تبليغاتX

Se7eN Vision Team

این مطلب و تحلیل بنا به دعوت دوستان ما در تاپ لیدرز به نگارش در آمد و اگر نه صحبت در این زمینه و افراد زیاد کار درستی به نظر نمی رسد در انتها بیشتر توضیح خواهم داد:

داستان را برای خیلی از دوستانی تعریف می کنم که اصلا از جایی خبر ندارند یا یه چیزایی فقط به گوششون رسیده از وجود موجوداتی ضعیف با روحیه خرده گیری قوی با روانی بیمار یا کینه ورز....

داستان از آنجا شروع شد که وست ویژن تازه داشت جای خودشو تو  جامعه باز میکرد وکاملا کمبود بخش اطلاع رسانی احساس میشد...تمام اخبار خوش را فقط در دفتر نمایندگی میتوانست یافت...وقتی تو جستجوگرها نام وست ویژن جستجو می کردیم به غیر آدرس پرتال اصلی شرکت چند بلاگ بیشتر پیدا نمیشد که اکثرا استاتیک بودند...اونم به دلیل این که اکثر بچه ها در حال رشد بودند و آپ کردن بلاگ زمان زیادی ازشون میگرفت. کم کم تاپ لیدرز پرشین بلاگ  با آپ کردن تقریبا روزانه توانست ببینندگان خوبی داشته باشد تا جایی که بخش نظرات آن محل تبادل نظرات و بعضاکل کل بعضی دوستان وستی یا حتی نتورکرهای دیگر نت ها شد...و جایی برای اونایی که دوست داشتند نامی برای خود بدست آورند ....این شد که مدتی بخش نظرات کلا حذف شدواینک به صورت گزینشی قرار گرفت.....

در این میان گروه های بلاگر زیادی کم کم شروع به فعالیت کردند بعضی ها بیشتر آموزشی مانند فتح بهشت وبعضی بیشتر خبری...اما آپ شدن آنها به نسبت کند بود  یعنی همان آفت معروف بلاگ ها و در واقع عامل اصلی که Se7eN vision می ترسید دچار آن شود و تاسیس بلاگ خود را به تاخیر می انداخت....

پس از مدتی به علت تفاوت نگرشهای بلاگهای مختلف وست ویژن فراخوانی از بلاگرها انجام شد  برای هماهنگی بیشتر.اما این جلسات باعث شد تحلیل های بلاگرها تبدیل به کپی برداری از هم و بیشتر از تاپ لیدرز پرشین بلاگ شود یعنی ۱۰ تا بلاگ رو باز میکردی همه تکراری بودند .

ودر این شرایط که نتورکرهای ایرانی وست ویژن در حال تمرین بلاگر شدن بودند یک بلاگر تقریبا حرفه ای که احتمالا قبلا یک بلاگ تخصصي در مدح و سنای اندی یا شادمهر داشته به نام  ال تی دی بلاگی مربوط وست ویژن راه اندازی کردو به طوری مطالب خود را آپدیت میکرد که خیلی از بلاگهای کپی کار,بلد نبودند چطور مطالب آن را رو بلاگ خودشون کپی کنندو این شد که ببینندگان آن بلاگ زیاد شد زیرا در شرایط قبل یک بلاگ را باز میکردی تمام مطالب بلاگهای دیگر هم می تونستی بخونی ولی این بلاگ که سعی میکرد حتی اگر اراجیف بود به قلم خود بنویسد فقط در آدرس خود میتوانستی بخونی... 

این وبلاگ بیشتر در زمینه ی اخبار وست ویژن و آموزشهای ابتدايي اقتصاذ و IT مطالبی درج میکرد ,اگر اشتباه نکنم هیچ مطب آموزشی در مورد  تیم ورک در نتورک  ندیدم زیرا که مشخص بود هیچ اطلاعاتی در این بار ه ندارند... درست متوجه شدید .. نویسنده این بلاگ چند نفر بودند که کاملا تنوع  کیفیت مطالب آنها قابل فهم بود 

زود به زود آپديت شدن این بلاگ خوانندگان خود را بدست آورد در این شرایط به قول دوستان این جوجه اردک زشت به قول خودمان جو گرفتش.... در شرایطی که فکر میکرد نتورکر شدن فقط به داشتن اطلاعات نصفه نیمه E-commerce  ختم میشود یک اتفاق اساسی در نگرش این تیم بلاگر افتاد و مانند عده ای کله شقی اما معدود که به تنهایی می خواستندبه قول خودشون بروند رو فلش ,بدون مشورت جلو می رفتند وقتی با ابتکار کاملا هنرمندانه و مدبرانه, گزینه برداشت از حساب حذف شد دچار مشکل شدند و شروع به تهدید مدیران شرکت کردند که فلان میکنیم و بهمان.....

 وقتی باهاش صحبت میکردم که چرا لحنت اینجوری شده و چرا این قدر تند وغیر مودبانه داری مینویسی و دنبال چی هستی و بااین مطالبی که مینویسی به مجموعت که میخونه چی داری بگی مجموعت به تو نمی گن تو که به اینا اعتقاد داری چرا ما رو آوردی... می گفت که ما خواستار اصلاح وست هستیم واینکه ما خودمون تعادل بالا هستیم ولی مجموعمون نمی دونن این بلاگ ماله ماست ....ولی بعد در اطلاعیه هاش دیگران رو به چاپلوسی متهم میکرد که شما از ترس زیر مجموعه هاتون سکوت میکنید ولی ما مجموعه ای نداریم  .....ولی کاملا مشخص بود که دروغ میگویند زیرا اطلاعاتشون در زمینه ی وست ویژن و نتورک افتضاح پایین بود....و دیگر اخبار و اطلاعات کودکانه ای در بلاگش ثبت میکرد

و وقتی مغز متفکرشان به نقل خودشون رفت وبلاگ مدعی اصلاحات رسما تبدیل شد به یک بلاگ زرد مانند هزاران بلاگ شخصی که توی اون دانلود آهنگهای جدید لس آنجلسی ,نرم افزار,عکس و...قرار داشت و اونقدر بلاگ پست و بی ارزش شد که دیگه ارزش حتی سر زدن هم نداشت....در این شرایط وقتی دید دیگر هیچ کس علاقه ای به خواندن اراجیف آنها را ندارد چه برسد به کپی کردن مطالب آن قالب را عوض کرد با این لحن که حالا هر کسی میخواد کپی کنه( تورو خدا  ) ولی لطفا ذکر منبع کنید زیرا که دیگه دست آنها برای همه رو شده بود...ادعای هکر بودن داشت که میخواهد سایت وست را هک کند ولی یک روز یادمه وقتی بلاگ آنها رو باز کردم این صفحه اومد بالا 

 ما هم صداشو در نیاوردیم شمام نگین

چندین بارگفت که می رود و دیگر مطلب نخواهد داشت اما باز در سطحی پایین تر و کودکانه تر بازگشت و مطلب نوشت

علاوه بر دلایل ذکر شده که وجود این جوجه اردک زشت و پست تا حدودی بر غیرتمندان وست ویژنی آشکارشود, مورد توجه قرار گرفته شدن او بود توسط بلاگها و مدیران شرکت وست ویژن که با اجازه انتقادی ریز به این دوستان میکنم که حد این افراد خیلی پست تر از آن است که نامی از آنها برده شود که اینک با یک نوشته بخواهد حتی کوچکترین بازتابی در بلاگهای وست ویژن داشته باشد....حال این کودک فصل درس و مشقش فرا رسیده و دیگر وقت مدرسه رفتنشه می گذاشتیم که به زندگی سر شار از ایده آل هایش برسد ....آخه انگار امثال کنکور داره...

امیدوارم این اولین بار, آحرین باری باشد که  Se7eN vision  در بلاگ خود درباره ی این کودکان مجبور به نگارش شود. لطفا قضيه جيره خواري هم به ما اعلام كنيد تا اگه جايي مي دهند ما هم بگيريم ,مثل اينكه فعلا شماره ميدهند  ما رو يادتون نره مديون ميشين به خدا.

 مهرداد واترز

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 31 شهریور1385 و ساعت 22:9 |
افلاطون:

 جایی هست که جز تو هیچ کس نمی تواند آن را پر کند

کاری هست که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 31 شهریور1385 و ساعت 3:31 |

Topleaders:

امروز اطلاعاتی کسب کردیم که برای همه ما خنده بوده و خواستیم تا این خنده را نیز با همه وست ویژنیها قسمت کنیم .(خیلی اوقات شنیده اید که میگویند شادیها را قسمت کنید )

برادر X-Net که این روزها خیلی وضعیت نابسامانی دارد کاملا به هم ریخته و سعی دارد تا با جو سازی این وضعیت به هم ریخته را کمی از خود دور کند .

جدیدا در گرگان و چند شهر دیگر شایعه انداخته اند که بابایی (ببخشید اگر نام ایشان را مودبانه نام نبردیم ) را دستگیر کرده و شرکت را پلمب کرده و ایشان را زندانی کرده اند . جالب اینجاست که فردی این صحبتها را میکند که شرکتشان نه دفتری دارد و نه جایی و رییسشان نیز در اتاقی در یک چاپخانه قایم شده و قرار های خودش را از آنجا هندل میکند . آخر آدم ناحسابی فکر میکنی میتوانی با این کارها خود را تبرئه کرده و فرار کنی . این روزها چندین دفتر افرادی که کالاهای آنها را به مشتریان x-net میفرستاده اند را پلمب کرده اند .

آیا میخواهید به شعور وست ویژنیها توهین کنید . کور خوانده اید . آنها هر آنچه از یک نتورک و مدیر خود میخواسته اند به آن رسیده اند . چشمتان کور باد که نمیتوانید ببینید که کالاها کمتر از یک هفته نیز به دست اعضا میرسد . شرکت به یک سروسامان خوبی رسیده . به تعهدات خود عمل کرده و پایبند است .

اگر موجب این نمیشود تا قلبتان بایستد به شما اعلام منیکنیم که قرارداد تولید اقلام زیر با انجام رسیده و باعث افتخار است

- 30000 متر پارچه درجه یک کت و شلواری با نام وست ویژن و دور دوخت با آرم شرکت وست ویژن

- تولید 12000 تیشرت وست ویژن با آرم و نام و همچنین استفاده از بهترین نخ - فری سایز

- آقای زرگر مراحل خرید 20 تن برنج را نهایی کرده و آقای مهندس قرار است  تا در چند روز آینده به شمال کشور سفری داشته باشند .

- سفارش چندین هزار پتینه های هخامنشی داده شده است

 

و چندین خبر ناب که احتمالا برای نه مزاج شما خوب است و نه قلبتان .

کور باد هرکه نمیتواند پیشرفت نتورک سالم ایرانی را ببیند .

جریان پلمب را نیز میخواستیم بنویسیم که اعضا تاپلیدرز گفتند عجله نکنید . ما که میدانیم چه چیزی در حال اتفاق افتادن است بنا بر این اعلام میکنیم  تا 4 یا 5   روز آینده منتظر یک خبری در همین زمینه باشید تا به شما بگوییم که مهندس بابایی قبل از طوفان چه میکند .هنوز متوجه نشده اید که زمانی که مهندس بابایی و در کل وست ویژن سکوت میکند  به دنبال آن است که هم سیستم امتحان خود را پس دهد و هم سوار بر موجهای تهمت شده تا بهترین تبلیغ و بهره برداری از آن را داشته باشد ؟ هنوز یادمان نرفته چندین ماه گفتید مهندس بابایی پولها را برداشته و فرار کرده ولی با یک همایش 1000 نفره مواجه شدید ؟ !! بنابراین منتظر باشید و از همه شما خواهش میکنیم بیشتر شایع درست کنید . ممنون

شفاف سازی هنر وست ویژن است . اما میداند چگونه از تهدید بهترین فرصت را خلق کند

                                                                                                                                                                منتظر باشید

    منبع : تاپ لیدرز 

           

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 30 شهریور1385 و ساعت 0:54 |

اگر تمام ارتش های دنیا جمع شوند نمی توانند جلوی ایده ای که زمانش فرا

 رسیده است را بگیرند.....

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 28 شهریور1385 و ساعت 0:40 |
قابل توجه خوانندگان محترم

با توجه به اینکه مطالب این وبلاگ آموزشی - تحلیلی - خبری است و با توجه به اینکه خواندن و مدیریت مطالب بدین صورت و در قالب چیدمان فعلی ممکن است برای خوانندگان عزیز کمی دشوار باشد ( کما اینکه چند مورد ایمیل هم در مورد همین قضیه داشتیم ) به اطلاع می رساند که ان شاء الله ترتیب چیدمان از ماه جدید ( مهر ماه ) عوض خواهد شد . امید به آنکه با نظرات شما دوستان و همکاران محترم بتوانیم پایگاهی مهم  و اساسی در جهت اطلاع رسانی و اشاعه فرهنگ صحیح نتورک مارکتینگ باشیم .

با تشکر

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 27 شهریور1385 و ساعت 1:26 |
 

چرا عزم های سال جدید۱ (تصمیم گیری برای سال جدید)، مضحکه شده است؟

 

نوشته  Jack Zufelt ۲

ترجمه  ن. محب

 

رؤیای آمریکایی داشتن درآمدی که بتوانید به واسطه آن در هر زمان هر آنچه اراده کنید انجام دهید، برای هر کسی دست یافتنی است، به شرطی که از قوانین حاکم بر موفقیت پیروی کند. اغلب اوقات، مردم اطلاعات دقیقی ندارند تا بتوانند تصمیمات صحیحی بگیرند که موفقیت یا شکست‌شان را تعیین می‌کند.

امسال برای افراد فرصت بسیار خوبی است برای از نو شروع کردن، رها کردن گذشته، داشتن سال و دهه ای بهتر از قبل، و رسیدن به اهدافی که هنوز به آنها نرسیده‌اند. فرصتی است برای شروعی دوباره با عزم و تصمیمی برای بهتر بودن و بهتر انجام دادن. حداقل در تئوری.

یک برنامه عالی که خوب بنظر می رسد و باید کار کند..... اما برای بسیاری از افراد کار نمی‌کند.

عزم های سال جدید جزم شده‌اند تا ...................... باشند. چرا هر کسی می‌داند که در نقطه چین چه کلمه‌ای باید گذاشت؟ چون همه تجربه کرده اند و سال به سال هم این تجربیات تکرار می شوند. این همان چیزی است که در مورد  هدفگذاری۳ هم اتفاق می‌افتد. مدام، اهداف تنظیم می‌شود و سپس کسی به آنها نمی رسد.

کلمه عزم۴ نشان می‌دهد که کسی در مورد چیزی "ثابت قدم۵" (عازم) است. واژه‌های مترادف ثابت قدم عبارتند از مصمم۶.... مصر۷.... قاطع۸.... و تغییر ناپذیر۹. تصمیم، گرفته شده است و  عزم، جزم شده است. اگر عزمی جزم شود و سپس شکسته شود، بسادگی به این معنی است که شما ثابت قدم یا مصمم یا متعهد به انجام آن نبوده اید.

اگر صرفاً فکر کنید که در مورد به دست آوردن چیزی مصمم هستید اما واقعاً اینگونه نباشید، حرکت در مسیر محقق شدن آن چیز را آغاز می کنید ، اما دیر یا زود تسلیم شده و آن را رها خواهید کرد. عموما برای اکثر اهداف چنین اتفاقی می افتد.

اگر درست مصمم باشید، اهداف و آرزوهای شما به دست خواهد آمد، اما به شرطی که یک عامل قطعی و حیاتی وجود داشته باشد. اگر این عامل نباشد، رؤیاها و آرزوها محکوم به پژمردن و نابودی هستند و تنها شکست و ناکامی باقی می‌ماند. برای هر کسی که رؤیای به دست آوردن زندگی مطلوب تری دارد، یک روش بسیار ساده وجود دارد.

این روشی است که دلیل واقعی همه موفقیتها را در تمامی عرصه‌های زندگی مشخص می‌کند. اگرچه این دلیل اصلی تمام موفقیت‌ها و پیروزیهاست، اما مرتباً از آن چشم پوشی می‌شود. با این وجود آنقدر حیاتی است که اگر حذف شود، شکست، نتیجه اتوماتیک وار آن خواهد بود. هر کسی که در هر زمینه‌ای از زندگیش به اوج موفقیت رسیده است، ناخودآگاه این عامل را داشته و این روش را به کار برده است.

این عامل و روش بر مبنای آموزه های مرشدان۱۰ و کارشناسان نیست. همه آنها بیشتر همان نظریه‌های قدیمی بر اساس هدف گذاری، خواندن کتابهای خودیاری۱۱، گفتن جملات تأکیدی روزانه۱۲ و تصویر سازی۱۳، PMA، NLP، گوش دادن به سخنرانی های انگیزشی و نوارهای ذهن نیمه هشیار، شکستن تخته، راه رفتن روی ذغالهای داغ و غیره و غیره را ارائه می دهند.

این به اصطلاح "کلیدهای" موفقیت در مدت مدیدی از قرن بیستم آموزش داده می شدند. در آرزوی یافتن شادی و موفقیت، میلیون‌ها دلار و میلیونها ساعت وقت صرف سمینارها و کتابها و نوارها شده است تا صرفا به این نتیجه برسیم که اینها جواب نمی دهند.

حتما فکر می‌کنید با این همه پول و زمانی که برای مجموعه وسیعی از فنون و روشهای خودیاری صرف شده است، تعداد بسیار بیشتری از مردم به رؤیاهایشان دست می‌یابند. اما اینطور نیست. زیرا پذیرش و اعتماد کورکورانه به رازهای پر هیاهوی موفقیت منجر به تصمیمات اشتباه و در بسیاری از موارد، اتلاف وقت و پول خواهد شد.

راه بهتر و ساده تری وجود دارد.

شما باید به هر دو این سؤالات پاسخ مثبت دهید: 1) آیا آنقدر زیرک هستید تا چیزی که کسی قصد دارد به شما آموزش دهد را یاد بگیرید؟ 2) آیا باور دارید دانش لازم برای رسیدن به موفقیتی که ‌خواهان آن هستید در جایی‌ از یک کتاب، یک کلاس، یک نوار یا یک دوره آموزشی وجود دارد؟

اگر پاسخ شما به هر دو سؤال مثبت باشد،‌ آنگاه برای دستیابی به بالاترین سطح در هر زمینه ای از زندگی، همه آنچه باید انجام دهید یافتن یک کاتالیزور است، که از درون خودتان تأمین می شود، و آن دو چیز (زیرکی و دانش) را با هم ترکیب می کند. آیا واقعاً موفقیت و کارایی عالی، اینقدر ساده است؟ مسلماً. یک لحظه دیگر می فهمید که چرا اینگونه است.

هدفگذاری، سلطان فعلی تمامی روشهای موفقیت است که تاکنون آموخته شده است. هر کسی آموخته است که اگر اهدافش را بنویسد و هر روز آنها را بخواند، بالاخره به طریقی آنها تحقق می یابند. این کاملاً درست نیست. تحقیقات من نشان می‌دهد که 7 یا 8 مورد از 10 چیزی که شخص در لیست اهداف می‌نویسد هرگز اتفاق نمی‌افتد. هر کسی اهدافی دارد که  آنها را به پایان نرسانده و بسیاری از افراد اهدافی دارند که آنها را حتی شروع نکرده اند.

وقتی شخصی ایده هدفگذاری را قبول می‌کند و می بیند که هفته‌های متوالی، ماههای پیاپی و سالیان سال گذشت و به اهدا فش نرسیده است، تقریباً همیشه در مورد خودش نتیجه‌گیریهای منفی می کند شبیه اینکه: من استحقاقش را ندارم یا من یک شکست خورده ام. هر نتیجه گیری منفی کاملاً درست نیست.

اگر در یکی دو سال گذشته به یک سخنرانی انگیزشی گوش داده‌اید به این سؤال پاسخ دهید: چه مدت هیجان زده (برانگیخته) باقی ماندید؟ اغلب مردم می‌گویند: تا زمانی که از پارکینگ بیرون آمدم، دو روز، دو هفته. نتیجه‌ای که باید از واکنش این شرکت کنندگان در سراسر دنیا بگیریم این است که سخنرانهای انگیزشی و تحریک کننده هر چقدر هم که خوب و گیرا باشند، تأثیر ثابت و پایداری ندارند.

کتابهای خودیاری بسیاری وجود دارد. در کتابخانه تان چند تا از این کتابها دارید؟ یکی؟ 5 تا؟ 20 تا؟ 100 تا؟ چند تا کتاب جا می گیرد؟ آیا کتاب "بیندیشید و ثروتمند شوید" را خوانده‌اید؟ اغلب می‌گویند نه. قسمت "بیندیشید" را می بلعید اما قسمت "ثروتمند شوید" اتفاق نمی‌افتد.(قرص را می خورید اما اثری از بهبود نیست! م) چرا؟ یا کتاب نقصی دارد یا اینکه شما در گرفتن مطالب آن کودن هستید. درسته؟

اگر پس از خواندن این همه کتاب، هنوز به سطحی که می‌خواستید دست نیافته اید، باید نتیجه بگیریم که یا شما قادر به فهم مفاهیمی که در کتاب هست نیستید یا کتابهایی که خوانده اید پر از اطلاعات غلط است. البته هیچ یک از این‌ها صحیح نیست. نه شما کودن هستید و نه اطلاعات، غلط هستند. در این میان، فقط چیزی گم شده است، فقط همین. همان عاملی که در ابتدای مقاله به آن اشاره شد.

آیا دوست دارید مردم به شما دروغ بگویند؟ البته که نه. پس این عقیده را باور نکنید که دروغ گفتن به خودتان اشکالی ندارد و شما را موفق خواهد کرد. این همان چیزی است که عقیده تأکید های روزانه از شما می خواهد که انجام دهید. "وزن من 125 پوند است." "من یک مرسدس دارم." " من هیچ بدهی ندارم." اگر این‌ها حقیقت ندارند پس چه هستند؟ دروغ.

فرضاً ذهن نیمه هشیارتان تفاوت بین حقیقت و دروغ را نمی فهمد. حتی اگر این مطلب صحیح باشد، ذهن هشیارتان که مطمئنا می فهمد. با هزار بار گفتن اینکه ثروتمندید، لاغر هستید یا فروشتان افزایش یافته یا مرسدس دارید، هیچ کدام از اینها اتفاق نخواهد افتاد. از این به بعد تأکیدهای روزانه را انجام ندهید. صرفاً یک تمرین بیهوده است. ممکن است احساس خوبی داشته باشید از اینکه فرضاً "ذهنتان را برنامه‌ریزی می‌کنید" اما قطعاً اینطور نیست.

گفته می‌شود که ذهن شما مثل یک کامپیوتر عمل می‌کند..... ورودی آشغال، خروجی آشغال – ورودی خوب، خروجی خوب۱۴. ذهن شما بی اندازه از کامپیوتر متفاوت است زیرا شما حق انتخاب دارید. شما مجبور نیستید تنها به این دلیل که در گذشته چیزهای بی ارزشی در ذهنتان قرار داده شده است پس امروز هم چیزهای بی ارزشی از آن خارج کنید. بالعکس، ریختن اطلاعات خوب در ذهنتان هم به این معنی نیست که اطلاعات خوبی از آن بیرون خواهد آمد. اینکه ذهنتان چگونه کار کند مسئله ای است که به انتخاب شما بستگی دارد.

مفاهیم خودیاری بسیاری وجود دارد که دارای عیب‌های مشابهی هستند که باعث می شود آنها در زندگیتان غیر عملی شوند. اما هنوز هم میلیونها نفر از مردم آنها را به کار می‌برند. چرا؟ چون به آنها گفته شده است که به این طریق شما موفق می شوید و آنها هم آنچنان وحشتناک بدنبال موفقیت هستند که کورکورانه این اطلاعات را قبول می‌کنند.

