاد خواهند کرد در حالي که مشتريان ناراضي تبليغات شفاهي منفي را به وجود خواهند آورد (Wirtz and Chew, 2002;142). طبق يافته هاي مطالعه ارتباطات «ژوپيتر» 57 درصد افرادي که از وب سايت هاي جديد ديدن مي کنند، اين کار را بر اساس توصيه‌هاي شخصي انجام مي دهند و اين از هر منبع ديگري داراي نفوذ بيشتري است. همان طور که اين مطالعات عنوان مي کند مديران علاقه مند به تبليغات شفاهي بوده، چرا که اغلب آن را به عنوان يک محرک مهم بر رفتار مصرف کننده تلقي مي کنند(Godes and Mayzlin, 2004; 545).
از تبليغات شفاهي به عنوان عامل مؤثري در كاهش ريسك مصرف كنندگان به هنگام اخذ تصميمات خريد نيز ياد كرده اند. «كاكس» در يك مطالعه كيفي پي برد كه توصيه هاي صورت گرفته از جانب خانواده و دوستان نقش مهمي در اتخاذ تصميمات خريد افراد ايفا مي كند.

همچنين طرفداران بازاريابي رابطه مند، ترغيب كردن مشتريان براي توصيه هاي مثبت به دوستان و آشــــنايان را مورد تأكيـــــد قرار مي دهند(Ennew, Banerjee and Li, 2000; 76). همچنين طبق مطالعات انجام شده «گرملر» و همكارانش پروراندن و برقراري روابط بين فردي ميان خريدار و فروشنده مي تواند به تبليغات شفاهي مثبت از طريق مشتريان منجر گردد. بنابراين، تشويق به برقراري پيوندهاي بين فردي مي تواند راهكار ارزشمندي براي افزايش احتمال تبليغات شفاهي مشتريان محسوب شود(Gremler,Gwinner and Brown,2001;54).

وفاداري مشتريان نيز نقش مهمي را به عنوان يك الزام در تبليغات شغاهي ايفا مي كند.
«گرملر» و «براون» اظهار داشته اند که مشتريان وفادار پيش نيازي براي تبليغات شفاهي مثبت به شمار مي‌آيند. اين مطلب بر اساس تحقيقات «ريچهلد» و «ساسر» در جنرال الكتريك مورد تاييد قرار گرفت و بر مبناي يافته‌هاي تحقيق فوق توصيه هاي كلامي دوستان و آشنايان دو برابر موثرتر از آگهي هاي تبليغاتي در هنگام تصميم‌گيريهاي خريد است . همچنين «گرملر» و «براون» پي بردند كه مشترياني كه اظهارات كلامي مثبت را در رابطه با يك محصول يا خدمت ارائه مي كنند، به احتمال بسيار خودشان از جمله مشتريان وفادار خواهند شد(
Ennew, Banerjee and Li,2000;76) .

درباره تاثير تبليغات شفاهي در رابطه با خدمات نيز مطالعات زيادي صورت گرفته است. تبليغات شفاهي مثبت وسيله اي ارزشمند براي ارتقاي محصولات و خدمات شركتهاي تجاري به شمار مي رود . در واقع، به دليل اينكه تبليغات شفاهي از طبيعتي غير تجاري برخوردار است، نسبت به فعاليتهاي تبليغاتي كه زير نظر شركت انجام مي گيرد كمتر به ديده شك نگريسته مي شود. هرچند تبليغات شفاهي مي تواند به شدت در تصميم گيري مرتبط با خريد تاثير گذارد، اما پژوهشهاي انجام شده نشان مي دهد كه اين ارتباط مخصوصاً در مورد خدمات از اهميت خاصي برخوردار است(Gremler,Gwinner and Brown,2001;44 ).
شركتهاي خدماتي معمولا در تلاش هستند تا برنامه هاي بازاريابي موثرتري را پياده كنند تا موجب ترغيب تبليغات شفاهي مثبت شوند (
Wirtz and Chew , 2002;141 ).
اهميت تبليغات شفاهي براي شركتهاي خدماتي به اثبات رسيده است (
Babin et al., 2005;135 ).

دانشمندان عقيده دارند كه تبليغات شفاهي به ويژه براي موفقيت ارائه دهندگان خدمات نقش مهمي را ايفا مي كند . بنا به گفته «ميتچل» و «گريتورکس» توصيه و پيشنهادات خانواده و آشنايان در زمينه بيشتر خدمات از اهميت بالايي برخوردار است . همچنين مدارك ارائه شده به وسيله «موراي» تاييد مي كنند كه دريافت كنندگان خدمات، نظرات و عقايد اشخاص آگاه را در تصميمات خريد خود مورد تاکيد قرار مي دهند .
«بهارادواج» و همكارانش نيز به اين موضوع اشاره داشته اند كه هنگامي كه خريداران نتوانند به آساني كيفيت و ارزش خدمات و يا قابليتهاي ارائه كنندگان خدمات را ارزيابي كنند، آن گاه اعتبار و شهرت كه بيشتر از طريق عبارات كلامي مثبت رواج مي يابد به عنوان مهمترين شاخص براي ارزيابي مد نظر قرار مي گيرند (
Ennew,Banerjee and Li, 2000; 77 ).
تبليغات شفاهي معمولاً براي خدمات مهم تر از كالا ها تلقي مي شود . معمولا خدمات داراي ماهيتي تجربي هستند و از اين رو ارزيابي آنها قبل از خريد مشكل است. ويژگيهاي خدمات ( از قبيل ناملموس بودن ، ناهمگن بودن و تفكيك ناپذيري توليد و مصرف) مشتريان را مجبور مي سازد كه براي ارزيابي قبل از خريد ، بيشتر به ديدگاه هاي ديگران توجه كنند . در نتيجه، معمولا ريسك ادراك شده به هنگام خريد خدمات در مقايسه با خريد كالاها بيشتر است . بنابراين، احتمالا مشتريان خدمات در تصميمات خريداعتماد بيشتري به تبليغات شفاهي مي‌كنند (
Wirtz and Chew,2002;142 ).

مديريت تبليغات شفاهي

تاثير بالقوه تبليغات شفاهي و ارزش آن براي يك سازمان بسيار مهم و قابل توجه است، هرچند كه به عنوان يك كانال غير رسمي ، مديريت تبليغات شفاهي و شناسايي نشانه ها و فرصتها براي سازمانها بسيار دشوار است .

مديران بايد در جست جوي راههايي باشند كه تبليغات شفاهي مثبت را برانگيزند و مراحلي را كه تبليغات شفاهي منفي و اثرات آن را كـــاهش مي دهد را توسعه بخشند . مديريت تبليغات شفاهي منفي ( به عنوان يك استراتژي تدافعي ) از طريق رويه هاي موثر كسب اطلاعات از شكايات نه تنها به وفاداري مشتريان كنوني منجر مي‌گردد ، بلكه در جذب مشتريان جديد نيز موثر است و اين نكته اي است كه به نظر مي رسد از سوي بسياري از شركتها مورد توجه قرار نگرفته است (Stokes and Lomax,2002;350 ). شكايتها ، خطر از دست دادن تنها يك مشتري را در پي ندارند، زيرا هر مشتري شاكي ممكن است 10 نفر از آشنايان خود را از مسئله في مابين آگاه سازد و هركدام از آنها نيز به نوبه خود اخبار منفي درباره شركت منتشر كنند . واضح است كه هر شركتي بايد سريعاٌ به شيوه اي مناسب پاسخگوي مشتريان شاكي باشد(كاتلر ،1383؛ 37-36 ) .
به كارگيري روشهاي فعال و پويا بــراي توصيه هاي شفاهي ( به عنوان يك استراتژي تهاجمي ) از جمله فراهم سازي بسترهاي لازم براي احساس درگيري يا مشاركت افراد با يك سازمان مي تواند مشوق وفاداري مشتـــــريان و توصيه هاي مثبت آنها به ديگـــــران باشد . «استوکز» رابطه مثبتي را بين درگيري و مشاركت والدين در مدارس ابتدايي بچه‌هـايشان و تمايل آنها به تــوصيه آن مدرسه به ديگران را مشاهده كرده است (
Stokes and Lomax,2002;351). مشتريان خشمگين وناراضي نسبت به مشتريان راضي ، انگيزه بيشتري دارند . بيشتر شركتها به مشتريان خشمگين و ناراضي به عنوان يك مسئله مي نگرند ، اما در واقع آنها يك فرصت هستند . بيشتر شركتها نمي توانند به روشي موثر از مشتريان ناراضي بهره برداري كنند( Thomas,2004;65 ). «منگولد» و همكارانش در مطالعات خود پي بردند كه تنها 2 درصد از تبليغات شفاهي صورت گرفته ناشي از كوششهاي بازار يابي و پيشبردي هدفمند شركتها بوده است . همچنين بازاريابان مديريت موثر تبليغات شفاهي را ناديده گرفته اند و بر اين باور و عقيده اندكه اين موضوع خارج از كنترل آنهاست و رضايت مشتري كافي است تا تبليغات شفاهي مثبت را موجب گردد(Wirtz and Chew, 2002;141 ).

اگر يك شركت بتواند مشكلات مشتريان را حل كند و به خاطر شكايتي كه كرده اند از آنها تشكر كند، مانند آن است كه يك مخالف احتمالي تبديل به يك هوادار شود . در اصل يك شركت نيازمند آن است كه انتظارات مشتريان خود را برآورده سازد تا او را در بالاترين سطح وفاداري نگاه دارد . مديريت تبليغات شفاهي منفي از طريق رويه هاي موثر كسب اطلاع از شكايات نه تنها به وفاداري مشتريان كنوني منجر مي گردد ، بلكه در جذب مشتريان نيز موثر است و اين نكته اي است كه به نظر مي رسد كه به وسيله بسياري از شركتها مورد توجه قرار نگرفته است (Stokes and Lomax,2002;350 ) .

به غير از مديريت شكايات مشتريان ابزارهاي ديگري نيز در جلب رضايت مشتريان موثر است، از جمله :
! مرور شكستها و موفقيتها : از اين طريق مي توان فهميد كه چرا شركت فروش كمي دارد يا اينكه چرا فروشهاي موفقي داشته و بازارهاي فروش را تصاحب مي كند .
! الگوبرداري از رقبا : اطلاع از سطوح عملكرد رقبا و بهترين بودن در مقايسه با ديگران .
! زمينه يابي درباره مشتري : از مشتريان سوال شود كه چرا يك شركت را انتخاب و چرا محصول يا خدمتي را طلب مي كنند .
! تجزيه و تحليل وقايع مهم: محصولات برگشتي را طبقه بندي كنيم ، مثلا آنهايي كه معيوب،
  ضعيف، ناجور،  داراي تاخير زياد ، سربار و غيره هستند. (Thomas,2004 ;65 ).

به عقيده «ريني داي» طرح بگومگو و حرف و حديث درباره محصولات را بايد به طور روزافزوني حاصل به كارگيري تاكتيك هاي زيركانه بازاريابي دانست كه به وسيله آنها شركتها به تشكيل گروههاي پيشتاز اقدام كرده ، توزيع كالا را سهميه بندي نموده ، پشتيباني و تاييد چهره هاي نامدار را به كار گرفته ، محصول خود رادر فهرست بهترينها جاي داده و به انجام بازاريابي عاميانه دست مي زنند .
بنابه گفته «داي» مديران دانا و هوشيار ، خورجيني از تاكتيك هاي بازاريابي در اختيار دارند كه با محتواي آن اقدامات طرح ريزي شده اي را براي راه انداختن و گرم نگاه داشتن بازار حرف و گفت گو به اجرا مي گذارند .
برخي از اين تاكتيك ها به شرح ذيل هستند :

! پرورش مشتريان الگو : همه مشتريان يكسان خلق نشده اند . برخي « الگوها » از توانمندي فوق‌العاده برخوردار هستند و مي توانند افکار عمومي را شكل دهند . به طور روز افزون، مديران بازاريابي درمي يابند كه اگر محصولشان را به دستهاي يك (الگو) برسانند، منافعي تصاعدي ، همانند آنچه از بازارهاي انبوه عايد مي شود ، به دست خواهند آورد .

! محدود كردن عرضه : مردم ، بيشتر آن چيزي را مي خواهند كه خود يا ديگران قادر به داشتن آن نيستند . توليد كنندگان كالاهاي تجملي مدتها است كه از اين زمينه بهره برداري كرده اند و امروزه شركتهاي ديگر هم به طور روزافزون از آن استفاده مي كنند .

! بهره گيري از چهره هاي شاخص: براي دامن زدن به جار و جنجال : ‌تاكتيك ديگري كه شركتها براي سر زبان انداختن محصولاتشان از آن بهره برداري مي كنند جلب حمايت و تاييد افراد سرشناس است . شركت «نايك» به يمن بهره گيري از چهره هاي سرشناسي چون «مايكل جوردن» و «تايگر وودز» در تبليغات خود ، قدرتي عظيم در بازار به وجود آورده است . به هر صورت، تبليغات تنها يكي از راههاي استفاده از الگوها است .
! در اختيار گرفتن قدرت و توان فهرست بهترينها : فهرستهايي كه درباره بهترينها انتشار مي يابند ، ابزار بالقوه اي براي سرزبان انداختن محسوب مي شوند . زيرا اين فهرستها براي مصرف كنندگاني كه در ميان اطلاعات جورواجور سردرگم مانده اند و نمي دانند به كدام توجه كنند ، نقش تابلوهاي راهنما را بازي مي كنند.

! تشكيل انجمنهاي محلي: تاكتيك آخرين از اين دست ، بر ايجاد وفاداري پايدار نسبت به محصول از طريق انجمنها (و اجتماعات ) تكيه دارد . در ابتدا ممكن است اين تاكتيك شبيه تاكتيك پرورش مشتريان الگو به نظر آيد ، اما تفاوتي اساسي بين اين دو روش وجود دارد. مشتريان الگو عموماً از اين كه اولين افرادي هستند كه از عرضه يك محصول جديد اطلاع مي يابند ، خرسند شده و لذت مي برند . زماني كه ديگران هم مطلع شده و محصول را مي خرند اين پيشتازان به كالاي منحصر به فرد ديگري روي مي آورند . در مقابل، استراتژي اتكاء به انجمنها ، بر مصرف كنندگان اوليه اي نظر دارد كه بتوانند ديگران را نيز به مصرف و خريد اين كالا ترغيب كنند. في المثل در مورد داروها و روشهاي معالجه جديد، اولين بيماراني كه شفا يافته اند ، آرزو مي كنند كه ديگران هم منتفع شوند . شايد مشترياني كه خود را عميقاٌ به يك نام و نشان (BRAND) وابسته كرده اند، دوست دارند كه ديگران هم به عضويت انجمن آنها درآيند ( داي ، 1379 ، 63-58 ).
نهايتاٌ اينكه مطالعات بيانگر آن است كه در مديريت تبليغات شفاهي سه نكته مهم قابل تأمل است :
-1 بررسي فرايندهاي ورودي و خروجي تبليغات شفاهي در ميان مشتريان و ديگر عوامل تاثيرگذار؛
-2 توسعه و اجراي يك استراتژي تهاجمي از طريق شناسايي فعاليتهايي كه محرك پيشنهادات و توصيه هاي مثبت مي گردد؛
-3 توسعه و اجراي يك استراتژي تدافعي كه توصيه هاي منفي را كاهش مي دهد .
با در نظر گرفتن چنين رويكردي مديران مي توانند كنترل بيشتري روي توصيه ها و پيشنهادات شفاهي داشته و بتوانند سازماني مشتري مدار ساخته و موانع را كاهش دهند (
Stokes and Lomax,2002;356 ).

نتيجه گيري

از دهه 1960 بسياري از تحقيقات تاثير فراگير و اهميت تبليغات شفاهي را بر رفتار مصرف كننده اثبات كرده اند . بخصوص مشتريان توجه زيادي به تبليغات شفاهي دارند، چراكه به عنوان رفتاري كه از جانب افرادي كه منافع شخصي با خريد محصول ندارند ادراك شده و به همين دليل از اعتبار بالايي برخوردار است . بازاريابان بسياري تبليغات شفاهي مثبت را به عنـــوان يكي از قديمي ترين شكلهاي ارتباطات بازاريابي مورد توجه قرار داده اند، چراكه ادعا شده است كه تبليغات شفاهي اثر بالقوه بيشتري در مقايسه با ديگر كانال هاي ارتباطي بر جاي مي گذارد .
با توجه به تاثير بالقوه تبليغات شفاهي و ارزشمندي آن براي سازمانها به نظرمي رسد كه مديران بايد در جست جوي راههايي باشند كه تبليغات شفاهي مثبت را بر انگيزند و مراحلي را كه تبليغات شفاهي منفي و اثرات آن را كاهش مي دهد را توسعه بخشند .

منابع

1 - داي، ريني، « بازاريابي مبتني بر بازارگرمي»، ماهنامه گزيده مديريت، شماره 5، اسفند ماه 1379.
2 - رايز؛ اَل، رايز؛ لورا، «22 قانون ثابت براي تثبيت نام تجاري»، ترجمه: منيژه بهزاد، تهران: انتشارات سيته، 1381.
3 - كاتلر، فيليپ، « ده اشتباه نابخشودني در بازاريابي»، ترجمه: كامبيز حيدرزاده، تهران: انتشارات كساكاوش، چاپ دوم، 1383.
4 -
Dye, Renee. 2000, »The Buzz on Buzz«, Harvard Business Review, Now-Dec, pp 139-145.
5-
Moven, John. 1996, »Consumer Behavior«, New Jersy, Prentice-Hall.
6-
Wangeheim, Florian V., and Bayon, Tomas. 2004,»The Effect of Word of Mouth on Services Switching«, European Journal of Marketing, Vol. 38 No. 9/10.
7-
Stokes, David. and Lomax, Wendy. 2002, »Taking control of word of Mouth Marketing: the case of an entrepreneurial hotelier«, Journal of Small Business and Enterprise Development, Vol. 9 No. 4.
8-
Soderlund, Magnus. 1998,» Customer Satisfaction and its consequences on customer Behavior Revisited«, International journal of service Industry Management, Vol. 9 No. 2.
9-
Ennew, Christine T., Banerjee, Ashish K., and Li, Derek. 2000,»Managing Word of Mouth communication: Empirical Evidence from India«, International Journal of Bank Marketing, Vol. 18 No. 2.
10-
Wirtz, Jochen. and Chew, patricia. 2002,»The Effects of Incentives, Deal proneness, Satisfaction and Tie strength on word-of-Mouth Behavior«, International Journal of service Industry Management, Vol. 13 No. 2.
11-
Gremler, Dwayne D., Gwinner, Kevin P., and Brown, Stephen W. 2001, » Generating positive word-of-Mouth communication through customer- Employee Relationships«, International Journal of Service Industry Management, Vol. 12 No. 1.
12-
Godes, David. and Mayzlin, Dina. 2004,» Using online conversations to study word-of-Mouth communication«, Marketing Science, Vol. 23 No. 4.
13-
Grey Metz, Thomas Jr. 2004,» Building the buzz in the hive mind«, Journal of consumer behavior, Vol. 4 No. 1.
14-
Bush, Victoria D., Bush, Alan J., Clark, Paul., and Bush, Robert P. 2005, » Girl power and word-of-Mouth Behavior in the flourishing sports market«, Journal of consumer Marketing, Vol. 22 No. 5.
15-
Babin, Barry J., Kilee, yong., Ju Kim, Eun., and Griffin, mitch. 2005Modeling consumer satisfaction and word-of-Mouth: Restaurant patronage in Korea«, Journal of service Marketing, Vol. 19 No. 3.

! پيمان غفاري آشتياني، دانشجوي دوره دكتري مديريت بازرگاني و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 27 آذر1385 و ساعت 0:28 |

وبلاگ نماد تاريخ شفاهي و فولكلور اينترنتي

تابان خواجه نصيري

 در كنار عده‌اي از كارشناسان بين المللي اينترنت من نيز معتقدم كه وبلاگ و وبلاگنويسي نوعي تاريخ (و ادبيات) شفاهي است؛ و وبلاگ تنها ابزاري است براي ارتباط داشتن با ديگران و در اين ارتباط، دست يافتن به نقاطي مشترك.

در عرصه‌ي گرداب گسترده‌ گيتي با توجه به ماهيت مكتوب (متني) آن، ما به نوعي
فولكلور الكترونيكي برخط يا Online اما به صورت مكتوب آن مي‌رسيم. اخبار، خاطرات و داستانهايي كه زبان به زبان و سينه به سينه و وبلاگ به وبلاگ نقل مي‌شوند و به نوعي در يادها و خاطره‌ها مي‌مانند و يا شايد روزي هم به مرور زمان از اين عرصه پاك يا محو و نابود گردند.

 

با شناختي اجمالي از تاريخچه و ماهيت اينترنت و ابزاري به نام وبلاگ مثل ساير ابزارها و سرويس‌هايي كه اينترنت به انسان عصر امروز ارزاني داشته‌ است مثل وب يا پست الكترونيك مي‌توانستيم انتظار فراگير شدن وبلاگ را داشته باشيم اما اين در حالي است كه حتي حسين درخشان در آن زمان كه راهنماي ساخت و ايجاد وبلاگ را مي‌نوشت و بر روي سايتش قرار مي‌داد هم فكر نمي‌كرد كه وبلاگ تا به اين حد و با اين سرعت فراگير شود.

در كنار بسياري از محققان و فعالان اينترنتي، معتقدم كه اول، اين ** انسانها ** هستند كه پشت كامپيوترهايشان به اينترنت متصل‌اند و بعد از آن است كه موضوع مليت، قوميت و زبان يا مذهب و عقايد شخصي يا اجتماعي و سياسي اين انسانهاي مرتبط با اينترنت مطرح مي‌شود. در حال حاضر چاره‌اي جز اين نداريم، ما ايراني‌ها و نيز البته به جهت اينكه فاقد تشكيلات و سازمان‌هاي تحليلگر و آمارگر به روز و در عين حال معتبري هستيم، استناد مي‌كنيم به آمار و ارقامي كه توسط بنيادها و شركت‌ها و موسسات امريكايي و اروپايي ارائه و منتشر مي‌شوند.