حتی هنگامی که موفق نمی‌شوند، باز همان روش را با شور و هیجانی تازه امتحان می کنند و یا پول  بیشتری صرف سمینار یا کتاب بعدی می‌کنند. این تعریف دیوانگی است که بدین شکل بیان می شود "انجام آنچه که قبلاً انجام می داده‌اید و انتظار نتایجی متفاوت داشتن". راه بهتر و ساده تری وجود دارد.

تقریباً برای یک قرن به ما آموزش داده بودند که در درونمان قدرتی داریم که می توانیم هر آنچه که می‌خواهیم، انجام دهیم، داشته باشیم یا بشویم. قدرتی خدادادی یا ذاتی است. این درست است که ما آن قدرت را داریم. اما کلیدش کجاست؟ جوابی که به سرعت به نظر می‌رسد این است "درون!". درست است. مشکل این است که ..... هیچکس قادر نیست به شما بگوید که چطور به "درونتان" بروید تا کلید آن قدرت را روشن کنید.

به شما آموزش داده شده، و اینچنین هم هست، که برای موفقیت به خودانگیزی ، اشتیاق و نظم و استقامت نیاز دارید. آیا آنهایی که این اطلاعات اساسی را آموزش می دهند می توانند به شما بگویند اگر این چیزها را نداشتید از کجا باید به دست بیاورید؟ نه نمی‌توانند. مگر اینکه آنها هم بگویند به "درونتان" بروید.

این چه عامل حیاتی است که برای کارایی عالی و موفقیت باید وجود داشته باشد؟ کلید قدرت خداداد مان برای اینکه هر چه می خواهیم انجام دهیم، داشته باشیم یا بشویم، کجاست؟ از کجا می‌توان اشتیاق و نظم را بدست آورد؟

منبع خودانگیزی و منشأ نیروی درونی کجاست که فرد را مُصر و ثابت قدم کرده و همواره او را در حال یادگیری حقایق و درک هستی قرار می دهد، و نه تنها او را مشتاق، بلکه مصمم به ایجاد تغییرات لازم در منش و شخصیت خود می کند تا به آن درجه از موفقیت که می خواهد، برسد؟

این قدرت و اشتیاق درونی از کجا می آید که باعث می شود فرد کاری را انجام دهد که ناخوشایند، سخت و یا خارج از منطقه راحتیش است؟ این چه نیروی محرکه ای است که به بعضی از افراد این توانایی را می دهد تا بعد از یک شکست دردناک دوباره از نو شروع کنند؟

پاسخ، ساده و قابل فهم است.

کشف خواسته های مرکزی۱۵. جواب این است. یک خواسته مرکزی چیزی است که شما آنچنان وحشتناک آنرا می‌خواهید که به اعماق قلبتان نفوذ می کند. وقتی یک خواسته مرکزی را تعیین کرده و شروع می‌کنید به حرکت به سمت آن، به طور خودکار درون شما چیزی آزاد می‌شود که من  آن را  نیروی تسخیر۱۶ (فتح) می نامم که درون همه ما وجود دارد.

من تعریف لغوی تسخیر و نیرو را با هم ترکیب کردم تا این تعریف از نیروی تسخیر را بدست آورم:".... به طور مؤثر دست بکار شده و از طریق نیروی جسمی، روانی یا معنوی بر همه موانع، غلبه کرده و به چیزی که در جستجوی آن است، برسد." به عبارت دیگر، شما برای رسیدن به خواسته مرکزی تان حاضرید هر کاری انجام دهید. خواسته های مرکزی و نیروی تسخیر هر دو براستی از "درون" نشأت می‌گیرند.

اگرچه اینجا مسئله ای وجود دارد --  و به همین دلیل اغلب افراد آنطور که می خواهند موفق نمی‌شوند. سالها پیش مارک تواین۱۷ گفت: "من می‌توانم به هر کسی بیاموزم که چطور هر چه از زندگی می‌خواهد به دست آورد. اما مسئله این است که نمی‌توانم کسی بیابم که بگوید چه می‌خواهد." ایرل نایتینگل۱۸ به چیزی بسیار مشابه اشاره می‌کند. وی می‌گوید: "امروزه در آمریکا مردم هر چه می‌خواهند می‌توانند بشوند. اما مشکل اینجاست که اغلب آنها نمی‌دانند چه می‌خواهند."

من نظرات این دو نفر را بازگو کردم. اغلب مردم نمی‌دانند که چطور خواسته مرکزی ‌شان را تعیین کنند و در نتیجه به نیروی تسخیرشان دسترسی ندارند تا بر موانع غلبه کنند. به همین دلیل سمینارها و برنامه صوتی 8 نواره را ایجاد کردم. هر دو آنها بگونه ای طراحی شده اند که مشخصاً به افراد کمک کنند که بیاموزند چگونه خواسته مرکزی‌شان را بیابند تا نیروی تسخیرشان  آزاد شود و به بالاترین سطوح ممکن برسند.

آبراهام لینکلن۱۹ که شکست‌های بسیاری را در دوره زندگی سیاسی برجسته اش متحمل شده است، می‌گوید: "همواره در نظر داشته باشید که عزم و اراده شما (خواسته مرکزی) برای موفقیت از هر چیز دیگری با اهمیت‌تر است." امروز هم هنوز این گفته، صحیح است.

سعی کنید به چیزی که دوست‌ ندارید انجام دهید، اشتیاق داشته باشید. نمی توانید و هر قدر هم هدف گذاری کرده یا جملات تأکیدی را تکرار کنید تغییر نخواهد کرد. به همین دلیل است که تعیین خواسته مرکزی ‌تان حیاتی است. انجام دادن آنچه عاشقش هستید همیشه همراهش اشتیاق هم می‌آورد.

سعی کنید در کاری که واقعاً دوست ندارید انجام دهید منظم باشید. نمی‌توانید -- و همه تصویر‌سازی‌ها و خواندن در مورد آن در کتاب‌ها به شما نظم نمی‌دهد. نظم (discipline) از ریشه کلمه پیرو (disciple)می‌آید. مرید یا پیرو کسی است که مشتاقانه از کسی یا سیستمی پیروی می کند. اگر شما مشتاقانه از کسی یا سیستمی پیروی کنید، نظم و ترتیب به طور خودکار ایجاد می شود. کلمه کلیدی، "مشتاقانه۲۰" است. اگر مشتاق نیستید فراموشش کنید. آنطور که لازم است کار نخواهید کرد فرقی نمی کند که چه کسی از جمله خودتان به شما بگوید که باید آن کار را انجام دهید.

هر چیزی که در زندگی می‌خواهید را می‌توان روی یک مقیاس از 1 تا 100 اندازه‌گیری کرد. شماره 1، آن چیزی است که پس از یک میلیون سال هم هرگز آن را انجام  نمی‌دهید. شماره 50 بینابین است. بی علاقگی در هیچ کاری نتیجه بخش نیست. خواسته های مرکزی، شماره 100 هستند. همیشه بین جایی که هستید و جایی که می‌خواهید باشید، موانعی وجود دارد. اگر تمایل شما برای نتیجه نهایی، 70 باشد، 70% از  راه را می روید.

هر مانعی در مقیاس 71 یا بالاتر، شما را برای همیشه متوقف خواهد کرد  دقیقاً مثل سدی که جلوی آب را می گیرد. اگر تمایل شما طبق مقیاس، 90 باشد، 90% از  راه را می روید. اگر چیزی خواسته مرکزی تان نباشد، پول و زمان و انرژی برای آن صرف می‌کنید اما یکمرتبه فرو می ریزد، چون در جایی به مانع 71 یا 91 یا بالاتر برخورد می کنید که برای همیشه شما را متوقف خواهد کرد.

یک ضرب المثل قدیمی ولزی می‌گوید: "به آنچه قلب در حسرتش نسوزد، دست نخواهد رسید."

در مقیاس 100 هیچ مانعی وجود ندارد. به همین دلیل هیچ چیز، خواسته مرکزی را متوقف نمی‌کند. اریک هافر۲۱ می‌گوید: "به نظر می‌رسد که میل شدید نه تنها فرصت‌ها، بلکه استعدادهای مربوط به خود را نیز خلق می‌کند." ویلیام هزلیت۲۲ این عقیده را تأیید می‌کند، وی می‌گوید: "یک میل قوی برای هر هدفی موفقیت را تضمین می کند، میل رسیدن به انتها، روشها و ابزار را نمایان می سازد." هر کسی که در هر کاری موفق می‌‌شود، به این دلیل است که بدنبال خواسته مرکزی اش در مقیاس 100 بوده است.

برای تعیین خواسته مرکزی، این پرسش ساده را از خودتان بپرسید: چه چیزی می‌خواهم که به آن نرسیده‌ام؟ به محض پاسخگویی به این سؤال، پرسش بعدی را بپرسید: خوب حالا اگر به آن چیز رسیدم چه چیزی به من می دهد که من به آن نرسیده ام؟

به همین ترتیب به این سؤالات ادامه دهید "و چه چیزی به من می‌دهد که من به آن نرسیده‌ام" و هنگامی که به "خواسته مرکزی" می‌رسید، همیشه یک نوع تجربه احساسی خواهید داشت. ممکن است احساس مسرت و شادی کنید. ممکن است احساس اطمینان عجیبی پیدا کنید و اعتماد کامل داشته باشید که دقیقاً روی نقطه اصلی، انگشت گذاشته اید. حتی ممکن است مُنقلب شده یا گریه کنید. ممکن است آه عمیقی بکشید که حاکی از آن است که "بله این همان چیزی است که من واقعاً می‌خواهم." دقیقاً خواهید دانست که چه موقع به آنجا می رسید.

وقتی در مقیاس 1 تا 100، یک 100 را کشف ‌کنید، آن وقت از درون، برانگیخته می شوید تا هر آنچه را نیاز است بیاموزید. یافتن منبع دانش و فرزانگی که مختص خواسته مرکزی تان باشد راحت است. پول و زمانتان را بسیار عاقلانه تر خرج خواهید کرد زیرا فقط کتاب یا نواری را می‌خرید یا به سمیناری می‌روید که مختص کمک به شما برای رسیدن به خواسته مرکزی ‌تان باشد.

اگر به بعضی از اهدافی که تعیین کرده اید نمی رسید، این آخرین حقیقت، باعث می شود دیگر به خودتان هیچ گونه برچسب منفی نزنید. اگر برای رسیدن به هدف، هر کاری که لازم است انجام نمی دهید،‌‌ نشان ‌دهنده این است که آن هدف در مقیاس، یک 100 نبوده است. هیچ کاری نمی توان با توانایی یا هوش شما انجام داد.(یعنی نمی توان توانایی یا استعداد شما را افزایش داد) مسئله این است که قطعاً شما آن را آنطور که باید نمی خواهید. رادیارد کیپلینگ۲۳ نویسنده و برنده جایزه نوبل اینگونه بیان می کند: "اگر شما به آن چیزی که می‌خواهید نرسید نشاندهنده این است که به طور جدی آن را نمی‌خواستید."

سال جدید را با درک جدیدی از آنچه واقعاً برای موفقیت نیاز دارید آغاز کنید تا از کثرت شادیها و موفقیتهایی که امسال و سالهای بعد نصیبتان می شود متحیر شوید.

 

 



1-  New Year's Resolutions تصمیماتی که برای سال نو گرفته می شود مثلاً اینکه در سال جدید دیگر سیگار نخواهم کشید یا ... . در ضمن در این مقاله منظور از سال نو، سال 2006 میلادی است.

2-  Jack Zufelt یک برنامه صوتی 8 نواره دارد که دوبار بعنوان پرفروشترین برنامه در مجله SUCCESS به آن اشاره شده است. نام وی توسط Nightingale-Conant در کتاب "Who's Who" (مشاهیر) در بخش فوق ستاره های قدرت بشری فهرست شده است. مدال لیاقت ریاست جمهوری به او اعطا شده و مجلس سنای آمریکا هم از وی برای آموزش به آمریکاییها جهت پیشرفت در زندگی و حرفه هایشان، تقدیر کرده است.

3-  Goal Setting

4-  Resolution

5-  Resolute

6-  Determined

7-  Adamant

8-  Resolved

9-  Immutable

10-  Guru

11-  Self- Help Books

12-  Daily Affirmations

13-  Visualization

14-  garbage in garbage out - good stuff in good stuff out  یک ضرب المثل انگلیسی تقریباً معادل "از کوزه همان برون تراود که در اوست"

15-  Core Desire

16-  Conquering Force

17-  Mark Twain

18-  Earl Nightingale

19-  Abraham Lincoln

20-  Willingly

21-  Eric Hoffer

22-  William Hazlitt

23-  Rudyard Kipling

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 27 شهریور1385 و ساعت 1:17 |

 

                        نابغه درون خود را رها کنید

 

حیوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور می توان محدودیتهای ذهنی تحمیل شده را پذیرفت . کک, فیل و دلفین مثالهای خوبی هستند

ککها حیوانات کوچک جالبی هستند آنها گاز می گیرند و خیلی خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند

اگر یک کک را در ظرفی قرار دهیم از آن بیرون می پرد . پس از مدتی روی ظرف را سرپوش می گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می دهد . کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و با کمی سر درد پایین می آید . دوباره می پرد و همان اتفاق می افتد . این کار مدتی تکرار می شود . سر انجام در ظرف را بر می داریم کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده درست است که محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک فکر می کند این محدودیت همچنان ادامه دارد

فیلها را می توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد . پای فیلهای سیرک را در مواقعی که نمایش نمی دهند می بندند . بچه فیلها را با طنابهای بلند و فیلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه به نظر می آید که باید بر عکس باشد زیرا فیلهای پرقدرت به سادگی می توانند میخ طنابها را از زمین بیرون بکشند ولی این کار را نمی کنند علت این است که آنها  در بچگی طنابهای بلند را کشیده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند . سرانجام روزی تسلیم شده دست از این کار کشیده اند

از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و می ایستند آنها این محدودیت را پذیرفته اند

دکترادن رایل یک فیلم آموزشی در مورد محدودیتهای تحمیلی تهیه کرده است . نام این فیلم  می توانید بر خود غلبه کنید است در این فیلم یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب قرار می گیرد نوعی ماهی که غذای مورد علاقه دلفین است نیز در تانک ریخته می شود . دلفین به سرعت ماهیها را می خورد . دلفین که گرسنه می شود تعدادی ماهی دیگر داخل تانک قرار می گیرند ولی این بار در ظروف شیشه ای دلفین به سمت آنها می آید ولی هر بار پس از برخورد با محافظ شیشه ای به عقب رانده می شود پس از مدتی دلفین از حمله دست می کشد و وجود ماهیها را ندیده می گیرد . محافظ شیشه ای برداشته می شود و ماهیها در داخل تانک به حرکت در می آیند آیا می دانید چه اتفاقی می افتد ؟ دلفین از گرسنگی می میرد غذای مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی که دلفین پذیرفته است او را از گرسنگی می کشد . ما دلفین نیستیم فیل و کک هم نیستیم ولی می توانیم از این آزمایشات درس بگیریم زیرا ما هم محدودیت هایی را می پذیریم که واقعی نیستند به ما می گویند یا ما به خود می گوییم نمی توان فلان کار را و بهمان کار را انجام داد و این برای ما یک واقعیت می شود محدودیت ذهنی به محدودیتی واقعی تبدیل می شود و به همان مستحکمی . چه مقدار از آنچه ما واقعیت می پنداریم واقعیت نیست بلکه پذیرش ماست .

 

پیامبر (ص):  علی با ترسو مشورت نکن چون راه را بر تو میبندد و با بخیل مشورت نکن که او تو را از هدفت باز می دارد و با حریص مشورت نکن که او ناگواریها را در نزد تو بزرگ جلوه می دهد . و بدان که ترس بخل و حرص همگی غریزه یکسانی هستند که از سو ظن به خدا سرچشمه می گیرند .

 

معجزه دعا و ایمان  

بخواه تا اجابت شود بجوی تا بیابی در بزن تا به رویت گشوده شود ( انجیل متی 7:7 )

 

رهایی از ترس  

 آنچه بیش از هر چیزی از آن می ترسیم به سرمان میآید ( انجیل )                  

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 27 شهریور1385 و ساعت 1:4 |

مردي زمزمه مي كرد : خدايا با حرف بزن و چلچله كوچكي آواز مي خواند اما مرد نمي شنيد .

آنگاه مرد صدا زد : خدايا با من حرف بزن و رعد و برقي در آسمان درخشيد .اما مرد آن را گوش نكرد .

مرد به اطرافش نگاهي كرد و گفت : خداوندا ، بگذار تورا ببينم و ستاره ها درخشان تر از هميشه مشغول نور افشاني شدند،اما مرد توجهي نكرد .

مرد فرياد كشيد : خدايا ، معجزه اي نشانم بده

و كودكي ، متولد شد

اما مرد نفهميد.

او گريست و با التماس گفت : خدايا ، مرا لمس كن و اجازه بده كه بدانم تو اينجائي خداوند در كمال مهرباني و آرامش مرد را لمس كرد .

اما مرد ، پروانه اي را كه روي شانه مرد نشسته بود احساس نكرد...

به خاطر داشته باشيد كه بركت ها را از دست ندهيد ، راه خداوند با راه هاي ما متفاوت است و راه او هميشه آن چيزي نيست كه انتظار داريم . پس به نشانه هاي اطراف خود توجه بيشري كنيد .

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 27 شهریور1385 و ساعت 0:50 |

.

بعد از مطلب (( برده ای با دستمزد بالا )) اینک مطلب دیگری با نام (( من مادر دو فرزند هستم )) را می آوریم که در هر دو مقاله یک سری ویژگی ها و نقاط مشترکی وجود دارد و در واقع میتوان گفت که در هر دو مطلب یک نکته اساسی و مهم نهفته است . نکته ای که شاید خیلی از ماها به آن توجه نمیکنیم . نکته ای که شاید باعث شده که به قول کارشناسان فقط %90 از افراد تو این بیزینس موفق شوند . . آری ، آنها که موفق شدند کاری بیشتر از ما نکردند ؛ آنها تنها بیشتر می دانستند..... همانطور که گفتیم هدف اصلی این وبلاگ ارائه مطالب گوناگون به روشی است که بتواند خوانندگان محترم را با راه کارهای جدید این بیزینس آشنا نماید. و در راستای همین هدف ، بساری از مقالاتی که توسط نتورکرهای دیگر هم نوشته می شوند و پس از تایید تاپ لیدرهای محترم و در صورت مطابقت با نگرش وبلاگ با ذ کر اسامی نویسندگان وارد وبلاگ می شوند تا دیگران که ممکن است با همان مشکلات گریبانگیر باشند بتوانند با خواندن آن راه کارهای لازم را بیابند. همچنین کلیه مقالات و مطالب آموزشی نشانگر نگرش ما به این تجارت است، به قولی ما اینطور به نتورک مارکتینگ نگاه می کنیم .... باز هم همانند قبل از تمامی افرادی که مایل به ارسال مطلب و یا نظرات خود هستند می توانند با vv7vision @ yahoo.com با ما در تماس باشند .مطمئن باشید که هر نظر و یا انتقاد خود به تنهایی مسیر جدیدی برای دلگرمی بیشتر ما به سوی هر چه بهتر شدن است

 

به نام خدا

 

من مادر دو فرزند هستم

نوشته م. طباطبایی

 

     من مادر دو پسر هستم. 9 ساله و 10 ساله. باهوش و شیطون. با کلی خواسته های کوچک و بزرگ. من هم مثل همه پدر و مادرها دوست داشتم به جای مدام نه گفتن در مقابل خواسته های اونها بیشتر بله بگویم .... اما نمی شد.

     چند سالی بود که هر چی بیشتر تلاش می کردم توقعات آنها نسبت به سنشون رشد می کرد و تلاشهای شبانه روزی من کفاف برآوردن خواسته های آنها را نمی داد. یه وقتایی اگه فرصتی گیر می اومد با خودم فکر می کردم و سعی می کردم بفهمم مشکلم چیه؟ چی می خوام ؟ چی کار باید بکنم؟خوب اونچه که مسلم بود، هر چی بیشتر کار می کردم پول بیشتری در می آوردم. اما مشکلاتم اصلا حل نمی شد چرا که اولا زمان بسیار کمی در خانه بودم و بچه ها روز به روز بهانه گیرتر می شدند و توقعات بیشتری از من داشتند. منم که دیگه نه حوصله خودم و نه خانواده ام رو داشتم و پیش خودم فکر می کردم از این همه کار، چی واسه من می مونه. تا کی جوون هستم و می تونم مثل اسب کار کنم. پس آینده چی؟ کی به تربیت بچه هام برسم. ترس از آینده من رو فلج می کرد. هر جای کار رو می گرفتم یه جای دیگه اش لنگ می زد.

     پدر و مادرهای زیادی در اطرافم می دیدم که حالا پیر شده بودند و ناکامیهاشون که تبدیل به عقده شده بود رو سر بچه هاشون خالی می کردند. مثلا می گفتند ما زندگیمون رو، سر شما گذاشتیم، حالا نوبت شماست که جبران کنید. و من همیشه شاهد این پیکار بودم. نه، من اینو نمی خوام. بعد فکر کردم کاش یه شغل پردرآمدتری داشتم اما دیدم دکتر و مهندسایی که اونها هم بدتر از من شبانه روز خود را وقف کار می کنند انگار که درآمد حاصل از خون دل خوردن خودشون رو در می آوردند. پس من چه کار کنم؟!

     سال گذشته دوستی بهم پیشنهاد وارد شدن به Network Marketing را داد. گفتم چیزی نفهمیدم و باورم نمیشه. گفت نگران نباش بهت یاد میدم. چند ماه کار می کنی و بعد ۲۵ سال راحت پول برات میاد در حالیکه لازم نیست کار کنی و رئیس خودت هستی. خدای من تمام رویاهام جامه عمل می پوشید. چند ماه کار سخت و بعدش برای همیشه می شینم پیش بچه هامو کیف می کنم. هم خودم راحت می شم و هم اون طفلکی ها. عجب رویای شیرینی. البته یک کم عجیب و باورنکردنی بود. ولی از نظر من که صد راه رو رفته بودم و به این در و اون در، زیاد زده بودم اصلا ریسک به حساب نمی اومد. پیش خودم می گفتم ۴۲۰۰۰۰  تومان در ازای به دست آوردن این همه آزادی هیچه. با خوشحالی پذیرفتم و با کلی امید و آرزو وارد شدم. و به قولی کور از خدا چی می خواد، دو تا چشم روشن.....

     خوب تازه مشکلات من شروع شد. اولاً خیلی عجول بودم و کلی ذوق زده. می خواستم همه دنیا را خبر کنم و زودتر به همه دوستانم بگویم. اما حسابی حالم را گرفتند از همسرم گرفته تا به اصطلاح اعتبارهای بالام همگی به اتفاق گفتند تو ساده ای و سرت کلاه رفته از طرفی بالاسریهام هم از حرف گوش نکردن من و این در اون در زدنهای من کلافه شده بودند. هر چه میگفتند روش اینه و کاره دیگه ای نباید بکنی تو گوشم نمی رفت. پس یه بار دیگه رئیس بازی شروع شده. روشی که دیگران می تونستند و من نمی تونستم. نا امید شده بودم گاهی اوقات هم کابوس می دیدم. نه، این کار من نیست بر گشتم سر خونه اولم. کتاب حکایت را خیلی دوست داشتم. مثلا حکایت می گفت اگر 24 ساعت از عمرت باقی مانده باشه چی کار می کنی من با خودم می گفتم مگر دیوونه ام این کارو بکنم. ولی خیلی های دیگه میگفتند همین کارو میکردیم فکر کنم تظاهر میکردند آخه مگر میشه؟ مگر به ما نمی گفتند چند ماه سختی زیاد می کشیم بعد راحت می شیم. و پاداش خودمون رو میگیریم. خوب اگر 24 ساعت قرار باشه زنده باشیم خنده داره این کار سختو انجام بدیم. از طرفی مگه حکایت نمی گه تمام افراد خوشبخت و ثروتمند، عاشق کارشون هستند، کار رو تفریح می بینند و تا لحظه آخر به همون عشقشون یعنی کارشون مشغولند. پس حکایت من چی میشه پس لذت بردن یعنی چی؟ چرا من نمی فهمم. و یا اگر حافظه ام خوب یاری کنه تو حکایت می گه اگه یه عالمه پول به تو بدهند حاضری این کار رو بکنی یا از اون دست می کشی. خوب اگه به من هفته ای ۳ میایون تومان می دادند معلوم بود که از این کار دست می کشیدم. مگه دیوونه ام که این کار رو ادامه بدم. پدرم داره در میاد. خوش به حال بالاسریهام. لابد می فهمند چی میگن و کلی دارن لذت می برن!!!!

     دو ماه گذشته بود و هنوز من دو نفر خودمو نگرفته بودم. یه عالمه هم پرزنت گذاشته بودم و دیگه خودم و بالاسریهام خسته شده بودیم. بالاسری مستقیم من ابتکاری به خرج داد. دیگه از من ایراد نگرفت. او به من امید داد و نتیحه کار رو جلو چشام آورد و به قول معروف رو هدفهام کار کرد و گفت تو میتونی و از هیچکس کم نداری هر کاری فکر میکنی درسته انجام بده. بلند شو.

     عجب حرفی، من عاشق این حرفها بودم. گفتم باید به خودم ثابت کنم نه به هیچکس دیگه. آخرین تلاشهامو می کنم. ارزششو داشت. مگه نه اینکه من به خاطر خانواده ام که برام از هرچه تو دنیا با ارزشتره، اومده بودم. عجب جرأتی پیدا کرده بودم. دیگه وقتی می رفتم سراغ دوستام پیشاپیش می دیدم که اونا را دارم آموزش می دم. خیلی سریع ورودیهام رو گرفتم و دستم شروع به پیشرفت کرد. روزهای خوش فرا رسیدند. شبانه روز کار می کردم. با شور و شوق. واقعاً خستگی رو حس نمی کردم. اگر بهم میگفتند 24 ساعت دیگه بیشتر زنده نیستی قطعاً همین کارو انجام میدادم. خیلی حس خوبی بود. سختی در کار نبود. اما از نظر بالاسریهام اشکالات فراوانی داشتم. ولی بالاسری مستقیم من این اشکالات رو به من انتقال نمیداد. می گفت مهم نتیجه است شور و شوق داره به روش خودش عمل می کنه اتفاقی هم نمی افته. اگر باز هم ایراد بگیریم اعتماد به نفسشو از دست می ده. کم کم باعث شگفتی بالاسریهام شده بودم و من رو تو مجموعه هاشون مثال میزدند.

     استراتژی مجموعه ما این بود که هر ده نفر باید یک office بگیرند. office های زیادی از دست من جدا شد و رابطه ام به مرور زمان با زیر مجموعه هام کاهش یافت و کنترل اونها از دستم خارج شد. تو بعضی از مجموعه هام اصلاً حرفهای همدیگه رو نمی فهمیدن. روابط بین اونها تیره و تار بود. چه خبرهایی که به من نمی رسید. نمی دونستم چه جوری رو اونها تاثیر بگذارم. حس می کردم یه چیزی کم داریم. یه روزی یک کتاب راجع به ارتباطات نظرمو جلب کرد. گفتم شاید این باعث بشه حرف زیر مجموعه هام رو بیشتر درک کنم و با اونا بهتر ارتباط برقرار کنم. ولی به من گفتند ارتباطات هیچ نقشی نداره. تازه ما وقت این کارها رو نداریم. مگه نمی دونی ما شش ماهه یا نهایت یک ساله به هر ترفند و ضرب و زوریه باید به سقف برسیم. فقط به فکر این باش. استراتژی کار ما می گه به تعادل 60 که رسیدی باید دیگه تو مجموعه ات نباشی تا مجموعه ات یاد بگیرند رو پای خودشون وایسند. روش فقط همینه. هر کسی نمی تونه  انجامش بده یا اینکه نمی خواد، بهتره کار نکنه. خوب فکر می کنید چی شد. هر کس قرار نبود به روش ما عمل کنه و به قولی جلوی رشد رو می گرفت بهتره بره خونه اش.

     خوب رشد مجموعه من آهسته شد. ولی من حقوق خودم رو هفتگی دریافت می کردم. نهایت کمی بالا و پایین می شد. کافی بود. حقوق ماهانه من به یک میلیون تا دو میلیون می رسید. می دونید مثل اسنیف و اسکوری نبودم که بتونم بو بکشم و تغییرات رو حس کنم. اصلا چه تغییری رو باید حس می کردم. خوب بگذار ببینم، تعادل من یک بار روی 70 خوابید و یکبار روی 120 و بعد هم روی 150. جالبه بدونید که هر موقع تعادل من می خوابید به تکاپو می افتادیم و یک راه حل سریع و فوری پیدا می کردیم که مجموعه مون رو تکون بدیم. تا یه مدتی جواب می داد دوباره روز از نو روزی از نو. بعد هم می شنیدم که همیشه همین طوری بوده. خوب اگر این مجموعه و سازمان قراره تا 90 سال کار کنه، الان که من روی تعادل 150 نمی تونم مجموعه ام رو درک کنم و باهاشون ارتباط برقرار کنم و اونها هم اینقدر سردرگم هستند، اون وقت چی میشه. اصلا این اتفاق قراره بیفته یا نه؟ 90 سال رو می گم.

     یکبار شنیدم 90% افراد در network marketing شکست می خورند. وحشت کردم ولی بعد گفتم نه بابا این دروغه. این رو منفی بافها می گویند. آخر من خیلی خوش بین هستم.

     خلاصه سرتون رو درد نیارم که مجموعه من دیگه به جای کاهش رشد، کلا خوابید و تکان نخورد. کاری ندارم به چه دلیل. ولی از نظر من تماما دلایلی بودند که اوضاع و شرایط بیرونی بر آنها حاکم بود. یکبار دیگه دچار تناقض شدم. مگر در حکایت نمی گفت اوضاع و شرایط بیرونی اصلا مهم نیستند. من که هر کاری بالاسریهام بهم گفتند عمل کردم. عین روشهای اونها پیش رفتم. هر چی بهم گفتند گفتم چشم. مگر نمی گفتند به بالاسریتون شک نداشته باشید. leader shipی که بهم گفته بودن رو عمل کردم. پس چی؟ حتما زیر مجموعه هام که کار نمی کنند مقصرند یا اینکه مقصر کسی نیست جز تبلیغات منفی و دولت و ..... و یا به عبارتی چه کسی پنیر مرا برداشت؟

     ترس، وجودم رو فرا گرفت. 2 ماه اصلا درآمدی نداشتم. تمام شد. روی تعادل 150 خوابیدم. حالا حتی شغلی هم نداشتم. آخر، استراتژی کار ما این بود که بعد از گرفتن کاتالوگ باید کارمون رو کنار می گذاشتیم. خوب حالا فکر کنید روی تعادل 150 کلی بدهی داشتم. هیچ حقوقی هم نداشتم. اوضاع من از اولین روز ورودم هم بدتر شده بود. حس می کردم که نه راه پس دارم و نه راه پیش. مردم چی می گن. دوباره سیل نصیحتها بر سرم می ریزند. دیدی، ما بهت گفته بودیم که این کارا، کار نیست.

     آیا دوباره برگردم سر کار اولم؟ خوب اینکه به معنی محکوم بودن تا ابد است و دوباره وارد شدن به چرخه فلاکت بار سابقم. خدا را شکر که یکبار دیگه یک دوست به دادم رسید. او آمد و دوباره NM را به من معرفی کرد. اشتباه نکنید، نه یک network دیگه. بلکه معنای درست NM را به من نشون داد.

     به من گفت قبول داری که میلیونرهای زیادی تو دنیا، توی NM هستند. گفتم آره. گفت فکر می کنی چه کار می کنند؟ گفتم اونها فرق می کنند. مملکت اونها اینطوری نیست و باقی حرفها. گفت چقدر تحقیق کردی؟ چی از اونها می دونی؟ حتما از نگرش اونها خبر داری. چند تا مقاله خوندی؟ چی از NM می دونی؟ و چه انتظاری از اون داری؟ خوب اطلاعات من در حد چیزهایی بود که تو جزوه خونده بودم و بالاسریهام بهم گفته بودند و بعد یک روش که وحی منزل بود و قرار نبود کسی از اون تخطی کنه و بعد تمرکز روی زمان که از دست میره. وقتی نداری و باید بجنبی... همین.

     اما وقتی بیشتر راجع به NM آشنایی پیدا کردم دنیای دیگه ای به رویم باز شد. تازه ترسهای خود را شناختم و توانستم نه با احساسم که با فکرم تصمیم بگیرم. بزرگترین تصمیم من در زندگی!

     مثلا یکی از چیز ایی که راجع به این کار شنیدم و برام خیلی ارزش داره اینه که  NMنه اینکه یک شغل باشد بلکه یک بیزینس است. فهمیدن همین یک جمله می تونه خیلی از سوالات و مشکلات ما را حل کنه. چرا که اگر قرار باشه یک تجارت بسازیم مثل یک ساختمان 90 طبقه خب چه زیربنایی باید داشته باشه اگر با عجله و سرهم بندی کار کنیم چی میشه. پیش خودم فکر کردم اگه چند ماه یا حتی یک سال من درآمد نداشته باشم و تازه سرمایه هایی مثل زمان و پول و... هم بگذارم ارزش داره یا نه؟ خب من می ترسم ولی فکر می کنم این تنها راه حل مشکلات درازمدت منه. خلاصه اینکه چیزای زیادی شنیدم که هر کدوم دریچه ای به دنیای جدیده. من دوباره شروع میکنم اما این بار مطمئن از آینده و با قدمهایی محکم. من هنوز نمی دانم چگونه شروع کنم و دانشم را عملی کنم اما ترسم به من انگیزه میده. من نمی خوام مثل مردمی باشم که به خاطر ترس از شکست، همرنگ نشدن با مردم یا رسوا شدن، از دست دادن خانه امن و....، آرزوهامو به گور ببرم. لذتی که هر روز از زیاد کردن دانشم میبرم، حاضر نیستم با یک دنیا عوض کنم.....

     دوستان، هزار و یک راه تو دنیا درNM وجود داره که ما رو به هدفهامون می رسونه. پس در یک روش خشک نشیمو و ناامید نباشیم.

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 26 شهریور1385 و ساعت 1:52 |

اصول ساماندهي و سازماندهي نت‌ورك ماركتينگ

 

دادستان كل كشور دستورالعمل واحدي صادر كند

 

روش‌ها و روال هاي نوين اقتصادي به شكل جدايي‌ناپذيري با آنچه فضاي مجازي خوانده مي‌شود ، درهم تنيده‌اند . فضايي كه به مدد انقلاب فن‌آوري و با بهره گيري از شبكه‌هاي رايانه‌اي تمام مؤلفه‌هاي اساسي يك اقتصاد پويا اعم از توليد ، توزيع و مصرف را از طريق ارتباط مجازي ارائه مي‌كند . در اين عرصه اما اصلي‌ترين‌ترين حوزه ، تجارت الكترونيك است ؛ روال‌هاي بي‌نظير و فوق‌ مدرني كه امروز ، راه‌ را براي پيشرفت سريع اقتصادي فراهم مي‌كنند و نت ورك‌ماركتينگ زاييده اين دوران جديد كه در ايران ابته مهجور و تا حدي گمنام و حتي بدنام شناخته مي‌شود .

 

دكتر حسين رسول‌زاده كارشناس تجارت الكترونيك در مورد برخورد با صنعت نت‌ورك ‌ماركتينگ مي‌گويد : « به هيچ وجه اساس تصميم‌گيري مجلس شركت‌هاي هرمي نمي‌باشد ؛ آنچه مورد تصميم‌گيري قرار گرفته شامل معملات موهوم و سوري و غير واقعي مي‌باشد كه شامل قانون شده و كساني كه كالا و خدمات ارائه مي‌دهند و قوانين جمهوري اسلامي ايران رعايت مي‌كنند شامل قانون نمي‌باشند و درثاني شركت‌هايي كه با اصليت ايراني به آن شكل مشخص هرمي نمي‌باشند به جز شايد چند شركت كه در حاشيه فعاليت مي‌كنند . »

 

دكتر رسول‌زاده معتقد است در مورد موضوع فوق تصميم‌گيري در سيستم قضايي يكي نيست و قضات كشور ممكن است برداشت‌هاي مختلفي در مورد قانون داشته باشند و همين امر باعث شده شركت‌ها با مشكل زيادي مواجه شده و همين هزينه بسيار بالايي را به سيستم قضايي وارد مي‌كند . اين كارشناس مديريت پيشنهاد مي‌دهد با توجه به تعداد كم شركت‌هاي فعال در نت‌ورك بهتر است يك مركز تخصصي خاص به دستور دادستان محترم كشور آيت ا... دري نجف آبادي تاسيس شود تا شركت‌ها و تجارت فوق را مورد ارزيابي دقيق علمي و ، فني ، مهندسي ، و مديريتي قرار دهد . چنانچه دادستان محترم دستور واحدي صادر كند هزينه‌هاي بررسي در پليس و قوه قضاييه پايين خواهد آمد ؛ به عنوان مثال گاهي عملكرد شركت در 30 استان و 200 شهر كشور بررسي مي‌شود كه هزينه بسيار بالايي براي سيستم قضايي ، پليس و شركت‌هاي فوق ايجاد مي‌كند و جالب آنكه نحوه تصميم گيري نيز در تمام اين مراكز به يك شكل نخواهد بود . دكتر رسول‌زاده پيشنهاد مي‌دهد با توجه به اينكه هزينه‌هاي فوق همگي بر گردن ملت ايران مي‌باشد بهتر است دادستان محترم دستور واحدي صادر كرده و مراكز تخصصي در اين زمينه تشكيل شود .

 

وقتي از دكتر رسول‌زاده مي پرسيم اهميت تجارت مورد تاييد همه اعم از نمايندگان و كارشناسان است ولي چرا همچنان شركت‌هاي اينچنيني با مشكل مواجه هستند مي‌گويد : « اساساً براي اينكه با شركت‌هاي نت‌ورك مقابله كنيم  و يا بپذيريم بايد به يك سوال كلي پاسخ دهيم و تا نتوانيم جواب دهيم حركت ها ممكن نخواهد شد و آن اينكه در مديريت كلان كشور مشخص شود آيا صنعت نت‌ورك ماركتينگ براي كشور تهديد است يا فرصت و تا روزي كه جواب ندهيم بايد هزينه بدهيم . » او جواب اين سوال را با توجه به قضات و كارشناسان عالم و دقيقي كه در كشور داريم بسيار راحت دانسته و مي‌گويد جواب اين سوال در كشورهاي پيشرفته سال‌هاي قبل داده شده و ما در چندين سال اينده ناگزير خواهيم بود كه تمام ماركتينگ خود را از طريق سيستم‌هاي اينترنتي ، تجارت الكترونيك و فروش رايانه‌اي انجام دهيم و شايد چون اين تكنولوژي براي ما نوپا و تازه است ما نتوانسته‌ايم درست برخورد كنيم .

 

دكتر رسول‌زاده مخالفت خود را با برخورد چكشي ، قضايي و پليسي اعلام كرده و معتقد است اين برخورد تبعات بسيار بالاي اجتماعي دارد و با بررسي مذاكره و نظارت علمي و دقيق روي شركت‌هاي ايراني مي‌توان از اين صنعت جهت رشد و اشتغالزايي استفاده كرد .

 

دكتر رسول‌زاده با بيان اينكه « نمي‌دانم تعلل است يا دوستان قضايي در حال بررسي‌هاي ديگر هستند » برخوردهاي چندگانه را هزينه‌بر دانست و معتقد است « اين هزينه چه از طرف سيستم قضايي ، چه پليس و چه شركت‌هاي فوق ، بر دوش ملت ايران است و درست نيست به خاطر چند شركت خارجي كه اساس تجارت ، فرهنگ و سيستم كاريشان مطابق با قوانين ايراني و اسلامي نيست بچه‌هاي خودمان را كه طول زندگي‌شان حتي يكبار به كلانتري و پاسگاه نرفته‌اند به دليل برداشت نادرست از قانون به زندان بفرستيم درحاليكه با بررسي ، مذاكره و نظارت علمي دقيق بر شركت هاي ايراني مي‌توان به شكل مؤثر عمل كرد . او با اشاره به اشتغال‌زايي اين صنعت مي‌گويد : « اگر شركت‌هايي هم وجود دارد كه مرتكب اشتباه شده اند اين اشتباه قابل جبران است و گفت هر پديده جديدي را بايد موشكافانه و علمي بررسي كرد . بايد مشخص كنيم آيا صنعت فوق براي ما سود دارد يا نه و در رد و قبول آن قسمت‌هاي ردشده و تاييدشده مشخص شود چراكه ما نمي‌توانيم صنعتي را كه كل دنيا قبول كرده به كل رد كنيم و البته شركت‌هايي هم كه به شكل شفاف و كلان سيستم خود را مشخص كرده‌اند به نظر جز قانون فوق به حساب نبايد بيايند .

 

با تشکر از وبلاگ از ایران برای ایران

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 24 شهریور1385 و ساعت 2:8 |
بخش آمار بازدید وبلاگ راه اندازی شد.به امید روزی که آمار وبلاگ se7en-vision  مرز هفت رقم را بگذراند 

با تشکر 

مدیریت  وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 24 شهریور1385 و ساعت 1:52 |
 

مصاحبه ي زيباي مهندس بابايي كه توسط دوستان همكارمان  thebestofleaders تهیه شده حتما مطالعه بفرمایید که گفتند کپی نکنیم زحمت بکشید در بلاگ مولف مطالعه بفرمایید:

www.thebestofleaders.blogfa.com

با تشکر از مدیریت این بلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 23 شهریور1385 و ساعت 2:59 |
همانطور که گفتیم مطلب ( برده ای با دستمزد بالا ) که از یکی از نتورکرهای خوب است را آوردیم . در این مقاله موضوع بحث کمی فراتر از قواعد و اصول نتورک مارکتینگ است.در واقع  بیشتر راجع به چرایی این بیزینس صحبت شده است و شاید طرح این سئوال که اگر شغلی پیدا کردی که از لحاظ مالی هم سطح درآمدت در نتورک بود آیا به سراغ آن کار میروی و نتورک را رها میکنی یا نه ؟ کلیه خوانندگان محترم می توانند از طریق بخش نظرات ویا ایمیل vv7vision@yahoo.com با ما در تماس باشند.

به نام خدا

 

برده ای با دستمزد بالا

نوشته  م. ر. کریمی

 

ساعت حول و حوش 4 بعدازظهر. جلسه هفتگی. من هم مسئول برگزاری جلسه. خوب قبل از هر چیز ورودی جدید خودش رو باید معرفی کنه و به ما بگه دلیل ورودش به این سیستم چیه و اینکه تا سال دیگه این موقع چقدر می خواد از تو این سیستم در بیاره ............. " بنده آقای زارع هستم. راستش یکی از دوستانم بعد از اینکه دید من دنبال کار می گردم این کار رو بهم معرفی کرد و من هم وارد این کار شدم. " سه ماه بعد آقای زارع مجموعه ما دست از این کار شست و سراغ کار دیگه ای رفت. همین.

 

یکی از زیر مجموعه هام، بعد از این که در تعادل 160 دو ماه توقف کرد به فکر یک کار دیگر افتاد. چون کلی قرض بالا آورده بود.

 

مسائل مجموعه ام را با یکی از بالاسریهام در میان می گذاشتم. در بین صحبتهاش بهم گفت:" ببین من تو رو مسئول این جریانات می دونم، اگر تو عرضه داشتی یه همچین اتفاقاتی نمی افتاد. " یاد رئیس سابقم توی یکی از کارهای سابقم افتادم.

 

یک روز یکی از زیر مجموعه هام خیلی شاکی بود. علت را جویا شدم. گفت ورودی مستقیمم بعد از سه تا پرزنت می خواد یکی زیردستش معرفی کنم. " مگر تو حامی من نیستی..... مگه تو باعث وارد شدن من به این سیستم نشدی..... این کاریه که تو بهم پیشنهاد کردی...... مگه بهم نگفتی من می خوام زندگیت رو ازین رو به اون رو کنم. "

 

جلسه share اهداف. یکی از بچه ها بعد از کلی صحبت گفت: " لب کلام اینکه من برای پول اینجا اومدم. خوب خیلی ساده است. چرا اینقدر این قضیه رو پیچیدش می کنید. هر کسی اینجا برای پول بیشتر میاد نه برای چیز دیگه "

 

بعد از جلسه تعهد. یکی از زیر مجموعه هام، من را به کناری کشید و گفت:" من نمی تونم الان برم office بگیرم کلی قرض دارم که بایدبپردازم. عائله مندم. می دونیدچقدر باید خرج کنم. شما که تو وضعیت من نیستید که بدونید." ولی من بعد از کلی صحبت راجع به اهدافش و اراده و تغییر و چیزهای دیگه، گفتم شما به هرحال به زیر مجموعه هات تعهد داری. باید یه فکر اساسی بکنی. آخر ماجرا اینطور شد که نرفتoffice  بگیره و یه جورایی بی خیال مجموعه اش شد و زیر مجموعه اش مجبور شدند با کس دیگه ای کار کنند.

 

سر یکی از جلسات train . یکی از بچه ها یی که در طول 4 ماه به تعادل 100 رسیده بود، درباره استراتژی کارصحبت می کرد. گفت :"قبل از ورودی گرفتن باید موبایل بخری، اونهم یه موبایل گرانقیمت، دیگه اون موقع مجبوری تا ورامین، اونهم تو سرمای سگ کش بریfollow روی تعادل 15 باید بری  office بگیری. وقتی زیر بار هزینه اجاره رفتی مجبور می شی بدوی. روی تعادل 100 باید ماشین بخری .... مخلص کلام اینکه باید همیشه خرج کنی تا مجبورت کنه حرکت کنی. اون موقع است که مجموعه ات حرکت می کنه. "

.... و ادامه ماجرا.

 

 

مشت نمونه خروار

شک ندارم اگر این کاره باشی از این چیزا زیاد دیدی و شنیدی. اما فکر می کنی دلیل اصلی این جور ماجراها چیه؟

بیا برگردیم به عقب. دقیقا همان موقع که وارد این شبکه شدیم. از جلسه ای که برای ما ترتیب داده شد، معرفی کار،plan ، صفحه  stageو چهل میلیونی به یادماندنی و احیانا پرواز و اوج حساسات، باور کردن و نکردن ثروتمند شدن، تضاد، وسوسه، اغوا، هیجان و باقی ماجرا.

طوری که وقتی کتابهایی که به دستمون دادند را خوندیم، تلنگری به من و تو بود، و اینکه انگار داری فیلمی می بینی که شخصیت اولش تویی و می خواهی دنیایی را فتح کنی.

شاید فقط به این خاطر که دوستت از تو خواسته، برای اینکه هیچ وقت جواب رد به او نمی گویی وارد گود شدی. شاید فقط احساس جاه طلبی و آزمندی تو به قلقلک افتاد. شاید وقتی که به تو گفتند برای اینکه می خواهی پولدار شوی باید پولی بیاوری و به اصطلاح معروف سرمایه گذاری کنی تو را برانگیخت. شاید همرنگ جماعت دوستان شدن اما بدون اندکی به خود اندیشیدن. و شاید جمع اینها و هیچکدام از اینها. کسی چه می داند؟

بگذریم. به هر دلیلی که وارد شده باشی، مهم این است که چیزی تو را برانگیخت. بعد از مدتی به فکر افتادی، که این چه بود و من چه کردم و اما به قول گفتنی خود را توجیه کردی.

در بهترین حالتش شاید بگویی که با پول حاصل از این سیستم اسباب بازیهای بزرگ دوران بزرگسالی خود را بخرم. یعنی به زبان ساده تر، هزاران هزار آرزوی ریز و درشت. و یا به عبارتی اهداف تو و من که بعد از ورود، به این عنوان مشهور می شوند.