يك مطالعه‌ي جديد (جولاي 2005) نشان مي‌دهد كه وبلاگنويسان امريكايي - انسانهاي ديگري در گوشه‌ي ديگري از اين دنيا - بيشتر از آنكه بخواهند به سياست و رويدادهاي جاري بپردازند، در رابطه با موضوعات شخصي و خصوصي مي‌نويسند و اين فعاليت خود را نوعي تراپي (درمان) مي‌دانند. با مطالعه‌يي كه در اكثر وبلاگ‌هاي ايراني داشته‌ام، شخصا من نيز به همين رسيده‌ام. بيشتر وبلاگ‌نويسان ايراني سرگرم خود نگاري و از خودنويسي و پراكنده‌گويي هستند. خيلي به ندرت مي‌بينيد كه وبلاگنويس ايراني خودش را معرفي كند و در همان صفحه‌ي اول علا
يق ‌اش را بنويسد و محتواي وبلاگش را دقيقا متصل و مرتبط با علا
يق‌اش نگاه دارد. آن دسته از وبلاگنويس‌هاي ايراني كه داراي تحصيلات بالايي هستند با توجه به اينكه از اعتماد به نفس و موقعيت اجتماعي بهتري نيز برخوردارند، خيلي راحت‌تر خودشان و كارهايشان را معرفي مي‌كنند و خيلي راحت‌تر امكان ارتباط و تماس را در فضاي وبلاگ‌خود قرار داده‌اند. وبلاگنويس ايراني، در طول مدت وبلاگنويسي‌اش به كمبودها و كاستي‌هايش پي مي برد و سعي مي‌كند آن كمبودها را از ميان ببرد. من اين مطلب را نزديك به هفت سال پيش در يكي از مقالاتم نوشتم كه مهمترين جنبه‌ي وب اين است كه باعث مي‌شود مردم بيشتر فكر كنند و اين خيلي جالب است كه شما وبلاگنويسان را متفكرين بهتري نسبت به آنان كه دستي بر نوشتن در وب ندارند خواهيد يافت. اين نكته‌ي مثبتي است. وبلاگنويس براي نوشتن لازم است فكر كند، لازم است تحقيق و مطالعه كند و لازم است كه در جايي آموزش دهد و همه‌ي اينها موجب مي‌شود كه فرد دقيق‌تر شود و حساس‌تر شود نسبت به آنچه كه در پيرامونش در كل دنيا و فضاي سايبر مي‌گذرد. عشق و مهرورزي هم در ميان وبلاگنويسان ايراني بسيار ديده مي‌شود و حركت‌هاي فمينيستي و رفع خشونت از دغدغه‌هاي جدي زنان وبلاگنويس ايراني است. شكوه و شكايت و گلايه و سرگشتگي و غم عجيبي در ميان نوشته‌هاي وبلاگنويسان ايراني مي‌بينيد، چيزي كه در نوشته‌هاي امريكايي‌ها كمتر ديده مي‌شود. وضعيت شادي و خوشحالي در وبلاگنويسان ايراني خارج‌نشين بهتر از وبلاگنويسان ايراني مقيم ايران است ولي در خارج‌نشين‌ها غم غربت و دوري از خاك وطن در گوشه و كنار وبلاگ بوضوح ديده مي‌شود. بيش از نيمي از وبلاگنويسان امريكايي دنبال سرگرمي و تفريح‌اند (53 درصد). سرگرمي و تفريح و تعريف چگونگي گذراندن اوقات با دوستان و آشنايان 40 تا 60 درصد محتواي وبلاگهاي امريكاييان را تشكيل مي‌دهد و اين درحالي است كه ايرانيان اكثرا در تنهايي‌هايشان غرق‌اند اگرچه ممكن است خود را آدمهاي فعال و با نشاطي نشان دهند كه دائما در ارتباط و رفت و آمد با دوستان و اقوام هستند اما چندي بعد در همان نوشته‌هايشان اعتراف مي‌كنند كه دروغ گفته‌اند. اين همان حالت تراپي يا درماني وبلاگ است كه پيشتر از آن گفتم. وبلاگنويس ايراني براي ايجاد ارتباط با ديگران آنقدر سمج و عصبي است كه همه را به باد انتقاد مي‌گيرد، و وقتي همه را در فضاي بلاگ‌اسفير از خودش دور كرد مي‌نشيند و خودش را مورد نقد يا (تراپي) قرار مي‌دهد، آنگاه ناگهان بار ديگر به خاطر همين نوشته‌هاي انتقادي از خودش مورد توجه سايرين قرار مي‌گيرد، اما كمتر درس مي‌گيرد و دوباره به همان دور باطل مي‌افتد. ببينيد، خيلي ساده است يك آمار به ما مي‌گويد كه ميانگين مطالعه در ميان ايرانيان بسيار پايين است، اين ميانگين حدود 20 دقيقه در روز بيشتر نيست. از طرف ديگر هزينه‌هاي اتصال با اينترنت در ايران و هزينه‌هاي تماس‌هاي تلفني نيز بالاست. هزينه خريد و تهيه‌ي كتاب بالاست و عملا در سبد خانواده جايي ندارد؛ به همين ترتيب سطح پايين كتابخواني هم معضل ديگري است كه گريبان جامعه‌ي ايراني را گرفته است. حال برگرديم به وبلاگنويسان ايراني، اكثرا جواناني زير 25 سال كه علايق و حتي مطالعات تاريخي و اجتماعي و سياسي ندارند چرا؟ دغدغه‌هاي فكري اين وبلاگنويسان چيزهايي است كاملا شخصي و غير حرفه‌اي، كپي برداري از سايت‌هاي متفرقه، مد و لباس و موزيك و خوش‌گذراني و تفريح و ...

بر اساس يك تحقيق جديد AOL
كه توسط كمپاني خدمات بازاريابي ديجيتال كمپاني خدمات بازاريابي ديجيتال (Digital Marketing Services Inc ) انجام شده است، بسياري از وبلاگنويسان امريكايي از هر چيزي و از همه چيز مي‌نويسند. جالب است، من هم اين را در وبلاگ‌هاي ايراني خودمان مي‌بينم و قطعا شما هم با من هم عقيده خواهيد بود اگر سري به وبلاگهاي ايراني بزنيد اما با اين ديد كه آيا اينها درباره يك چيز مي‌نويسند يا **همه چيز**! كار به آنجا مي‌رسد، كه برخي خبرگزاري‌هاي ايراني هم اين خبر را مخابره مي‌كنند كه كفگير وبلاگنويسان ايراني به ته ديگ خورده است و سوژه براي نوشتن كم آورده‌اند. بعد از اين خبر است كه مي‌بينيد برخي وبلاگنويسان به سرعت شروع به خاطره نويسي يا سفرنامه‌نويسي مي‌كنند. برخي ديگر آن خبرگزاري را مورد حمله قرار مي‌دهند كه دارد فضاي وبلاگنويسي ايرانيان را با اين نوع اخبار مسموم مي‌كند. ‌در آن تحقيق كه در بالا به آن اشاره كردم، آمده است كه بلاگرهاي امريكايي اغلب نظرات يا كامنت‌هايي هم در رابطه با موضوعات و عناوين خبري ارائه مي‌دهند، اما در عين حال به نظر مي‌رسد كه بيشتر آنها در وبلاگشان از دوستان، اقوام و ديگر علايق شخصي‌شان مي‌نويسند. 9/43 درصد از افرادي كه در اين تحقيق مورد مطالعه قرار گرفته‌اند مي‌گويند كه اكثرا براي نوشتن موضوعات شخصي و خصوصي‌شان به وبلاگ نويسي روي‌ آورده‌اند اما وبلاگ‌هايي كه مي‌خوانند براي درك جنبه‌هاي مختلف اخبار و رويدادهاست و جالب است كه اين مشابه تحقيقي است كه در ماه مارس 2005 توسط سايت Harris Interactive نيز مطرح شده است كه در آن آمده است 44 درصد از كاربران امريكايي اينترنت بلاگ‌هاي سياسي را مي‌خوانند كه از اين تعداد 16 درصدشان فقط ماهي يك بار به سراغ اين وبلاگها مي‌روند. باز هم اگر دقت كنيم، ايرانيان هم به همين ترتيب اند، اين آمار عجيب نزديك است به آنچه كه در وبلاگهاي ايراني‌ شاهدش هستيم، خودتان يك گروه را ترتيب دهيد و بگوييد كه تحقيق كنند.

 

بر اساس تحقيق Harris Interactive، اكثر وبلاگنويسان، وبلاگ‌هاي سايرين را نيز مي‌خوانند، اما تحقيقي كه AOL انجام داده است نشان مي‌دهد كه تقريبا يك چهارم آنها فقط و فقط نويسنده وبلاگ‌اند و در واقع كاري به كار وبلاگ ‌نويسان ديگر ندارند. در بلاگ ‌اسفير ايراني ، اندك تفاوتي وجود دارد، اكثر وبلاگنويسان ايراني، به جاي اينكه نويسنده وبلاگ باشند، كپي برداران خوبي هستند، چنان قشنگ از روي دست وبلاگنويسان ديگر كپي (قورباغه) برمي‌دارند و چنان قشنگ آن را تغيير مي‌دهند (رنگ مي‌كنند) و به خورد ملت مي‌دهند كه نويسنده‌ي اصلي موضوع معمولا چيزي حدود چهار ماه بعد (كه موتورهاي جستجو و از جمله مهمترين آنها گوگل كه بانك اطلاعات شان را به روز مي‌كنند) اگر حال و حوصله جستجو داشته باشد ممكن است بفهمد و كپي از روي نسخه اصل خودش را شناسايي كند. از طرف ديگر وبلا گنويسان ايراني، آرشيو لينك‌هاي خود را خيلي دير به دير مورد بازبيني قرار مي‌دهند. در فضاي سايبر، ادرس مطالب و مقالات دائما در حال تغيير و تحول هستند، سايتها و وبلاگهايي كه دو سال پيش فعال بودند ممكن است كه ديگر فعال نباشند و يا آدرس ‌شان تغيير كرده باشد. وبلاگنويس بايد حواسش به اين موضوع جمع باشد كه اگر لينكي يا لينكهايي از سايت‌اش مخاطب را در فضاي سايبر سردرگم كند ممكن است آن بازديد كننده را براي هميشه از دست بدهد و به همين ترتيب است اعتبار وبلاگنويس كه زير سوال مي‌رود.

در اينجا اين را هم بگويم كه همانطور كه در بالا اشاره شد اين تحقيق جديد نشان مي‌دهد كه نيمي از وبلاگنويسان امريكايي (دقيقا 7/48 درصد) به اين دليل وبلاگ‌شان را نگاه داشته‌اند كه آن را نوعي درمان يا تراپي براي خودشان مي‌دانند. جالب است، شما در وبلاگستان ايراني، بلاگ‌هاي بسياري را مي‌بينيد كه خيلي وقت پيش رها شده‌اند و ديگر مطلب جديدي ارائه نداده‌اند، - چون كار سختي است خواندن و مطالعه كردن و در برخي موارد نظري شخصي داشتن براي ايراني‌ها!! - آنهايي كه ادامه داده‌اند سرگرم نوشتن خاطرات و علايق شخصي‌شان هستند و من اين را هم بارها در ميان نوشته‌هاي وبلاگنويسان ايراني ديده‌ام كه به نوعي نوشته‌اند **اين نوشته مرا آرام مي‌كند يا ... حالا با اين مطلبي كه نوشتم احساس بهتري دارم ... ** شما هم كه با نگاهي دقيق قضيه را دنبال كنيد اين موضوع را خواهيد ديد پس ببينيد كه از اين نظر هم وبلاگنويسان ايراني و امريكايي شباهت دارند و به نوعي مي‌توانيم موضوع تراپي را در ميان آنها نيز ببينيم. 8/40 درصد وبلاگنويسان گفته‌اند كه وبلاگ به ايشان كمك مي‌كند تا با دوستان و آشنايانشان در ارتباط باشند و جالب است بدانيد كه طبق اين تحقيق تنها 2/16 درصد گفته‌اند كه به روزنامه‌نگاري علاقمندند و 5/7 درصد ايشان مايل‌اند اطلاعات و اخبار سياسي در اختيار ديگران قرار دهند.

تعداد اندكي از وبلاگنويسان براي رسيدن به شهرت به وبلاگنويسي روي آورده‌اند. جالب است بدانيد كه برخي از وبلاگنويسان، به خصوص برخي مديران ارشد اجرايي از وبلاگ به عنوان ابزاري براي بازاريابي خود و يا كسب و كار خود استفاده مي‌كنند، چرا كه وبلاگنويسي مي‌تواند اعتبار آنها را در نزد مخاطبين و مشتريانشان در فضاي سايبر بالا ببرد. در وبلاگستان ايراني هم شما مديران شركت‌ها و سايت‌هاي وب بسياري را مي‌توانيد ببينيد كه سرگرم وبلاگنويسي اند و در گوشه و كنار وبلاگ‌شان در حال تبليغ محصول جديد شركت‌شان و يا طرح دغدغه ‌هاي كاري و حرفه‌اي شان هستند

 

 

منبع : http://www.webfaqt.com/per/article_item.asp?ID=86

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 27 آذر1385 و ساعت 0:20 |

باز هم حرکتی جدید از مدیریتی خلاق

اطلاعاتی راجع به پلن آموزشی و بای - سولار

لطفا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 27 آذر1385 و ساعت 0:13 |

مورچگان فيلسوف

 

مورچه‌اي بر صفحه كاغذي مي‌رفت، از نقش‌ها و خط‌هايي كه بر آن بود حيرت كرد؛ آيا اين نقش‌ها را خود كاغذ آفريده است يا از جايي ديگر است؟

در اين انديشه بود كه ناگاه قلمي بر كاغذ فرود آمد و نقشي ديگر گذاشت. مورچه دانست كه اين خط و خال از قلم است، نه از كاغذ. نزد مورچگان ديگر رفت و گفت: مرا حقيقتي آشكار شد.

 

گفتند: كدام حقيقت.

گفت: بر من كشف شد كه كاغذ از خود نقشي ندارد و هر چه هست از گردش قلم است.

ما چون سر به زير داريم، فقط صفحه را مي‌بينيم؛ اگر سر برداريم و با بالا بنگريم، قلمي روان خواهيم ديد كه مي‌چرخد و نقش و نگار مي‌آفريند.

در ميان مورچگان، يكي خنديد. سبب را پرسيدند.

گفت: اين كشف بزرگ را من نيز كرده‌ بودم؛ ليك پس از عمري گشت و گذار روي صفحات دانستم كه آن قلم نيز اسير دستي است كه او را مي‌چرخاند و به هر سوي مي‌گرداند.

انصاف بده كه كشف من عظيم‌تر و شگف‌تر است.

همگان اقرار دادند به بزرگي كشف وي. او را بزرگ خود شمردند و سلطان عارفان و رئيس فيلسوفان خواندند؛ چه تا كنون مي‌پنداشتند كه نقش از كاغذ است و اكنون علم يافتند كه آفريدگار نقش‌ها نه كاغذ و نه قلم است، بلكه آن دو خود اسير ديگري‌اند.

 

اين بار موري ديگر گريست. موران سبب گريه‌اش را پرسيدند. گفت: عمري بر ما گذشت تا دانستيم كه تقش را قلم مي‌زند، نه كاغذ. اكنون بر ما معلوم شد كه قلم نيز اسير است، نه امير. ندانم كه آيا آن اميري كه قلم را مي‌گرداند بواقع امير است؟، يا او نيز اسير امير ديگري است و اين اميران كي به اميري مي‌رسند كه او را امير نيست؟

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 18:43 |

 

 جگر شیر نداری                                سفر عشق مکن

 

سلام  به بر و بچه‌های با صفای vast vision

 

هیچ وقت به نداشته‌های زندگیتون فکر نکنید، همیشه به داشته‌هاتون فکر کنید و قدرشو بدونید. چرا عین یک بچه می‌مونید، که با کوچک‌ترین مشکل و شکست با خودتون قهر می‌کنید و فوراً خودتونو می‌بازید، چرا سعی نمی‌کنید باهاش مقابله کنید و مسئله رو حلش کنید. ما باید حرفه‌ای عمل کنیم و برای اون‌هایی که به ما نگاه می‌کنند الگو باشیم. ما باید برای آینده و زندگی بهتر و از همه مهم‌تر خوشبختی‌مون تلاش کنیم . تا حالا فکرشو کردید اگر از همین اول جوونی این ‌قدر حرف از شکست و ناامیدی بزنید، چند سال دیگه چه‌طوری هستیم؟

 

این دنیا جایی برای شکست و ناامیدی نیست. اگر برای کاری به مشکل برخوردید، ناراحت نشید خوب از یک راه دیگه امتحان کنید. اگر بخواهید همین‌جوری ادامه بدهید بدون شک تا چند وقت دیگه یأس و ناامیدی تموم وجودتو فرامی‌گیره. پس تا دیر نشده بلند شو و از اول شروع کن. آره از اول، یأس شکست برای تو مفهومی ندارد، تو قوی ‌تر از اونی هستی که فکرشو می‌کنی  فقط باید اراده‌ات برای هر کاری قوی باشه و به راحتی شکست رو نپذیری و یادت نره برای هر چیزی و هر کاری هزارتا راه وجود داره، اگه این راه نشد هیچ  اشکالی نداره یک راه دیگرو امتحان کن. قوی باش و مطمئن باش حتماً می‌تونی آدم موفق و خوشبختی باشی و هیچ‌گاه هم این جمله امام صادق رو فراموش نکنین که فرمودند: هرگاه بنده‌ی مؤمنی دعا می‌کند، خداوند به فرشتگانش می‌گوید حاجت این بنده را دیرتر برآورده کنید. چون من دوست دارم مناجاتش را بیشتر بشنوم. پس همیشه خدا رو در نظر داشته باشین که اوستا کریم بهترین و باهال‌ترین رفیق فابریک ما هست. فقط کافیه قلباً صداش کنین تا جوابتون رو بده.

از تو حرکت از خدا برکت.

     

      یا حق

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 18:42 |

                               تاریخچه بازاریابی شبکه‌ای

 

این حقیقتاً جالب است که اکثر افرادی که در ایران در زمینه بازاریابی شبکه‌ای کار می‌کنند، فکر می‌کنند که بازاریابی شبکه‌ای یعنی گلدکوئست، و گلدکوئست یعنی بازاریابی شبکه‌ای، علت این موضوع، سابقه دیرینه دارد در فرهنگ شنیداری و اکثراً بدون مطالعه و تحقیق ما ایرانی‌ها، حتماً شما هم این را شنیده‌اید که در زمان‌هایی نه چندان دور، اکثر کالاهایی که توسط تجار برای اولین بار به کشور وارد می‌شدند و مورد استفاده عموم قرار می‌گرفتند، به نوعی نام تجاری خود را تا آن حد بین مردم جا می‌انداختند ( هویت ‌مند می‌کردند ) که گویی تنها نوع کالای تولید شده از آن نوع، فقط همان « مارک یا علامت » تجاری بوده است و بس. یک زمانی اگر مردم می‌خواستند بگویند آبگرم ‌کن یا بخاری جدیدی خریده‌اند، می‌گفتند یک  « دئوترم »  جدید گرفته‌اند، برای « دستمال کاغذی »، می‌گفتند « کلینکس »، مایع نرم‌کننده لباس را می‌گفتند و برخی هنوز هم می‌گویند « سوسافت »، یا وقتی می‌خواهند به مته و دريل ( دستگاهی برای سوراخ کردن در، دیوار یا سقف ) اشاره کنند، می‌گویند « بلک ‌اند دکر » حال آنکه، اینها نام‌های تجاری هستند و این در حالی است که ده‌ها مارک تجاری دیگر نیز دارند همان نوع کالا را عرضه می‌کنند. 

 

« بازاریابی شبکه‌ای » در حقیقت مدلی برای تجارت یا کسب و کار است. برای فروش مستقیم کالا یا خدماتی با ایجاد نوعی درآمد برای افرادی که وارد این شبکه توزیع شده‌اند، که به آن Residual Income - یا درآمد رسوبی - گفته می‌شود و با توجه به دایره نفوذ افراد و تکیه بر یک تساعد هندسی گسترش و توسعه می‌یابد. تأکید ما برای ایجاد آگاهی در میان مردم این قسمت قضیه است که: برای هر نوع کالای مصرفی یا خدمات، می‌توان از مدل بیزنس « بازاریابی شبکه‌ای » یا MLM استفاده کرد. اینترنت و دیگر استراتژی‌های بازاریابی اینترنتی به عنوان ابزار یا خدماتی قوی می‌توانند به کمک « بازاریابی شبکه‌ای » آمده، گسترش و نفوذ آن را سرعت دهند.


تاریخچه‌

 

حقیقت این است که هیچ‌کس به درستی نمی‌داند که بازاریابی شبکه‌ای از کجا و چگونه آغاز شده است. داستان‌ها و روایت‌های مختلفی در این زمینه نگارش شده است و صحت و سقم آن به درستی مشخص نیست، چرا که این مدل کسب و کار یا Business Model به مرور زمان و به تدریج، طی گذشت سال‌ها پیش از جنگ جهانی دوم تکامل یافته است. اصولاً مقوله بازاریابی علمی و حتی آکادمیک ( به عنوان یک رشته تحصیلی ) از اواسط قرن بیستم شکل گرفته است. اما اکثر کارشناسان، فعالان و ناظران در این زمینه اتفاق نظر دارند کمپانی Nutrilite که در حال حاضر به عنوان بخش یا زیر مجموعه‌ای از Amway شناخته می‌شود اولین شرکتی بوده است که « بازاریابی شبکه‌ای » یا MLM را به صورت واقعی به کار برده است. از دید ناظران، این شرکت علاوه بر اینکه بنیان‌گذار بازاریابی شبکه‌ای است، در حقیقت، بنیان‌گذار صنایع مکمل‌های غذایی و ویتامین‌های خوراکی نیز بوده است که فعالیت‌شان در این زمینه باز می‌گردد به سال‌های ۱۹۲۰. عده‌ای بازاریابی شبکه‌ای را محصول قرن بیستم می‌دانند با یک تاریخچه یکصد ساله، عده‌ای آن را مقوله‌ای هفتاد هشتاد ساله می‌دانند، با توجه به فعالیت‌های کمپانی Nutrilite در زمینه صنایع غذایی و برخی دیگر از فعالان و کارشناسان، با توجه به فراگیر شدن آن، تاریخچه بازاریابی شبکه‌ای را حدود چهل، پنجاه سال می‌دانند، تقریباً از زمانی‌که قوانینی برای کنترل آن ( در آمریکا ) وضع گردید. اما آنچه که در مورد تاریخچه بازاریابی شبکه‌ای جالب و غیر قابل انکار است، ارتباطی است که MLM با صنایع غذایی داشته است و بدون شک پیشرفت و توسعه صنایع غذایی آمریکا، موفقیت چشم‌گیر خود را مدیون شرکت‌هایی است که از بازاریابی شبکه‌ای استفاده کرده‌اند.