یک سؤال : آیا این پیشنهاد شبیه پیشنهاد پرداخت اضافه دستمزد نیست؟ تو گویی که شغلی داری با حقوق مثلا 200000 تومان و حالا قرار است پول بیشتری بگیری. هنگامی که اغوا می شدی چه احساسی داشتی؟ برای من که  این طور بود. یعنی بعد از اینکه به فاصله چند متری زمین حرکت می کردم، آرزوهام سر برداشتند.

بیایید باز برگردیم به عقب. اما اینبار به زمانی قبل از ورود به این سیستم. اگر قبل از اینکه وارد این سیستم می شدیم کار و باری برای خودمان داشتیم (منظورم یک کار با حقوق ماهیانه و یا کاری مثل بقالی، میوه فروشی، طلا فروشی) یک الگوی کاری بیشتر نداشتیم (حتی اگر کار و باری هم نداشتی نگاهی به دور و برت این الگو را به تو نشان می دهد) " یک کار با فرصت بهتر و پرداخت بیشتر. " بگذار واضح تر بگویم. یعنی اگر یک کسی پیدا می شد و یک کاری با دستمزد بالاتر و مزایای بیشتر بهمان پیشنهاد می داد بی بر و برگرد قبولش می کردیم. چرا که نه؟ چون فکر می کنیم شغل تازه و دستمزد بالاتر مشکلاتمان را حل می کند. به این خاطره که گاهی در انتظار افزایش دستمزد می مانیم و گمان می کنیم که پول بیشتر مشکل ما را برطرف می کند. گاهی اوقات هم شغل دومی و یک دریافت مختصر دیگه.

اما مگر پول بیشتر مسأله را حل می کنه؟ آیا تا به حال کسی را ندیدی که پول هنگفتی به دست بیاورد و همچنان از پرداخت صورتحسابهاش برنیاد؟ بسیاری از ما چنانچه پول بیشتری دریافت کنیم بیشتر بدهکار می شویم.

خوب یک سؤال: اصلا چرا این الگو؟ چرا این الگو رو پیش می گیریم؟ رابرت کیوساکی توی کتاب بابای دارا و بابای نادار می گوید:" چون کارکردن برای پول آسانتر است. و اینکه پذیرش کار کردن برای پول، چیزی است که بسیاری از مردم می کنند. "

با این اوصاف زندگی من و تو درهم خواهد پیچید. برای پول مختصری جان می کنیم و دلمان به چند هفته مرخصی سالانه، تضمین شغلی و یک مستمری ناچیز بازنشستگی پس از 50،40 سال کار کردن خوش می شود. همراه با احساس وسوسه شدن برسر شغلی با حقوق بالاتر.

دوباره بریم سراغ کتاب بابای دارا و بابای نادار:" بسیاری از مردم را می توان با یک بها خرید. هر کدام از آنان بهایی دارند که برخاسته از ترس و آزشان است. نخست ترس از بی پول شدن، آنان را به سخت کوشی بری انگیزد و هنگامی که دستمزد خود را گرفتند، آزمندی یا آرزوها سر برمی دارد و به فکر چیزهای دلپذیری می افتیم که پول می تواند بخرد. بدینگونه الگوی زندگی شکل می گیرد.

چه الگویی؟ الگوی از خواب برخاستن، رفتن به سر کار، پرداختن صورتحسابها، تکرار برخاستن، به سر کار رفتن، پرداختن صورتحسابها....ازآن پس زندگی را تنها دو احساس هدایت می کند؛ ترس و آز. به آنان پول بیشتر بدهید، به هزینه کردنها می افزایند. من این چرخه را مسابقه موش دوانی نامیده ام. "

عجب! بگذار ببینم، از احساس ترس به دنبال کار می رویم. به امید آنکه پول ترس را از ما دور کند. اما اگر خوب فکر کنیم می بینیم که این ترس ماندنی و همیشگی است. باز به سر کار می رویم و امیدواریم پول ترسمان را آرام و برطرف کند. ولی انگار امیدی بی پایه است. آره خوب فهمیدی، توی دام افتادیم. دام کارکردن، پول درآوردن، کار کردن، پول درآوردن و همچنان امیدوار به از سرباز نمودن ترس. و آن موقع است که خودمان را در انبوه حرکت  پرشتاب مردم به سوی کار می بینیم، بدون آنکه شادی، رفاه و خوشبختی در کار باشد. ولی یک چیزی هست که ما را به شتاب وا می دارد. و این همان ترس است.

اما یک لحظه صبر کن. همه ماجرا این نیست. احساس دیگری هم هست: آرزو. به قول کیوساکی:" طبیعی است که انسان آرزوی چیزی بیشتر، زیباتر، شادی بیشتر و اوقات هیجان انگیز بنماید. از اینروست که آرزو هم از سرچشمه های کارکردن برای پول است. آرزوی پول می کنند تا با آن شادی بخرند. ولی شادی خریداری شده با پول، کوتاه مدت است. آرزوی پول بیشتر برای رسیدن به شادی بیشتر، راحتی بیشتر، و ایمنی بیشتر در پی هم می آیند.باز به کارکردن می چسبند با این اندیشه و امید که پول، روان خسته و رنج دیده از ترس و آرزوی آنان را آرامش بخشد. ولی این کار از پول بر نمی آید. "

پس وقتی کسی گفت:" نیازمند به یافتن شغلی هستم. " ترس از بی پول شدن این فکر را به وجود آورده است. ولی مگر صورتحسابی نداریم؟ قبض آب و برق، تلفن، موبایل و هزاران بدهی دیگر. پس به راستی به پول نیاز داریم. بله، اما ترس است که باعث پیدایش اینگونه فکرهاست. مهم شناختن این ترس است.

بیاییم بیشتر با این الگو آشنا بشویم. ترسی که من را وا می دارد که صبح زود از خواب برخیزم برای کسب چند دلار بیشتر، همان ترسی است که پدر و مادرم دارند و به من می گویند بهتر درس بخوان تا شغل بهتری بیابی. و در ادامه راه زندگی شخصی مرا مجبور می کند دوباره درس بخوانم برای رسیدن به مقام های بالاتر. برای درآمد بیشتر. زیرا عادت به هزینه کردن مرا مشتاق به درآمد بیشتر کرده است.

یادتان می آید؟ موقع پیشنهاد اضافه دستمزد، چه احساسی پیدا می کنیم؟ آرزو سر بر می دارد و آن موقع احساسات، من و تو رو به چنگ می گیره. و باز به قول کیوساکی :" احساسات ترس و آز، پیوسته با انسان هستند. بسیاری از مردم ترس و آز را به زیان خود به کار می گیرند. این آغاز نادانی است. بسیاری از مردم به فرمان ترس و آرزوها در پی دستمزد، افزایش دریافتی و تضمین شغلی اند، بدون اینکه بدانند این اندیشه های احساسات محور، آنان را به کجا می کشاند. درست همانند آن تصویری که خری را در حال کشیدن گاری نشان می دهد و صاحب خر در پیشاپیش او هویجی را گرفته است. شاید صاحب خر می داند که به کجا می رود، ولی خر تنها در پی یک سراب است. فردا و هر روز دیگر، هویجی دیگر برای خر است. "

اسباب بازیهای گرانقیمت دوران بزرگسالی؛ ماشین نو، قایق تفریحی، خانه بزرگ که دوستان را انگشت به دهان بکند. اینها همان هویج است. ترس و آرزو من و تو را به سوی پرتگاه می کشاند. این همان دام است که در انتظار من و توست. پول همان هویج، همان سراب است. اگر من وتو می توانستیم( که می توانیم) تمام تصویر را ببینیم، شاید در گزینش خود و دنبال نمودن هویج فکر دوباره می کردیم.

بیا یک بار دیگه به داستان دراز گوش فکر کنیم. و فراموش نکنیم که اگر غفلت شود، دو احساس ترس و آرزو من و تو را به چنگ گرفته و جای اندیشیدن را در ما می گیرد. فکرش را بکن، طی زندگی در ترس و هرگز به رؤیای خود نرسیدن. شبها از بدهی های پرداخت نشده خواب را بر خود حرام کردن، شیوه وحشتناکیه.

فکر کنم این الگو را تا حدودی شناختیم. الگوی داشتن یک شغل با فرصت بهتر، تضمین شغلی، اضافه دستمزد و الباقی ماجرا.

حالا فرض کن من وارد این کار شدم. network marketing . و یک فرض دیگه که به من غیر از این الگو، الگوی دیگری را یاد ندادند. پر واضح است که من مجبورم از این الگو برای درآوردن پول استفاده کنم. احساس آرزویم به غلیان در می آید. وقتی می شنوم موقعی که به سقف درآمدی برسم، می توانم ماهی 20000 دلار تا 60000 دلار درآمد داشته باشم، خوب خیلی ساده است هیجان زده می شوم. اون موقع به فکر اسباب بازیهای گران قیمت می افتم. تا اینجای کار اشکالی نداره. اما اگر من به خاطر این هیجان تصمیم بگیرم، یعنی قدم اول این الگو رو برداشتم. الگوی فرصت بهتر و پرداخت بیشتر .

با این وصف اگر من هیجان زده نتوانم،3 ماه ورودی بگیرم چه اتفاقی می افتد؟ 3 ماه دستمزد من عقب می افتد. خیلی ساده است خودم را اذیت نمی کنم. اگر هنوز شغلی داشته باشم بیشتر خودم را با آن کار سرگرم می کنم، به مرور زمان رابطه خودم را با این کار قطع می کنم و به اصطلاح معروف fail می شوم. خواهش  می کنم به من حق بدهید. خوب می روم سراغ کاری که دستمزد ماهیانه اش تضمین شده باشد. گفتم که، من الگوی دیگری را بلد نیستم. و حالا چه بد می شود، اگر من شغل خودم را به خاطر پذیرفتن این شغل جدید، کنار گذاشته باشم. ممکن است خیلی کدورتها پیش بیاید.

این داستان همان آقای زارع مجموعه ماست و هزاران آقای زارع دیگه. ظاهرا آقای زارع ما متأهل بود. خوب معلومه براساس این الگو اوضاع کمی وخیم می شود. حالت دیگر این است که آقای زارع مجموعه ما مجرد باشد یا اینکه خرجی خانواده ای بر دوش آن نباشد. چه می شود؟ ممکن بود بعد از 5 ماه هم که ورودی نگیرد خیلی در فشار نباشد.  ممکن بود خیلی راحت تر سختی کار را بپذیرد و یا به قول معروف تحمل بیشتری داشته باشد.

البته افراد زیادی وارد مجموعه ما می شوند و هر کس به نوعی متأهل بود و تحمل می کرد و یا مجرد بود و fail می شد. قصد من تحلیل مجرد یا متأهل بودن افراد و تأثیر این دو موضوع بر کارشان نیست. بلکه نظر من این است اگر کسی در اینجا به دنبال شغل و جایگزینی شغل باشد، ضربه سختی می خورد.

اگر کسی را دیدی که 4 ماه در پی ورودی تقلا می کند و از کارش لذت نمی برد، شور و شوق ندارد، خسته و رنج دیده است (به اینها قیافه ای غمزده را اضافه کن) سر جلسه هفتگی خمیازه می کشد. بدان که یکی از این دو احساس او را به چنگ گرفته است. من میگویم: ترس.

ترس، سبب ماندن بسیاری از ما در یک شغل می شود. اگر تو این کار را به عنوان یک شغل پذیرفته باشی و از کارت لذت نبری، ممکن است از ترس دوباره آغاز کردن، آموختن حرفه ای دیگر و دوباره برای پول کار کردن دست از این کار نشویی. همان طور که اگر در سر کار دیگری با دستمزد ماهیانه بودی ترس از ناتوانی در پرداخت صورتحسابها، ترس از اخراج شدن، ترس از بی پولی تو را متحمل می کرد.

اگر بارها از انجام این کار خسته شده باشیم و دوباره از نو به همان وضعیت ادامه داده باشیم، حکایت کسی است که همواره چشمان خود را بر احساس درونی خود بسته است. به جای روبرو شدن با احساس ترس و آرزوی خود و شناختن آنها، نادیده گرفتن و اهمیت ندادن به آنها را فرا گرفته ایم.

اگر من و تو از فرط بیکاری به دامان این کار پناه بیاوریم باز ضربه سختی می خوریم. شاید ترس از بیکاری ما را نگه دارد و یا اینکه اگر پیشنهاد بهتری بشود، خوب باز هم از ترس بیکاری به آن کار پناه می آوریم.

اگر برای پیشبرد کار، به این نتیجه رسیدی که بیشتر هزینه کنی، با زبان بی زبانی سنگ این الگو را بر سینه می زنی. دوستی می گفت:" من تا به حال از این سیستم، نزدیک به 20 میلیون تومان درآمد داشته ام، اما نفهمیدم که چه طور و برای چه خرج شد؟ " امروز درآمد دوست ما بیش از اینهاست اما همچنان نمی داند؟ یعنی هر چه بیشتر پول درآورد بیشتر خرج می کند. این همان کاری است که پول بیشتر می کند.

اگر فرمانروای من و تو ترس و آز باشد با هر تلنگری که این احساسات برانگیخته می شوند به آن سو حرکت می کنیم. آن کس که براساس آرزو تصمیم به پذیرفتن این شغل بکند و از ترس نداشتن پورسانت خود را ببازد و مهار خود را نداشته باشد، چون جز این الگو را نمی شناسد ناچار به سراغ کار دیگه ای می رود (اصلا تو بگو یک نتورک دیگر) و  یا اینکه این کار را تحمل می کند و رنج می برد و روان خسته و رنجورش با هر صدمه ای که ناشی از احساسات درونی اوست، رنجورتر می شود.

اگر در دامان احساسات خودمان به بالاترین درآمد هم برسیم. همچنان برده دام کارکردن و پول درآوردن هستیم. برده ای با دستمزد بالا. این به آن معنی است که ممکن است افرادی با همین الگو به درآمد بالایی هم برسند. همچنان که شاهد مثال داریم. و اینکه شاید رسیدن به سقف درآمدی و به دست آوردن پول مهم باشد اما مهم تر از آن سقف درآمدی همیشگی است. غیر از این است؟

بیایید اندکی بیاندیشیم. اگر بر فرض که من و تو براساس این الگو به سقف درآمدی هم رسیدیم اما همان طور که دیدیم افراد زیادی با پیش آمدن موقعیتهای بهتر و پرداختهای مطمئن تر که دو احساس ترس و آرزویشان را برانگیزاند، به این فعالیت مشغول نباشند، فاتحه آن سقف درآمدی را باید بخوانیم. 

جان کلام اینکه : اینجا network marketing  یک بیزینس است نه یک شغل. یک بیزینس که همه چیزش به تو ربط پیدا می کند. تو آمده ای که خودت، زندگی ات  و تواناییهایت را محک بزنی. شاید مثل آن دوست جلسه share اهداف بر این عقیده باشی که به دنبال پول آمده ای. چرا که مثل هر کس دیگر دوست داری به آرزوهایت برسی.  اما اندکی صبر کن. اگر من پیشنهاد پولی همسنگ درآمد network داشته باشم آیا باز به فعالیت خود ادامه می دهی؟ مگر تو نمی خواستی فقط پولی فراهم کنی تا آرزوهایت را تحقق بخشی. خوب این هم پول. اصلا network چه صنمی است که به آن چسبیده ای؟ پس بیا به دنبال من! من هویج بزرگتری برایت سراغ دارم.

گمان من چیز دیگری است. داستان به دنبال پول رفتن، گشتن و همچنین برای پول کار کردن همچون داستان آن بچه گربه است که به دور خود می چرخید. چرا؟ چون به او گفته بودند خوشبختی در انتهای دم گربه است. اما مگر گربه می تواند انتهای دم خود را بگیرد؟ برای پول کارکردن هم به خاطر دست یافتن بر خوشبختی است. یافتن یک شغل هم برای پیدا کردن خوشبختی است. خوب دقت کنید. قصد من رد کردن شغل یا محکوم کردن دارندگان مشاغل نیست. بلکه منظورم این است که اگر شغلی را برای رسیدن به رؤیاها و آرزوهای خود برگزینی راه سختی را رفتی. راهش دریافتن خواسته خود در زندگی و به دنبال آن جفت و جور کردن یک بیزینس است. و network marketing یک بیزینس است. بیزینس صبر می خواهد. درنگ می خواهد که لحظه ای بایستی و به خودت بیاندیشی. به اینکه من چرا و به چه دلیلی می خواهم از راه network به آرزوهایم برسم. آرامش می خواهد از آن رو که نظاره گر سازمان خود باشی. که می خواهی چطور به خودت و دیگران یاد بدهی که عمارت خود را بنا کنند. نه برای امروز بلکه برای سالهای سال. حال فکر کن که چقدر گرفتاری پیش می آید اگر که من و تو بیاییم در یک بیزینس همچون یک شاغل که در انتظار دستمزد ماهیانه و اضافه آن است، رفتار کنیم.

یکی از اهداف زیرمجموعه هایم این بود: می خواهم با مردی که دوست دارم ازدواج کنم؟ 8 ماه فعالیت کرد. به تعادل 120 رسید. با مردی که دوست داشت ازدواج کرد. اما فعالیت در سازمان خود را رها کرد و به کار سابق خود که از آن نفرت داشت بازگشت. اینها شرط ازدواج او بود. البته مرد دلخواه او درآمد ماهیانه خوبی داشت و قول داده بود هرچه بخواهد به او می دهد. نکته جالب اینجاست که او به راحتی این پیشنهاد را قبول کرد. سؤال: آیا او به کار خود علاقه داشت؟ آیا برای پول بیشتر آمده بود؟.....یک پیشنهاد اضافه دستمزد همراه با تضمین.

و در پایان جمله ای از جان میلتون فاگ نویسنده کتاب بهترین نتورکر دنیا را ضمیمه این مقال می کنم. امیدوارم به فایده بیافتد.

"  network marketing یک وسیله است که از طریق آن می خواهی از جایی به جای دیگر بروی. اما خواهش می کنم لذت بین راه را فراموش نکنید. گاهی اوقات باید پیاده شوید و از دیدن و شنیدن و لمس کردن لذت ببرید. "

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 22 شهریور1385 و ساعت 21:38 |

چندی پیش در این بلاگ پستی منظور شد با عنوان سوال اول با این مضمون :

شايد تا به حال بارها در مورد اينكه چيزي ارزش داره يا نه بسيار شنيده  باشيم يا حتي خود از آن استفاده كرده باشيم... مثلا دوستمون ميگه  اين گوشي را خريدم ۴۰۰ هزار تومن اين امكاناتو داره(....) ميگي اي ديوانه اين اصلا ۲۰۰هزار تومن هم نمي ارزه عمرا من ۱۵۰ هزار تومن هم بدن نمي خرم..... دوست شما در جواب شما از محسنات آن ميگويد واذعان ميكند كه حتي اگر ۴۵۰ هزار تومان هم مي فروختند او مي خريد

حال از ديد توليد كننده نگاه ميكنيم...اين گوشي با در نظر گرفتن تمام  مخارج و سود پيش بيني شده وحتي ارزش افزوده براي توليد كننده ۱۰۰ هزار تومان تمام شده باشد....و اين شركت اين محصول را ۴۰۰ هزار تومان مي فروشد...آيا اين شركت كلاه بردار يا حرام خوار است؟

(در اين مثال فرض را بر فروش مستقيم توسط خود شركت بگذاريد)

               بنظرتون اين گوشي چند مي ارزه؟

----------------------------------------------------------

بحث  و نقطه نظرات زیادی در خانواده سون ویژن و بعضی تیمهای دیگر مطرح شد ...دوستان نظرات متفاوتی داشتند ...برای کمک به بحث نظر یکی از مراجع تقلید هم بروی بلاگ قرار می دهیم تا از نظر فقهی هم مورد بررسی قرار گرفته باشد....

حجه السلام روحانی:

 تعین ارزش کالا نه از طرف مصرف کننده است نه تولید کننده .میزان رعایت مجتمع است اگر در مجتمع معین باشد-و الا صحت معامله منوط به رضایت طرفین است بلکه اگر در مجتمع هم ارزش معینی داردولی طرفین توافق بکنند بر زیادتر و کمتر- معامله صحیح است

با تشکر فراوان از آیت الله روحانی

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 22 شهریور1385 و ساعت 2:48 |
با آقای بابایی صحبت بود ایشان گفتند : با یکی از قضات صحبت بود ایشان فرمودند 

 چاکر آدم با عرضه و شجاع باشید ولی رییس آدم بی عرضه و ترسو نباشید

این است ارزش شجاعت . هرکسی را که دیدید بدون داشتن شجاعت و دلاوری و تنها در پشت پرده دیجیتالی اینترنت خود را دلسوز شما میداند و صنعت شما و شما را نقد میکند و از سطوحی کاملا پایین و بچه گانه صحبت میکند و حتی کلاس نقد و بررسی را در سطحی کاملا حرفه ای برگزار نمیکند و چهره خود را مخفی کرده ،‌به او بگویید  ما به کسانی که مردانه و با غیرت خود را نشان میدهند و با دلاوری خاص خود سعی در تصحیح یا نابودی یک عمل نادرست میشوند و یا با حمایت آشکار خود باعث رشد خواهند شد احترام میگذاریم .

این افراد سرسپرده و جیره خوار و خیلی اوقات کسانی هستند که به دلیل کمبود شخصیت درونی سعی دارند تا به هر طریقی شده با ایجاد هیجان و خودنمایی درونی به ارضا برسند . تا به حال ندیده ایم شبحی برای انسان دلسوزی کند . مخصوصا اگر آن اشباح جنسشان از شیطان باشد .

از خود سوال کنید کسی که خود را معرفی نمی کند و حتی جرات نشان دادن خود را ندارد چگونه می تواند مرا کمک کند ؟ چگونه میتوان به او اعتماد کرد ؟

خیلی از این افراد خوراک فکری برای مخالفین شما هستند . هوشیار باشید !

منبع:  vastvisiontopleaders

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 22 شهریور1385 و ساعت 2:9 |

به بهانه فروش اينترنتي صنايع‌دستي ايران

كتيبه‌اي از جنس آريا

هشت فروشگاه به مقر نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا و مركز حكومت فعلي عراق در حاشيه رود دجله در بغداد عمده خريدهاي سربازان امريكايي را به خود اختصاص داده است .

در اين 8 فروشگاه تقريبا هر جنسي يافت مي‌شود اما چندي‌است صنايع‌دستي ايران نيز به اين بازار راه پيدا كرده‌است . اسفنديار ايمان‌زاده ، هنرمند و سازنده اصلي اين صنايع مي‌گويد : اوايل جنگ ، در اينترنت عكسي را مشاهده كردم كه چند سرباز آمريكايي را كنار مجسمه شيرسنگي بابل نشان مي‌داد . اين شيرسنگي متعلق به اولين دوره‌هاي تاريخ بشريت بوده و حالا سرباز آمريكايي با 300 سال تاريخ چگونه مي‌توانست آن را درك كند ؟ در هشت فروشگاه فوق به جز آثار زيادي از تمدن‌هاي بين‌النهرين و ايران ، لوحه قانون حمورايي به عنوان اولين قانون هاي بشري به دو زبان عربي و لاتين ساخته دست ايرانيان به‌ فروش مي‌رسد . ايمان‌زاده هدف از اين كار را انتقال فرهنگ به خانه سربازان آمريكايي مي‌داند .

ايمان‌زاده در سال 1371 با ديدن قطعاتي در موزه و اين كه هيچ آشنايي با اين قطعات ندارد كار خود را شروع مي كند ؛ او مي خواهد قطعات را از موزه به خانه ها بكشاند . « اوايل كار سخت بود اما بعد با استقبال مردم كار بهتر شد و هم اينك 327 نفر در 28 كارگاه مشغول به كار هستند . »

و ادامه مي‌دهد « اوايل خودم هم توليدكننده بودم ، هم بازارياب و هم فروشنده و در كنار همه اينها هر روز در حال مطالعه بودم ولي اينك اين قسمت‌ها را تفكيك كرده‌ام و به نيروهاي ديگري سپرده‌ام . به 11 كشور اروپايي و آمريكايي صادرات داريم گرچه همچنان با مشكلاتي در اين زمينه مواجه هستيم .

ايمان‌زاده معتقد است در كشورهاي خارجي هر شهر و هر كشوري سعي مي كند  مثال‌هايي از سمبل ، فرهنگ و مشاهير خود را تبليغ كند و در پاره‌اي مواقع بسازد در حالي‌كه ما در ايران نيازي به ساختن اينها نداريم . ايران كشوري غني از فرهنگ و تمدن و مشاهير مي‌باشد . ايمان‌زاده معتقد است به جز ما اشيا دستي ما هم بايد حامل پيام فرهنگي باشد و هر شخصي را به تفكر و مطالعه و البته حيرت وادارد .

وقتي از او در مورد بازاريابي مي‌پرسيم او جدي‌تر مي‌شود ؛ « بازاريابي از توليد مهم‌تر است ، بازاريابي بالطبع توليد را فربه مي كند ؛ بدون بازاريابي توليد هيچ سودي ندارد و حتي منجر به ورشكستگي مي‌شود . »

وي ادامه مي‌دهد : « در كشور ما بسياري از مسئولان به فكر صنايع و توليدات دستي هستند و هرسال تعداد زيادي نشست ، سمينار و نمايشگاه برگزار مي‌شود .

اما همچنان بسياري از توليدكنندگان در آستانه ورشكستگي و يا شرايط مالي بد قرار دارند . او با ذكر اين كه قرار نيست توليدكننده خوب ، بازارياب و يا صادركننده خوب باشد معتقد است در دنيا بسياري شركت‌ها كارهاي فروش و صادرات را به عهده مي‌گيرند و توليدكننده انرژي خود را بر روي ابتكارات و بهبود اثر صرف مي‌كند ولي در ايران چنين نيست . او مثال خوب را شركت وست‌ويژن اينترنشنال مي‌داند و مي گويد من از هر قالب 7 يا 8 مجسمه مي‌زنم و ناگهان بايد از يك قلم جنس در فرصت محدود سه‌هزار عدد مي‌ساختم كه حجم كار بسيار بالايي بود . ابتداي قرارداد فقط در هفته اول 37 نفر اشتغال‌زايي داشتيم . ايمان‌زاده ، فروش اينترنتي محصولات از طريق وب توسط اين شركت را بسيار جالب دانسته و مي گويد در هر فاز كاري با شركت علاوه بر اشتغال‌زايي زياد ، با افزايش ساعت كاري نيز مواجه مي‌شويم و در مرحله اي 80% توليد مربوط به شركت وست ويژن مي‌باشد كه از فروش آن و پخش آن كالاي فرهنگي بين مردم و جوانان بسيار خوشحالم . او مي‌گويد : سيستم فروش محصولات ما از طريق شركت فوق بسيار جالب و نو بوده و براي حمايت از توليدكنندگان كالاهاي فرهنگي و دستي از هر نشست و سميناري با ارزش‌تر مي‌باشد . او سيستم فروش اينترنتي كالا را بسيار جالب توجه دانسته و مديران شركت فوق را پهلوانان ملي در عرصه صنايع‌دستي مي‌داند .

اين توليدكننده مبتكر و خلاق مي‌گويد : همه ما در مورد تاريخ و فرهنگ‌مان مسئوليت داريم و بايد ديگران را تشويق به مطالعه كنيم . همان‌گونه كه من از ديدن قطعاتي در موزه به تاريخ ايران علاقه‌مند شدم اميدوارم محصولات نيز باعث اين جرقه ذهني و دغدغه فرهنگي شود .

با تشکر از از ایران برای ایران

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 21 شهریور1385 و ساعت 16:57 |
به اطلاع  کلیه خوانندگان محترم می رساند :

مطلبی از یکی از همکاران نتورکر به دست ما رسیده با عنوان ((برده ای با دستمزد بالا )) که احتمال زیاد فردا وارد وبلاگ می شود . از کلیه اعضای محترم تیم در خواست می شود که این مطلب را به دقت خوانده و نظرات خود را  هر چند کوتاه به vv7vision@yahoo.com  برای ما ارسال نمایند و یا در قسمت نظرات درج نمایند

با تشکر

مدیریت وبلاگ

 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 21 شهریور1385 و ساعت 11:58 |
افزايش انرژي دروني :

خيلي از انسانها خود را ضعيف و بي انرژي مي دانند و به دليل داشتن اين تفكر ، نمي توانند به اهداف عالي خود برسند . درون هر يك از ما ، چند نوع انرژي وجود دارد .

انرژي مثبت و انرژي منفي . كه اگر بخواهيم مي توانيم بر هر يك از اين دو انرژي تسلط پيدا كنيم . ما مي توانيم انرژي مثبت خود را افزايش دهيم ، حتي با كارهاي ساده . مثلا : با خنديدن ، گفتن واژه هاي مثبت و انرژي زا مثل ( چه صبح زيبايي ، عاليم ، موفقم ، چه خوش شانسم ، چه روز دل انگيزي ، چه هواي مطبوعي ، من شادم ...) ، فراموش كردن گذشته هاي تلخ ، بخشيدن و ...

و اگر بخواهيم مي توانيم انرژي منفي درون خود را افزايش بدهيم ، با كارها و پيش آمدهاي ساده . مانند : اخم كردن ، گفتن واژه هاي منفي مثل ( من بدبختم ، شانس ندارم ، نمي توانم ، نمي شه ، مشكل دارم ، خر ما از كره گي دم نداشت ، ناف ما رو با بدبختي بريدن ...) ، با گذشته هاي تلخ زندگي كردن ، انتقام جويي ، كينه كردن ...

مشغول به هر كاري هستيد از آن لذت ببريد ، مثلا چند كار ساده : ماشينت را با لذت بشور ، صبحانه ات را با عشق بخور ، با انرژي سر كارت حاضر شو .

شايد بگوييد آخه مگه انجام اين كارها هم لذت داره ؟

خيلي ها ماشين ندارند و بايد هر روز در صفهاي شلوغ اتوبوس بايستند ، حتي خيلي از ثروتمندان نمي توانند صبحانه اي كامل بخورند ( يا چربي دارند يا قند دارند يا نمك خونشون بالاست ) ولي تو سالمي و مي تواني صبحانه ات را با لذت بخوري ( پس خدا را شكر كن ) . وقتي سر كار مي روي به اين فكر كن كه خيلي ها نمي توانند كاري را كه تو انجام ميدهي انجام دهند و يا فرصتش را به دست نياوردند . غصه چيزهايي را كه نداري نخور با تلاش كردن حتما به آنها مي رسي و از چيزهايي كه داري لذت ببر و خدا را شكر كن .

با شخصي به طور ناگهاني آشنا شدم و به طور اتفاقي بحثي در مورد تحصيل كردن پيش آمد . اين شخص مدير عامل يك شركت در تهران بود . او تعريف كرد كه 10 سال پيش فقط يك كارگر ساده در اصفهان بود ، با ديدن رييس شركتش جرقه اي در زندگي اش رخ داد و با خود گفت : من هم مي توانم مانند او باشم چون من انسان هستم و خدا با خلق كردن انسان به خودش احسنت گفت و از روح خودش در وجود او دميد . پس به هر چه بخواهم مي توانم برسم . با شرايط سختي كه داشت شروع به تحصيل كرد ، و با فوت پدرش شرايط سخت تر هم شد چون بايد خرج خواهر و مادر خود را هم ميداد . با اين حال به كار خود ادامه داد تا اينكه در همان شركت سركارگر بخش شد و بعد مدير و الان هم مدير عامل يك شركت در تهران است . و برايم از دختري صحبت كرد كه در شركت او كار مي كند و بسيار فعال و پرانرژي است . و هميشه شاد است . به همين دليل همه فكر مي كردند كه او بسيار خوش بخت است و هيچ غمي در زندگي ندارد . روزي از او پرسيديم دليل اين همه انرژي چيست ؟ جوابي داد كه بسيار متعجب شدم . او گفت : من پدر ندارم و مادر و 2 خواهرم هر سه فلج هستند . اگر قرار باشد من هم بي روحيه و بي انرژي باشم چطور مي توانم خود و خانواده ام را شاد نگه دارم . چطور مي توانم زندگي ام را ادامه دهم ؟ چطور مي توانم بايستم ؟ فقط يك چيز است كه به من كمك مي كند . اينكه مثل فنر عمل كنم . از صبح تا شب هر انرژي منفي و هر اتفاق بدي كه مي افتد در واقع مرا مانند فنري فشرده ميكند و من با رها كردن اين فنر خود را رها مي كنم و براي روز بعد من سرشار از انرژيهاي مثبت هستم

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 21 شهریور1385 و ساعت 11:51 |
مي گويند : روزي ملانصرالدين به همسرش گفت : برايم شيريني درست كن كه تعريف آن را فراوان از ثروتمندان شنيده ام . همسرش مي گويد : آرد گندم نداريم . ملا مي گويد : آرد جو استفاده كن . همسرش مي گويد : شير هم نداريم . ملا جواب مي دهد : به جايش آب بريز . همسر ملا مي گويد : شكر هم نداريم . ملا پاسخ مي دهد : شكر نمي خواهد . همسر ملا دست به كار مي شود و با آرد جو و آب به اصطلاح شيريني مي پزد . ملا بعد از خوردن ، قيافه اش در هم مي رود و مي گويد : چه ذائقه بدي دارند اين ثروتمندها .

حالا ببينيد حكايت بسياري از ما را وقتي مي خواهيم به موفقيت برسيم . به ما مي گويند : كينه ها را بيرون بريز كه نزديك ترين راه خوشبختي رها شدن است . ما مي گوييم : يكي از دلايلي كه مي خواهم موفق باشم كم كردن روي بعضي هاست اين يكي را بي خيال .

مي گويند : هر چه را ديگر نيازي نداري از زندگيت خارج كن تا روح طراوت و سعادت در زندگيت جريان يابد . پاسخ مي دهيم : وقتي به ثروت رسيدم هر آن چه نياز دارم تهيه مي كنم ، بعد فكري به حال كهنه ها خواهم كرد . مي گويند : ورزش كن كه براي زندگي سعادتمند به نشاط و سلامتي نياز داري . در جواب مي گوييم : هنگامي كه موفق شدم و پول كافي به دست آوردم بهترين امكانات ورزشي را تهيه مي كنم .

آن وقت همان گونه كه ملانصرالدين به نان شيريني نگاه كرد ما به ناني كه براي موفقيت خود پخته ايم نگاه مي كنيم و مي گوييم : چه دل خوشي دارند بعضي ها .

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 21 شهریور1385 و ساعت 11:45 |
 

هنگامیکه ناسا برنامه فرستادن فضا نوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد . آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضا بدون جاذبه کار نمی کنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد ) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند.تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید و ۱۲ میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت .زیر آب کار می کرد . روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا ۳۰۰ درجه سانتیگراد کار می کرد...............

....روس ها اما راه حل ساده تری داشتند :

  آنها از مداد استفاده کردند!!!!!

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 21 شهریور1385 و ساعت 11:43 |

افشاء

Joshua Beistle & Harun Bahri

 

قسمت چهارم

 

رمز موفقیت شماره 5

 

اگر به افرادت همان روشی را ارائه دهی که تو را به شکست کشانده، ناچار همه آنها شکست خواهند خورد.

 

بعد از این همه کار طاقت فرسا در نتورک مارکتینگ، واقعاً ناامید کننده بود که تعداد زیادی از افراد شکست می خوردند. اگر شما هم چند نفر را در بیزینس خود عضو کرده باشید حتماً احساس مرا درک خواهید کرد. اغلب از خودم می پرسیدم که چگونه قرار است با این نرخ بالای حذف شدن افراد، رشد کرده و پیشرفت کنم.

یکی از بزرگترین گامهایی که به سمت موفقیت برداشته ام این بود که با این افراد تماس گرفتم تا ببینم حقیقتاً چرا سازمان مرا ترک کردند. اغلب آنها بسیار شرمنده و از طرفی از من بسیار سپاسگزار بودند که زمانم را صرف آنها و اهدافشان کرده ام. علیرغم همه این سخنان دوستانه، پی بردم که یافتن سرمنشاء دلایل آنها برای رها کردن کار، بسیار مشکل است. با اصراری که کردم دریافتم که دلیل شماره یک افراد برای رها کردن کار این است که آنها هیچ درآمدی کسب نکرده اند و بعلاوه هیچ نقطه امیدوارکننده ای هم وجود نداشته است. همانهایی که در ابتدا این بیزینس را واقعاً انجام می دادند، بعد از مدتی در مقایسه با کارهای ناخوشایند قبلی شان، از کار کردن در MLM احساس یأس و افسردگی بیشتری می کردند.

البته در مورد افرادی صحبت نمی کنم که براحتی به نتایجی که شایسته اش بودند، رسیده اند. اما افرادی را دیده ام که چگونه در این بیزینس روزها و هفته ها زحمت می کشیدند. این همان چیزی بود که مرا خیلی آزار می داد. منظورم این است که آیا از عضو یک گروه، باید بیشتر از این توقع داشت که برای انجام کاری که به او محول شده، صداقت داشته و با اشتیاق آنرا انجام دهد؟ (مسلماً نه. یعنی در بهترین حالت یک عضو گروه همان کاری را می کند که از او خواسته اند.)

مسئله اینجا بود که این افراد به همان نتایجی می رسیدند که من رسیده بودم. سیستمی که به آنها آموزش می دادم باعث شکست خوردن من بود پس چگونه می توانستم انتظار نتیجه متفاوتی برای آنها داشته باشم. بعنوان یک راهبر می دانستم که باید راه بهتری بیابم. می دانستم که این مسئولیت من است نه فقط به خاطر خودم بلکه بخاطر آنهایی که از من پیروی می کردند تا سیستم کامل و آماده ای ایجاد کنند که آنها را کمک کند تا هر چه سریعتر بیزینس خود را سودمند کنند. در واقع، اکنون این را خط مشی خود قرار داده ام که هر کدام از افرادی که شخصاً وارد این بیزینس می کنم در طی 90 روز به سود برسانم. البته هستند کسانی که هنوز سعی خودشان را نکرده اند اما در مورد بقیه مطمئنم که به سود رسیده اند. توزیع کننده ای که به سود رسیده است امیدوار بوده و دلیلی برای رها کردن کار ندارد.

راه حلی که پیدا کرده ام برای اینکه توزیع کننده هایم را در مدت 90 روز به سود برسانم، دو مرحله دارد. گام اول این است که به آنها کمک کنم تا هزینه ای که می پردازند، بابت ابزار کار مناسبی (website، voicemail و ...) باشد. می توانستم همان ابتدا آنها را تشویق به دریافت محصولات بسیاری بکنم که باعث می شد پول زیادی بدست بیاورم اما در دراز مدت، بازنده می شدم۱. پی برده ام که موفقیت من کاملاً وابسته به موفقیت آنها است. بنابراین یاد گرفتم بر مبنای نیازهای آنها تصمیم بگیرم نه بر اساس نیازهای خودم.

گام دوم این است که آنها را یاری کنم که یک طرح بازاریابی واقعی ایجاد کنند تا بتوانند خریداران و توزیع کنندگان جدیدی جذب کنند. من از بیش از 100 ابزار بازاریابی که داشتم استفاده می کنم تا به آنها برای شروع کمک کنم. و فقط آن ابزار بازاریابی را در اختیار آنان می گذارم که قبلاً برای خودم موفقیت آمیز و سودآور بوده اند. (نمی خواهم بازاریابی را با دلارهای آنها امتحان کنم)

زمانیکه به مرحله سوددهی از بیزینس خود برسند به تربیت، آموزش و هدف گذاری ادامه می دهم تا مطمئن شوم که آنها کاملاً در جریان وقایع و عملکردهای شرکت قرار داشته و می توانند از عهده کار خود برآیند.

 

 

رمز موفقیت شماره 6

 

اگر می خواهید مثل Babe Ruth۲ عضوگیری کنید ابتدا باید خودتان موفق باشید.

 

بمحض اینکه رمز موفقیت شماره 5 را دریافتم نتایج بیشتر و بیشتری در جهت عضوگیری کسب می کردم. من خودم را در حال سوا کردن و جذب داوطلبها می دیدم بجای اینکه در حال متقاعد کردن، فروختن به آنها و یا تور کردن آنها باشم. (یعنی من انتخاب کننده بودم نه آنها)

نکته کلیدی اینجا بود که بیزینس من به مرحله سوددهی رسیده بود و این همان چیزی است که جویندگان فرصتهای شغلی به معنای واقعی کلمه بدنبالش هستند، یعنی کسی که کار را انجام داده و می تواند به آنها هم نشان دهد که چگونه آنرا انجام دهند.

بسیاری از نتورکرهایی که با آنها صحبت کرده ام، هر روز در حال تقلا کردن و دست و پا زدن برای عضو گیری هستند. مسئله اینجاست که اکثر این افراد، بیشتر از 2 یا 3 دفعه، فروش (خرده فروشی۳) انجام نداده اند. آنها بجز برای اعتبارهایشان۴ برای هیچ فرد دیگری بازاریابی نکرده اند. اگر می خواهید که تلاشهای عضوگیریتان را سریعاً به نتیجه برسانید، شروع کنید به بازاریابی و خرده فروشی محصولاتتان. بیزینس خود را به مرحله سوددهی برسانید تا دلیلی برای ملحق شدن افراد داشته باشید. از خودتان این سؤال را بپرسید. اگر بدانم که فردی از بیزینس خود حتی ده سنت هم سود نبرده و یا نمی تواند برای بازاریابی محصولات، راهی بجز کار کردن با اعتبارهایم را به من نشان دهد، آیا به بیزینس او ملحق می شدم؟ نه، احتمالاً نه.

راه حلی که بدان پی بردم این بود که باید توانایی انتقال این باور که محصولات و فرصت درآمدزایی برای افراد مفید و منطقی است را کسب می کردم (هنر بازاریابی). مردم خودشان درک می کنند که من موفقیتهایی داشته ام و قادر هستم به آنها هم یاد بدهم که چگونه موفق شوند.

اگر شما آماده اید تا مثل Babe Ruth عضوگیری کنید، شروع کنید به یادگیری و تسلط بر هنر و علم بازاریابی تا جایی که بتوانید از بیزینس خود سود برده و به دیگران هم کمک کنید تا آنها هم سود ببرند.

 

 

رمز موفقیت شماره 7

 

سیستم آموزشی کمپانی به شما می گوید که چه کاری انجام دهید (What) اما نمی گوید چگونه انجام دهید (How)!

 

چرا برنامه های آموزشی به شما می گویند چه کاری انجام دهید اما نمی گویند چگونه آنرا انجام دهید؟ آنها همیشه چیزهایی شبیه این را می گویند: "در هر جلسه معرفی حداقل یک نفر را بیاورید." و یا "هر ماه 2 عضو جدید بگیرید." اما چگونه باید اینها را انجام دهم؟ آنها برای هر چیزی فرمولهایی دارند بجز چگونگی.

با آگاهی از اینکه مسئولیت آموزش گروهم بر عهده خودم است، مصمم شدم که چگونگی را یاد بگیرم آنچنان که به هر یک از اعضای گروهم نیز نشان دهم. راستی اگر بعد از این همه کار نمی توانستم آنها را به گروهم آموزش دهم، استفاده اهرمی۵ دیگر معنا نداشت، درست است؟ ماهها بعد و پس از سعی و خطاهای بسیار، یک سیستم آموزشی برای گروهم ایجاد کردم که قدم به قدم به آنها یاد می داد که چگونه به اهدافشان برسند و بیزینسشان را رشد دهند. نتایج، باور نکردنی بودند.

 



1-  در اینجا ذکر این نکته را لازم دیدم که در آمریکا شرکتهای بسیار زیادی هستند که از راه فروش ابزار لازم برای بازاریابی موثر، درآمد کسب می کنند. ابزاری مانند کاتالوگ ها، cd ها، DVD ها، نوارهای مغناطیسی، Lead ها و ... که بسیاری از نتورکرهای کم تجربه بدون تحقیق و مشورت برای انتخاب بهترین شرکت و بهترین ابزار، پولهای زیادی بابت خرید این ابزار از دست می دهند. نکته دیگر اینکه در بسیاری از نتورکها، یک توزیع کننده، تعدادی محصول از کمپانی گرفته و در بین شبکه توزیع خود پخش می کند تا به فروش برسد و بسته به نتورکی که کار می کند باید درصدی از محصولات تحویلی را بفروشد تا بتواند دوباره از شرکت، محصول دریافت کند. م

2-  بزرگترین بازیکن بیسبال آمریکا معروف به سلطان ضربه (1948- 1895)

3-  Retail

4-  Warm Market

5-  Leverage

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 21 شهریور1385 و ساعت 11:5 |

افشاء

Joshua Beistle & Harun Bahri

 

قسمت سوم

 

رمز موفقیت شماره 3

 

سیستم "بالاسری/کمپانی"۱ شما کار می کند اما نه برای شما!

 

     تا حالا هیچوقت به این فکر کرده اید که چرا نتایج چشمگیری بدست نمی آورید، از آن نوع نتایجی که افراد مطرح کسب می کنند؟ تازه بعد از این همه که از "سیستم موفقیت" کمپانی، تا آخر خط، پیروی کرده و به آن وفادار مانده اید! پس چرا آن افراد مطرح، به درآمد آنچنانی می رسند و شما نمی رسید؟

     جوابش ساده است. "سیستم موفقیت" کمپانی شما جواب می دهد، اما نه برای شما! کمی به این سناریو فکر کنید. یکی از نتورکرهای مطرح و عالی، 5000 نفر زیر مجموعه دارد. همۀ آنچه که او بدان نیاز دارد این است که راهی بیابد تا به زیرمجموعه هایش کمک کنند که هر کدام یک عضو جدید در سال بگیرند و بدین ترتیب بیزینس او دو برابر خواهد شد.

     یعنی 5000 نفر جدید در یک سال!

     در واقع، تقریباً 15 نفر جدید در هر روز!

     پس "سیستم موفقیت" آنها کار می کند؟ البته، برای آنها کار می کند. حالا اگر شما یکی از آن افرادی باشید که 15 نفر زیرمجموعه دارند، با استراتژی آنها، رشد بیزینس شما به اندازۀ 15 نفر در امسال خواهد بود!

     اما فکر می کنید با 15 نفر در یک سال چقدر درآمد خواهید داشت؟

     می توانید همان خانۀ جدیدی که می خواستید، بخرید؟

     یا حتی یک ماشین نو؟ فقط با درآمد حاصل از 30 نفر.

     احتمالاً نه، پس می توانیم صادقانه توافق کنیم که سیستم، کار می کند اما نه برای شما.

     زمانی که به این نکته پی بردم فوراً شروع کردم به یادگیری دو چیز که شما هم باید انجام دهید. اول اینکه: "چطور می توانم هر چه سریعتر سازمانم را به 5000 نفر برسانم؟" (زیرا در این صورت شرط می بندم که با سالانه 5000 عضو جدید، حتماً می توانید یک خانۀ نو بخرید) و دوم اینکه: "چرا باید روشهایی را بکار ببندم که برای شروع کار، تا این حد ناکارآمد هستند؟" بله من هم موفقیت را دوست دارم اما هیچگاه از موفقیتی که بهایش را دیگران پرداخته اند، واقعاً لذت نخواهم برد. من مطمئنا نمی خواهم شبیه آن فرد مطرحی باشم که کرور کرور درآمد دارد اما نمی تواند به افراد سازمان من واقعاً کمک کند که آنها هم همین کار را انجام دهند. بعد از بررسی هزاران برنامۀ آموزشی و سعی و خطا، پاسخی که یافتم این بود که از روشهای بازاریابی سنتی و مرسوم در مورد محصولات و خدمات بیزینس MLM استفاده کنم. بدین منظور، ساختار محدود کنندۀ سیستم بالاسریهایم را کنار گذاشتم و شروع کردم به کسب نتایج چشمگیر. بهترین قسمت داستان اینجا بود که حالا من می توانستم سریعاً این روشهای ساده اما قدرتمند را به گروهم آموزش دهم. این تغییر، تأثیر عظیمی بجای گذاشت زیرا حالا بجای اینکه از هر نفر در یک سال انتظار یک عضو جدید را داشته باشم، واقعاً از هر نفر در یک ماه، انتظار 4 الی 8 عضو جدید داشتم! یعنی سازمان من می توانست در هر نقطه ای در هر سال یک رشد 60 الی 120 نفره بازای هر نفر داشته باشد! با احتساب همان گروه 15 نفره (و بدون محاسبۀ فعالیت اعضای جدید) من می توانستم در یکسال، بیزینسم را باندازۀ 900 الی 1800 نفر جدید رشد دهم!