آغاز

آنچه که در تاریخ ثبت شده است اشاره‌ای به چگونگی بوجود آمدن این ایده ندارد. در سال 1949 دو جوان به نام‌های ریچ دوس Rich DeVos و جی وان ‌اندل Jay Van Andel توزیع‌کننده محصولات کمپانی Nutrilite بودند، این دو جوان توانسته بودند ظرف مدت یک دهه سازمان بزرگ و موفقی را در سرتاسر آمریکا ایجاد کنند و به این ترتیب فروش فوق‌العاده‌ای را برای کمپانی و درآمدی برای فروشنده‌های مستقیم کالاها بوجود آورند. اما از اواخر سال‌های 1950 مشکلی بوجود آمد و آفتی به جان شرکت‌های MLM انداخت و همین مسئله باعث شد که سازمان یا شبکه آنها را در هم بکوبد. در واقع، بازوی تولیدکننده کمپانی Nutrilite از بازوی بازاریابی کاملاً جدا بود و در چنین شرایطی ( و نه فقط در MLM که در همه تجارت‌ها ) به سادگی می‌توان مشاهده کرد که بازوی بازاریابی پول بیشتری در‌ می‌آورد و البته این چیز عجیبی نیست و کاملاً طبیعی است که در زندگی یا در هر صنعتی، افرادی که تولیدکننده‌ها را به بازارهایشان متصل می‌سازند بیشترین سهم را از فروش ( قیمت فروش ) به دست می‌آورند. معمولاً در چنین شرایطی است که بین تولید‌کنندگان و بازاریاب‌ها یک حالت بلاتکلیفی و سرگردانی یا اصطلاحاً Standoff بوجود می‌آید. به همین دلیل است که این دو جوان شدیداً تحت نظر قرار می‌گیرند و مدام برایشان اخطاریه می‌رود و ایجاد مزاحمت می‌شود. سازمان‌‌شان به سرعت کوچک و کوچک‌تر می‌شود و عدم وجود محصول برای توزیع و نیز عدم درآمد مکفی حاصل از فروش باعث این تحلیل سریع شبکه‌ توزیع‌شان می‌شود. همین امر باعث می‌شود که دو طرف به هیچ‌وجه نتوانند با هم به توافق برسند و به همین دلیل است که این دو جوان تصمیم می‌گیرند محصول خودشان را داشته باشند تا مجبور نباشند چیزی را بازاریابی کنند که دیگر وجود ندارد. آنچه پس از این بوجود می‌آید به نوعی مثل یک افسانه می‌ماند. در سال ۱۹۵۹ این دو جوان، شرکت خودشان را تأسیس می‌کنند.

 

در سال ۱۹۵۹ کمپانی Amway فعالیت خودش را آغاز می‌کند و ظرف ده سال که از فعالیت آن می‌گذرد، می‌تواند کمپانی Nutrilite را بخرد. مؤسسین این شرکت بدون اینکه بخواهند خودشان را به گذشته سرگرم کنند، چشم به آینده دوختند و شرکتی را ساختند که حتی در حال حاضر ( زمان نگارش این مطلب ) نیز بزرگ‌ترین شرکت MLM در دنیاست. البته موفقیت و نوع موفقیت آنها چنان چشم‌گیر بود که بار دیگر توجه و نگاه‌ها را به خود جلب کرد و همین موضوع باعث شد تا شرکت‌هاي MLM جديد بسياري نیز به آنها بپیوندند. آمریکایی‌ها معتقدند که همیشه و در هر جایی یک « نیمه تاریکی » هم وجود دارد. شرکت‌های بسیاری با اجناس تقلبی و زیر پا گذاشتن مسائل اخلاقی و قوانین محلی یا ایالتی مثل قارچ روئیدند و طرح‌ها و سیستم‌های تقلبی و غیر قانونی‌شان موجب شد تا مسائل جدیدی برای شرکت‌هایی که به صورت قانونی MLM را به کار می‌بردند بوجود آید. شرکت‌های قانونمند و متعهد MLM اولین شخصیت‌های حقوقی بودند که خودشان بر علیه شرکت‌های متقلب از دولت آمریکا خواستند تا با وضع قوانین مشخصی به میدان بیاید و فعالیت‌ها را تحت نظر بگیرد. MLM طی سال‌های بعد از این و تا امروز بسیار توسعه یافته و کامل‌تر شده است. شرکت‌های بسیاری نه فقط در آمریکا، که در اقصی نقاط جهان با استفاده از این مدل کسب و کار توانسته‌اند کالا و خدماتشان را بازاریابی کنند و شبکه‌های فعال، با انگیزه و گسترده‌ای از فروشنده‌‌های مستقیم را بوجود آورند.

 

منبع : http://www.webfaqt.com/per/article_item.asp?ID=66 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 18:41 |

به دنبال فلك

 

روزي بود روزگاري. مردي هم بود از آن بد بخت‌ها و فلك ‌زده‌هاي روزگار. به هر دري زده بود فايده‌اي نكرده بود. روزي با خودش گفت: اينجوري كه نمي‌شود دست روي دست بگذارم و بنشينم. بايد بروم فلك را پيدا كنم و از او بپرسم سرنوشت من چيست، براي خودم چاره‌اي بينديشم.

پا شد و راه افتاد. رفت و رفت تا رسيد به يك گرگ. گرگ جلويش را گرفت و گفت: آدميزاد، كجا مي‌روي؟

 

مرد گفت: مي‌روم فلك را پيدا كنم.

گرگ گفت: ترا به خدا، اگر پيدايش كردي به او بگو « گرگ سلام رساند و گفت هميشه سرم درد مي‌كند. دوايش چيست؟ »

مرد گفت: باشد. و راه افتاد.

 

باز رفت و رفت تا رسيد به شهري كه پادشاه آنجا در جنگ شكست خورده بود و داشت فرار مي‌كرد. پادشاه تا چشمش افتاد به مرد گفت: آهاي مرد، كجا مي‌روي؟

مرد گفت: قربان، مي‌روم فلك را پيدا كنم و سرنوشتم را عوض كنم.

پادشاه گفت: حالا كه تو اين راه را مي‌روي از قول من هم بگو براي چه من در تمام جنگ‌ها شكست مي‌خورم، تا حال يك دفعه هم دشمنم را شكست نداده‌ام؟

 

مرد راه افتاد و رفت. كمي كه رفت رسيد به كنار دريا، ديد كه نه كشتي‌اي هست و نه راهي.

حيران و سرگردان مانده بود كه چكار بكند و چكار نكند كه ناگهان ماهي بزرگي سرش را از آب درآورد و گفت: كجا مي‌روي، آدميزاد؟

مرد گفت: كارم زار شده، مي‌روم فلك را پيدا كنم. اما مثل اين كه ديگر نمي‌توانم جلوتر بروم، قايق ندارم.

ماهي بزرگ گفت: من ترا مي‌برم به آن طرف به شرط آنكه وقتي فلك را پيدا كردي از او بپرسي كه چرا هميشه دماغ من مي‌خارد؟

 

مرد قبول كرد. ماهي او را به روي دوش خود سوار كرد و برد به آن طرف دريا. مرد به راه افتاد. آخر سر رسيد به جايي، ديد مردي پاچه‌هاي شلوارش را بالا زده و بيلي روي كولش گذاشته و دارد باغش را آب مي‌دهد. توي باغ هزارها كَرت ( راهي كه بوسيله آن مزرعه را آبياري مي‌كنند ) بود،‌ بزرگ و كوچك. خاك خيلي از كَرت‌ها از بي آبي ترك برداشته بود. اما يك چند تايي هم بود كه آب توي آنها لب به لب بود و باغبان باز آب را توي آنها ول مي‌كرد.

باغبان تا چشمش به مرد افتاد پرسيد: كجا مي‌روي؟

مرد گفت: مي‌روم فلك را پيدا كنم.

باغبان گفت: چه مي‌خواهي به او بگويي؟

مرد گفت: اگر پيدايش كردم مي‌دانم به او چه بگويم. هزار تا فحش به او مي‌دهم.

باغبان گفت: حرفت را بزن. فلك منم.

مرد گفت: اول بگو ببينم اين كَرت‌ها چيست؟

باغبان گفت: اينها مال آدم‌هاي روي زمين است.

مرد پرسيد: مال من كو؟

باغبان كَرت كوچك و تشنه‌اي را نشان داد كه از شدت عطش ترك برداشته بود. مرد با خشم زياد بيل را از دوش فلك قاپيد و سر آب را برگرداند به كَرت خودش. حسابي كه سيراب شد گفت: خوب، اين درست شد. حالا بگو ببينم چرا دماغ آن ماهي گنده هميشه مي‌خارد؟

فلك گفت: توي دماغ او يك تكه لعل گير كرده. اگر با مشت روي سرش بزنيد، لعل مي‌افتد و حال ماهي جا مي‌آيد.

مرد گفت: پادشاه فلان شهر چرا هميشه شكست مي‌خورد و تا حال اصلاً دشمن را شكست نداده؟

فلك جواب داد: آن پادشاه زن است، خود را به شكل مردها درآورده. اگر مي‌خواهد شكست نخورد بايد شوهر كند.

مرد گفت: خيلي خوب. آن گرگي كه هميشه سرش درد مي‌كند دوايش چيست؟

فلك جواب داد: اگر مغز سر آدم احمقي را بخورد، سرش ديگر درد نمي‌گيرد.

 

مرد شاد و خندان از فلك جدا شد و برگشت كنار دريا. ماهي گنده منتظرش بود. تا مرد را ديد پرسيد: پيدايش كردي؟

مرد گفت: آره. اول مرا ببر آن طرف دريا بعد من بگويم.

ماهي گنده مرد را برد آن طرف دريا. مرد گفت: توي دماغت يك لعل گير كرده. بايد يكي با مشت توي سرت بزند تا لعل بيفتد و خلاص بشوي.

ماهي گنده گفت: بيا تو خودت بزن، لعل را هم بردار.

مرد گفت: من ديگر به اين چيزها احتياج ندارم. كَرت خودم را پر آب كرده‌ام.

هر چه ماهي گنده‌ي بيچاره التماس كرد به خرج مرد نرفت. پادشاه چشم به راهش بود. مرد كه پيش او رسيد و قضيه را تعريف كرد، به او گفت: حالا كه تو راز مرا دانستي، بيا و بدون اينكه كسي بفهمد مرا بگير و بنشين به جاي من پادشاهي كن.

 

مرد قبول نكرد. گفت: نه. من پادشاهي را مي‌خواهم چكار؟ كَرت خودم را پر آب كرده‌ام.
هر قدر دختر خواهش و التماس كرد مرد قبول نكرد. آمد و آمد تا رسيد پيش گرگ. گرگ گفت: آدميزاد انگار سرحالي! پيدايش كردي؟

مرد گفت: آره. دواي سردرد تو مغز سر يك آدم احمق است.

گرگ گفت: خوب. سر راه چه اتفاقي برايت افتاد؟

مرد از سير تا پياز سرگذشتش را براي گرگ تعريف كرد كه چطور لعل ماهي گنده و پادشاهي را قبول نكرده است، چون كَرت خودش را پر آب كرده و ديگر احتياجي به آن چيزها ندارد.

گرگ ناگهان پريد و گردن مرد را به دندان گرفت و مغز سرش را در آورد و گفت: از تو احمق‌تر كجا مي‌توانم گير بياورم؟

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 18:39 |

عاشقانه ‌ترين آواز كلاغ

 

كلاغ لكه ننگي بود بر دامن آسمان، وصله‌اي ناجور بر لباس هستي. صداي ناهموار و ناموزونش خراشي بود بر صورت احساس. با صدايش نه گلي مي‌شكفت و نه لبخندي بر لبي مي‌نشست. صدايش اعتراضي بود كه در گوش زمين مي‌پيچيد.

 

كلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را. كلاغ از كائنات گله داشت. كلاغ فكر مي‌كرد در دايره قسمت، نازيبايي‌ها فقط سهم اوست و نظام احسن، عبارتي است كه هرگز او را شامل نمي‌شود.

كلاغ غمگينانه گفت: كاش خداوند اين لكه سياه را از هستي مي‌زدود و بال‌هايش را مي‌بست تا ديگر آواز نخواند.

 

خدا گفت: صدايت ترنمي است كه هر گوشي آن ‌را بلد نيست. فرشته‌ها با صداي تو به وجد مي‌آيند. سياه كوچكم، بخوان. فرشته‌ها منتظرند؛ و كلاغ هيچ نگفت.

 

خدا گفت: بخوان، براي من بخوان. اين منم كه دوستت دارم، سياهيت را و خواندنت را. كلاغ خواند، اين بار عاشقانه‌ترين آوازش را خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد.

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 0:43 |

اعداد رنگي

 

پژوهشگران دانشگاه سان ديگو، در آمريكا، به اين مسئله پي‌برده‌اند كه چرا برخي از افراد زماني كه به اعداد و كلمات خاصي نگاه مي‌كنند، آن‌ها را رنگي مي‌بينند.

جالب است بدانيد كه از هر 2 هزار نفر، يك نفر توانايي كم نظيري به نام "سيناستازيا" دارد كه با آن مي‌تواند زماني كه به آهنگي گوش مي‌دهد و يا متن خاصي را مي‌خواند، در برابر چشمان خود رنگ‌ها را احساس كند. حتي برخي از انسان‌ها مي‌توانند كلمات را "بچشند"!!!

 

علت چيست؟

حتماً برايتان پيش آمده كه وقتي تلفني مشغول صحبت هستيد، كسي شماره مي‌گيرد و يا به حرف‌هاي شما گوش مي‌دهد و يا اظهار نظر مي‌كند؛ و شما بي‌درنگ مي‌فهميد. اين كار بيشتر هنگام عمليات كابل برگردان در مركز مخابرات محل سكونتتان اتفاق مي‌افتد.

شايد باور نكنيد كه اين اتفاق در مغز هم رخ مي‌دهد. مغز ما توانايي‌هاي فراواني دارد. اين توانايي شگفت‌انگيز به واكنش متقاطع بين قسمت‌هاي ويژه در مغز مربوط مي‌شود. دانشمندان معتقدند كه در برخي از بخش‌هاي مغز ( كه مسئول پردازش اطلاعات است ) ارتباط بين سلول‌هاي عصبي به شيوه عادي صورت نمي‌گيرد و كمي فراتر از محدوده تعريف شده عمل مي‌كند. پديده "سيناستازيا" موجب مي‌شود كه افراد رنگ‌ها را واضح‌تر و شفاف‌تر و پررنگ‌تر ببينند؛ و حتي بتوانند رنگ‌ها را از مسافت بيشتري تشخيص دهند. جالب است بدانيد كه اين پديده در هنرمندان 8 برابر بيش از ديگران ديده مي‌شود.

 

منبع: www.sdsu.edu

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 0:41 |

هيچ فكر كرده‌ايد كه چه مي‌ شد اگر ...

 

- خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بدهد؛

چون ما ديروز وقت نكرديم از او تشكر كنيم!

 

- خدا فردا ديگر ما را هدايت نمي‌كرد؛

چون امروز اطاعتش نكرديم!

 

- خدا امروز با ما همراه نبود؛

چون امروز نمي‌توانيم دركش كنيم!

 

- هرگز شكوفا شدن گلي را نمي‌ديديم؛

چون وقتي خدا باران فرستاده بود شكايت كرديم!

 

- خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي‌كرد؛

چون ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم!

 

- خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي‌گرفت؛

چون امروز فرصت نكرديم كه آنرا بخوانيم!

 

- خدا در خانه‌اش را مي‌بست؛

چون ما در قلب‌هاي خود را بسته‌ايم!

 

- امروز خدا به حرف‌هايمان گوش نمي‌داد؛

چون ديروز به حرف‌هايش خوب عمل نكرديم!

 

- خواسته‌هايمان را بي پاسخ مي‌گذاشت؛

چون فراموشش كرده‌ايم!

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 0:34 |

یک بستنی ساده

 

هیچ وقت از کافی شاپ خوشم نیامده. وقتی که آدم‌های رنگارنگ رو می‌بینم که به زور دارند به هم لبخند می‌زنند حالم به هم مي‌‌خورد.

 بعد از مدت‌ها یک روز عصر رفتم به یکی از این کافی شاپ‌ها، همینطور که داشتم به مردم نگاه می‌کردم دیدم یک دختر آدامس فروش کوچولو آمد تو و رفت پشت یک میز نشست.

 برایم جالب بود پیشخدمتی که خیلی ادعای انسانیتش می‌شد به سمت آن دختر بچه یورش برد تا او را بیرون بیندازد.

دختر بچه با اعتماد به نفس کامل به پیشخد مت گفت پولش را می‌دهم هیچ چیز مجانی‌ای نمی‌خواهم.

کمی پایش را تکان داد و در حالی که زیر نگاه سنگین بقیه بود به پیشخدمت گفت یه بستنی میوه‌ای چند است؛

پیشخدمت با بی‌حوصلگی گفت: پنج دلار.

دختر بچه دست کرد توی لباسش و پول‌هایش را بیرون آورد و شروع به شمردن پول‌هایش کرد.

بعد دوباره گفت: یک بستنی ساده چند است.

پیشخدمت بي‌حوصله‌تر از قبل گفت: سه دلار.

دختر آدامس فروش گفت: پس یک بستنی ساده بدهید.

پیشخدمت یک بستنی برایش آورد که فکر  نمی‌کنم زیاد ساده بود، احتمالاً مخلوطی از ته مانده بقیه بستنی‌ها.

دخترک بستنی را خورد و سه دلار به صندوق داد و رفت.

وقتی که پیشخدمت برای بردن ظرف بستنی آمد دید دخترک کنار ظرف بستنی دو تا یک دلاری مچاله شده گذاشته برای انعام!!!.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 26 آذر1385 و ساعت 0:25 |

بازتاب همایش سه شنبه وست ویژن در سایت رسمی دادستانی کل کشور

اگر باور نمی کنید خودتان ببینید

http://www.dadsetani.ir/newver/detailnews.asp?newscode=850922news_dad2

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 23:59 |

اين ديوانگي است كه ...

 

هيچ عشقي را باور نكنيم، براي اين ‌كه به ما خيانت شده است.

از همه گل‌هاي روي زمين متنفر باشيم، براي اين‌ كه خار يكي از آن‌ها در دستمان فرو رفته است.

همه شانس‌ها را لگد مال كنيم، براي اين ‌كه يكي از تلاش‌هايمان به حقيقت نپيوسته است.

اميد خود به همه چيز را از دست بدهيم ، براي اين ‌كه در زندگي با شكست مواجه شده‌ايم.

از تلاش و كوشش دست بكشيم، براي اين ‌كه يكي از كارهايمان بي ‌نتيجه مانده است.

همه دست‌هايي كه براي دوستي به سوي ما دراز مي‌شوند سرسختانه رد كنيم، براي اين‌كه يكي از دوستانمان رابطه ما را زير پا گذاشته است.

همواره به ياد داشته باشيد كه دوستي، بخت، نيرو و عشق‌هاي ديگري وجود دارند. فقط بايد قوي و پر استقامت باشيم و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 23:54 |

عذاب معنوي

 

گويند در بني اسرائيل مردي بود كه مي‌گفت: من در همه عمر، خدا را نافرماني كرده‌ام و بسيار گناه و معصيت از من سر زده است؛ اما تا كنون زيان و كيفري نديده‌ام. اگر گناه جزا دارد و گناهكار بايد كيفر ببيند، پس چرا مار را كيفر و عذابي نمي‌رسد!؟

در همان روزها پيامبر قوم بني اسرائيل نزد آن مرد رفت و گفت: خداوند مي‌فرمايد كه ما تو را عذاب‌هاي بسيار كرده‌ايم و تو خود نمي‌داني!

آيا تو را از شيريني عبادت خود محروم نكرده‌ايم؟

آيا در مناجات را به روي تو نبسته‌ايم؟

آيا اميد به زندگي خوش در آخرت را از تو نگرفته‌ايم؟

عذابي بزرگ‌تر و سهمگين‌تر از اين مي‌خواهي؟

 

نيست در عالم ز هجران تلخ ‌تر          هر چه خواهي كن، وليكن آن مكن

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 23:52 |

صداي خداوند

 

در آغاز همه چيز

از جنس خاك بود

و از جنس آب

كوه، درخت، گياه، رود، انسان

سپس خداوند آسمان را

قلمرو پرندگان كرد

پرندگاني از هزار آواز

پرندگاني از هزار رنگ

و خداوند فاصله انسان تا عرش را

با پرنده‌ها پر كرد

تا پرها و آوازهاي رنگارنگ

علامتي براي رسيدن

علامتي براي كنده شدن از خاك

علامتي براي اوج گرفتن تا قاف

... و انسان

پرندگي را تجربه كرد ...

پاك و منزه است خداوندي كه آفريدگار آسمان است

و آسمان مأواي انديشه‌هاي دور آدم شد

و آدم به پرواز دل بست

و كم‌كم آسمان‌ها را در نورديد،

و پرنده‌وار

در قلمرو رفيع انسانيت

پا در حريم خداوند گذاشت

پرندگان، صداي خداوند را به زمين رساندند

و آدم، غرق در لذت موسيقي طبيعت

آواز رنگ‌رنگ پرندگان را

در جان مرده‌اش ريخت

پرندگان سكوت آسمان را شكستند

و با دورترين نقطه جهان

هستي را نواختند

پرده پرده

تار به تار

و آدم

كم‌كم روحش را از خاك برچيد، و به سيمرغ پيوست.