     با درک این رمز موفقیت، دیدگاه، مسیر و نتایجم بطور کلی تغییر کرد. و برای شما نیز همین اتفاق خواهد افتاد.

 

(اگر دقت کرده باشید نگارنده قصد ندارد فردی یا کمپانی را محکوم کند بلکه بیشتر به این مطلب اشاره دارد که بعضی از افراد و کمپانیها (خواسته یا ناخواسته) منافع جمع را فراموش کرده و به فکر منافع خود می باشند و در نتیجه روشی که ارائه می دهند برای بیزینس خودشان جوابگو است و نه برای کل بیزینس! عجب بیزینس جالبی است، نه!)   

 

 

رمز موفقیت شماره 4

 

روشهای بازاریابی بالاسریهای شما اثبات نشده اند، بلکه با پولهای شما آزمایش شده اند!

 

     زمانی که بدنبال روشهای بازاریابی موفق برای سازمانم بودم، اتفاقی به این رمز موفقیت برخوردم. همین یک نکته به تنهایی می تواند ساعات بیشماری مملو از ناکامی و دلسردی و همچنین هزاران دلار از سرمایۀ شما را صرفه جویی کند.

     من بوضوح، زمانی را بخاطر می آورم که برای اولین بار مطلع شدم کمپانی بهمراه راهبران کلیدی اش، "بهترین ابزار بازاریابی در نتورک مارکتینگ" را ایجاد کرده اند. قصد ندارم از آنها تعریف کنم اما هیجان و انتظاری باورنکردنی، ایجاد کرده بودند. هر کدام از اعضای گروه که می شناختم به من زنگ می زدند و من هم به این و آن زنگ می زدم تا ببینیم کسی چیزی راجع به این گردهمایی هیجان انگیز می داند یا نه. باید فوق العاده باشد. مطمئنا نتورک مارکتینگ را برای همیشه دگرگون خواهد کرد! آنقدر هیجان زده بودم که نتوانستم شب قبل از گردهمایی بخوابم.

     تبلیغات از یک ماه قبل از گردهمایی آغاز شده بود. بالاخره موضوع گردهمایی بزرگ مشخص شد: کمپانی و راهبران کلیدی، یک Infomercial ۲ ترتیب داده بودند. نمی دانید چقدر هیجان زده بودم! به عنوان توزیع کننده های مستقل، این شانس را داشتیم که با پرداخت چند صد دلار، از آن همه اطلاعات، بهره مند شویم! دست اندرکاران این گردهمایی، این امکان را داشتند که با برگزاری دوره های آموزشی فراوان، نحوۀ انجام کار را در عمل به ما نشان دهند. فکر می کنید بازای 200 دلاری که پرداختم چقدر راهنمایی دریافت کردم؟

     هیچ کدام از روشها، آزمایش نشده بودند. احتمالاً خواهید گفت که من باید این امکان را در نظر می گرفتم که این روشها جواب ندهند. بله حق با شماست. اما آنچه تاکنون امکانش را در نظر نمی گرفتم این بود که دست اندرکاران این برنامه، خودشان در مورد کاری که انجام می دادند هیچ ایده ای نداشتند.

     آزمودن، در بازاریابی بسیار مهم است. نمی توانید یک بازاریاب را بیابید که چیزی غیر از این به شما بگوید. مسئله این است که لیدرهای بالاسری و کمپانیهای MLM زمانی که یک طرح بازاریابی جدید را با شما در میان می گذارند احتمالاً در مورد آن طرح، جدیت لازم را به عمل نیاورده و آنرا آزمایش نکرده اند. البته موضوع، فقط Infomercial نیست بلکه من مبالغ کلانی را بابت لوازم بازاریابی پیشنهادی از طرف بالاسریهایم پرداخته ام که هیچکدام نتایجی در بر نداشتند مثل DVDهای عضوگیری ۳، cd های صوتی، پست مستقیم۴ و غیره. در نهایت پی بردم که اغلب اوقات، این ایده های بازاریابی حتی یکبار هم بطور مناسب آزمایش نشده اند. در عوض، کمپانی و بالاسری شما می خواهند این ایده ها را با پول شما آزمایش کنند!

     پیشنهاد من این است که قبل از اینکه دلارهایی که برایشان زحمت فراوان کشیده اید را بابت یکی دیگر از ایده های بزرگ لیدرهای بالا سریتان خرج کنید، اصرار کنید که به شما نتایج آزمایش، دریافتی ها و مکالمات تلفنی ضبط شده را ارائه دهند. حتی می توانید از آنها بخواهید افرادی را به شما معرفی کنند که در بیزینس عضو بوده و هم اکنون در حال استفاده از آن روشها و تکنیکها هستند.

     راه حل این است که خودتان و گروهتان را با مهارتهای بازاریابی قدرتمندی که قبلاً آزمایش شده و اغلب، نتیجه بخش بوده اند، مجهز کنید. خبر خوش اینکه اکثر این مهارتها و روشها برای اینکه حداقل یکبار امتحان شوند تا کارآمدیشان مشخص شود تقریباً هزینه ای برای شما نخواهند داشت.

 



1-  Upline/Companies System

2-  برنامه تبلیغاتی تلویزیونی که طولانی تر از تبلیغات معمولی است (بین نیم تا یک ساعت) و در طی آن، اطلاعات بسیار زیادی به بیننده ارئه می شود. (مشابه تبلیغات بعضی از شرکتهای بیمه در ایران)

3-  Recruiting DVD's

4-  Direct Mail یکی از روشهای بازاریابی مرسوم

 
+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 20 شهریور1385 و ساعت 2:29 |

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد ، خداوند پذيرفت. او را وارد اتاقي نمود که جمعي از مردم در اطراف يک ديگ بزرگ غذا نشسته بودند. همه گرسنه ، نا اميد و در عذاب بودند . هر کدام قاشقي داشت که به ديگ مي رسيد ولي دسته قاشق ها بلند تر از بازوي آن ها بود ، به طوري که نمي توانستند قاشق را به دهان شان برسانند ! عذاب آن ها وحشتناک بود .

آن گاه خداوند گفت : اکنون بهشت را به تو نشان مي دهم . او به اتاق ديگري که درست مانند اولي بود وارد شد . ديگ غذا ، جمعي از مردم همان قاشق هاي دسته بلند ... ولي در آن جا همه شاد و سير بودند .

آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اين جا شادند در حالي که در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آن که همه چيزشان يکسان است ؟ خداوند تبسمي کرد و گفت : خيلي ساده است ، در اين جا آن ها ياد گرفته اند که يکديگر را تغذيه کنند . هر کسي با قاشق غذا در دهان ديگري مي گذارد ، چون ايمان دارد کسي هست که در دهانش غذايي بگذارد

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 20 شهریور1385 و ساعت 2:27 |

افشاء

Joshua Beistle & Harun Bahri

 

قسمت دوم

 

رمز موفقیت شمارۀ 1

افسانۀ تکثیر۱

 

     هر کسی در نتورک مارکتینگ می داند که تکثیر چیست. ایدۀ کلی اش این است که شما دو نفر عضو می گیرید و آنها هم هر کدام دو نفر عضو می گیرند و نفرات جدید هم هر کدام دو نفر و بهمین ترتیب .... این تکثیر است.

     بدیهی است که تکثیر، جواب نمی دهد وگرنه باید همگی ما اعضای Amway می بودیم. یعنی بمعنای واقعی کلمه در بیزینس به دنیا می آمدیم؛ پرستاران یک سری برگه های عضویت داشتند تا زمانی که به دنیا آمدیم والدینمان بجای ما آنها را امضا کنند.

     در عمل، چیزی بعنوان تکثیر وجود ندارد. افراد متفاوتند. آنها تواناییهای متفاوت، استعدادهای متفاوت و همچنین سطوح متفاوتی از رضایتمندی را نسبت به ترقی و پیشرفت، دارا هستند (یعنی هر کسی را سطح متفاوتی از پیشرفت، ارضاء می کند). در تکثیر، فرض بر این است که همه یکسان هستند و قادرند کارهای یکسانی انجام دهند.

     اغلب می شنوم که در نتورک مارکتینگ، مک دونالد را به عنوان نمونۀ بارزی از تکثیر، مثال می زنند. درست است که در هر جای دنیا می توانید یک Big Mac بخرید و تقریباً همان مزۀ Big Mac را می دهد که در محلۀ خودتان خورده اید. احتمالا این هم درست است که خریدار شما در اوهایو همان کالای MLMی را می خرد که خریدار دیگرتان در اونتاریو دریافت می کند. اما این مسئله در مورد افراد، صادق نیست. بین پادویی که بخاطر سه دلار برای شما کار می کند و صاحب یک بیزینس، تفاوتی اساسی وجود دارد. اگرچه هر کدام از آنها وظایف مهمی در سازمان دارند اما فهم آنها از کار و درآمدشان کاملاً متفاوت از یکدیگر است. واضح است که پادو تکثیری از صاحب بیزینس نیست و بالعکس.

     موفقیت در نتورک مارکتینگ ربطی به تکثیر ندارد بلکه به ساختن سازمان، بستگی دارد. شما در سازمانتان پادوها و صاحبان بیزینس فراوانی خواهید داشت. کار شما در ساختن یک سازمان، کمک به افراد است تا به اندازۀ نقشهایی که خودشان انتخاب کرده اند رشد کنند. برای این کار، شما باید به یک راهبر تبدیل شوید. میزان موفقیت سازمانتان مستقیماً با توانایی شما در راهبری، متناسب است.

     راه حل، این است که یک برنامۀ آموزشی-مشورتی مناسب بیابید تا هر چه سریعتر تواناییهای راهبریتان را توسعه دهید.

 

رمز موفقیت شمارۀ 2

فاجعۀ اعتبار۲

 

     این، یکی از بحث برانگیزترین و جنجالی ترین موضوعات MLM است. من الان نمی توانم تعداد مشتریهایی را برایتان بشمارم که خودم شخصاً در حین عضوگیری با آنها صحبت کردم و همگی اصرار داشتند که از اعتبارهایشان (دایرۀ تأثیرگذاریشان) استفاده نشود. خیلی از ما ارتباطمان را با نزدیکترین آشناهامان از دست داده ایم فقط به این دلیل که آنها را مدام به فرصتهای درآمد زایی یکی پس از دیگری دعوت کرده ایم.

     بدترین قسمت مسئله آنست که ظاهراَ اعتبارهایمان تنها کسانی هستند که پشتیبانها و کمپانی نتورک مارکتینگ می توانند به ما نشان دهند که چگونه به آنها بفروشیم. اگر برای یک هفته هم در MLM بوده باشید می دانید که اولین کار این است که با استفاده از یک نرمش ذهنی، باید نام هر کسی را می شناسید لیست کنید. قدم بعدی که بی شک به شما هم آموزش داده شده این است که با پشتیبان خود برنامه ای را برای تماس با این افراد، هماهنگ کرده تا این فرصت درآمدزایی را به آنها نیز نشان دهید. "خوب، پس عموی شما در فروش فعالیت می کنه، درسته؟ بیا بهش زنگ بزن و برای جلسۀ پنجشنبه دعوتش کن. لازمه که بدون اتلاف وقت اونو وارد این بیزینس کنیم."

     آشنا بنظر می آید، نه؟ شرط می بندم که شنیده اید. این حرفها مرا بشدت مأیوس می کرد و فکر می کردم تمامی ندارد. البته اشتباه نکنید. من هم با اعتبارهایم کار کرده ام و تعدادی از افراد خانواده ام را در بیزینسهای مختلفی عضو کردم. مسئله اینجا بود که در نهایت پس از مدتی خودم را در بیزینس دیگری می یافتم و این باعث تیره شدن روابط شخصی می شد. بدتر از همه اینکه دایرۀ تأثیر گذاری ام هم کوچکتر می شد.

     زمانی که اعتبارهایت را از دست بدهی چکار می کنی؟ باید این سؤال را صد بار پرسیده باشم و همچنین از من پرسیده اند. همۀ جوابها تقریباَ یکجور بودند (البته اگر جوابی داده می شد): "یک نفر را عضو کن تا با اعتبارهای او کار کنیم."  

     من هرگز با دوستان و خانواده ام برای بیزینس سنتی ام تماس نمی گرفتم. چرا برای بیزینس MLM به این روش وابسته باشم؟ بعلاوه، چرا بهترین روش بازاریابی که کمپانی شما می تواند پیشنهاد کند این است که سراغ اعتبارهایتان بروید؟

     وقتی برای اولین بار حقیقت را درک کردم، شوکه شدم. کمپانی های نتورک مارکتینگ و همچنین پشتیبان شما چیزی راجع به بازاریابی واقعی نمی دانند. همۀ آنچه آنان می دانند این است که نرخ شکست افراد در این صنعت، 90% است. یعنی شما هم بالاخره رفتنی هستید (یعنی احتمال بیشتری وجود دارد که شما هم یکی از آن 90% باشید). بنابراین کاملاً طبیعی است که آنها بخواهند هر چه سریعتر بیشترین بهره را از شما ببرند. و چه چیزی سریعتر و راحت تر از این روش وجود دارد که شما اعتبارهایتان را وارد کنید؟

     مسئله بدتر این است که مشتری، حتی یکبار هم این فیلم نامه به فکرش خطور نمی کند. شما فقط آن چیزی را می دانید که درباره اش صحبت می شود، رفع یکی از نیازها و خواسته های بازار. در عوض، کمپانی به این فکر است که هر چه سریعتر کسی را جایگزین شما کند. تعجب آور نیست که نرخ شکست، 90% باشد چون افراد به دلایل نادرست، وارد سازمان شما می شوند (آنها چون شما را می شناسند وارد می شوند، نه بخاطر نیاز به کالاها یا خدمات شما و یا به این دلیل که واقعاً به دنبال یک بیزینس هستند).

     راه حل فاجعۀ اعتبار، ساده است. با MLM مانند یک بیزینس واقعی برخورد کنید، بدین معنی که باید بدنبال رفع یک نیاز در بازار باشید. بیاموزید که چگونه برای کالاها و خدماتتان بازاریابی واقعی بکنید. دوستان و آشناها تان را رها کنید مگر اینکه به محصولات و خدمات شما واقعاً نیاز داشته باشند (یا واقعاً اهل بیزینس باشند). به دنبال برنامۀ آموزشی و مشاوره ای لازم برای بازاریاب شدن باشید تا در نتیجه بتوانید همان مهارتها را به گروه خود آموزش داده و از آنها حمایت کنید تا آنها هم همان کارها را انجام دهند. و این همان چیزی است که شما می توانید LEVERAGE بنامید.     

 

(نکته ای را لازم دیدم در اینجا اضافه کنم و آن این است که در نتورک مارکتینگ یک سری اعداد و ارقام وجود دارد. مثلاً یکی همین عدد 90% (نرخ شکست افراد). بعضی از افراد بر این عقیده اند که نمی توان این اعداد را تغییر داد بلکه باید با آنها کار کرد. بدین معنی که مثلاً باید قبول کرد که همیشه 90% از افراد در NM شکست می خورند. ببینید اگر شما قبول کنید که با این عدد کار کنید پس زمان زیادی برای صرف کردن روی افراد نخواهید داشت زیرا قبول کرده اید که 90% افراد سریعاً این بیزینس را ترک می کنند پس باید روشهایی را بکار ببرید که سریع باشند که یکی از این روشها استفاده از مفهوم اعتبار و دایرۀ تأثیرگذاری است. استفاده از اعتبار جهت وارد کردن افراد، مشکلات دیگری از جمله حذف بسیاری از مزایای نتورک را در پی دارد که احتمالاً در فرصتی دیگر به آن خواهیم پرداخت. اگر شما بخواهید عدد 90% را تغییر دهید باید از استراتژی دیگری در بیزینس خود استفاده کنید.)

 

 

 

  



1 -  Duplication Myth

2 -  Warm Market Debacle توجه کنید که در بسیاری از متون نتورک مارکتینگ به واژه های warm market و cold market برمی خورید که به ترتیب معادل افراد درون دایرۀ تأثیرگذاری و افراد بیرون از آن هستند

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 20 شهریور1385 و ساعت 2:22 |

                         درون توست اگر خلوتي و انجمني است

                      برون زخويش كجا مي روي جهان خالي است

                                                                                                                  «بيدل دهلوي»

در افسانه هاي کهن هندوستان آمده است که در روزگاران دور آدميان همه خلق و خو سرشتي خدا گونه داشتند ولي از امکانات و تواناييهاي خود خوب استفاده نکردند و کار به جايي رسيد که برهما خداي خدايان تصميم گرفت قدرت خدايي را از آنان باز گيرد و آن را در جايي پنهان کند که دست آنها از آن کوتاه باشد.

بدين منظور او در جستجوي مکاني برآمد که مخفي گاه مطمئن و دور از دسترس آدميان باشد. زماني که برهما با ديگر خدايان مشورت نمود آنها چنين پيشنهاد کردند: بهتر است قدرت بيکران انسانها را در اعماق خاک پنهان کنيم، برهما گفت: آنجا جاي مناسبي نيست زيرا كه آنها ژرفاي خاك را خواهند كاويد و دوباره به آن دست پيدا خواهند كرد. پس خدايان گفتند: بهتر است نيروي يزداني آدميان را به اعماق اقيانوسها منتقل كنيم تا از دسترس آنها دور باشد. اين بار برهما گفت : آنجا نيز مناسب نيست زيرا دير يا زود انسان به عمق درياها و اقيانوسها رخنه خواهد كرد و گمشده ي خود را خواهد يافت و آن را به روي آب خواهد آورد.

آنگاه خدايان كوچك با يكديگر انجمن كردند و گفتند:

ما نمي دانيم اين نيروي عظيم را كجا بايد پنهان كنيم، بــه نظر مي رسد كه در آب و خـاك جايي پـيدا نمي شود كه آدمي نتواند به آن دست يابد. در اين هنگام برهما گفت: كاري كه با نيروي يزداني آدمي مي كنيم اينست كه ما نيروي آدميان را در اعماق و جود خود او پنهان مي كنيم. آنجا بهترين محل براي پنهان كردن اين گنج گرانبهاست و يگانه جايي است كه آدمي هرگز به فكر جستجو و يافتن آن بر نخواهد آمد.

در افسانه هندی چنین آمده است : از آن به بعد آدمی سراسر جهان را پیموده است. همه جا را جستجو کرده است بلندی ها را در نوردیده است به اعماق دریاها فرو رفته است به دورترین نقاط خاک نفوذ کرده است تا چیزی بدست آورد که در ژرفای وجود خود او پنهان شده است !

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 20 شهریور1385 و ساعت 2:21 |

از آنجایی که هدف اصلی این وبلاگ ارائه مطالبی در زمینه بیزینس نتوک مارکتینگ است که دوستان و همکاران محترم بتوانند با دنبال کردن آنها با دید بازتر و بهتر به این تجارت نگاه کنند لذا گروه آموزشی سون ویژن قصد دارد یک سلسله مقالات تحت عنوان افشاء نوشته ((جوشا بیستل و هارون بهری )) که پنج قسمت هم هست درج نماید. در این مقاله با نکات و مواردی برخورد میکنیم که شاید تت به حال کمتر به آنها توجه داشته ایم .لازم به ذکر است که نویسنده در طول مقالات راجع به ( ام ال لم ) صحبت می کند که کمی با نتورک مارکتینگ متفاوت است اما میتوان گفت که در کل با هم یکی هستند.پیشاپیش از مجله (ام ال لم) که زحمت ترجمه این مقالات را کشیدهاند کمال سپاسگزاری را داریم

افشاء ۱

 

Joshua Beistle & Harun Bahri ۲

 

قسمت اول

 

     سرانجام در اين گزارش محرمانه، حقيقت دربارۀ موفقيت در MLM فاش شد!

     اين اطلاعات را بكار ببنديد تا در زماني كوتاه حتي باندازۀ 14 روز به نتايج خيره كننده اي برسيد. اگر نسبت به افزودن 20ـ30 نفر در يك هفته به بيزينس MLM يا تجارت خانگيتان، جدي هستيد، "چراي" خودتان را بگوييد و بياييد تا شروع كنيم.

سلام دوست عزيز:

     اسم من Joshua Beistle است، و قبل از اينكه خودم را معرفي كنم، مي خواهم اطمينان حاصل كنم كه ما همگي به دلايل درستي اينجا هستيم.

1-      اينكه شما ميل شديدي به رسيدن به آزادي مالي۳ داريد و از هيچ تلاشي در اين مسير مضايغه نخواهيد كرد.

2-      اينكه هم اكنون يك بيزينس خانگي داريد يا نسبت به راه اندازي آن جدي هستيد.

3-   اينكه از اين همه دروغ، فريبكاري و بازيهايي كه صنعت عظيم ما بخاطر آنها معروف شده است خسته و بيزار شده ايد.

4-   اينكه سرانجام فهميديد كه اين كار يك ضيافت رايگان نيست و طبق گفتۀ Tom Hopkins "...يك كار جدي با بالاترين درآمد و يك كار راحت با پايين ترين درآمد است."

5-   اينكه هنوز به اين اعتقاد داريد كه درآمد مانده۴ و اهرمي۵ ، كليدهاي دستيابي به آزادي زماني۶ و آزادي مالي هستند.

6-   اينكه پي برده ايد كه چيزي اساساً غلط در مورد آموزشها و سيستمهايي كه كمپاني و يا بالاسريهايتان به شما آموزش داده اند، وجود دارد زيرا اين آموزشها براي شما جواب نمي دهند. و بدتر اينكه شما نمي توانيد به گروهتان در كسب نتايج كمك كنيد؟ (و همۀ آنها مثل برگ پاييزي در حال ريختن هستند.)

7-   اينكه افرادي را مي شناسيد كه از طريق اين بيزينس، درآمدي كسب كرده اند و اينكه شما نيز مي توانيد بشرط اينكه كسي صادقانه به شما بگويد كه چه كار انجام دهيد.

8-   اينكه فهميده ايد كه اگر از همان روشهاي هميشگي كه بكار مي برديد استفاده كنيد و انتظار نتايج متفاوت داشته باشيد، حماقت كرده ايد. و اينكه حالا آماده ايد تا براي گرفتن نتايج متفاوت، شروع به كار كنيد.

     خوب اگر شما آمادۀ كسب نتايجي متفاوت هستيد، حتماً خوب مي فهميد كه بايد روشهاي جديد و متفاوتي را بكار ببنديد، درسته؟ مسلماً.

     حالا كه مي دانيم به دلايل درستي اينجا هستيم، بياييد شروع كنيم.

     اول از همه، قول دادم كه خودم را معرفي كنم و هميشه سر قولهايم هستم. اسم من Joshua Beistle است؛ 30 سال دارم و بهمراه همسر و دختر نوزادم در فونيكس آريزونا زندگي مي كنم. اولين بار در 15 سالگي با نتورك ماركتينگ آشنا شدم. در آنزمان جوانتر از آن بودم كه بتوانم خودم عضو شوم اما موفق شدم با پدرم صحبت كنم تا او وارد شود. فكر مي كنم اين اولين برخورد، زندگي 15 سال بعد مرا كلاً تحت تاثير قرار داد. اگرچه با اولين كمپاني، هيچ كاري از پيش نبردم اما در خاطرم باقي ماند. وقتي به 18 سالگي رسيدم دنيا برايم مثل يك بازي دوستانه بود و به هر بيزينسي كه پيش مي آمد، دست مي زدم.

     شرط مي بندم كه داستان من براي اكثر شما آشناست. من از راه سختش ياد گرفتم كه هيچكس با پر كردن يك سري پاكت نمي تواند 5$ بدست آورد. همچنين ياد گرفتم (با پرداخت هزينۀ بسيار اندكي معادل 39.95$) هيچكس نمي تواند در خانه، بصورت پاره وقت، و با انجام كارهاي بي دردسر، 1000$ درآمد كسب كند. آن برنامۀ پُستي را بياد مي آوريد كه بايد به يك ليست 10 نفره، 1$  مي فرستاديد تا در آن ليست، بالا مي رفتيد؟ من آنرا هم انجام دادم ( منظور برنامۀ جنون نامه نگاري است كه زماني در آمريكا بسيار سروصدا كرد-م). در طي اين سالها، احتمالاً با بيش از 50 تا از اين بيزينسهاي خانگي كار كرده ام.

     در همان دوره، من و دوستم تبليغاتي راجع به يك كمپاني نتورك ماركتينگ ديديم. فردي كه به او مراجعه كرديم، بيزينس را در خانه به ما معرفي كرد و ما نيز تعداد زيادي محصول خريديم. او به ما گفت كه اينها را به آشناهايتان بفروشيد و رفت. چون پدرم هنوز محصولي را كه من در 15 سالگي به او فروخته بودم داشت ( و چند تاي ديگر) فكر نمي كنم حتي يك چيز هم فروخته باشيم.

     در آن زمان، همانطور كه مي توانيد حدس بزنيد، از بيزينس خانگي، كمي خسته شده بودم و شروع كردم به جستجوي موفقيت در چيزي كه "دنياي واقعي" مي ناميدم.

و موفق شدم ( موفقيت را يافتم).

     براي چند سال بعد از آن، هم براي شركت America كار كردم و هم در بيزينس خودم، يعني مشاوره با شركتهاـ و خيلي كار كردم! در آن زمان، از آزادي مالي چشمگيري كه داشتم، لذت مي بردم. چيزي كه من نداشتم آزادي زماني بود.

نمي خواهم شما را با جزئيات، خسته كنم اما شرط مي بندم كه ما بدبختيهاي يكساني كشيده ايم.

بعضي از كارهايم به شرح زير است:

1-   در يك بيزينس عضو شدم ( چون داشت پيشرفت ميكرد و بالاسري من هم مي خواست هزاران نفر زير من بگذارد) و سپس پشتيبان من كار را ادامه نداد.

2-      كمپاني ديگري كه خودش از دور خارج شد.

3-      حتي يك كمپاني كه آنقدر طرح درآمديش را تغيير داد كه فكر مي كنم خودشان هم ندانند الان چه طرحي دارند.

     سرانجام در يك كمپاني با ثبات عضو شدم و مطمئن بودم كه خودش است. پول بسيار زيادي خرج مي كردم، دوستان و آشنايانم را كفري كرده و با همسرم دعوا مي كردم، محصولاتي را مي خريدم كه نياز نداشتم. هر هفته يك نفر را به جلسۀ پنجشنبه در هتل مي آوردم و افرادي را عضو مي كردم كه نمي توانستم طوري به آنها آموزش دهم تا از خودم موفقتر شوند (يعني در هر صورت يكي مثل خودم شكست خورده مي ساختم).

مي دانستم كه بايد راه بهتري وجود داشته باشد.

     چون مطمئن بودم كه افرادي در نتورك ماركتينگ به سود رسيده اند و هنوز قاطعانه مصمم بودم كه از خودم به شكل اهرم استفاده كنم تا به درآمد مانده و آزادي مالي برسم، بنابراين تعهد كردم كه هر برنامۀ آموزشي كه مي يابم، خريده و امتحان كنم. هزاران دلار صرف يادگيري روشهاي جديدي براي انجام همان كارهاي قديمي كردم: محصولات را بخريد و دوستان و آشناهايتان را عضو كنيد! راستش را بخواهيد، بي نهايت مأيوس شدم.

     سرانجام، متنفر از سيستمهاي باصطلاح مرشدها۷ ، به آنها پشت كردم و بهترين آموزشهايي را كه داشتم با روشهايي كه بطور موفقيت آميزي در بيزينسهاي مرسوم از آنها بهره مي بردم، تركيب كردم. زماني كه اين كار را كردم، كم كم نتايج چشمگيري گرفتم. در طول 90 روز، هر هفته بين 1000$ تا 2000$ درمي آوردم و ديوانه وار شروع به عضوگيري كردم.

     90 روز بعدي، با يك كمپاني نتورك ماركتينگ جديد شروع بكار كردم و از 0 به 800 توزيع كننده رسيدم!

     حالا مي خواهم 7 راز موفقيت در MLM را با شما در ميان بگذارم كه مسلماً براي گرفتن نتايج بزرگ بدانها نياز داريد! بعد از اين همه، شما شايستۀ آنها هستيد، درسته؟ البته كه هستيد.

 

سرانجام 7 راز رسيدن به نتايج بزرگ در

 

هر بيزينس MLM

 

            

ادامه دارد

 



1-  برگرفته از سايت اينترنتي  http://add-20-30-people.com

2-  اين دو همكار، يك تيم آموزشي بنام  The MLM FirePower Team ايجاد كرده اند.

3-  Financial Freedom  يكي از چهار مزيت اصلي نتورك ماركتينگ است.

4-  Residual Income  منظور درآمدي است كه بدون حضور شما و بخاطر بيزينسي كه بنا كرده ايد به دستتان مي رسد.

5-  Leverage Income منظور درآمدي است كه شما براي كسب آن بايد از خودتان به شكل اهرم استفاده كنيد مثلاً بدين صورت كه با به اشتراك گذاشتن اطلاعات و تأثيرگذاري روي افراد ديگر، كاري انجام داده و درآمدي كسب كنيد كه هيچگاه با استفادۀ مستقيم از خودتان نمي توانستيد آن را بدست آوريد ( مانند درآمد ناشي از ساختن يك بيزينس ). اين واژه را در برابر واژۀ Linear Income بكار مي برند.

6-  Time Freedom يكي ديگر از مزاياي نتورك و آرزوهاي ديرينۀ هر فردي است.

7-  Guru  به معني مرشد و معلم. در فرهنگ نتورك به افرادي گفته مي شود كه موفقيتهاي آنچناني كسب كرده اند.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 19 شهریور1385 و ساعت 2:47 |
بالاخره لوگوی جدید تیم هم پس از پشت سر گذاشتن یک سری مراحل دشوار !! و تایید تاپ لیدرهای محترم  بعنوان لوگوی رسمی تیم (البته فعلا!!) وارد وبلاگ شد. کلیه دوستان عزیز در شهرستان ها در صورت نیاز به لوگو می توانند با ای میل تیم ((vv7vision@yahoo.com)) مکاتبه کنند. در ضمن از بروبچه های واحد طراحی بالاخص آقای م.لیایی نیز به خاطر زحمت فراوانشان تشکر می نماییم .

با تشکر

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 19 شهریور1385 و ساعت 1:22 |

قابل توجه اعضاء محترم :

 

به اطلاع می رساند که محاسبات این هفته انجام نشده است . به دلیل اینکه شرکت در حال انجام کار بر روی محاسبات بخش سولار می باشد ، محاسبات این هفته با تاخیر انجام خواهد شد . به همین علت محاسبات در روز دوشنبه انجام شده و کلیه فروشها تا ساعت 24 روز یکشنبه مورد محاسبه قرار خواهد گرفت .

منبع : سایت شرکت
+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 18 شهریور1385 و ساعت 21:56 |

چه، چرا و چگونه ؟                                 

 

     هنگامي كه از شما خواسته شود كاري را انجام دهيد معمولاً اين سه پرسش به ترتيب در ذهنتان پيش مي آيد:

1-     چه كاري را بايد انجام دهم ؟ ( What )

2-     چرا بايد آن را انجام دهم ؟ ( Why )

3-     چگونه بايد آن را انجام دهم ؟ ( How )

     واكنش افراد در برابر اين پرسشها متفاوت است. اما آنچه متداول است اين است كه معمولاً افراد بطور سطحي و ناآگاهانه به آنها پاسخ مي دهند. بعبارت ديگر اكثر افراد حتي يكبار هم بطور آگاهانه در مورد انجام يك كار به اين پرسشها پاسخ نمي دهند. در اينجا قصد نداريم به ريشه يابي اين مسئله بپردازيم كه چرا معمولاً اين سه پرسش، جدّي گرفته نمي شود بلكه هدف از اين نوشتار، بررسي اجمالي اين سؤالات و تأكيد بر اهميّت پاسخگويي آگاهانه به هر يك از آنهاست. در اينجا از بيزينس بازاريابي شبكه اي ( NM ) بعنوان يك مثال كاري استفاده خواهيم كرد.

     در ادامه به بررسي نحوۀ تأثير اين پرسشها بر يكديگر مي پردازيم:

ابتدا فرد بايد بداند كه در زندگي بدنبال چه چيزي است يا به اصطلاح چراي زندگيش را بداند كه اين 'چرا' مستقل از NM است. يعني بودن يا نبودن اين بيزينس نبايد تأثيري روي چراي زندگي فرد بگذارد بعبارت ديگر " هدف مستقل از روش است. " وقتي اين بيزينس به يك فرد، پيشنهاد مي شود بايد جنبه هايي از كار به او شناسنده شود ( What ) تا او بتواند بر حسب آنها تصميم بگيرد كه آيا اين كار، او را در راه رسيدن به چراي زندگيش كمك مي كند يا نه ؟ پس واضح است كه بسته به فردي كه كار را به او معرفي مي كنيد و اينكه چراي زندگيش چيست، جوانبي از كار را در اختيار وي قرار دهيد كه مورد نيازش باشد و او را در راه رسيدن به چراي زندگيش كمك كند. پس از اينكه 'چه بودن' كار خود را در اختيار او گذاشتيد او بايد بررسي كند تا ببيند اين بيزينس با اين قابليتها ( What ) چگونه مي تواند وي را به چراي زندگيش نزديك كند. اگر فرد تشخيص داد كه اين بيزينس، او را در راه رسيدن به چراي زندگيش كمك خواهد كرد، تازه، 'چراي كاري اش' درآمده است. يعني حالا مي داند كه چرا اين كار را بايد انجام دهد. بعبارت ديگر اين بيزينس، رنگ و بوي چراي زندگيش را بخود مي گيرد. اين، روز اول اين بيزينس است. يعني تا هنگامي كه فرد، چراي كاري اش برايش مشخص نباشد حتي اگر چند سال هم در اين بيزينس باشد باز هم اين بيزينس را واقعاً شروع نكرده است. پس تا حالا پي برديم كه هر فرد بايد ابتدا چراي زندگي خود را بداند. سپس با توجه به 'چه بودن' اين بيزينس ( What )، چراي كاري اش ( Why ) را بشناسد تا تازه شروع به كار كند. براي روشن شدن مطلب مثالي مي آوريم : فرض كنيد من مي دانم كه :

1-     فردي بسيار علاقمند است كه در چند سال آينده يك سمت مديريتي در يك شركت داشته باشد ( چراي زندگي )

2-  بسياري از شركتها بعلت ضعف مديران در فرايندهاي راهبري و منابع انساني، در همان چند سال نخست، از گردونه خارج مي شوند. پس اين فرد براي موفقيت بعنوان مدير يك شركت بايد در مورد فرايندهاي راهبري و ارتباطات، تجربه كسب كند.

3-     NM بستر عملي مناسبي براي رشد مهارتهاي راهبري و ارتباطي است. ( What )

     پس با اين موارد، آن فرد، نتيجه خواهد گرفت كه اگر وارد اين بيزينس شود مهارتهاي راهبري و ارتباطيش رشد كرده و براي آيندۀ كاريش از اهميتي حياتي برخوردار است. يعني چراي كاريش ( Why ) درآمده است. در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه صرف وارد شدن به اين بيزينس، باعث نمي شود كه از قابليتهاي آن برخوردار شويد مثلاً در مهارتهاي ارتباطي، خبره شويد. بلكه كسي مي تواند از قابليتهاي اين بيزينس استفاده كند كه نسبت به آنها آگاه باشد و واقعاً در جهت رشد آنها فعاليت كند ( احتمالاً شما هم كساني را ديده ايد كه بعد از چند سال حضور در اين بيزينس، هنوز از برقراري يك ارتباط معمولي، عاجزند! ) خوب پس تاكنون فهميديم كه Why' كاري' از درون What بيرون مي آيد. بعبارت ديگر هرقدر كه فرد، قابليتهاي كارش را بيشتر دريابد، Why كاري اش هم بيشتر رشد مي كند. حال بنظر شما آيا Why هم روي What اثر مي گذارد ؟ بنظر من تأثير دارد. زيرا هر كس Why محكمتري داشته باشد بيشتر راجع به كارش، به تحقيق و مطالعه مي پردازد و در نتيجه What كاري اش پخته تر مي شود. پس What و Why هر دو از يكديگر، تأثير پذيرند. تا حالا فهميديم كه چه كاري بايد انجام دهيم و اينكه چرا بايد آن را انجام دهيم. حال به اين پرسش مي رسيم كه چگونه بايد آن را انجام دهيم يعني بدنبال روش انجام كار هستيم. بسيار ساده است. شما بي نهايت راه براي انجام اين بيزينس در اختيار داريد. اما يك راه ميانبر براي انجام اين بيزينس ( و البته هر كار ديگري ) وجود دارد و آن اين است كه از روشهاي افراد موفق در اين بيزينس، الگو برداري كنيد. بنظر من سه نكته در اينجا وجود دارد. نكتۀ اول اينكه شما بايد تعريف موفقيت در اين بيزينس را بدانيد يا باصطلاح تعبيرتان از فرد موفق در اين بيزينس مشخص باشد. نكتۀ ديگر اينكه فقط از يك فرد موفق يا يك گروه خاص موفق، الگو برداري نكنيد بلكه از نقاط مشترك يك سري از افراد متفاوت كه در شرايط مختلف به موفقيت رسيده اند، الگوبرداري كنيد و نكتۀ آخر كه بسيار حائز اهميت است اين است كه بجاي ايمان به يك روش خاص براي رسيدن به موفقيت، به موفقيت خود ايمان داشته باشيد تا مانند مگسي نشويد كه براي رسيدن به هواي آزاد بيرون از اتاق، مدام خود را به شيشۀ پنجره مي زند غافل از اينكه چند قدم آنطرفتر دري بسوي هواي آزاد گشوده است. مي دانيد كه عاقبت كار اين مگس، مرگ است. چون زنداني اين باور پوچ شده كه حتمأ از اين روش خاص به هواي آزاد خواهد رسيد. پس بعبارت ساده تر بايد در روش، انعطاف پذير بود. سناتور آمريكايي اِوِرِت ديركسِن در اين مورد مي گويد: " من انساني پايبند به اصول ثابت و انعطاف ناپذير هستم، كه اولين آنها اين است كه هميشه انعطاف پذير باشم! " فكر مي كنم ناگفته پيداست هر فردي كه بهتر بداند چه كاري انجام مي دهد ( What ) و اينكه چرا آن كار را انجام مي دهد ( Why ) مسلمأ بهتر مي تواند آن كار را انجام دهد ( How ). بعبارت ديگر روش انجام كار ( How )، بطرز شديدي از What و Why تأثيرپذير است. جالب اينجاست كه What و Why نيز از How تأثيرپذيرند. بدين شكل كه هر چه فرد، بهتر كار را انجام دهد، نتيجۀ بهتري مي گيرد و علاقه و هيجانش نسبت به كار بيشتر مي شود در نتيجه بدنبال يافتن حقايق بيشتري راجع به كارش خواهد بود ( What ) و با انگيزۀ بيشتري كار را انجام خواهد داد ( Why ).

     همانگونه كه در شكل زير مي بينيد ( مثلث پرسشهاي كاري ) اين سه پرسش از يكديگر تأثيرپذيرند و براي موفقيت در هر كاري بايد هر سه با هم پرورش يابند.

 

مثلث پرسشهاي كاري

     در اين وبلاگ  سعي خواهد شد تا شما را در جريان مقالاتي راجع به هر سه پرسش What ، Why و How در زمينۀ بازاريابي شبكه اي قرار دهيم. در اين مقالات با نقطه نظرها و روشهاي كاري بزرگترين بازاريابان شبكه اي دنيا همچون Big AL، Dexter Yager، Mark Yarnil، Randy Gage و ... آشنا خواهيد شد. من مشتاقانه اميدوارم كه با خواندن اين مقالات، اولاً آگاهي بيشتري راجع به اين بيزينس جالب و روشهاي انجام آن بدست آوريد و ثانياً با روشهاي متفاوت انجام اين كار آشنا شويد تا در يك روش خاص، قفل نشده و انعطاف پذيري خود را از دست ندهيد.

     هدف نهايي از این سلسله مقالات آن است كه تلاش كوچكي باشد در جهت شكستن اين باور مخرّب و تضعيف كننده و نسبتاً معمول كه بيزينس NM بصورت كاري تعريف شده كه فرد بايد با ورود به آن، يك دورۀ پر از سختي و مشقت را پشت سر بگذارد و كلّي تلفات بدهد تا بعد از گذشتن از هفت خان رستم به خوشي و سعادت برسد!

در انتها از شما خوانندگان عزيز تقاضا داريم كه نظرات و پيشنهادات سازندۀ خود را از ما دريغ نفرماييد.


برگرفته از mlmmagazine(مجله ام ال لم )

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 21:4 |
 

بازاريابي شبكه اي، یک دارایی است نه یک شغل!۱

                                                                           

                                                                          مصاحبۀ  John Mann باRobert Kiyosaki


 ربع هاي كاري

 

     معمولاً از من می پرسند که " چرا افراد بسیار اندکی به قلۀ بازاريابي شبكه اي می رسند؟" حقیقت این است که، راه قلۀ بازاريابي شبكه اي برای هر کسی باز است – برعکسِ سیستمهای تجاری سنتی، که فقط به یک نفر اجازه می دهند که به قلۀ شرکت برسد. دلیلِ اینکه  خیلی از افراد به آن بالا نمی رسند خیلی ساده است، چون آنها خیلی زود quit می کنند. چرا افراد قبل از رسیدن به آن بالا quit  می کنند؟

     اکثر افراد فقط بخاطر کسب درآمد وارد سیستم می شوند. اگر این افراد در چند ماه یا چند سال اول به پولی نرسند ناامید می شوند و quit می کنند ( و سپس اغلب در مورد این صنعت، حرفهای زننده وتوهین آمیز می زنند! ). تعدادی هم quit می کنند و سراغ یک کمپانی با طرح درآمدزایی بهتر میروند. اما کسب یک مقدار درآمد سریع، نمی تواند دلیل وارد شدن به یک یبزینس باشد.

 

دو دلیل ضروری برای وارد شدن به یک بیزینس بازاريابي شبكه اي

     دلیل شماره یک، "  کمک کردن به خودتان " است.  دلیل شماره دو " کمک کردن به دیگران " است. اگر فقط بخاطر یکی از این دلایل وارد شوید، آنگاه این سیستم برایتان جواب نخواهد داد.

     معنای دلیل شماره یک این است که شما وارد این بیزینس می شوید تا در درجه اول، ربعِ خود را تغییر دهید.( به شكل بالا مراجعه كنيد. ) يعني تغییر از ربع E ( کارمند Employee ) یا S ( خویش فرما Self-employed ) به ربع B ( صاحب بیزنس Business owner ) یا I ( سرمایه دار Investor ).

     این تغییر معمولاً برای اکثر افراد، بسیار مشکل است-بخاطر پول. فردی که واقعا به ربع E یا S تعلق دارد کار نمی کند مگر فقط برای پول. این همان دلیلی است که اکثر افراد در سیستم بازاريابي شبكه اي به آن بالا نمی رسند: آنها بیشتر دنبال پول هستند تا اینکه به دنبال تغییر ربع خودشان باشند.

     فرد متعلق به ربع B یا I هم برای پول کار می کند، اما به روشی متفاوت. فرد متعلق به ربع B براي ايجاد یک دارایی ( asset ) کار می کند- مثلا در این حالت، یک سیستم بیزینس. فرد متعلق به ربع I بر روی دارایی یا سیستم، سرمایه گذاری می کند.

بعنوان یک B یا I ، بعضی اوقات، سالها، سودي دریافت نخواهید كرد؛ چیزی که یک فرد E یا S قادر به انجام آن نیست. در واقع جزء ارزشهای درونیشان نیست. خطر کردن ( Risk ) و پاداش تأخیر یافته ( delayed gratification ) آنها را از نظر احساسی ( emotionally ) آشفته می کند.

 

پاداش تأخیر یافته و هوش احساسی ( Emotional Intelligence )

      یکی از زیباییهای بازاريابي شبكه اي این است که علاوه بر توسعه مهارتهای کاری باعث افزایش هوش احساسی نیز خواهد شد. هوش احساسی، موضوعی کاملاً متفاوت از هوش تحصیلی ( academic ) است. بطور کلی، فردی كه دارای هوش احساسی بالاتري است، اغلب از شخصی كه دارای هوش تحصیلی بالاتر اما هوش احساسی پایینتري است، بهتر عمل می کند. این مطلب تا اندازه ای این مسئله را روشن می کند که چرا بعضی از افراد که در مدارس موفق بودند، در دنیای واقعی، نتایج جالبی کسب نمی کنند. توانایی تحمل پاداش تأخیر یافته، نشانگر هوش احساسی بالاتر است. در یک تحقیق اخیر در مورد هوش احساسی، مشخص شد افرادی که می توانند با تأخیر، پاداش دریافت کنند اغلب، نسبت به کسانی که فاقد این توانایی هستند، زندگی موفقتری را تجربه می کنند. به همین دلیل است که سیستم آموزشیِ ذاتی كه در یک بيزينس بازاريابي شبكه اي خوب موجود است، بسیار بااهمیت است. از نظر من، همین جنبۀ آموزش احساسی یا هوش احساسی مربوط به برنامه های نتورکینگ است که برای افراد، بسیار ارزشمند است.

     افراد بسیاری برایم می نویسند که شیفتۀ کتاب من " باباي دارا، باباي نادار "۲ هستند. اما من نگرانم که آنها مهمترین نکتۀ کتاب را نگرفته باشند: درس شمارۀ 1 : " ثروتمندان برای پول کار نمی کنند. " هنگامی که من یک دارایی، ساخته یا خریدم، از آن به بعد، آن دارایی، سخت کار می کند تا برایم درآمدزایی کند. اما من برای پول کار نمی کنم- من فقط کار می کنم تا داراییها را خریده یا بسازم. آن داراییها مرا پولدارتر و پولدارتر می کنند، در حالیکه من کمتر و کمتر کار می کنم. این همان کاری است که ثروتمندان می کنند. مستمندان و نیز طبقه متوسط، سخت کار می کنند تا پول درآورند و سپس بجای سرمایه گذاری در ستون داراییهایشان، بدهی می خرند.۳

 

چه نوع دارایی در یک بیزینس بازاريابي شبكه اي وجود دارد؟

     بخاطر آورید که دو دلیل برای موفقیت در بازاريابي شبكه اي وجود دارد: کمک به خودتان، و کمک به دیگران. دلیل شمارۀ یک بدین معنی است که به خودتان کمک کنید تا به ربع B برسید. دلیل شمارۀ دو چطور ؟

     زیبایی اکثر سیستمهای بازاريابي شبكه اي در این است که شما به درآمد بالایی نمی رسید مگر اینکه به دیگران نیز کمک کنید تا ربع E و S را ترک کرده و به ربع B و I برسند. اگر روی کمک کردن به دیگران تمرکز کنید تا این تغییر را انجام دهند، آنگاه در این بیزینس موفق خواهید شد.