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 23:51 |
پيروزي آن نيست كه هرگز زمين نخوري ، آنستكه بعداز هر زمين خوردني برخيزي.

گاندی

با تشکر از East Se7eN Vision Team

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 0:36 |

چند ماه پیش مطلبی با عنوان (( برده ای با دستمزد بالا )) از مجله اینتر نتی ام ال ام  را روی وبلاگ گذاشتیم و اتفاقا با استقبال خوبی از جانب شما عزیزان روبرو شد . این تحلیل از یکی از نتورکرهای به نسبت موفق نوشته شده و تحلیل خود را در مورد اینکه چرا بعضی ها خیلی سریع شروع به این کار می کنند و چرا سریعا هم دست از کار می کشند نوشته است . گفتیم شاید بد نباشد یک بار دیگر این مطلب را به روی وبلاگ بگذاریم تا افراد بیشتری آن را بخوانند . این بود که دوباره پس از چند ماه تصمیم گرفتیم که این مطلب را درج کنیم و از شما عزیزان درخواست کنیم تا نظرات خود را در قسمت نظرات قرار دهید . شاید همگی با هم به یک نتیجه گیری کلی رسیدیم ...

 

 

به نام خدا

 

برده ای با دستمزد بالا

 

نوشته  م. ر. کریمی

 

ساعت حول و حوش 4 بعدازظهر. جلسه هفتگی. من هم مسئول برگزاری جلسه. خوب قبل از هر چیز ورودی جدید خودش رو باید معرفی کنه و به ما بگه دلیل ورودش به این سیستم چیه و اینکه تا سال دیگه این موقع چقدر می خواد از تو این سیستم در بیاره ............. " بنده آقای ... هستم. راستش یکی از دوستانم بعد از اینکه دید من دنبال کار می گردم این کار رو بهم معرفی کرد و من هم وارد این کار شدم. " سه ماه بعد آقای زارع مجموعه ما دست از این کار شست و سراغ کار دیگه ای رفت. همین.

 

یکی از زیر مجموعه هام، بعد از این که در تعادل 160 دو ماه توقف کرد به فکر یک کار دیگر افتاد. چون کلی قرض بالا آورده بود.

 

مسائل مجموعه ام را با یکی از بالاسریهام در میان می گذاشتم. در بین صحبتهاش بهم گفت:" ببین من تو رو مسئول این جریانات می دونم، اگر تو عرضه داشتی یه همچین اتفاقاتی نمی افتاد. " یاد رئیس سابقم توی یکی از کارهای سابقم افتادم.

 

یک روز یکی از زیر مجموعه هام خیلی شاکی بود. علت را جویا شدم. گفت ورودی مستقیمم بعد از سه تا پرزنت می خواد یکی زیردستش معرفی کنم. " مگر تو حامی من نیستی..... مگه تو باعث وارد شدن من به این سیستم نشدی..... این کاریه که تو بهم پیشنهاد کردی...... مگه بهم نگفتی من می خوام زندگیت رو ازین رو به اون رو کنم. "

 

جلسه share اهداف. یکی از بچه ها بعد از کلی صحبت گفت: " لب کلام اینکه من برای پول اینجا اومدم. خوب خیلی ساده است. چرا اینقدر این قضیه رو پیچیدش می کنید. هر کسی اینجا برای پول بیشتر میاد نه برای چیز دیگه "

 

سر یکی از جلسات train . یکی از بچه ها یی که در طول 4 ماه به تعادل 100 رسیده بود، درباره استراتژی کارصحبت می کرد. گفت :" قبل از ورودی گرفتن باید موبایل بخری، اونهم یه موبایل گرانقیمت، دیگه اون موقع مجبوری تا ورامین، اونهم تو سرمای سگ کش بری .fallow روی تعادل 150 باید بری  office بگیری. وقتی زیر بار هزینه اجاره رفتی مجبور می شی بدوی. روی تعادل 1000 باید ماشین بخری .... مخلص کلام اینکه باید همیشه خرج کنی تا مجبورت کنه حرکت کنی. اون موقع است که مجموعه ات حرکت می کنه. "

.... و ادامه ماجرا.

 

 

مشت نمونه خروار

 

شک ندارم اگر این کاره باشی از این چیزا زیاد دیدی و شنیدی. اما فکر می کنی دلیل اصلی این جور ماجراها چیه؟

بیا برگردیم به عقب. دقیقا همان موقع که وارد این شبکه شدیم. از جلسه ای که برای ما ترتیب داده شد، معرفی کار،plan ، صفحه  stageو چهل میلیون به یادماندنی و احیانا پرواز و اوج حساسات، باور کردن و نکردن ثروتمند شدن، تضاد، وسوسه، اغوا، هیجان و باقی ماجرا.

طوری که وقتی کتابهایی که به دستمون دادند را خوندیم، تلنگری به من و تو بود، و اینکه انگار داری فیلمی می بینی که شخصیت اولش تویی و می خواهی دنیایی را فتح کنی.

 

شاید فقط به این خاطر که دوستت از تو خواسته، برای اینکه هیچ وقت جواب رد به او نمی گویی وارد گود شدی. شاید فقط احساس جاه طلبی و آزمندی تو به قلقلک افتاد. شاید وقتی که به تو گفتند برای اینکه می خواهی پولدار شوی باید پولی بیاوری و به اصطلاح معروف سرمایه گذاری کنی تو را برانگیخت. شاید همرنگ جماعت دوستان شدن اما بدون اندکی به خود اندیشیدن. و شاید جمع اینها و هیچکدام از اینها. کسی چه می داند؟

 

بگذریم. به هر دلیلی که وارد شده باشی، مهم این است که چیزی تو را برانگیخت. بعد از مدتی به فکر افتادی، که این چه بود و من چه کردم و اما به قول گفتنی خود را توجیه کردی.

 

در بهترین حالتش شاید بگویی که با پول حاصل از این سیستم اسباب بازیهای بزرگ دوران بزرگسالی خود را بخرم. یعنی به زبان ساده تر، هزاران هزار آرزوی ریز و درشت. و یا به عبارتی اهداف تو و من که بعد از ورود، به این عنوان مشهور می شوند.

 

یک سؤال : آیا این پیشنهاد شبیه پیشنهاد پرداخت اضافه دستمزد نیست؟ تو گویی که شغلی داری با حقوق مثلا 200000 تومان و حالا قرار است پول بیشتری بگیری. هنگامی که اغوا می شدی چه احساسی داشتی؟ برای من که  این طور بود. یعنی بعد از اینکه به فاصله چند متری زمین حرکت می کردم، آرزوهام سر برداشتند.

 

بیایید باز برگردیم به عقب. اما اینبار به زمانی قبل از ورود به این سیستم. اگر قبل از اینکه وارد این سیستم می شدیم کار و باری برای خودمان داشتیم (منظورم یک کار با حقوق ماهیانه و یا کاری مثل بقالی، میوه فروشی، طلا فروشی) یک الگوی کاری بیشتر نداشتیم (حتی اگر کار و باری هم نداشتی نگاهی به دور و برت این الگو را به تو نشان می دهد) " یک کار با فرصت بهتر و پرداخت بیشتر. " بگذار واضح تر بگویم. یعنی اگر یک کسی پیدا می شد و یک کاری با دستمزد بالاتر و مزایای بیشتر بهمان پیشنهاد می داد بی بر و برگرد قبولش می کردیم. چرا که نه؟ چون فکر می کنیم شغل تازه و دستمزد بالاتر مشکلاتمان را حل می کند. به این خاطره که گاهی در انتظار افزایش دستمزد می مانیم و گمان می کنیم که پول بیشتر مشکل ما را برطرف می کند. گاهی اوقات هم شغل دومی و یک دریافت مختصر دیگه.

 

اما مگر پول بیشتر مسأله را حل می کنه؟ آیا تا به حال کسی را ندیدی که پول هنگفتی به دست بیاورد و همچنان از پرداخت صورتحسابهاش برنیاد؟ بسیاری از ما چنانچه پول بیشتری دریافت کنیم بیشتر بدهکار می شویم.

 

خوب یک سؤال: اصلا چرا این الگو؟ چرا این الگو رو پیش می گیریم؟ رابرت کیوساکی توی کتاب بابای دارا و بابای نادار می گوید:" چون کارکردن برای پول آسانتر است. و اینکه پذیرش کار کردن برای پول، چیزی است که بسیاری از مردم می کنند. "

 

با این اوصاف زندگی من و تو درهم خواهد پیچید. برای پول مختصری جان می کنیم و دلمان به چند هفته مرخصی سالانه، تضمین شغلی و یک مستمری ناچیز بازنشستگی پس از 50،40 سال کار کردن خوش می شود. همراه با احساس وسوسه شدن برسر شغلی با حقوق بالاتر.

 

دوباره بریم سراغ کتاب بابای دارا و بابای نادار:" بسیاری از مردم را می توان با یک بها خرید. هر کدام از آنان بهایی دارند که برخاسته از ترس و آزشان است. نخست ترس از بی پول شدن، آنان را به سخت کوشی بری انگیزد و هنگامی که دستمزد خود را گرفتند، آزمندی یا آرزوها سر برمی دارد و به فکر چیزهای دلپذیری می افتیم که پول می تواند بخرد. بدینگونه الگوی زندگی شکل می گیرد.

چه الگویی؟ الگوی از خواب برخاستن، رفتن به سر کار، پرداختن صورتحسابها، تکرار برخاستن، به سر کار رفتن، پرداختن صورتحسابها....ازآن پس زندگی را تنها دو احساس هدایت می کند؛ ترس و آز. به آنان پول بیشتر بدهید، به هزینه کردنها می افزایند. من این چرخه را مسابقه موش دوانی نامیده ام. "

عجب! بگذار ببینم، از احساس ترس به دنبال کار می رویم. به امید آنکه پول ترس را از ما دور کند. اما اگر خوب فکر کنیم می بینیم که این ترس ماندنی و همیشگی است. باز به سر کار می رویم و امیدواریم پول ترسمان را آرام و برطرف کند. ولی انگار امیدی بی پایه است. آره خوب فهمیدی، توی دام افتادیم. دام کارکردن، پول درآوردن، کار کردن، پول درآوردن و همچنان امیدوار به از سرباز نمودن ترس. و آن موقع است که خودمان را در انبوه حرکت  پرشتاب مردم به سوی کار می بینیم، بدون آنکه شادی، رفاه و خوشبختی در کار باشد. ولی یک چیزی هست که ما را به شتاب وا می دارد. و این همان ترس است.

 

اما یک لحظه صبر کن. همه ماجرا این نیست. احساس دیگری هم هست: آرزو. به قول کیوساکی:" طبیعی است که انسان آرزوی چیزی بیشتر، زیباتر، شادی بیشتر و اوقات هیجان انگیز بنماید. از اینروست که آرزو هم از سرچشمه های کارکردن برای پول است. آرزوی پول می کنند تا با آن شادی بخرند. ولی شادی خریداری شده با پول، کوتاه مدت است. آرزوی پول بیشتر برای رسیدن به شادی بیشتر، راحتی بیشتر، و ایمنی بیشتر در پی هم می آیند.باز به کارکردن می چسبند با این اندیشه و امید که پول، روان خسته و رنج دیده از ترس و آرزوی آنان را آرامش بخشد. ولی این کار از پول بر نمی آید. "

 

پس وقتی کسی گفت:" نیازمند به یافتن شغلی هستم. " ترس از بی پول شدن این فکر را به وجود آورده است. ولی مگر صورتحسابی نداریم؟ قبض آب و برق، تلفن، موبایل و هزاران بدهی دیگر. پس به راستی به پول نیاز داریم. بله، اما ترس است که باعث پیدایش اینگونه فکرهاست. مهم شناختن این ترس است.

 

بیاییم بیشتر با این الگو آشنا بشویم. ترسی که من را وا می دارد که صبح زود از خواب برخیزم برای کسب چند هزار تومان  بیشتر، همان ترسی است که پدر و مادرم دارند و به من می گویند بهتر درس بخوان تا شغل بهتری بیابی. و در ادامه راه زندگی شخصی مرا مجبور می کند دوباره درس بخوانم برای رسیدن به مقام های بالاتر. برای درآمد بیشتر. زیرا عادت به هزینه کردن مرا مشتاق به درآمد بیشتر کرده است.

 

یادتان می آید؟ موقع پیشنهاد اضافه دستمزد، چه احساسی پیدا می کنیم؟ آرزو سر بر می دارد و آن موقع احساسات، من و تو رو به چنگ می گیره. و باز به قول کیوساکی :" احساسات ترس و آز، پیوسته با انسان هستند. بسیاری از مردم ترس و آز را به زیان خود به کار می گیرند. این آغاز نادانی است. بسیاری از مردم به فرمان ترس و آرزوها در پی دستمزد، افزایش دریافتی و تضمین شغلی اند، بدون اینکه بدانند این اندیشه های احساسات محور، آنان را به کجا می کشاند. درست همانند آن تصویری که خری را در حال کشیدن گاری نشان می دهد و صاحب خر در پیشاپیش او هویجی را گرفته است. شاید صاحب خر می داند که به کجا می رود، ولی خر تنها در پی یک سراب است. فردا و هر روز دیگر، هویجی دیگر برای خر است. "

 

اسباب بازیهای گرانقیمت دوران بزرگسالی؛ ماشین نو، قایق تفریحی، خانه بزرگ که دوستان را انگشت به دهان بکند. اینها همان هویج است. ترس و آرزو من و تو را به سوی پرتگاه می کشاند. این همان دام است که در انتظار من و توست. پول همان هویج، همان سراب است. اگر من وتو می توانستیم( که می توانیم) تمام تصویر را ببینیم، شاید در گزینش خود و دنبال نمودن هویج فکر دوباره می کردیم.

 

بیا یک بار دیگه به داستان دراز گوش فکر کنیم. و فراموش نکنیم که اگر غفلت شود، دو احساس ترس و آرزو من و تو را به چنگ گرفته و جای اندیشیدن را در ما می گیرد. فکرش را بکن، طی زندگی در ترس و هرگز به رؤیای خود نرسیدن. شبها از بدهی های پرداخت نشده خواب را بر خود حرام کردن، شیوه وحشتناکیه.

فکر کنم این الگو را تا حدودی شناختیم. الگوی داشتن یک شغل با فرصت بهتر، تضمین شغلی، اضافه دستمزد و الباقی ماجرا.

حالا فرض کن من وارد این کار شدم. network marketing . و یک فرض دیگه که به من غیر از این الگو، الگوی دیگری را یاد ندادند. پر واضح است که من مجبورم از این الگو برای درآوردن پول استفاده کنم. احساس آرزویم به غلیان در می آید. وقتی می شنوم موقعی که به سقف درآمدی برسم، می توانم ماهی 12 میلیون تومان  تا 36 میلیون تومان  درآمد داشته باشم، خوب خیلی ساده است هیجان زده می شوم. اون موقع به فکر اسباب بازیهای گران قیمت می افتم. تا اینجای کار اشکالی نداره. اما اگر من به خاطر این هیجان تصمیم بگیرم، یعنی قدم اول این الگو رو برداشتم. الگوی فرصت بهتر و پرداخت بیشتر .

 

با این وصف اگر من هیجان زده نتوانم،3 ماه ورودی بگیرم چه اتفاقی می افتد؟ 3 ماه دستمزد من عقب می افتد. خیلی ساده است خودم را اذیت نمی کنم. اگر هنوز شغلی داشته باشم بیشتر خودم را با آن کار سرگرم می کنم، به مرور زمان رابطه خودم را با این کار قطع می کنم و به اصطلاح معروف fail می شوم. خواهش  می کنم به من حق بدهید. خوب می روم سراغ کاری که دستمزد ماهیانه اش تضمین شده باشد. گفتم که، من الگوی دیگری را بلد نیستم. و حالا چه بد می شود، اگر من شغل خودم را به خاطر پذیرفتن این شغل جدید، کنار گذاشته باشم. ممکن است خیلی کدورتها پیش بیاید.

 

این داستان همان آقای...  مجموعه ماست و هزاران آقای... دیگه. ظاهرا آقای ...  ما متأهل بود. خوب معلومه براساس این الگو اوضاع کمی وخیم می شود. حالت دیگر این است که آقای ...  مجموعه ما مجرد باشد یا اینکه خرجی خانواده ای بر دوش آن نباشد. چه می شود؟ ممکن بود بعد از 5 ماه هم که ورودی نگیرد خیلی در فشار نباشد.  ممکن بود خیلی راحت تر سختی کار را بپذیرد و یا به قول معروف تحمل بیشتری داشته باشد.

 

البته افراد زیادی وارد مجموعه ما می شوند و هر کس به نوعی متأهل بود و تحمل می کرد و یا مجرد بود و fail می شد. قصد من تحلیل مجرد یا متأهل بودن افراد و تأثیر این دو موضوع بر کارشان نیست. بلکه نظر من این است اگر کسی در اینجا به دنبال شغل و جایگزینی شغل باشد، ضربه سختی می خورد.

 

اگر کسی را دیدی که 4 ماه در پی ورودی تقلا می کند و از کارش لذت نمی برد، شور و شوق ندارد، خسته و رنج دیده است (به اینها قیافه ای غمزده را اضافه کن) سر جلسه هفتگی خمیازه می کشد. بدان که یکی از این دو احساس او را به چنگ گرفته است. من میگویم: ترس.

 

ترس، سبب ماندن بسیاری از ما در یک شغل می شود. اگر تو این کار را به عنوان یک شغل پذیرفته باشی و از کارت لذت نبری، ممکن است از ترس دوباره آغاز کردن، آموختن حرفه ای دیگر و دوباره برای پول کار کردن دست از این کار نشویی. همان طور که اگر در سر کار دیگری با دستمزد ماهیانه بودی ترس از ناتوانی در پرداخت صورتحسابها، ترس از اخراج شدن، ترس از بی پولی تو را متحمل می کرد.

 

اگر بارها از انجام این کار خسته شده باشیم و دوباره از نو به همان وضعیت ادامه داده باشیم، حکایت کسی است که همواره چشمان خود را بر احساس درونی خود بسته است. به جای روبرو شدن با احساس ترس و آرزوی خود و شناختن آنها، نادیده گرفتن و اهمیت ندادن به آنها را فرا گرفته ایم.

 

اگر من و تو از فرط بیکاری به دامان این کار پناه بیاوریم باز ضربه سختی می خوریم. شاید ترس از بیکاری ما را نگه دارد و یا اینکه اگر پیشنهاد بهتری بشود، خوب باز هم از ترس بیکاری به آن کار پناه می آوریم.

 

اگر برای پیشبرد کار، به این نتیجه رسیدی که بیشتر هزینه کنی، با زبان بی زبانی سنگ این الگو را بر سینه می زنی. دوستی می گفت:" من تا به حال از این سیستم، نزدیک به 20 میلیون تومان درآمد داشته ام، اما نفهمیدم که چه طور و برای چه خرج شد؟ " امروز درآمد دوست ما بیش از اینهاست اما همچنان نمی داند؟ یعنی هر چه بیشتر پول درآورد بیشتر خرج می کند. این همان کاری است که پول بیشتر می کند.

 

اگر فرمانروای من و تو ترس و آز باشد با هر تلنگری که این احساسات برانگیخته می شوند به آن سو حرکت می کنیم. آن کس که براساس آرزو تصمیم به پذیرفتن این شغل بکند و از ترس نداشتن پورسانت خود را ببازد و مهار خود را نداشته باشد، چون جز این الگو را نمی شناسد ناچار به سراغ کار دیگه ای می رود (اصلا تو بگو یک نتورک دیگر) و  یا اینکه این کار را تحمل می کند و رنج می برد و روان خسته و رنجورش با هر صدمه ای که ناشی از احساسات درونی اوست، رنجورتر می شود.

 

اگر در دامان احساسات خودمان به بالاترین درآمد هم برسیم. همچنان برده دام کارکردن و پول درآوردن هستیم. برده ای با دستمزد بالا. این به آن معنی است که ممکن است افرادی با همین الگو به درآمد بالایی هم برسند. همچنان که شاهد مثال داریم. و اینکه شاید رسیدن به سقف درآمدی و به دست آوردن پول مهم باشد اما مهم تر از آن سقف درآمدی همیشگی است. غیر از این است؟

 

بیایید اندکی بیاندیشیم. اگر بر فرض که من و تو براساس این الگو به سقف درآمدی هم رسیدیم اما همان طور که دیدیم افراد زیادی با پیش آمدن موقعیتهای بهتر و پرداختهای مطمئن تر که دو احساس ترس و آرزویشان را برانگیزاند، به این فعالیت مشغول نباشند، فاتحه آن سقف درآمدی را باید بخوانیم. 

 

جان کلام اینکه : اینجا network marketing  یک بیزینس است نه یک شغل. یک بیزینس که همه چیزش به تو ربط پیدا می کند. تو آمده ای که خودت، زندگی ات  و تواناییهایت را محک بزنی. شاید مثل آن دوست جلسه share اهداف بر این عقیده باشی که به دنبال پول آمده ای. چرا که مثل هر کس دیگر دوست داری به آرزوهایت برسی.  اما اندکی صبر کن. اگر من پیشنهاد پولی همسنگ درآمد network داشته باشم آیا باز به فعالیت خود ادامه می دهی؟ مگر تو نمی خواستی فقط پولی فراهم کنی تا آرزوهایت را تحقق بخشی. خوب این هم پول. اصلا network چه صنمی است که به آن چسبیده ای؟ پس بیا به دنبال من! من هویج بزرگتری برایت سراغ دارم.

 

گمان من چیز دیگری است. داستان به دنبال پول رفتن، گشتن و همچنین برای پول کار کردن همچون داستان آن بچه گربه است که به دور خود می چرخید. چرا؟ چون به او گفته بودند خوشبختی در انتهای دم گربه است. اما مگر گربه می تواند انتهای دم خود را بگیرد؟ برای پول کارکردن هم به خاطر دست یافتن بر خوشبختی است. یافتن یک شغل هم برای پیدا کردن خوشبختی است. خوب دقت کنید. قصد من رد کردن شغل یا محکوم کردن دارندگان مشاغل نیست. بلکه منظورم این است که اگر شغلی را برای رسیدن به رؤیاها و آرزوهای خود برگزینی راه سختی را رفتی. راهش دریافتن خواسته خود در زندگی و به دنبال آن جفت و جور کردن یک بیزینس است. و network marketing یک بیزینس است. بیزینس صبر می خواهد. درنگ می خواهد که لحظه ای بایستی و به خودت بیاندیشی. به اینکه من چرا و به چه دلیلی می خواهم از راه network به آرزوهایم برسم. آرامش می خواهد از آن رو که نظاره گر سازمان خود باشی. که می خواهی چطور به خودت و دیگران یاد بدهی که عمارت خود را بنا کنند. نه برای امروز بلکه برای سالهای سال. حال فکر کن که چقدر گرفتاری پیش می آید اگر که من و تو بیاییم در یک بیزینس همچون یک شاغل که در انتظار دستمزد ماهیانه و اضافه آن است، رفتار کنیم.

 

یکی از اهداف زیرمجموعه هایم این بود: می خواهم با مردی که دوست دارم ازدواج کنم؟ 8 ماه فعالیت کرد. به تعادل 120 رسید. با مردی که دوست داشت ازدواج کرد. اما فعالیت در سازمان خود را رها کرد و به کار سابق خود که از آن نفرت داشت بازگشت. اینها شرط ازدواج او بود. البته مرد دلخواه او درآمد ماهیانه خوبی داشت و قول داده بود هرچه بخواهد به او می دهد. نکته جالب اینجاست که او به راحتی این پیشنهاد را قبول کرد. سؤال: آیا او به کار خود علاقه داشت؟ آیا برای پول بیشتر آمده بود؟.....یک پیشنهاد اضافه دستمزد همراه با تضمین.

 

و در پایان جمله ای از جان میلتون فاگ نویسنده کتاب بهترین نتورکر دنیا را ضمیمه این مقال می کنم. امیدوارم به فایده بیافتد.

 

"  network marketing یک وسیله است که از طریق آن می خواهی از جایی به جای دیگر بروی. اما خواهش می کنم لذت بین راه را فراموش نکنید. گاهی اوقات باید پیاده شوید و از دیدن و شنیدن و لمس کردن لذت ببرید. "

 

مجله اینترنتی ام ال ام

 

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 24 آذر1385 و ساعت 0:18 |

 

شروع به کار رسمی پلن سولار و پلان آموزشی

به روایت TopLeaders

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت 20:59 |

 

همایش امروز لغو شد

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت 19:47 |

امشب همایش وست ویژن با سخنرانی شخصی شروع شد که شاید بیشترین پیگیری را در زمینه مقابله با شرکت های هرمی ناسالم داشته است . آری ، .....................،  امروز در جمع وست ویژنی ها حضور یافتند و به این همه همت و غیرت ، آفرین گفتند . همچنین.............  نیز به عنوان دومین سخنران بالای سن آمدند و از رشادت های مسلمین در ابتدای پیدایش اسلام تا به امروز، به سخنرانی  پرداختند .

به دلیل شرایط حساس انتخابات پس از پایان زمان رسمی انتخابات نام عزیزان که قبول زحمت فرموده بودند و گزارش تصویری  مفصل تقدیم می شود زیراکه زمان تبلیغات برای شوراها  تا پایان امروز است و برای خبرگان تا ۹ صبح فردااست

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 22 آذر1385 و ساعت 0:1 |

كودكي كه آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد :مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستي اما

من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟

خداوند پاسخ داد : از ميان تعدادي از فرشتگانم يكي را براي  تو در نظر گرفته ام و او تو را نگهداري خواهد كرد. اما كودك هنوز مطمئن نبود مي خواهد برود يا نه گفت :اما اينجا من در بهشت هيچ كاري جز خنديدن و آوازخواندن ندارم و اينها براي شادي من كافيست .

خداوند گفت : فرشته تو برايت خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد .

كودك گفت : من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي من زبان آنها را بلد نيستم؟

خداوند كودك را نوازش كرد و گفت : فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي ر ا كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كردو با صبوري به تو ياد مي دهد چطور صحبت كني.

كودك سرش را چرخاند و گفت :شنيده ام در زمين آدم هاي بد هم زندگي مي كنند چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟

خداگفت:فرشته ات حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

در آن هنگام بهشت آرام بود گر چه صداهايي از زمين شنيده مي شد. كودك فهميد كه به زودي بايد سفرش را شروع كند.او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد :اگر مــن همين حالا بايد بروم اسم فرشته ام را به من بگو ؟ خداوند لبخند زد .

كودك را به سوي زمين فرستاد و در همان حال گفت: نام فرشته ات هيچ اهميتي ندارد مي تواني او را مادر صدا بزني.

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 20 آذر1385 و ساعت 23:54 |

همين امشب مهاجرت را شروع كنيد!

روزي مردي نزد شيوانا آمد و از فقر و تنگدستي گله كرد. او گفت كه در دهكده زميني كوچك دارد و كلبه اي محقرانه و متاسفانه دخل و خرجش كفاف تامين معاش خانواده را نمي دهد و هر روز از روز قبل فقير تر و تنگدست تر مي شود. او گفت كه در دهكده براي او كاري نيست و تمام اهل خانه چشم اميدشان به اوست تا كاري براي خود دست و پا كند و درآمدي كسب نمايد. اما چنين كاري پيدا نمي شود و او نمي داند كه چه كند.

شيوانا از مرد پرسيد:" اگر تو همين الآن در راه بازگشت به خانه بميري و از دنيا بروي . خانواده ات چه مي كنند!؟  " مرد فكري كرد و گفت : " خوب آنها اول برايم عزاداري مي كنند و بعد چون گرسنه هستند و بايد براي خود غذايي دست و پا كنند ، هر چه دارند را جمع مي كنند و زمين و كلبه را مي فروشند و به شهر ديگري مي روند و در آنجا دسته جمعي كار مي كنند تا خودشان را سير كنند. "

شيوانا از مرد پرسيد : " اگر همين الآن زلزله اي بيايد و همه چيز حتي همان كلبه و زمين را از بين ببرد و چيزي براي فروختن و كسي براي خريدن در دهكده باقي نماند ، اما تو و خانواده و بقيه اهل دهكده به فرض محال زنده بمانيد ، آنگاه چه مي كنيد؟"

مرد تنگدست فكري كرد و گفت:" خوب ! اندكي قوت لايموت جمع مي كنيم و دسته جمعي به شهر ديگري مهاجرت مي كنيم و دسته جمعي هر جا كاري بود مستقر مي شويم و زندگي كولي وار را شروع مي كنيم!"

آنگاه شيوانا تبسمي كرد و گفت:" خوب! حتما بايد بميري و يا حتما بايد زلزله اي بيايد تا تو و خانواده ات به خود تكاني بدهيد و مهاجرت را شروع كنيد . ؟!!تا زنده اي كمي تلاش به خرج دهيد و اگر لازم آمد همين امشب مهاجرت را شروع كنيد!"

با تشکر از محمد حسین شادچهره برای ارسال مطلب

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 20 آذر1385 و ساعت 16:19 |
با سلام خدمت عزیزان Se7eN Vision Team :

آن د سته از عزیزانی که مایل به شرکت در همایش بزرگ وست ویژ ن هستند می توانند توسط مدیران ارشد خود جهت تهیه کارت ، اقدام نمایند . ضمنا با توجه به درخواست بالای شما عزیزان و  به علت محدودیتی که در تعداد کارت وجود دارد باید عرض کنیم که متاسفانه در همایش اول ( ۲۰۰۰ نفر ) امکان اینکه در خدمت تمام شما عزیزان باشیم نیست  و از این بابت صمیمانه پوزش می طلبیم ولی ان شاالله  در دومین همایش ( ۱۵۰۰۰ نفره ) که مسلما اوج اقتدار و افتخار شرکت نیز است همگی با تمام قوا ، دست در دست هم و لبریز از غرور سرود مقدس جمهوری اسلامی را زمزمه خواهیم کرد و از زمزمه ها فریادهایی خواهیم ساخت تا گوش آنهایی که تفکر چپاول و نیت خام تباهی جوانان این مرزو بوم را دارند ، کر شود

در ادامه از تمامی عزیزانی که در همایش در خدمتشان هستیم ، مخصوصا اعضای دوست داشتنی Se7eN Vision  عاجزانه در خواست داریم که با ظاهری آراسته و علی الخصوص خانمها با پوشش کامل اسلامی در این همایش بزرگ حضور به هم رسانند .

طبق دفعات قبل که قول داده بودیم و عملی هم کردیم ، دوستانی که به هر دلیلی نمی توانند در این همایش با ما یاشند می توانند گزارش کامل آن را در همین وبلاگ مطالعه نمایند.

به امید موفقیت و شادی تک تک شما عزیزان و سربلندی هر چه بیشتر وست ویژن و برافرازی پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران ...

با تشکر

مدیریت وبلاگ

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 20 آذر1385 و ساعت 16:12 |

هرپدیده ای که واردمی شود ، اول نادیده گرفته می شود، دوم موردتمسخرقرارمی گیرد، سوم

 

موردخشم قرارمی گیرد و بعد به عنوان یک امربدیهی پذیرفته می شود.

 

گاندی

 

باتشكرفراوان از :

East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 20 آذر1385 و ساعت 10:49 |
یک خبر باور نکردنی ، ما هم اولش باورمان نمی شد ...

۲ همایش بزرگ وست ویژن در هفته جاری برگزار خواهد شد

  اطلاع یافتیم که قرار است در هفته جاری شاهد برگزاری ۲ همایش بزرگ از وست ویژن باشیم .

چنانچه مطلع شدیم اولین همایش یک همایش ۲۰۰۰ نفره است که قرار است یکی از مدیران کشور و همچنین یکی از سرشناسان مبارزه با نتورکهای ناسالم در آن حضور داشته باشند.

همایش بعدی یک همایش ۱۵۰۰۰ نفره است که به دلیل مجوزی است که برای برگزاری آن طی این روزها دریافت شده است. این همایش نیز در هفته جاری برگزارخواهد شد. لذا به دلیل اینکه این یک همایش منحصر به فرد و بزرگ می باشد ؛ می بایست مکانی در شأن وست ویژن و مناسب برای پذیرایی اعضای محترم آن انتخاب شود. از آنجایی که این همایش بزرگ نمادی از اتحاد اعضای وست ویژن در جهت پیشبرد اهداف شرکت و مقابله با شرکتهای هرمی ناسالم خواهد بود لذا برگزرای آن نیازمند یک همکاری همه جانبه از سوی اعضای وست ویژن می باشد. به همین جهت از کلیه لیدرهای محترم خواسته می شود که برای انجام هماهنگی های لازم تا بعداز ظهر فردا با دفتر شرکت تماس بگیرند. و از کسانی که این امکان را دارند تا مکانی را برای این منظور رزرو نمایند و یا اینکه برای برگزاری این همایش با یکی از مکانهای عمومی هماهنگی لازم را به عمل آورند می خواهیم که هر چه سریعتر با دفتر شرکت تماس بگیرند .

گروه وست ویژن تاپ لیدرز

 منتظر شنیدن اخبار و گزارش ویژه از این وبلاگ باشید

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 19 آذر1385 و ساعت 23:46 |
با سلام خدمت دوستان عزیز :

خدمت آندسته از عزیزانی که بیشتر از یک پکیج به نام خود  خریداری کرده اند و در خواست در یافت کات های تخفیف خود با کد بالاتر از ۰۰۰۱ هستند ( به عنوان مثال ۰۰۰۲ یا ۳ یا ... )  می رساند که شرکت چون اولین کارت شما را ارسال کرده برای دریافت کارت های دیگر باید از طریق مدیران ارشد خود موضوع را از طریق دفتر نمایندگی پیگیری کنید .

با تشکر

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 19 آذر1385 و ساعت 12:32 |

دستاوردهاي ارزشمند زندگي همواره درپايان مبارزه پديدارمي شوند، نه درآغاز . آنقدرقدرت پيش بيني ندارم كه بدانم چند قدم ديگربه هدف بيش نمانده است . ممكن است درهزارمين قدم نيزباشكست روبروشوم وموفقيت درپس پيچ بعدي باشد.

بنابراين هرگزنخواهم دانست كه چه اندازه به آن نزديكم مگرآن پيچ رانيزپشت سرگذارم. پس همواره گامي ديگربه جلوبرخواهم داشت واگركافي نباشد ، گامي ديگرتابه سرمنزل مقصود برسم وبراين حقيقت واقفم كه پيشروي گام به گام دشوارنيست.

 
چه سازم كه سوي تو راهي ندارم
كجايي كه جز تو پناهي ندارم

باتشكرفراوان از :

East Se7eN Vision

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 18 آذر1385 و ساعت 18:6 |

فيلم  "  Pay It Forward" براي بازاريابها چه معنايي دارد؟ ۱

 

 نوشته  Barry Goss۲

 

     آيا فيلم " Pay It Forward " با بازي هلن هانت و كوين استيسي را ديده ايد؟ من ماه گذشته آنرا ديد م و مرا به فكر فرو برد كه چگونه پيام فيلم ( همه ما توانايي آن را داريم كه زندگيهاي افراد را به وضعيت بهتري تغيير دهيم ) در صنعت شگفت انگيز ما يعني بازاريابي شبكه اي كاربرد دارد.

   

 در اين فيلم، پسري ( بازيگر خردسال مشهوري كه در فيلم " حس ششم " همبازي بروس ويليس بود )  را مي بينيد كه تصميم مي گيرد تا بطريقي به سه نفر كمك كند و با اين تصميم، سرآغاز يك حركت مي شود. همه چيزي كه او انجام مي دهد آن است كه از آنها مي خواهد كاري يكسان را انجام دهند. مي دانيد اين مسئله از كجا شروع شد. از آنجاييكه او روي تخته سياه، چهار دايره مشهورخود را كشيد . خودش در بالا و سه تا در پايين. دقيقاً به همين دليل است كه گروههاي كثيري از كارمندان باتجربه ( همان افرادي كه روزي از اين كار دوري مي كردند ) با سرعت فزاينده اي در حال ورود به اين بيزينس هستند -  فقط چون بسيار عاقلا نه و منطقي است. همانگونه كه زيگ زيگلار۳ مي گويد: " شما در زندگي به هر چه كه بخواهيد مي رسيد به شرطي كه به اندازه كافي به ديگران كمك كرده باشيد كه به خواسته هايشان برسند. "

  

  خوب، پس نكته در كجاست؟ ساده است، اگر شما نسبت به يك كمپاني مشهور، داراي اعتبار مالي، جاافتاده ( اما در عين حال مترقي )، با يك كالاي مصرفي، متعهد باشيد، مي توانيد با استفاده از BIG SELL تغييرات بسيار شگرفي در زندگي مردم ايجاد كنيد.

   

 خوب، حتماً مي پرسيد: " معناي BIG SELL چيست؟ " داستان از 5 سال پيش شروع شد، وقتي براي اولين بار سخنان Tom Paredes ( صاحب درآمد ماهانه $ 50,000 دلار ) را مي شنيدم : " اكثر پشتيبانها۴ وقتشان را صرف مي كنند تا به يك توزيع كننده جديد آموزش دهند كه چگونه محصولات را بفروشد، چگونه بازاريابي و طرح درآمدزايي را توضيح دهد، و هر چيزي راجع به تاريخچه كمپاني . اگرچه اين جالب است اما كار ما نيست! ما نوارهاي كاست، بروشورها، كتابچه هاي راهنماي كمپاني و ابزارهاي ديگري داريم كه مي توانند و بايد اين كار را انجام دهند. كمپاني بازاريابي شبكه اي براحتي و بدون كمك ما مي تواند اين ابزار را توزيع كند. كار ما تكثير كردن چيزي نيست كه قبلاً انجام شده است. اين كار، اتلاف انرژي، اتلاف زمان و محكوم به شكست است. پس هدف واقعي ما چيست؟ اين ديدگاه را در نظر بگيريد: كار يك توزيع كننده اين

 

است كه مشتري۵ را هدفدار كند ( give vision ) و به او كمك كند تا آزادي را كشف كرده و مشتاق آن

 

باشد. همه اش همين است. هنگامي كه ما فعاليتمان را به ايجاد اشتياق و هدفدار كردن تغيير دهيم، آنگاه

 

مي توانيم به ابزارها اجازه دهيم تا اطلاعات كمپاني را تكثير كنند... "

    

آن عبارات، زندگي و همچنين بيزينس مرا تغيير دادند- هم در نحوه نگرش و هم در نحوه انجام كار .  من ديگر هيچ كسي را به چيزي بجز خودش ترغيب نمي كنم.( يعني بجاي اينكه فرد را ترغيب به خريد كالا كنم، او را ترغيب مي كنم تا خودش را باور كند و ... ) اين فقط يك نگرش متفاوت است: ابتدا به افراد كمك مي كنيد كه خودشان را باور كنند و مفهوم اهرم مركب۶ ( نيروي اهرمي ناشي از تعداد زيادي از افراد ) و درآمد تابع۷ ( درآمد وابسته به كاركرد ديگران ) را درك كنند و سپس آنها را با فرصت درآمدزايي، آشنا مي كنيد ( كمپاني و محصولات ).

   

 در هر حال بدون اوّلي ( يعني آشنايي با مفهوم واقعي بازاريابي شبكه اي )، فرايند دوّمي ( يعني معرفي وفروش كالا و خدمات )اهميتي نخواهد داشت.

   

 بعنوان مثال، آيا مي دانيد كه بيش از %90 از افرادي كه درآمدي معادل ماهانه 100,000 دلار دارند، %90 از درآمدشان را از 1 يا 2 فرد كليدي بدست آورده اند. به بيان ديگر، اين صاحبان درآمدهاي بالا، شخصاً فقط 1 يا 2 نفر را آموزش داده، تربيت كرده، ترغيب كرده و قدرت داده اند. يعني فقط 1 يا 2 نفر، اصل مطلب را گرفته اند. به عبارت ديگر، آنها اين حقيقت را درك كردند كه % 10 از موفقيتشان در بازاريابي شبكه اي ( شبيه هر چيز ديگري ) به مهارتها و روشهايشان بستگي دارد و % 90 از آن بوسيله اشتياق و نگرششان تعيين مي شود. آيا اين  د لگرم كننده نيست كه بدانيد شما فقط بايد 1 يا 2 نفر بيابيد كه مثل خودتان در مورد آزادي زماني ( TIME FREEDOM ) متعصب باشند؟ پس مگرچه مي شود اگر اين كار، حتي يك يا دو سال از وقت شما را بگيرد؟ در عوض، پيامدش عالي است. اين بيزينس، يك برنامه كاري ( work plan ) است ( شايد به همين دليل آنرا net-work-ing ناميده اند!)، و نه يك برنامه " راحت بشين و يكشبه پولدار شو ". اين يك مدل بيزينس درازمدت است. جادوگري نيست.

    

خوب، حالا فكر مي كنيد كه صاحبان درآمدهاي آنچناني چگونه 1 يا 2 فرد كليديشان را پيدا مي كنند؟ ساده و راحت. در اكثر جلسات معرفي، تمركزشان روي نيازها، رؤياها و نگرش افراد است. و بنظر من، تركيب اشتياق ( desire )، رؤياها ( dreams ) و نگرش ( attitude ) به اين معني است كه رك و صريح بدانيد كه واقعاً چرا ( WHY ) چيزي را مي خواهيد؟

   

 حالا شايد كم كم متوجه مي شويد چرا درصد افرادي كه در MLM به موفقيت چشمگيري مي رسند واقعاً نامتعادل است ( همه مي گويند: % 20 از افراد، % 80 از پول را بدست مي آورند ). بله، بازاريابي شبكه اي – مانند پيام فيلم " Pay It Forward " – درباره كمك به مردم است تا زندگي خودشان را بازپس بگيرند؛ تا پيگير رؤياهايشان باشند؛ تا از منطقه راحتيشان بيرون بيايند و افراد ديگر را نيز براي انجام همين كارها پشتيباني كنند. اگر آن را درست درك كنيد، جنبش ابدي مثبتي است كه هرگز متوقف نخواهد شد.

   

 من حالا مي فهمم كه چرا يك روز رئيس يك شركت بازاريابي شبكه اي بسيار بزرگ، شركتش را بعنوان يك كارخانه  راهبري/ رشد فردي۸ معرفي كرد كه در ظاهر بصورت يك كمپاني محصولات بهداشتي است. ( يعني يك كارخانه انسان سازي كه در ظاهر، محصولات بهداشتي مي فروشد. ) طي 5 سال گذشته، اين حقيقت مثل صاعقه به من برخورد كرد.

     اين صاحبان درآمدهاي بالا، مشتريهاي خود را بدين شكل به فرصت درآمدزايي ترغيب مي كنند:

            1 ) اول، تبليغ محصولي كه هر كسي خواهان آنست. ( آزادي زماني TIME FREEDOM           )

2 ) دوم، كمك كردن به افراد براي اينكه اشتياقها و خواسته هاي واقعيشان را كشف كنند و اينكه به آنها نشان دهند كه چگونه مي توانند از طريق آنچه بازاريابي شبكه اي در اختيارشان مي گذارد به اهدافشان دست يابند. ( آزادي زماني TIME FREEDOM )

3 ) سوم، قانع كردن مشتري در مورد اينكه چرا آنها صادقانه متعهد مي شوند كه به او كمك كنند تا به جايي كه مي خواهد، برسد. بدون توجه به همۀ هزينه اي كه براي آنها دارد.

 

شگفت انگيزاست  نه، براستي كه بسيار شگفت انگيز است!



1-  برگرفته از سايت اينترنتي http://www.home-business-network.com

2-  براي آشنايي بيشتر با نظرات اين بازارياب و نويسنده به http://www.recruitingwisdom.com مراجعه فرمائيد.

3-  Zig Ziglar يكي از معروفترين سخنرانان ونويسندگان آمريكايي در زمينۀ موفقيت و تواناييهاي انسان است. او از سال 1970 تاكنون بيش از 50 ميليون مايل در سرتاسر دنيا مسافرت كرده تا پيام بهبود زندگي را به انسانها رسانده و انرژي لازم براي تغيير را درآنها ايجاد كند. براي آشنايي بيشتر با اين نويسندۀ زبردست و آثارش مي توانيد به آدرس اينترنتي https://www.ziglartraining.com مراجعه نماييد.

4-  Sponsor

5-  Prospect

6-  Compound Leverage

7-  Passive Income

8-  Leadership/Personal Development

 

منبع : mlmmagazine

 



 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 18 آذر1385 و ساعت 18:2 |

http://east7vision.mihanblog.com/Post-133.aspx

 

 

دیگه کاشکی بی کاشکی!!!

 

ازخيلي قبل ها، كلمه كاشكي ، تودهن همه مابوده وبازهم حتي دردوران ميانسالي وپيري اين كلمه كاربردش راازدست نداده است . دركودكي وقتي يك خرابكاري مي كرديم ، پيش خودمون مي گفتيم كه " كاشكي نفهمند "  ووقتي به مدرسه مي رفتيم وكاربد مي كرديم، مي گفتيم كه " كاشكي اينكاررانمي كردم " ووقتي دانشگاه قبول نمي شديم، مي گفتيم كه " كاشكي بيشتردرس مي خواندم " و وقتي هم كه پيرمي شويم اين كاشكي تودلمان هست وحتي آنراباخودبه گورمي بريم.

ولي چرا؟

 

كاشكي روماآدماخلق كرديم، بهش بهاداديم، بزرگش كرديم وروزبه روزامكان بيشتري براي رشدكردن بهش مي ديم!

 

البته جالب اينجاست كه بدونيم اين كلمه درهمه زبان هاوفرهنگ وجود داره ودرمواقع زيادي ازش استفاده مي شه. حتي ضرب المثل هم داره. مثلا " ماايراني هامي گيم كه  " كاشكي روكاشتند، سبزنشد !" وفرانسوي هامي گن كه "باكاشكي مي توان پاريس رادريك بطري جاداد!"وهمه اينهايعني غيرممكن! كاريكه هيچوقت وبه هيچ صورتي انجام نميشه.

 

البته همراه كاشكي ، نوعي احساس حسرت وپشيموني هم وجود داره.كاري كه اگه انجام ميشده موجب خوشحالي ومسرت بوده،امانشده.حالا كوتاهي ازكي بوده وكي مقصره وياكي بايديه كم بيشترفمرمي كرده وكي بايدزودتردست بكارميشده؟!....

 

نه ديگه ! دنبال بهانه نگرد ومنصفانه جواب بده ويااصلا "جوابي نده! ولي پيش خودت، درتنهاييت فكركن وبعد قضاوت كن. باخودت كه ديگه رودرواسي نداري. چه فرصتهايي راازدست دادي وچه وقتهايي روكه ازدست دادي!؟

 

اماالان هم ديرنشده وبه قول قديمي ها،ماهي روهروقت ازآب بگيري تازه است.برابي مبارزه بااين كاشكي هابايدچندتاكاربكني.

ا

ول اينكه بايد بكاريش! بعد يه وقتي بذاري براي فكركردن به اينكه كي هستي وچي مي خواي!؟هرقدرلازمه وقت صرف كن.ببين كه قدرت هوش واستعدادت چقدره، چي دوست داري وازعهده چه كارهايي برمي آيي وبالاخره اينكه اصلا"ازاين دنياچه توقعي داري واززندگي چه مي خواهي!همين كه شكمت سيربشه ويه سرپناهي داشته باشي برات كافيه يانه؟!

يه كاري توي اين دنياداري؟

بايدبه يه دردي بخوري!

بايديه چيزي بشي!

بايدغمي روازدلي برداري!

بالاخره نمي شه كه همينجوري بيايي وبري.

 

اگه اينطورزندگي كني،آخرش بايد كوله باركاشكي روببندي! كاشكي هاي زياد! خيلي زياد! حتي شايداضافه بارهم بهت بخوره، تصورشوبكن.

 

اماميشه يه طورديگه اي هم زندگي كرد. مي توني ازهمين الان روش زندگيتوعوض كني. بايدفرصتهاي ازدست رفته راجبران كني.هيچوقت براي شروع ديرنيست.به آرزويي كه هميشه توسرت بوده فكركن.ازبچگي خودتوكجامي ديدي!؟درچه وضعيتي؟درچه شغلي؟ودرچه مقامي؟

 

حالاكه يادت اومد كه هدف وآرزوت چيه، بايدوارد مرحله بعدي شوي. دراين مرحله بايد مقدمات لازم رابراي رسيدن به مقصد فراهم كني. اگه كه لازمه دانشي رايادبگيري، تجربه اي رابدست آوري وياهزينه اي بكني، خيلي زودشروع كن . اولويت ها را بشناس وبه اونهااهميت بده. قدم اول هميشه مشكله ولي به محض اينكه اون قدمو برداري، تومسيرميفتي ولي نبايد خسته شوي واميدت راازدست بدهي وبي حوصله وانگيزه شوي ويابترسي!انگيزه،صبر،مقاومت،مداومت واستقامت توشه اين راه هستندواين توشه دردرون ذهن وقلب وروح تووجود داره، پس نبايدتهي بشي.يعني نمي تواني.مگه  اينكه خودت تصميم بگيري كه ديگه ادامه ندي.ولي اگه وسط راه جابزني،ازمرحله اولت هم عقبترمي روي.

 

ياس سرخوردگي مثه سم مي مونه، بايددنبال پادزهرش بگردي . اگه درراه دچارمشكلي شدي،ازديگران كمك بگيروازتجربشون استفاده كن وبالاخره توجه به توصيه هميشگي "ايمانت راازدست مده!" كن.مطمئن باش ازاون اول كه تصميمت جدي شدواراده كردي ،نيروي بيكران هستي توراموردرحمت وعنايت خودش قرارداده.نيرويي كه شايدتومتوجه اش نبودي وخيلي كمكت كرده.خيلي جاهاكه ازخطرجستي،اوقاتي كه شرازبقل گوشت گذشته،مواقعي كه گره ازكارت بازشده و...هميشه وهميشه مراقبت است.تومي توني اونوكنارخودت احساس كني.وقتيكه راهت هموارميشه،اونه كه سنگ ازپيش پايت برمي داره.هنگاميكه ازچاله اي مي پري،اونه كه هواتوداره ووقتيكه سرت گج ميره،اونه كه نگهت مي داره.تودراين راه پشتيبان محكمي داري وبراي همين نبايداجازه بدي كه اين همه لطف وانرژي مثبت به هدربره.فقط بايددلسردنشي وبه پيشرفت فكركني.

 

كاشكي هارايكي يكي پشت سربگذارواجازه نده هيچ جايي براشون بمونه. وقتيكه به مقصدبرسي،مي بيني كه اون كاشكي روكه هميشه تودلت مونده بودودراول راه كاشته بوديش،ديگه سبز شده!ولي ميوه اش حسرت نيست،بلكه انرژيه.انرژي مثبتي كه درطول راه مصرف كردي تابه اينجابرسي والان دوبرابراون انرژي به توبرمي گرده.انرژيي كه مي تونه بوجودآورنده اهداف وانگيزه هاي درست بعدي باشه،امااينباربدون كاشكي!!!

 

فوري واردعمل شووازموفقيتت لذت ببر،ولي بهش راضي نشو،متوقف نشو،جاري شو!تنهاچيزي روكه نبايدفراموش كني اينه كه زندگيت رامنحصرا"صرف كارت نكني!ازكاركردن لذت ببرولي درمسيرت اززيبايي ها،عشق وخداغافل نشو. نبايدكوچكترين جايي براي كاشكي بذاري وازهمين الان كاشكي ممنوع وازفرهنگ لغاتت حذفش كن.

 

ديگه كاشكي بي كاشكي!

 

باتشكرفراوان از :

East Se7eN Vision

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 18 آذر1385 و ساعت 1:45 |

تا به حال برات پیش اومده که ...

 

حتما تا حالا برات پیش اومده که چیزی رو از ته دلت و با تمام وجودت بخوای . آرزویی که ذره  ذره  وجودت  نیاز  به  داشتنشو فریاد می زنه. همون آرزویی که دلت به خاطرش می تپه . به امید رسیدن بهش نفس می کشی , تو  رویاهات همیشه دنبالشی. همون که دلیل زنده موندنته .

همون رویایی که بزرگترین امیته . قشنگترین رویا ی تو رویای سوگلی تو بالاترین امیدت واسه زنده موندن بالاترین دلیلت واسه تلاش کردن.

همون  چیزی که  اگه بدونی یک ساعت از عمرت مونده , تموم  آرزوت اونه که بهش برسی . خواستنی از جنس آتش اشتیاق , سوزان  و  ملتهب , مثه نیاز  یه  ماهی  به آب برای حیات. عین نیاز زندگی به امید برای نبریدن و تلاش.

حسی که تو رو به ادامه دعوت می کنه , تشویقت می کنه و بهت انرژی می ده. چیزی که برای خواستنش تردید نداری , اون طور می خواهی که نرسیدن بهش برات زجره , رنجه , عذابه, و رسیدن بهش واست بالاترین شوق و لذتی که می تونی تصور کنی.

هر چیز نهایی داره , بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی داره. بهای خواسته  تو  چقدره؟ چه  بهایی  واسه  دریافت خواسته ات بپردازی ؟ از چه چیزارزشمند  و عزیزی واسه رسیدن بهش می گذری و مایه می ذاری؟

واسه رسیدن به همو ن رویای شیرینی که نمی تونی فراموشش کنی , نمی تونی جاشو با هیچی پر کنی . اون

 چیز  مقدس و  عزیزی  که  قلب و  روح و  جسم  و  تموم وجودت خواهش رسیدن به  اون خواسته  است. چند بار ناخواسته  تو محاصره ابرهای تیره تردید  و نا امیدی صدای تو گوشت زمزمه کرده , افسوس ,حیف که نمی شه ,  کاش ممکن بو د,  اما ممکن نیست. همون صدایی که گاهی جرات تلاش و تجربه ثمره تلاشتو ازت می گیره.

و یه روز ممکنه به خودت بگی و ببینی , تحت تاثیر اون  صداها  نا خوانده ,  تو  از  یاد بردی . خواستنی که  از  عمق  وجود باشه , نتونستن و نشدن سرش نمی شه , مگه بچگی هاتو از یاد بردی, که وقتی یه عروسک یا یه ماشین پشت  ویترین  اسباب بازی  فروشی  چشمتو  می گرفت  هیچ منطقی  پاهای معصومت واسه  گذشتن  از  اون خواسته مردد نمی کرد.

تو اون عروسک یا ماشین رو می خواستی , اون  طور می خواستی که هیچ منصرف  نمی شدی. اون  طور  پاش وامی ستادی که صاحب اول و آخرش فقط خودت بودی!

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 16 آذر1385 و ساعت 23:52 |

وست ویژن ، سرای ماند گاری 

از زماني كه دنياي بي حد ومرز اينترنت به مد د شركت هاي امنيتي و بيمه كننده مانند وري ساين، سولوشن ،  هكرسيف و ... كم كم توانست فضاي امن و مطمئني ايجاد كند كه بتوان به آن اطمينان كرد كه اطلاعات و جزئيات مورد نياز و استفاده افراد از كوچكترين خد شه اي مصون بماند ذهن بشر كم كم به فكر تبادلات مالي دراين فضا سوق پيدا كرد . دراصول امروزي اقتصاد و بانكداري بين الملل تمام تلاشهاي يك كشور يا يك مرجع به دنبال آن است كه پول و ارز موجود ازخزانه يا حساب كشور يا مرجع خارج نشود. يعني درحال حاضر بانكهاي معتبر دنيا براي اينكه حتي وام هم بپردازند وام هاي حتي بدون بهره به صورت اعتباري پرداخت مي كنند. و هيچ گاه از محل پول خود پولي جابجا نمي كنند .

خوب دراين حالت بهترين گزينه و راه نجات اين نظريه ی موفق استفاده از فضاي اينترنت است ... همانطور كه احتمالا نام شركت هايي كه از اين روش استفاده مي كنند را با نام كارتهاي آنها شنيده ايد . مانند master card . Visa card و...

حال كمي هم به سطوح پايين تبادلات مالي بپر دازيم كه خريد و فروش اينترنتي است . اين نوع فروش به دلايل بسياري مورد مطلوب و نظر طرفين معاملات قرار گرفت . از مزاياي اين نوع فروش براي مصرف كننده (1) خريد آسان فقط با يك كليك (2) خريد 24  ساعته و بدون تعطيلي (3) اطمينان از اصل و اورجينال بودن كالا  (4) ارزان و مناسبتر بودن قيمت كالا يا خدمات  (5)  عدم حمل پول و ... مي توان نام برد.

از مزاياي اين نوع فروش براي فروشنده مي توان گفت :

(1)  فروش آسان توسط يك سايت و بدون نياز به نمايندگي . مغازه و كلا مكاني براي فروش (2)  به علت تفاوت ساعت كاري و بيداري مشتريان خود درسراسر كره زمين ميتوان 24 ساعته با سايت خود فروش داشته باشند.(3)  مطمئن از اينكه هر كسي كه به نام و محصول اين شركت اطمينان داشته باشد براي بدست آوردن محصول اورجينال آنها مطمئن ترين محل خريد خود را سايت آنها مي دانند. (4) به دليل حذف واسطه ها ميتوانند حتي نسبت به شرايط قبل كمي هم گرانتر محصول را روي سايت خود قراردهند. (5) عدم جابجايي پول و خارج شدن سرمايه از خزانه و اينكه اول پول دريافت مي كنند و بعد محصول و يا خدمات خودرا ارائه مي دهند و بسياري از مزاياي ديگر باعث گسترش اين نوع فروش درجهان شد.

حال به جايي رسيدند كه تمام فروشندگان محصولات خود را به صورت آنلا ين (E-shopping)  كه همه آنها سايت داشتند اينترنت پرشد از سايت ها E-commerce,E-Trade,cfd,....

شدند ميلياردها سايت تو در تو كه احتمال ورود به صورت typing  بسيار پايين بود براي اينكه وب گردان و مشتريان احتمالي و يا مصر براي خريد را به سايت خود متصل كنند از روشهاي مختلفي استفاده كردند مانند هزينه كردن براي لينك كردن خود به سايتهاي پربنننده و Default كامپيوترها مانند : MSN, Yahoo , Microsoft و ..

بعضي ها از تبليغات تلويزيوني استفاده كردند كه مثلا روبرتو كارلوس بياد به يك توپ شوت بزند و بعد دوربين Zoom كند روي آرم كفش آن بعد نام سايت خود را روي تصوير حك كند.

دربعضي از صنف ها نيز شروع كردند به طراحي پرتال هاي خاص همان صنف مثلا در شهر نيويورك يك پرتال ( سايت جامع )  ثبت مي شود كه تمام پيتزا فروشي هاي ثبت شده وداراي مجوز شهر را مي توان درآن سايت يافت بسته به تعاريف موتورSearch آن مانند نزديك بودن و يا كيفيت هر آن كسي كه pizza بخواهد مي تواند درآن سايت. محل خريد خود را انتخاب و خريد خود را انجام دهد.

نكته جالب و موجب افتخار ايران اين است كه دكتر حريري ،  دكتراي IT و و گلد پارتنر بيل گيتس و طراح پرتالهاي بزرگي مانند پرتال هامبورگ و پرتال كل كشور آلمان هم اينك درايران حضور دارند و درحال طراحي چند ين پرتال درايران هستند مانند پرتال SafarIran مربوط به پرتال گردشگري ايران . asnaaf.org پرتال اطلاع رساني وزارت بازرگاني كه افتخار مديريت بازرگاني آنها نيز بعهده تيم Se7eN Vision مي باشد .

1)اما اين سيستم فرو ش نياز به يك پست و يا حمل و نقل قوي و سريع دارد كه توان رساند ن محصول در طول يك روز يا حتي يك ساعت و بعضا درمورد بعضي مواد بي دوام كمتراز 10 دقيقه را داشته باشد كه مواد غذايي را داغ و تازه و يا نوشيدني را خنك بدست مصرف كننده برساند.

2) اين سيستم فروش هم چنين نيازبه اينترنت هاي ارزان و حتي رايگان دارد با سرعتي مطلوب و كاملا در دسترس كه فرهنگ سازي آن هم انجام شده باشد و دركل حضور اينترنت در هر خانه كاملا طبيعي وحتي اجباري به نظر برسد.

3) بازهم اين سيستم فروش نيازمند بانكهاي قوي و سرويس دهنده ارزان دارد كه پروسسورهاي فروش آنلاين خود را دراختيار تمام E-Shop ها قراردهد و درصد كسر هزينه ازتبادلات مالي آنها بسيار كمتر از 1% باشد .

به علت نبود و ياكبود اين موارد و موارد ديگر ... درآسيا و يا بهتر بگويم كشورهاي جهان سوم فروش آنلاين و خريدار اينترنت اينقدر ها كه گفته شد آسان نبود اما شركتهای بسیاری بد نبال ايجاد اين فضا بودند اما شكست هاي بسيار زيادي نيز در پي داشتند . زيرا كه به علت اين دلايل مهمتر كه دربالا ذ كر شد تمايل مشتريان به سمت خريد آنلاين زياد نبود . زيرا كه چه دليلي وجود داشت فردي محصول را از يك سايت كه اصلا قابل اطمينان نبود خريداري نمايد آن هم با چه اعتبار اينترنتي كه سخت بدست مي آورد و محصول خود را با اطلاعاتي كمتراز آنچه فروشنده ي مغازه به آن مي داد و پس از يك ماه اگر محصول توسط پست ضعيف كشورش صد مه ديده يا معدوم تحويل بگيريد و به علت نبود قوانين مدون تجارت الكترونيك دركشورهاي جهان سوم امكان اعتراض و اعلام جرم هم وجود نداشت . ضمنا همان هزينه اي كه بايد صرف حمل و نقل ورفت و آمدبراي خريد مي كرد را نيز بايد صرف خريد اشتراك هاي اينترنت و حتي يادگيري كامپيوتر و اينترنت مي كرد تا بتواند حتي محصول را درسايتي به زبان ديگر خريد كند .

اين شد كه فروشندگان اينترنتي و طراحان سايتهاي فروش آنلاين مجبور به ايجاد جذابيتهايي كرد كه بتوانند محصول را به فروش برسانند.

و اما جذابيتها ...

بعضا شركتهاي خارجي كه بيشتر بدنبال استفاده از اين نوع فروش راحت و سهل و الوصول و همچنين پرسود بودند شروع كردن به پايه ريزي اين نوع فروش د ركشورهايي كه بعضا جهان سومي و بعلت ارزاني بسيار فاحش متريال (مواداوليه) و نيروي انساني درآسيا و كشورهاي جهان سومي شركتهاي توليد كننده ي آسيايي را خريداري كردند و يا حتي شركتهاي خود را درآنجا ايجاد كردند و توليدات خود و يا آن كارخانجات را برروي سايت ها قوي با آخرين متدهاي IT  قراردادند و براي ايجاد جذابيتهاي مورد نياز براي خريد درابتدا از تخفيف بالايي استفاده كردند كه تمايل مصرف كننده را بالا ببرند و اين فرهنگ تبديل شد به هزاران سايت كه محصولات مصرف كنندگان را با قيمت هايي با تخفيف هايي حتي50% به فروش مي رساند اما باز بعلت مشكلات مالي كه دراين كشورها وجود داشت دركل فرهنگ خريد مصرف كنندگان اصلا مطلوب و درحد انتظاراين سايت ها نبود و مشكلا اساسي كشورها ي جهان سوم يعني ميازن خريد بسيار پايين نسبت با جوامع اروپايي و آمريكايي آنان را نيز متعجب و مايوس كرد .

و آنان را به اين فكر فرو برد كه چرا خريد دراين كشورها پايين است و به اين نتيجه رسيدند كه خوب درآمد آنها پايين است كه خريد پايين است و دراين تحليل ها بالاخره چاره كاررا يافتند....که اگر توسط همين نوع فروش فرصت درآمد زايي هم بوجود بياورند به هردو جنبه ي فروش و ايجاد درآمد دست خواهند يافت . كم كم مديران موفق و هوشيار آسيايي نيز به اين امر مشرف شدند و تركيبي از شركتهاي آسيايي- اروپايي . آسيايي- آمريكايي و اينك به مدد مديريت موفق شركت وست ويژن يك شركت ايراني - اسلامي به فروش و درآمد زايي دست يافتند.

شركتهاي  Network Marketing براي ايجاد اين فضا در پلن هاي متفاوتي دست به سعي و خطا زدند براي بدست آوردن مدل مطلوب فروش و درآمدزايي كه در اين مقال نمي گنجد . اما دراين بين پس از حضور موفق شركت وست ويژن اينترنشنال عده اي كه احساس مي كردند داره سرشون كلاه مي رود و از قافله عقب مي مانند حتي از بدنه اين شركت جدا شدند و فكر كردند فروش بصورت Network به سادگي طراحي پلن پورساندهي و سقف درآمد است و براي خود سايتهايي با پلن هاي كاملا مشابه وست ويژن طراحي كردند ... قبلا يه تكيه كلام شده بودهر كسي از خانواده قهر مي كند يك مغازه كامپيوتري مي زند حالا پيشرفت كرده و سايت مي زنند ...

نمونه ی ابتدایی و بارز آن شرکتی بود به اسم .............. و الا ما هم آخر نفهمیدیم اسم دقیق آن چیست که درآگهی  تاسیس خود درموضوع فعالیت بازاریابی چند سطح و حجمی نام برده بود ولی ادعای Network Marketing داشت اگر چه آخرگویا می گفتند که ما فقط یک E-Shop هستیم غافل ازمعنی آن ...... زیرا که E-Shop به این معنی نیست که فقط 20% از اعتبار خریداری شده را بتوان درسایت خرج کرد . حتی در مراسمی مدیرعامل شرکت خود را کاملا مستقل از شرکت خود اعلام کرد . به یاد دارم از دوستان نزدیکم که درسطوح مدیریتی آن شرکت بود ادعای این مطلب را که ما هسته ی وست ویژن بود یم و وست ویژن پلن آزمایشی ما بود !!! بماند که مدتهاست از نام آن شرکت احساس سوء هاضمه می شود و گفتن ندارد با کمی نظر به پلن این شرکت می توان برای مدت د لخواه خند ید که وای به حال پلن اصلی دوستان و اگر این طور است چه خوب که این هسته ی فکری به بیرون انداخته شد . این دوست عزیز که درشرکت وست ویژن جایگاه G هم داشت یکی از دوستانی بود که از خانواده اش قهر کرده که سایتی  شبیه کافی شاپ بزنه و نمی گویم امنیت سرور و دامین می گویم حتی امنیت پسوردهای سایت خود را نیز نتوانست تامین کند و سایت اصلی خود را نیز از دست داد..

درمورد محصول و نگرش  این شرکت چیزی نمی گویم که بسیار قبلا نوشته شده .... این شرکت قدرت درآمدزایی بالایی داشت یعنی درپلن باینری خود در ازای فروش غیر مستقیم و تعادلی هر جایگاه 59% پول خرید ابتدایی پرداخت میکرد اما قدرت فروش بسیار پایینی داشت . درواقع بسیاربه دسیسه ی هرمی نزدیک است و محصولات آن کالاهای بی دوام و کاملا در دسترس بود که صرف هزینه وقت برای دریافت توسط پست بسیار احمقانه بود و تمایلی برای خرید آن محصولات از طریق اینترنت برای مشتریان صرف وجود نداشت و افراد صرفا برای کسب درآمد به این شرکت پیوستند که باقی مسائلی را خود حدس بزنید.

در دورانی دیگر یادم هست از مهندس یافتیان قول گرفته بودم و قسم داده بود مش که اگر روزی به جلسه Network ایرانی دیگری درمجموعه دعوت شد من را هم یه جورایی به صورت فشرده قرار دهد و باهم برویم که حداقل  Fun ی هم رفته باشیم که این هم شد . !!!

وقتی به معرفی ، معرفی کننده گوش می دادیم و سرمان پایین بود و جزئیات را ریز به ریز یاد داشت می کردیم برای تحلیل پلن آن، یک جمله توسط معرفی کننده شنید یم که ناگهان آرام آرام و مبهوت و هماهنگ سرمان بالا آمد و معرفی کننده هم ترسید و بعد سرهایمان به سمت بغل دستی مان چرخید و دهان به لحن هااااااااان خشک و باز ماند ....

معرفی کننده شرکت INB درحضور Level یک Leg شرکت پس از معرفی شرکت plan به عنوان با سابقه ترین شرکت تولید کننده سماوربرقی و ... ومعرفی شرکت رهگشای فکر برتر و معرفی شرکت INB که به تقلیدQI  که 51% شرکت مایرمینت را خریداری کرده 48% سهام شرکت plan را خریداری کرده ( قضاوت وخنده با خود شما) گفت :  طبق قوانین FTC ( گفتم ایول FTC  را می شناسه ولی FTC که قوانین نداره هشدار و بیانیه داره ) محصولا تی که درپلنهای نتورک مارکتینگ به فروش گذاشته می شوند به هیچ وجه نباید خارج از پلن نتورک به فروش برسند و شرکت  plan نیزمتعهد شده است که به غیر از سماوربرقی خود محصولات دیگر خود را فقط دراین سایت به فروش می رساند !!!!!!!!

یعنی چی این حرف ؟؟  نص صریح بیانیه دقیقا برعکس این را می گوید که نباید محصولات و خدمات محدود یت داشته باشد که بتوان بر روی آن قیمت گذاری کرد که بواسطه فروش network آن محصولات مشتریان ضرر نکنند . این خون مرا به جوش آورد زیرا که اصل بیانیه و ترجمه دقیق آن که توسط خودم که به جرات برروی ترجمه آن مدعی بهترین درایران هستم همراهم بود. شرکت QI و مایر مینت به خاطر هماهنگ کردن خود با این بند محصولات خود را اگر اشتباه نکنم در mayermint.gov بصورت e-shop و کاملا مستقیم برای فروش قرار دارند که جالب اینکه محصولات به صورت E-shop به قیمتی حدودا یک سوم و یا یک دوم به فروش می رسید که البته حق هم داشت ( درمورد محصولات و بیانیه FTC درآینده با مطلب کاملی دربلاگ مرجع می شود ) .

این پلن رسما خیال همه را راحت کرده بود . دقیقا یک سوم پول اولیه به شما قدرت خرید می داد و مابقی را خدمات . اینکه می گویم خیال همه را راحت کرده بود طراحان و تحلیل گران پلا نها بهتر متوجه منظورم می شوند و ما بقی خدمات مانند خد ماتی که یک سایت عمومی بصورت عمومی دراختیار بازدیدکنندگان قرارمیداد مانند کتابخانه، فرهنگ لغات ، بنر تبلیغاتی و ... و باز هم فرهنگ لا تاری و قرعه کشی که البته در فرهنگ کشورمان وحتی بانکداری مان یک مسئله جاافتاده است . طرح درآمدزایی آن هم بسیاربالا و خطرناک بود یعنی 54% از پول پرداختی اما سقف درآمدی کم که درصد بالای پورسانت آن را خنثی می کرد .

درصحبت متوجه شدم که شرکت دو leg داشته که یک leg آن swich off شده و دوباره شرکت leg زده است ( فکر کن) دوستانی که در leg جدید بودند از دوستان عزیز Gold mind بودند واز اینکه درحال حاضر در شرکتی فعال هستند که برعکس GNI خود تولید کننده محصول خود هستند اظهار شور و شوق می کردند .  جالب اینجاست که دوست عزیزمان با جوراب های وست ویژن در پاهایش که سعی میکرد جوری قرار گیرد که دیده شودِِ کارت تخفیف خود را با همان طرح شرکت وست ویژن اینترنشنال و همان کاور به من نشان میداد و اذعان داشت که پست ایران می تواند 10 روزه محصول آنها را که البته فکر نمی کنم، آن میزان خرید می کند آن زمان داشتند یعنی 000/4 روزی 20 تا محصول هم از سایت خریدار کند که البته با خرید اولیه خود حتی می توانند ارزانترین محصول خود را هم بخرند که می شود پلن قسطی .

دراینجا حرف از شرکتهای تازه تاسیس نمی زنم که بازاز پیکره وست تازه جدا شده بودند . محصولاتی مانند موبایل چند کاره و وسایل واد وات کوه نوردی در پلن خود می فروختند که اصلا سایت نداشتند . کل تجارت خود را روی یک application قرار داده بوند که درهنگام معرفی شرکت و مدیر عامل در دفتردر ونک مدیر عامل شرکت با آستین های بالا زده وصندل و جوراب آویزان از دو جیب خود وارد محل معرفی شد و  متوجه شدیم که معرفی داشت در دفتر مدیرعامل و میزمدیرعامل شرکت انجام می شد !!!!. اینکه چطور شماره همراه من و لیدرم  را پیدا کرده بود و این دعوت به قول خود مدرن را انجام داده بود به کنار و جالب اینکه همه اینها نیزجورابهای وست ویژن به پا داشتند و من نمی دانم پس چرا از وست جدا شدند . ؟!!این جورابها چه کرده اند !!!

اینان همانهایی هستند که مهندس ابولفضل بابایی مدیر موفق   Vast Vision International  آنان را برگهای زرد یک درخت نام نهادند . اینکه هر محصول را می توان از طریق اینترنت به فروش رساند یک امری است ثابت شده و حتی اینکه هر محصول را می توان درپلن های Network به فروش رساند هم بدیهی است اما آیا هرمحصولی را می توان در هر پلن Network به فروش رساند؟

من چیزدیگر می گویم :

هر محصولی را هرکسی نمی تواند در Network به فروش برساند

اما باز یک سوال آیا محصولاتی مانند وب کم با طرح قورباغه ساخت چین وزمین های کلاردشت یا سماور برقی و بخارپز یا موبایل چند کاره و کوله پشتی کوه نوردی و یا بیمه کننده ی دندان و خدمات دندانپزشکی و غیره خواستگاهی درجوامع بین المللی دارد ؟ آیا این محصولات قدرت اینترنشنال شدن را داراست ؟

از اینکه همه وست ویژن را می کوبند حس خوبی به من دست میدهد از اینکه همه اینان عدم موفقیت خود را وست ویژن می دانند خوشحالم از اینکه همینک دیگر دروست ویژن نیستند خوشحال ترم . درتمام این پیشنهادات  وسوسه کننده و معرفی های مختلف همه گاه دردلم یک جواب به آنها می دادم آن اینکه زمان وتاریخ همه چیز را مشخص می کند.

شاید امروز زمان و تاریخ جواب شادی بخش ایمانمان به وست و اعتمادمان به مدیریت وست ویژن اینترنشنال را داده باشد.

به امید فرداهایی هرچه بهتر و پیشرفت تجارت الکترونیک درکشورمان و سرفرازی یکایکمان در وست ویژن و فتح هرچه قله است درجهان توسط خانواده مان وست ویژن اینترنشنال...

مهرداداکبری

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 15 آذر1385 و ساعت 17:41 |

یک سوال ، یک تحلیل و یک جایزه !!!

لطفا کلیک کنید

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 14 آذر1385 و ساعت 16:14 |

روزي شيوانا درجمع شاگردانش درس معرفت مي دادكه جواني ازراه رسيد وشرمسارو سرافكنده خواست تا اجازه دهددركلا سش شركت كند . شيوانا لبخندي زد وجوان را نزديك خود فراخواند واورابه كنارخود نشاند. دقايقي گذشت و يكي ازشاگردان باسابقه شيوانابرخاست وباصداي بلند طوري كه همه بشنوند  به سمت جوان تازه ازراه رسيده اشاره كردوگفت:

استاد من چندين باراين جوان راديده ام كه درمحله هاي بد ونامناسب شهرتردد مي كند وبه رفتار ناشايست مي پردازد . آيامناسب است كه اوراكنارخودجاي دهيد ؟!

شيوانا با خشم ازشاگردش خواست كه فوري كلاس راترك كند.

همه تعجب كردندوشاگرد قديمي سرافكنده به سمت دررفت وقبل ازخروج باگله به شيواناگفت: استاد! شمابه جاي پاسخ به سؤالم مراازكلاس بيرون انداختيد. مگرمن چه گناهي كردم؟!

شيواناباعصبانيت گفت:

برايم مهم نيست چه گناهي كردي! فقط زماني حق داري به كلاس برگردي كه براي من وهمه شاگردان توضيح دهي توخودت درمحله بدنام شهرچه مي كردي كه اين جوان رابتواني بارهادرآنجاببيني وشاهدرفتارهاي نامناسب اوباشي؟

توخودت آنجاچه مي كردي؟

 

باتشكرفراوان از :

East Se7eN Vision

 

http://www.east7vision.mihanblog.com/Post-109.aspx

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 13 آذر1385 و ساعت 14:0 |

درد دل

 

زمان ،  زمان حکمرانی نفس بر ماست .  پس چه می خواهیم به غیر از لذات از این دنیا و کجایند آن اهداف

که برایشان در خلوت خود می گرییم؟. این زندگی ماست . زندگی در مرداب بد بوی زود گذرهای نا پیدا.

زودگذرهایی که زود می گذرند و باز به سراغمان می آیند و ما با آغوشی باز از آنها استقبال می کنیم.

و تلاشی برای رسیدن به دریای عشق وجود ندارد. عشق در پس دیوارها زندانیست و به حبس ابد محکوم

شده ، چون وکیل مدافعان آن در کنار مرداب می خزند و دنبال لاشه ای می گردند تا برای لحظاتی شکم

خود را سیر کنند.  کجاست آن عدالت. و غیر از این است که خزندگان  د م از عدالت می زنند؟ عشق محبوس  

شده را چه کسی محکوم کرد؟  من؟ تو؟ ما؟…  زمان، زمانی است که گوشها پر از موسیقی پر سروصداست که فریاد عشق در پس این موسیقی ها گم شده.                                                                         

 

چه باید کرد؟ کجاییم ما؟ چرا برای آنچه می خواهیم نمی جنگیم؟ چرا تلاشی برای رهایی ازمرداب نفس نمی کنیم؟

 

عشق منتظر تلاش ماست و تمام آنچه را که می خواهیم در پس زندان دل محبوس شده. چه باید کرد برادر؟

چه باید کرد خواهرم؟ از کجا باید آغاز کرد؟                                                                               

دیوارهایی به بلندی رویاهایمان از توجیهات عقل به دور دل کشیده ایم. آیا تو حاضری این دیوارها را خراب کنی؟

 

اینک زمان فکر کردن نیست، باید عمل کرد.  آیا تو ضربه اول را بر بلندای این دیوار میزنی؟   قول می دهم

پشت این دیوار هر آنچه می خواهی زندانی شده است. چه کسی از این دیوارها پاسبانی می کند؟در جنگی نا برابر قرار گرفته ایم؟ چه کسی ضربه ی اول را می زند؟ آیا تو حاضری؟                                                  

اگر دلت برای آنچه که می خواهی میسوزد،باید ضربه بزنی، ضربه ای در نها یت روشنی،با تمام قوا.     

ولی باید بدانی به کجای دیوار ضربه بزنی. چه بسا افرادی که بدون داشتن بینش قوی به این دیوارها ضربه

می زنند و نتیجه ای بجز خستگی نمی گیرند.  به کجای دیوار ضربه زدن،حتی از خود ضربه زدن مهمتر است.

پس ای برادر،ای خواهر، باید دید افرادی که توانسته اند براین دیوارها غلبه کنند به کجای دیوار ضربه

زده اند. و این است راه رهایی.    پس تصمیم بگیر . ضربه بزن  و…رها شو.       

 

با تشکر از بهزاد عزیز                                      

    

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 12 آذر1385 و ساعت 22:59 |

http://www.east7vision.mihanblog.com/Post-89.aspx

 

پرنده

یکی بود یکی نبود . یک مرد بود که تنها بود . یک زن بود که او هم تنها بود . زن به آب رود خانه نگاه می کرد و غمگین بود . مرد به آسمان نگاه میکرد و غمگین بود . خدا غم آنها را میدید و غمگین بود .

 خدا گفت :  شما را دوست دارم ، پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید . مرد سرش را پایین آورد . مرد به آب رود خانه نگاه کرد و در آب زن را دید . زن به آب رود خانه نگاه کرد و مرد را دید . خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند . خدا خوشحال شد و از آسمان باران بارید . مرد د ستهایش را بالای سر زن گرفت تا خیس نشود . زن خندید . خدا به مرد گفت : به دستهای تو قدرت میدهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن زندگی کنید . مرد زیر باران خیس شده بود . زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت . مرد خندید . خدا به زن گفت : به دستهای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای که او میسازد را زیبا کنی .

مرد خانه ای ساخت و زن آن را گرم کرد . آنها خوشحال بودند . خدا خوشحال بود ... یک روز زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا میداد . دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند . اما پرنده نیامد و دستهای زن رو به آسمان ماند . مرد او را دید . کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد . خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود . فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خند ید ند . خدا خند ید و زمین سبز شد . خدا گفت : از بهشت شاخه ای گل به شما خواهم داد . فرشته ها شاخه ای گل به مرد دادند . مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت . خاک خوشبو شد .

پس از آن کود کی متولد شد که گریه میکرد . زن اشکهای کودک را میدید و غمگین بود . فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از شیره جانش به او بنوشاند . مرد زن را دید که میخند د ، کود کش را دید که شیر مینوشد. بر زمین نشست و پیشانی بر خاک گذاشت . خدا شوق مرد را دید و خندید .

 وقتی خدا خندید ، پرنده بازگشت و بر شانه مرد نشست . خدا گفت : با کود ک خود مهربان باشید تا مهربانی بیاموزد . راست بگویید تا راستگو باشد . گل و آسمان و رود را به او نشان دهید تا همیشه به یاد من باشد . روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت . زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و لابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد و خندان دنبال هم مید وید ند . خدا همه چیز و همه جا را میدید . میدید که زیر باران مردی دستهایش را بالای سر زنی گرفته است که خیش نشود . زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران امید شاخه گلی میکارد . دستهای بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند . و پرنده هایی که ...  خدا خوشحال بود ، چون دیگر غیر از او هیچ کس تنها نبود .....

باتشكرفراوان از :

East Se7eN Vision

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 12 آذر1385 و ساعت 13:3 |

میلاد با سعادت هشتمین امام مسلمین ، ضامن آهو ، حضرت علی ابن موسی (ع) را به تمام عاشقان حرم مطهرش تبریک می گوییم .

امیدوارم که بتوانیم راه و هدفمان را منطبق بر این ستاره گان عالم معرفت سازیم .

از تمام شما عزیزان در این روز عزیز و همه آنهایی که سعادت حضور در مشهد مقدس و شرفیابی به ضریح مطهرش را دارند التماس دعا داریم ... 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 12 آذر1385 و ساعت 0:27 |

وست ویژن ، حقیقت یک عشق

 

ساعت حدودا 3:15 است و جمعیتی معادل 700-800  نفر در داخل سالن مستقر شده اند . از ساعت 14 جمعیت زیادی مقابل دانشگاه امیر کبیر سالن اندیشه حوزه فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تجمع کرده بودند تا شاهد یکی از با شکوه ترین گرد همایی علمی – عملی در زمینه نتورک مارکتینگ باشند. همگی حاضرند تا مراسم شروع شود. در همین حین  آقای مهندس بابایی به همراه دکتر رسول زاده وارد سالن می شوند و شور و شوق خاصی را به سالن می دهند. در ساعت 3:25 مراسم با تلاوت قرآن کریم شروع می شود . و بعد از آن  سرود ملی جمهوری اسلامی  توسط تمام عزیزان زمزمه می شود .

 

بعد از آن مجری برنامه مراسم را با غزلی زیبا شروع کردند و تمام اعضا وست ویژن را سفیر فرهنگی در داخل و خارج ایران نامید ند . افرادی که با تمام وجود برای مملکتشان زحمت می کشند . همچنین مجری از میهمان ویژه ای خبر دادند که در ادامه برنامه معرفی خواهند شد .

 

در قسمت اول برنامه کلیپی زیبا  که کار بچه های روابط عمومی بود پخش شد. کلیپ مربوط به صحبت هایی از چند تن از تولید کنندگان صنایع دستی بود که با وست ویژن وارد قرارداد شده بودند : (( احساس می کردم شوکی وارد کارگاه شد. سریعا 37 نفر پرسنل گرفتیم . در دو هفته اول 15000 قطعه به فروش رفت ! ))

 

(( ما دیگر انرژی مان صرف تولید می شود...))  (( خیلی به زحمت می فروختیم . تولید می کردیم ولی اصلا نمی توانستیم بفروشیم . چه فایده ای داشت تا جایی که کارم که عشق و علاقم بود را رها کردم .))  (( یه جورای ی خودم خیلی هیجان زده شده بودم . ما قرار دادی بستیم با شرکت . 20 خانوار با یه قرارداد شروع کرد ند به کار کردن . تعداد خوب بود، قیمت مناسب بود. وقتی کالایی میره روی سایت یعنی در واقع یک تبلیغات جهانی . ما دیگه انرژیمان صرف تولید و کار می شود . من الآن احساس میکنم  که همه بچه ها آمد ند تا یک کار بزرگ را انجام دهند. ما امیدواریم که این کار ادامه پیدا کند ))  (( ما یکی از آن قسم خوردگان وست ویژن هستیم و خودمان را خیلی مقید می دانیم ...))

 

شاید باورتان نشود ولی اینها تماما حرف های چند تن از تولیدکنند گان بود که با وست ویژن طرف قرارداد شده بودند . اشک در چشمانمان حلقه زده بود . آقای مهندس بابایی نیز در این کلیپ اذعان داشتند : (( قبل از وست ویژن بازار صنایع دستی به دنبال یک خریدار عمده می گشت . اگر در قبل کالا در انبار می ماند الآن وست ویژن به دنبال کالا می گردد و از کمبود کالا رنج می برد. زمانی که ما روی صنایع دستی دست گذاشتیم یعنی به همه اعلام کردیم که صنایع دستی از یک صنعت local  تبدیل به صنعت جهانشمول می شود .))

 

همچنین در ادامه افزودند : (( ما افتخار می کنیم که تنها شرکتی هستیم که کالاها را در ترکیه قزاقستان امارات و ... می فروشیم . با فروش صنایع دستی اسم ایران و فرهنگ ایرانی هم صادر می شود . وقتی کسی محصول را می خرد و از محل تولید آن سوال می کند اسم ایران بیرون می آید . فرهنگ فروش صنایع دستی و همچنین حمایت صنایع دستی آنچنان جای خود را باز کرده که روز صنایع دستی توسط بچه های خودمان روز وست ویژن نام گرفت )) ایشان همچنین در ادامه افزودند : (( ویژن و آرزوی هر یک از بازاریابان این است که همچنان که ایران را با نفت می شناسند با صنایع دستی بشناسند. ))

 

بعد از کلیپ آقای فتحی پشت تریبون آمدند و برنامه ها را اعلام کردند . برنامه بعدی معرفی شخصیتی بود که هیچکدام از ما باورمان نمی شد . دعوت از شخصیتی که خود در زمان خدمت از سرشناس ترین شخصیت های مبارزه با شرکت های هرمی بود . فردی که خود دفتر وست ویژن را پلمپ کرد و خود نیز فک پلمپ نمود . آری این فرد کسی نبود جز سردار جبهه های جنگ ریاست اسبق محترم پلیس تهران بزرگ جناب سردار طلایی .

باور کنید تمامی حضار حاضر در سالن یکباره از جا بلند شدند و به افتخار سردار طلایی کف زدند.

 

سردار طلایی بعد از سلام و احوالپرسی سخنان خود را با یک جمله از خواجه عبدالله انصاری آغاز کردند : (( خدای متعال دو خانه دارد، خانه ای از آب و گل است و خانه ای از جان و دل است )) و افزودند : (( قلب ما همان خانه خداست زیرا که اگر در خانه دل همنشین شدیم اولین نتیجه آن اینست که خودمان را دوست می داریم و جایگاه و منزلت خود مان را می دانیم . همانطور که کمابیش هنجار شکنی را می بینیم در مییابیم که به خاطر آن است که منزلت خود مان را نمی دانیم . اگر خودمان را دوست بداریم دیگران هم که بنده همان خدا هستند را دوست میداریم و در نتیجه من تبدیل به  (( ما)) میشود . گذشت، فداکاری، مهربانی دوستی و ... نیز جاری می شود

 

گفت زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اند آنان به زیبایی رسند

 آنقدر زیباست این بی بازگشت

کز برایش می شود از جان گذشت

 

همچنین راجع به سابقه خودشان در مبارزه با شرکت های هرمی افزودند : (( من بر حسب نوع کا ر و پست سازمانیم یک دایره المعارف به تمام معنا از مسائل اجتماعیم . یادم هست که 3 یا 4 بار سخنرانی راجع به شرکت های هرمی داشتم و سعی کردم که چارچوب فعالیت های مثبت و منفی را در همان محیط های دانشجویی در میان بگذارم . اما اولین باری که ناچار شدم به موضع گیری بپردازم راجع به پاشید ن خانواده ای بود که مربوط به همین حوزه فعالیت هایی بود که افرادی آمده بودند تا با حیله و فریب های مختلف جذ ب فرد و پول کنند . آن حادثه نه تنها از نظر مالی بلکه سواستفاده های دیگری در زمینه اخلا قی ، فریب که از دلهای پاک و قشنگ جوانان کرده بودند من را خیلی اذیت کرد و از آنجا با دقت بیشتری این موضوع را دنبال کردم و مصمم شدم به اینکه باید این پد یده جدید را وضعیتش را روشن کرد و موضوع کار قانونی و مثبت آن را روشن کرد . ما نمی توانیم این نیروی کارو اشتغال را نادیده بگیریم . این فلسفه ورود من به این حوضه بود . یک روز خبری به ما رسید که یک شرکتی است که دارند کارهای بد می کنند !! ما هم گفتیم که فعلا پلمپ شود تا ببینیم بعدا چه می شود . اما نمی دانستیم که (( عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد ... )) با مجموعه شما هم به خاطر آن پیش زمینه های منفی که داشتم حساسیت پیدا کردم . روزهایی گذشت تا توفیق پیدا کردیم که با دوستان صحبت کنیم . آنها مدارک مستندات قانونی خود را نشان دادند و ما هم فک پلمپ کردیم . بعد ها از ایشان خواستم که ذهن مرا روشن کنید و الآن هم که بسیار خوشحالم که پیش شما هستم و مطمئن باشید که اگر قانع نشده بودم اینجا هم الآن نبودم .همچنین ایشان از مزایای وست ویژن همانا رشد و گسترش فرهنگ اینترنت و رایانه در گشور و همچنین بومی کردن این علم در داخل کشور و همچنین کار آفرینی در جامعه یاد کردند و فرمودند : (( این کار آفرینی در جامعه باید به همت شما تقویت شود . با جامعه حرف بزنید و البته یک سیستم نظارتی از جانب خود شما نیاز است . وظیفه من اینست که این مسیر را حمایت کنم و مخاطرات سرمایه گذاری در این مملکت کمتر شود ...))

 

پس از ایراد سخنرانی ایشان آقای دلال زاده شروع به پرسیدن یک سری سوالات حضار از سردار کردند :

 

(( فکر می کنید که شرکت های نتورک مارکتینگ برای ما فرصت است یا تهدید ؟)) ایشان در جواب فرمودند : (( اگر کار آفرین و سالم باشند حتما فرصت است ))

 

(( چه کار کنیم تا رفتار حرفه ای ما غیر حرفه ای نشود ؟)) ایشان در پاسخ فرمودند : (( شفاف عمل کردن برای رضای خدا کار کردن، دقت در ضایع نکردن حقوق دیگران و ..))

 

(( چرا در تهران دفتر باز است ولی در شهرستان ها بعضا با این کا ر برخورد می شود؟)) ایشان اینگونه پاسخ دادند : (( من حوزه فعالیتم در تهران است آنچه در تهران اتفاق افتاده این بوده که دوستان مستندات خود را آوردند و ما هم دیدیم که قانونی است . از شهرستان ها اطلاع دقیق ندارم ))

 

(( اگر زمانی از شما بپرسند که برای تجارت الکترونیک برنامه ریزی کنید چه می کنید چه می گویید
؟))

(( اول باید مطالعه کنم و مطالعاتم را تکمیل کنم . الآن که فعلا سمتی ندارم اگر هنوز هم بیکار بودیم می آییم و در مجموعه شما کار می کنیم !!!!))

 

پس از تمام شدن سخنان ایشان کل سالن  با فریادهای (( سردار دوستت داریم )) ایشان را بدرقه کردند.

 

بعد از  سخنرانی سردار طلایی گروه موسیقی وست ویژن متشکل از آقایان آرمین مالک ( دف) حسن گل سرخی ( نی ) و استاد رسول صالحی ( خواننده ) بر روی سن آمدند و موسیقی زیبلایی را نواختند.

 

جا دارد همین جااز آقای بیژن خانی عضو شورلای شهر ورامین که قدم رنجه کرده بودند و به همایش آمده بودند کمال تشکر و قدردانی کنیم .

 

بعد از اجرای موسیقی مجری برنامه باز هم از یکی از میهمانان ویژه دعوت کرد تا بر روی سن بیاید . این میهمان همایش در جشنواره کار آفرین پارسال به عنوان کار آفرین برتر شناخته شدند . همچنین قرار است که روز شنبه 11/9/85  نیز به عنوان کارآفرین برتر در سطح ملی از طرف وزارت کار و امور اجتماعی معرفی شوند . ایشان کسی نبودند جز آقای ایمان زاده . آقای ایمان زاده نیز با یک بیت زیبا کلام خود را آغاز کردند :

 

ز کار آفرین کارها ساختند

 

به ما قرعه کاری انداختند

 

همچنین قول دادند که محصولات وست ویژن علاوه بر اینکه جهان را پر کند در کرات دیگر نیز به دنبال مشتری بگردیم .

 

پس از آن با معرفی مجری برنامه آقای مهندس بابایی ( مدیر عامل شرکت ) روی سن حضور یافتند و سخنان خود را شروع کردند . ایشان اینگونه آغاز کردند : (( من تصمیم نداشتم که صحبتی داشته باشم چرا که جان کلام را همه شما عزیزان دریافت کردید . منتها این دشمنان ما داشتند یه مقدار خوشحال می شدند گفتیم که یه مقدار مشکلات گوارشی برایشانایجاد شود !!! یک خبری که در 2 روز گذشته باعث شد که من بیشتر به سایت وست ویژن برسم این بود که بعضی از دشمنان خواستند که شرکت و مدیر عامل آن را تخریب کنند . اینکه بابایی می خواهد برود و بچه ها را تنها بگذارد . به کوری چشم دشمنان می مانم و سر سختانه تر کار می کنم . )) 

 

همچنین ایشان در مورد پلمپ دفتر فرمودند: (( ما با فعالیت سالمی که شما داشتید باعث شد که دفتر توسط همان کسی که پلمپ شد فک پلمپ شود. واقعا فردی فرهیخته و دانشمند است و نشان داد ند که فعالیتمان بر اساس اساسنامه مان و قانونی است . حال اگر فشارهایی می خواهد که ما را غیر قانونی اعلام کند ما آماده ایم برای گفتمان و شفاف سازی ...))

 

همچنین در مورد اخبار و اهداف آینده نیز فرمودند : (( پلن بای – سولار چون کالاهایش دیرآماده شد به تعویق افتاد . 10000 متر پارچه وارد بازار خواهد شد و از هفته آینده می توانید روی سولار کار کنید . کالایی همچون چای با آرم وست ویژن نیز به زودی وارد بازار خواهد شد . اما یک کالایی که واقعا استراتژیک است و می تواند افتخار ایران باشد سیم کارت بین المللی وست ویژن است که در بیش از 160کشور کار خواهد کرد و تا کمتر از 1 ماه آینده وارد بازار جهانی خواهد شد و یکی از پر مصرفترین کالایی است که برای هر تاجری واجب خواهد بود. چون آنقدر تدبیر برایش اندیشیده شده که هزینه مکالمات کمتر از مقداری است که از همان کشور بخواهید تماس بگیرید . سیم کارت اصلا نمی سوزد و برای عملی شدن آن یک سمینار کامل را به آن اختصاص می دهیم .

 

 بخشی از برنامه هایمان را نمی توانیم اعلام کنیم زیرا که به قدر کافی دشمن داریم . اگر من بخواهم بمونم جلوی تمام آنهایی که بخواهند ذره ای از اهداف شرکت قصور کنند را خواهم گرفت و آنها را به حالت تعلیق در خواهم آورد. حفاظت از وست ویژن نه تنها به عهده من بلکه به عهده تک تک شما است . اگر قرار باشد که وست ویژن بستری باشد برای فعالیت دشمنان خودمان وست ویژن را می خوابانیم ))

 

 همچنین در مورد شرکت های تازه متولد شده که در این زمینه شروع به کارکردند نیز فرمودند : (( طراحی پلن و سیستم کار بسیار بسیار سختی است . مدت ها باید در این زمینه کار شود تا هر چه مقدار فروش بیشتر شود مشکلی برای شرکت پیش نیاید . خیلی از شرکت ها با یک کالا شروع می کنند و رفته رفته به بن بست می رسند . یک افتخار برای من اینست که اگر جایی می روم می گویم من بابایی هستم مدیر عامل وست ویژن دفترم در برج سرو ساعی است و تابلو دارد و به دنبال هیچگونه کلاهبرداری نیستیم . ما شناسنامه داریم و شناسنامه ما نیز آدرس دارد . با افتخار حرف می زنم . ما چند تا نمایشگاه خارجی در ترکیه، اسپانیا فرانسه و آلمان در پیش داریم . تنها شرکتی هستیم که در زمینه صنایه دستی می رویم . در لندن هم تنها ما به عنوان شرکت صادر کننده صنایع دستی بودیم ...))بعد از صحبت های مهندس چند تا از سوالات حضار مطرح شد و مهندس به آنها پاسخ دادند :

 

سوال :  با سلام چقدر امکان دارد که مجوز برای شهرستان ها صادر شود ؟

جواب : ببینید ما حتی نمی دانیم که چرا مجوز نیست . ما یک شرکت ایرانی هستیم . ما در تهران آزادانه کار می کنیم . ما داریم می رویم به سمتی که تولید کننده با برند شویم .مثلا تا چند وقت دیگر به صورت علنی و در سطح کلان تولید جوراب را شروع خواهیم کرد، در مورد پوشاک نیز چنین است . بنابر این من نمی توانم به این سوال شما خیلی جواب دهم  زیرا منتظر مدرک دیگری برای یک وحدت رویه هستیم . همه اینها تنها بستگی دارد به شما . ما کمترین مشکل را در تهران داریم . زیرا مسولین ما را تحت کنترل دارند . مطمئن باشید که همین همایش هم به گوش آنها رسیده است و فیلم آن را خواهند دید .

 

سوال : یک پیشنهاد : اگر امکان داشته باشد در هر شهرستان یک نماینده به عنوان حراست وجود داشته باشد ؟

جواب : من یک گله از شما دارم . من وقتی میگویم که جلسه تاپ لیدر ها برگزار شود می بینم که همه چهرها تکراری هستند . ببینید امکانات ارتباط با شرکت مهیاست . چرا نمی آیید و ارتیاط برقرار نمی کنید؟ ما نمی توانیم با این سطح کاری شناخت کافی نسبت به تک تک داشته باشیم . مطمئن باشید که همچین چیزی رخ خواهد داد و تا قبل از اینکه برای تست سیم کارت به انگلیس سفر کنم مسولین بازرسی معرفی خواهند شد .

 

سوال : آیا شرکت وست ویژن تولید کننده است یا فروشنده ؟

جواب : ببینید  من اصل این سوال را می فهمم چرا . یک اشکال اساسی در تعریف نتورک مارکتینگ وجود دارد وآن  حذف واسطه هاست . نه. مگر شما خود یک واسطه نیستید؟ منتها فرق شما با یک دلال اینست که افرادی که بازاریابان شرکت هستند باعث می شوند که کالا مستقیم از خود شرکت خریداری شود. مثلا یک شرکت ام ال ام مثل AMWAY  با این همه بازاریاب تنها 2 کارخانه دارد . و حجم بالای محصولات خود را از محل شرکت های دیگر تامین می کند . شرکت نباید 100% تولید کننده باشد بلکه می تواند پخش کننده عمده هم باشد .

 

پس از سوال و جواب از مهندس بابایی آقای فتحی بر روی سن آمدند و بیانیه همایش را ایراد کردند و بعداز آن نیز همایش به پایان رسید .

 

بعد از اتمام همایش در راه خروج از سالن در حالیکه اطراف مهندس بابایی را خیل بچه ها گرفته بودند توانستیم خود را به ایشان برسانیم و چند تا سوال اختصاصی بکنیم :

 

سوال : سلام آقای مهندس . از Se7en Vision مزاحمتون می شم . می تونم چند تا سوال ازتون بپرسم

جواب : بله حتما

سوال : چقدر وبلاگ های وست ویژن را مطالعه می کنید ؟

جواب: خیلی . تقریبا هر روز یا یک روز در میان

سوال : آیا با Se7en Vision  هم آشنا هستید؟

جواب : بله شماها رو که دیگه حداقل می شناسم !!

سوال : نظر لطفتونه به نظر شما وظیفه و رسالت یک وبلاگ وست ویژنی چیست ؟

جواب : نهادینه کردن فرهنگ روزنامه نگاری اینترنتی و صیانت و حفاظت از حرمت و اهداف وست ویژن

سوال : در مورد وبلاگ های حال حاضر شرایط را چگونه ارزیابی می کنید؟
جواب : بچه های با غیرتی هستند اما باید بدانند که مطالب و تحلیل های قویتری را باید ارائه کنند. یه مقدار در مورد تحلیل ها ضعیف هستیم

سوال اگر کسی بخواهد یه فرصت خیلی کوتاه با شما جلسه اختصاصی داسته با شد باید جه کار کند؟

جواب ( با خنده ) خیلی سخته ...

سوال : در آخر یک پیام برای Se7en Vision ؟

جواب : ( باز هم با خنده ) بچه های خوبیند ...

 

 

 

    

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 11 آذر1385 و ساعت 1:9 |

چند روز پیش در قسمت نظرات تایید نشده ی وبلاگ به نظری از یکی از دوستان وست ویژنی برخوردیم که انتقاد شدیدی با لحن بسیار بد راجع به عملکرد شرکت کرده بود و خیلی هم در خواست کردند که ما نظر ایشان را روی بلاگ بذاریم و اتفاقا ما را هم متهم کردند به اینکه فقط بلدیم اخبار مثبت بدهیم و به قول ایشان جو بدهیم . اما همانطور که گفتیم و در چند پست قبل هم اعلام کردیم هدف ما به قول آقای مهندس بابایی جا انداختن فرهنگ روزنامه نگاری اینترنتی است . و این هم حاصل نمی شود مگر با نقد و بحث و تحقیق و البته صیانت و حفاظت از حرمت وست ویژن . این بود که این دوست ما مطلب و انتقاد خود را به صورت دیگری برای ما ارسال کردند و ما هم به درخواست مکرر ایشان آن را درج می کنیم :

با سلام مجدد
ما در نی ریز هستیم
11 نفر از افراد مجموعه
بی هیچ دلیلی از وزارت اطلاعات خوانده شده و به جرم وست یک راست به زندان فرستاده شدند
تمام افراد حاضر در دفتر شرکت از این موضوع اطلاع دارند
2 ماه متوالی قول فرستادن وکیل از شرکت داده شده
لطفا پیگیری کنبد

ببینید عزیزان این اولین باری نیست که ما این اخبار را نه تنها برای وست ویژن بلکه برای خیلی از نتورک های دیگر ( اعم از سالم و ناسالم ) می شنویم. ما باید این را قبول کنیم که  تجارتی مثل نتورک مارکتینگ امروزه در ایران در مرحله گذار است . یعنی استارت کار و حرف و حدیث های آن در چند سال اخیر ( توسط یک سری شرکت های ناسالم ) شروع شد و الآن در مرحله گذار هستیم و بالطبع احتمالا چند سالی نیز طول خواهد کشید که به مرحله ثبات برسد . مرحله گذار مرحله ای است که دید مردم ، جامعه و مسولین نسبت به این تجارت از یک کار کلاهبرداری و خلاف قانون به تدریج تبدیل به نگاهی می شود که که راه کار کارشناسانه را برای نهادینه کردن آن به برخوردهای ضربتی ارجهیت می دهند. یعنی امروزه دریافته اند که با این مساله نباید ضربتی و غیر علمی رفتار شود و البته هنوز هم کار کارشناسی و علمی تا آن حد که لازم باشد انجام نشده . به عبارتی هنوز به مرحله قانون گذاری شفاف  برای تشخیص نتورک سالم از ناسالم نرسیده ایم . به خاطر همین مساله هم هست که مثلا میبینیم در تهران این مساله با دید بازتر و علمی تری نسبت به شهرستان ها برخورد می شود . در این مرحله چون هنوز به ثبات نرسیده است می توان گفت که پیشروان این راه بیشترین هزینه را متقبل می شوند . بیشترین ابهامات راجع به این موضوع در این مرحله وجود دارد . بعضا اخبارهای ضدو نقیضی از اخبار و رسانه ها مثلا راجع به همین وست ویژن منتشر می شود . از یک طرف اخبار مبنی بر غیر قانونی بودن آن و از طرف دیگر فک پلمپ دفتر و آزادانه کار کردن آن و بسیاری از نکات و نقاط مثبت که همگی نوید این را می دهند که این شرکت نباید مشکل قانونی بودن داشته باشد . اما دقیقا همین جاست که متاسفانه خیلی از مسولین مخصوصا در شهرستان ها از این امر آگاهی کافی ندارند و بعضا رفتار های اینچنینی را شاهد هستیم . البته ناگفته نماند که خود من موارد بسیاری را شخصا دیدم که با ارائه مدارک لازم از جانب شرکت موضوع حل شده است .

اما دوست عزیز ، آنطور که من اطلاع دارم اگر هم مشکلی برای کسی پیش بیاید ابتدا فرد بازجویی می شود و تفهیم اتهام آن انجام می شود . آن فرد می تواند با داشتن برگه تفهیم اتهام ان را برای شرکت فکس کند تا وکلای شرکت موضوع را حل و فصل نمایند .  بعضا اگر این اتفاق هم خیلی سریع رخ بدهد که شرکت فرصت بررسی نداشته باشد و احیانا حکمی صادر شود فرد می تواند روی حکم اعتراض بزند و با قرار وثیقه بیرون باشد .در این صورت بررسی پرونده آن تقریبا شش تا یک سال به تعویق میافتد و این فرصت مناسبی است تا فرد موضوع را از طریق شرکت پیگیری نماید . اینطور نیست که فرد مستقیما بعد از بازجویی روانه زندان شود مگر به خاطر مواردی غیر از وست ... البته این را هم باید خاطر نشان کرد که موارد بسیاری نیز پیش آمده که فرد موضوع را اطلاع داده و وقتی وکلا حاضر شده بودند فهمیده بودند که قضیه اصلا چیزی جدای از وست ویژن بوده . باید قبول کرد که برای شرکتی مثل وست ویژن با این همه بازاریاب امکان حل و فصل و شفاف سازی همه موارد آن هم با آن سرعتی که شما انتظار دارید کمی دشوار است اما پر واضح است که در صورت پیگیری موضوع از طریق لیدر های بالاسرتان می توانید به نتیجه برسید . این به همه وست ویژنی ها ثابت شده که اگر شرکت و شخص مهندس بابایی حرفی را تا به الآن ز ده ممکن است با توجه به مشکلات جلوی پا کمی به تعویق افتاده باشد اما حتما انجام شده است .

در هر حال در این مرحله ای که در آن هستیم اگر وست ویژن را سالم کار کنیم بعید است مشکلی پیش آید و اگر هم پیش آمد مطمئنا با پیگیری موضوع حل و فصل خواهد شد.

 امیدواریم که در آینده نه چندان دور از مرحله گذار به ثبات برسیم و قانونی روشن وشفاف تفاوت بین شرکت های نتورک مارکتینگ سالم را از ناسالم جدا کند و البته این محقق نخواهد شد مگر اینکه خود ما بتوانیم  از حق خود در وست ویژن و در مورد این تجارت دفاع کنیم . به قول مهندس بابایی صیانت از وست ویژن وظیفه تک تک ماست اگر آن را می خواهیم . ممکن است کمی سخت باشد اما مطمئن باشید به قول مهندس بابایی در آینده این ماندگارانند که پیروز خواهند شد

یا حق

مدیریت وبلاگ

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 10 آذر1385 و ساعت 1:26 |

قابل توجه اعضای محترم وست ویژن ؛

 

 از این دوره محاسباتی ، محاسبات با شیوه جدیدی انجام می شود. از این پس با شروع دوره  محاسباتی در ساعت 24 هر چهارشنبه از هر ساعتی که شما وارد دفتر کار خود شوید ، محاسبات به طور اتوماتیک برای شما اجرا خواهد شد.چنانچه شما پس از شروع دوره محاسباتی به دفتر کار خود مراجعه نمایید و اگر طی دوره،فروشی داشته اید محاسبات به طور اتوماتیک فعال شده و ظرف مدت 3 الی 5 دقیقه انجام خواهد شد. حتی اگر شما طی چند دوره محاسباتی ، به طور مثال از دوره محاسباتی 80 تا 81 از دفتر کار خود بازدید نکرده باشید و در صورتی که فروش داشته اید محاسبات برای شما انجام نمی شود تا زمانی که وارد دفتر کار خود شوید. به محض ورود شما به دفتر کارتان محاسبات برای هر دو دوره 80 و 81 انجام شده و شما پورسانت خود را دریافت می کنید.

 

با انجام این روش دیگر نیازی نیست برای اینکه محاسبات به طور کامل انجام گیرد تا روز شنبه هر هفته صبر کنید و می توانید هر ساعت و روزی که مراجعه کنید پورسانت خود را به طور Online  دریافت نمایید. این روش هم اکنون در حال اجرا می باشد.

 

 

 

بخش نرم افزار و توسعه سایت وست ویژن

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 9 آذر1385 و ساعت 23:31 |