     آن نوع بیزینسی که من آموخته بودم که بسازم، بیزینسی است که من در آن بالا باشم و E ها و S ها در قاعده باشند( قاعدۀ هرم ). من واقعاً آن بالا، جایی برای B های بیشتر نداشتم، بهمین دلیل در بیزینس خودم، به همۀ کارمندانم جداً توصیه می کنم که به بازاريابي شبكه اي نيز به عنوان يك بیزینس پاره وقت بپيوندند.

     سیستم تجاری سنتی و مرسوم، واقعاً یک هرم است. چون فقط چند تا B و I در آن بالا هستند و بیشتر E ها و S ها در قاعده هستند. سیستم بازاريابي شبكه اي، یک هرم وارونه است. تمرکز اصلی آن بر این است که B های بیشتر و بیشتری به آن بالا بیاورد.

     یک نوع هرم، (نوع مرسوم كه در تجارت سنتي است)، قاعده اش روی زمین است؛ و نوع دیگر، (هرم نتورکینگ)، قاعده اش در هواست. هرم نتوركينگ، هرمی است که بجای اینکه تو را به پایین هُل دهد، تو را به بالا می فرستد. یک بیزینس بازاريابي شبكه اي به هر کسی این توانایی را می دهد تا به چیزهایی دسترسی پیدا کند که قبلاً فقط در اختیار ثروتمندان بود.


- اين مقاله، بر گرفته از سايت اينترنتي www.gotoyournumber.com بوده و منعكس كنندۀ نظرات آقاي Robert Kiyosaki دربارۀ بازاريابي شبكه اي و حاصل مصاحبه اي است كه John Mann با وي انجام داده است. Robert Kiyosaki سرمايه گذار، صاحب كسب و كار(businessman) و يكي از پرفروشترين نويسندگان است. او در كتاب "Rich Dad, Poor Dad" پرده از آموزشهايي برمي دارد كه داراها به فرزندان خود مي آموزند درصورتي كه نادارها و طبقۀ متوسط از آنها بي خبرند. او همچنين نویسندۀ کتابهای پرفروش ديگري چون " Rich Dad’s CASHFLOW quadrant"،" Rich Dad’s Guide to Investing"و" Rich Kid, Smart Kid" است. وي استاد و سخنران بین المللی در زمینۀ پول است. در گزارشی از مجلۀ وال استریت J.P.Morgan کتاب " Rich Dad, Poor Dad " را برای میلیونرها ضروری دانسته، و USA Today نیز این کتاب را نقطۀ شروعی می داند برای کسانی که قصد دارند کنترل آیندۀ مالی خود را بدست گیرند.

2-   " Rich Dad, Poor Dad " اين كتاب به زبان فارسي نيز ترجمه شده است. ( دو ترجمه )

3- براي درك بهتر مفاهيم دارايي، بدهي، شغل و كاركرد پول مي توانيد به كتاب " باباي دارا، باباي نادار " مراجعه كنيد.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 20:57 |
جاده ها روشن ز نور چهره زیبای توست

                                                          از چه در این روشنایی راه را گم کرده ام ؟

زآتش هجرانت ای گل روز و شب بی اختیار

                                                           گر چه می سوزم ولی با غم تفاهم کرده ام

چشم می بندم نبینم جز تو را با چشم دل

                                                          چشم بسته چشم مستت را تجسم می کنم

 

                         ((میلاد عشق عاشقان بر تمام عشاق و اهل دلان مبارک )) 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 20:49 |
 

سؤال 400,000 دلاري ! ۱                                                        نوشتۀ  Barry Goss۲

 

     آيا شما هم مشتريهايي۳ داريد كه در ازاي دريافت پول، زمان خود را  بدهند، بعبارت ديگر زمان خود را  بفروشند؟ آيا هنوز برنامه اي ندارند كه بالاخره از اين مبادلۀ زمان در برابر پول دست بكشند؟ شايد اين براي شما سؤال ساده اي باشد. امّا آيا تاحالا از آنها پرسيده ايد؟ از مشتريهايتان بپرسيد تاكنون واقعاً چه اقداماتي انجام داده اند تا مطمئن شوند كه طي 20 تا 40 سال آينده، گرانبهاترين آزاديشان ( آزادي زماني Time Freedom ) را از دست نمي دهند ؟

     بياييد راه حلّي براي اين مسئله بيابيم. آيا مي دانيد اگر هم اكنون 400،000 دلار داشتيد، مي توانستيد به هر بانكي در آمريكا برويد و در يك آن از نرخ بهرۀ حداقل 6%  بهره مند شويد؟ يعني 2000 دلار در ماه. ظاهراً درآمد بدي نيست. امّا هنوز در اينجا يك نكتۀ آموزنده وجود دارد. اين درآمد 2000 دلاري، بدون توجّه به اينكه شما منّت رئيس بانك را بكشيد يا نه، هر ماه بي هيچ زحمتي بدست شما ميرسد. در واقع، تنها كاري كه بايد بكنيد اين است كه 400,000 دلار گير بياوريد و آن را يك راست به بانكدار مهربان شهرتان تقديم كنيد.

اين هم از محاسباتش :

 

هر ماه $ 2000 «-- تقسيم بر 12 ماه «-- هر سال $ 24000 = 6% × $ 400000

 

اما اشكالش اينجاست كه اگر شما آن 400,000 را نداشته باشيد، ظاهراً بايد باز هم با همين زندگي امروزتان كنار بياييد و به بازي زمان در برابر پول ادامه دهيد.

     در اينجا مي توانيم از نقطه نظر بهترين نتوركر دنيا۴ به مسئله نگاه كنيم. براي اينكه در زندگي به موفقيت برسيد، فرقي نمي كند كه از چه استراتژيهاي درآمدزايي استفاده كنيد. مهم اين است كه از استراتژيي استفاده كنيد كه سه جزء اساسي موفقيت را دارا باشد: " بايد ياد بگيريد،رشد كنيدو متحوّل بشيد؛ لذت ببريد و در نهايت نتيجه بگيريد .... هر سه تايشان لازمند. هر كدامشان كه نباشد، به موفقيت واقعي نرسيده ايد. نتيجه نباشد، درآمدي نيست. يادگيري ( ياد گرفتن و ياد دادن ) نباشد، تنها مي شويد. لذتي نباشد، تسليم مي شويد و يا از پا درمي آييد، يا از پا درمي آييد و تسليم مي شويد."

     اين همان سؤال 400,000 دلاري است كه بايد از مشتريهايتان بپرسيد. ( و منتظر يك جواب مناسب و قانع كننده باشيد.) در اينجا اشاره اي داريم به مطلبي كه هر چند كمي ابتدايي بنظر مي رسد اما بسيار ضروري است و  بايد آن را با مشتريهايتان در ميان بگذاريد.

 

تنها سه راه براي كسب درآمد وجود دارد:

راه اول: زمانتان را در برابر پول مبادله كنيد.

     بر طبق گفتة Bob Proctor ،" اين راه، بدترين استراتژي درآمدزايي است. هرچند حدود %96 از جمعيت ما از آن بهره مي برند مانند پزشكان، وكلا، حسابداران، كارگران و .... اين استراتژي، يك اشكال ذاتي دارد:  اشباع . زمان شما محدود است. ( يعني يك ساعت از زمانتان را هر قدر هم كه گران بفروشيد باز هم درآمدتان محدود است چون تعداد ساعاتتان در يك روز محدود است. ) اگر فردي با استفاده از اين استراتژي بخواهد به هر درجه اي از ثروت برسد، بايد بداند كه اين به قيمت يك عمر تمام خواهد شد. ( يعني عمر خود را صرف كسب ثروت كرده است. ) "

 

راه دوم: پولتان را سرمايه گذاري كنيد تا پول بدست آوريد.

     درصد بسيار كمي از مردم مي توانند از اين استراتژي استفاده كنند زيرا آنها پول اضافي ندارند تا سرمايه گذاري كنند. اين روش مناسب افرادي است مانند تايگر وود، مايكل جُردن، تام هَنكس، جيم كَري و ساير ستارگان سينما و بازيكنان حرفه اي و ....( خداوند خير و بركت، نصيبشان كند. )

 

راه سوم: براي كسب پول، از خودتان به شكل اهرم استفاده كنيد.

     با اين روش، مي توانيد به مشتريانتان توضيح دهيدكه چگونه مي توانند سؤال 400,000 دلاري را برعكس كنند. يعني بجاي اينكه براي دريافت 2000 دلار در ماه به دنبال 400,000 دلار بگردند، چه فرقي مي كند اگر آنها با بهره گيري از نيروي شگفت انگيز اهرم تركيب  افراد۵ ( نيروي ناشي از به هم پيوستن افراد ) يا تصاعد هندسی۶ اين چك 2000 دلار در ماه را بدست آورند.

 

     با استفاده از تبليغات دهان به دهان۷( شفاهي ) و بيزينس بازاريابي شبكه اي، سؤال 400,000 دلاري حالا به جواب 2000 دلار در ماه تبديل مي شود.


۱-بر گرفته از سایت اینترنتی http://www.home-business-network.com/

۲-  براي آشنايي بيشتر با نظرات اين بازارياب و نويسنده بهhttp://www.recruitingwisdom.com  مراجعه نمایید

3-  Prospect

4-  نام شخصيتي در داستاني به همين نام از آقاي John Milton Fogg

5-  Compound People Leverage

6-  Geometric Progression

7-  word-of-mouth advertising

 
+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 2:43 |

پیشرفت در مجموعه ها زمانی حاصل می شود که تیم های مختلفی در آن مجموعه تشکیل شود و بطور مستقل فعالیت کنند، اما آن تیم ها باید چه خصوصیاتی داشته باشند؟؟:

یکرنگی،صمیمیت و صداقت در یک تیم حرف اول را می زند. وقتی تیم یکدست و هم دل نباشه نمی تونه نتیجه مطلوب رو بگیره، دقیقاْ مثل یک تیم فوتبال که اگر به صورت گروهی و تیمی کار نکنند و هر کس بخواد تکروی کنه نمی تونه امتیاز بازی رو به نفع خودش تموم بکنه.

صادقانه کار کردن یکی از دلایل پیشرفت است، چون با صادقانه کار نکردن افراد فقط دارند خودشان را گول می زنند.

به یاد داشته باشید که افراد یک تیم علاوه بر اهداف شخصی خودشان باید یک هدف تیمی داشته باشند تا همگی و با تمام وجو د نسبت به آن هدف  متعهد شوند و برا ی رسیدن به آن دست در دست هم تلاش کنند، چون وقتی یک هدف تیمی وجود داشته باشد کمتر کسی پیدا میشه که بخواد به همکاران و هم تیمی های خودش حسادت کنه، چون می دونه همه برای یک هدف تلاش می کنند.

ما باید مثل یک گروه موسیقی عمل کنیم و قبل از هر عملی اول سازهامون رو کوک کنیم تا کسی فالش(خارج) ساز نزنه و هر کسی سر میزانهای خودش بنوازه تا بتونیم سمفونی را بنوازیم که تمام کائنات خدا با ما هم صدا شوند.

وقتی وست ویژن گروهی است که یک صدا و یک هدف را دنبال می کند پس ما هم باید اینگونه باشیم و در مسیر پیشرفت خود قدم برداریم تا باعث پیشرفت دیگران شویم

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 2:12 |

مردي نزد شيوانا آمد و نزد او درددل كرد كه: «زني دارم كه خيلي به خودش مطمئن است. او آنقدر محكم حرف مي زند و آن چنان مرا تحت كنترل دارد كه عملا احساس مي كنم ده ها نفر را در شبانه روز اجير كرده تا مرا تحت نظر بگيرند و هر كاري كه انجام مي دهم را به او گزارش دهند! حتي الان كه نزد شما آمده ام هم مطمئنم بالاخره مي فهمد و تمام چيز هايي را كه شما به من مي گوييد را مو به مو از بر خواهد داشت؟! برايم بگوييد چگونه چنين چيزي ممكن است؟!

شيوانا تبسمي كرد و گفت: «سعي مي كنم با همسرت صحبت كنم!؟»

روز بعد شيوانا در حال درس دادن بود كه به او خبر دادند همسر آن مرد ديروزي براي ديدن استاد آمده است. شيوانا اجازه داد زن به كلاس بيايد. زن متين و استوار و با اعتماد به نفس مقابل شيوانا ايستاد و گفت: «همسر من ديروز نزد شما آمد تا از من گله كند كه ده ها نفر را در شبانه روز اجير كرده ام تا او را تحت نظر بگيرند و هر كاري را كه انجام مي دهد به من گزارش دهند!؟ حال كه چنين نيست!»

شيوانا سري تكان داد و از زن پرسيد: «خوب پس آن كسي كه شما را از تمام حركات و سكنات همسرت در طول شبانه روز مطلع مي كند چه كسي است!؟»

زن لبخندي زد و گفت: «خود او! او نمي داند كه طاقت پنهان كردن چيزي را از من ندارد و هنوز روز تمام نشده تمام سفره دل خود را برايم باز مي كند. من فقط هنر گوش كردن را بلدم و از حرف ها و حركات او پي به همه چيزش مي برم. مثلا همين جلسه ديدار ديروز با شما را خود او امروز صبح موقع صبحانه به من گفت و من هم بلافاصله نزد شما آمدم تا اين موضوع را منكر شوم!»

وقتي زن رفت، شيوانا رو به شاگردان كرد و با تبسم گفت: «خوب دقت كنيد! خبر رسان و گزارشگر لحظه به لحظه وقايع زندگي ما خود ما، هستيم! از هر كسي بتوانيم موضوعي را مخفي كنيم از خودمان كه نمي توانيم و هرگز فراموش نكنيد كه هميشه روزي هست كه بايد با شاهدي به اسم خودمان روبه رو شويم!»

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 2:7 |

گوش کردن

 

(قسمت چهارم )

 

اکثر مردم می شنونند بدون اینکه گوش کنند۱                نوشتۀ  م. طباطبایی

 

 

دوستان، یادتان نرفته که صحبت ما کماکان راجع به گوش کردن است. فکر می کنید دیگران شما را از نظر گوش دادن به حرفهایشان چگونه ارزیابی می کنند؟ برای مثال، فکر می کنید هر کدام از افرادی که در زیر آورده ایم، به گوش دادن شما، چه نمره ای بین 0 تا 100 می دهند:

 

افراد خانواده

دوستان نزدیک

سایر دوستان

رئیس

همکاران

بقیه کسانی که در محل کار با شما هستند

زیر مجموعه ها                         

مشتری ها

 

این تست را برای خیلی ها انجام دادند و متاسفانه این نتایج به دست آمد:

عده زیادی حدوداً 85%، شنونده بودن خود را متوسط یا زیر متوسط ارزیابی می کنند یعنی به خودشان نمرۀ حدود 55 (از 0 تا 100) می دهند.

5% هم خود را عالی، ارزیابی می کنند یعنی عدد 80 الی 90 را به خودشان می دهند.

در این ارزیابی، معمولا اینگونه، نمره داده اند: به بهترین دوستشان بالاترین نمره را داده اند. در مورد رئیس، محافظه کارانه عمل می کنند و دومین نمره را داده اند. همکاران و سایر افراد را به یک اندازه، نمره داده اند و در مورد خانواده _ هر چند تنوع آماری بسته به نوع فرهنگ و ساختار و رابطه دارد _ ولی به طرز عجیبی دیده شده که همسران، نمره پایین تری به شنونده بودن دیگری داده اند و این کاهش، با تعداد سالهای زندگی مشترک آنها ارتباط مستقیم داشته است!

باور کنید این تست را نگفتم که شما فکر کنید و ببینید مقصر کیست و اگر تا حالا دوست، همسر ،بچه و همکارتان را مقصر قلمداد می کردید که مثلاً حرف شما را نفهمیده و گوش نمی کنند، از حالا بر عکس، این طور فکر کنید که این شما هستید که به حرف های آنها گوش نمی کنید. نه، منظور من از مطرح کردن اینگونه تست ها و سوالات که در مقاله های قبل نیز بوده، تنها ایجاد چالش و حتی انگیزه در خودمان است و یادآوری این نکته که یک جای کار می لنگد و انگاری ارتباط درستی وجود ندارد، ارتباطی که همه از وجود هم لذت ببرند و برای هم مفید باشند، کلی انرژی ایجاد کند و باعث رشد شود.

حالا اگر قبول داریم که مسئله ای وجود دارد، باید ببینیم که ریشه اش از کجاست و از کجا آب می خورد؟ آیا مربوط به گوش ندادن می شود؟ آیا درست شدنی است؟ چگونه باید باشد؟ آیا انجام آن سخت است؟ چرا تا بحال این همه افراد، سراغ این کار نرفته اند؟ براستی پاسخ آن چیست؟ آیا مایلید پاسخش را بدانید؟ پس با ما باشید، راه درازی در پیش داریم ولی ارزشش را دارد.

من هنوز نگفتم منظورم چه نوع گوش دادنی است ولی فکر می کنم همۀ ما با این جور مسائل، خوب ارتباط برقرار می کنیم. بارها شنیده ایم همسران بر سر هم فریاد می کشند که تو اصلاً حرف مرا نمی فهمی، به من گوش نمی دهی، در یک عالم دیگر هستی، من را درک نمی کنی. این دیالوگ بین ما و خیلی ها روزانه، تکرار می شود. حتی اگر به زبان نیاید آن را احساس می کنیم. منظور من این نوع گوش دادن است که برای ساختن یک رابطۀ موثر ضروری است. فکر کنم همۀ ما با هم تفاهم داشته باشیم که رابطه ای را می توان رابطۀ خوب و موثر دانست که در آن طرفین، همدیگر را درک کنند.

 اجازه دهید برای درک بهتر موضوع، مسئله را به صورت علمی بررسی کنیم. ار نظر دانشمندان علوم رفتاری، سه مدل اصلی ارتباط وجود دارد. یعنی در ارتباط با دیگران، رفتار ما به سه گونه زیر بروز می کند:

 

1- کمترین میزان متقاعد شدن یا تمایل به اینکه در گفتگو، طرف مقابل را تحت اختیار گرفته و بر او مشرف باشیم (متقاعد سازی).

2- میزان بیشتری از متقاعد شدن در تعامل و درک متقابل (بحث و مذاکره)

3- بیشترین میزان متقاعد شدن. زمانی که به افراد اجازه می دهیم که خود را متقاعد سازند (مکالمه).

 

از هر کدام از این حالتها _ که البته کلی جای بحث و توضیح دارد _ بارها استفاده کرده ایم، فرقی نمی کند در کجا، در خانواده، محیط کار و یا در نتورک.

تا اینجا را داشته باشید. در مقاله بعد، کلی مثال خواهیم زد و مسئله را روشن تر خواهیم کرد. لطفاً راجع به آن فکر کنید.


۱-لئوناردو داوینچی

۲- با تشکر از mlmmagazine

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 1:15 |

چرا به اين بيزينس پيوستم ؟                             نوشتۀ  Michael Dlouhy       

 

90% از افراد در بیزینسهای جدید در سال اول شکست می خورند و 90% از افراد باقیمانده هم در 4 سال بعد. عجیبه نه ؟ شما هیجان زده وارد می شید و سپس هزاران خرابکاری پیش میاد و هزاران بار می خوای quit  کنی.  اغلب مردم فقط quit  می کنند. برای انجام این کار به یک دلیل کاملاً قوی و محکم نیاز داری. چون فقط به همین دلیل هست که اگر روشتان برای انجام این کار جواب نداد بدنبال روش دیگری می روید. اما اگر شل و ول ( wishy-washy ) باشید، رفتنی (  goner) هستید.

اولین چیز، یافتن why است. یک why خوب میتونه زندگی شمارو نجات بده !

مسئله ای که اکثر افراد دارند اینه که فرد یا افرادی در نزدیکی اونا هستند که نمی توانند موفقیتشون رو ببینند ! بهترین انتخاب شما اینه که با برگزیدن یکwhy  خیره کننده و شگفت انگیز از شرّ اونا خلاص شيد. یک why 99.9% (بخونید وایِ 99.9%) انتخاب كنيد که شمارو حفظ کنه ! در برابر چی؟ در برابر برف، بارون، تگرگ، طوفان، سیل، طاعون، انفجارهای هسته ای و در نهایت در برابر انتقادهای یک فرد آشنا !!!

مثلا تا حالا از خودتون پرسیدین که چرا اینقدر برای شما حیاتیه که این بیزینس رو انجام بدین؟ یا چرا اینقدر مهم و حیاتیه که موفق بشین؟ اکثر افراد اهدافشون رو می گن و مینویسند. درسته، شما به اهداف نیاز دارین. اما why شما یک دلیل بسیار بسیار بسیار بزرگه که همواره شمارو گرم نگه میداره.

آتش شما کجاست؟ عاشق چی هستی؟ از چی متنفری؟ چه چیزی واقعاً واقعاً برات مهمه؟ صادقانه چی می خوای؟ چه موقعیتی از زندگیت هست که میخوای از شرش خلاص بشی و دیگه هرگز هرگز و هرگز به سراغت نیاد؟ اینا اهداف نیستند، پول هم نیستند. اغلب افراد میگن که why شون پوله. چون اونا می خوان صورتحساب سنگین بیمارستان رو بپردازن یا می خوان ماشینشون رو عوض کنن یا ... . اما why واقعی شما هرگز پول نیست.  به این بستگی داره که شما واقعا کی هستید؟ عامل محرک شما باید چیزی بیش از پول باشه. Why شما چیزیه که شما واقعا می خواین... یا چیزی که شما می خواین واقعا از شرش خلاص بشین و یا هر دو. اگر why شما 70% باشه و شما به مانع 72% برسید، رفتنی هستید، ناپدید می شید. اما اگر why شما 99.9% باشه شما در این بیزینس می مونی و پیروز میشی. به چه دلیل روی این سیاره زندگی می کنی؟ تو یه مایه هایی، تو اینجایی تا زندگیها رو تغییر بدی، رو زندگی بقیه تاثیر بذاری و به مردم کمک کنی. تو این زندگی می ارزه که چه کاري انجام بدی؟ یه بیزینس جدید همیشه ریسک داره. مردم به دو دلیل ریسک می کنن: یکی برای جلوگیری از ناراحتی و ناخشنودی و ...دیگه برای بدست آوردن خوشی و مسرت و... .

جواب دادن به سوالات زیر ممکنه که به شما کمک کنه که why تون رو پیدا کنید:

-         چند ساعت در هفته کار می کنی؟

-         عاشق چه جور کاری هستی؟

-         از چه جور کاری متنفری؟

-         در زمانهای آزادت چکار می کنی؟

-         اگر دو ماه تعطیلات داشتی و هر چی پول می خواستی فراهم بود، چکار می کردی؟

-         با چه جور افرادی دوست داری کار کنی؟

-         چه مسئله ای هست که تو رو تا سرحد مرگ میترسونه، و پول بیشتر میتونه حلش کنه؟

-         چه چیزی تو زندگیت هست که باعث نفرت تو می شه و پول بیشتر میتونه اونو حل کنه؟

-         اگر همۀ پولی که می خواستی، داشتی چه مسئلۀ بزرگی حل می شد؟

-         اگر همۀ زمانی رو که در دنیا هست در اختیار داشتی چکار می کردی؟

-         بجز پول دنبال چه چیز دیگه ای هستی؟

-         خانواده ات برای تو چه معنایی داره؟

-         برای رشد شخصی خودت چی می خوای؟

-         در طول زندگی ات، می خواهی چه کاری رو به پایان برسونی؟

-         از چه چیزی تا حد مرگ می ترسی؟

-         برای تو چه معنایی داره که زندگی دیگران رو تغییر بدی؟

-         چه چیزی در زندگیت تورو واقعا هیجان زده می گنه؟

-         چه چیزی در زندگیت تورو واقعا عصبی می کنه؟

-         به افرادی که عاشقشون هستی دوست داری چی بدی؟

-         چه چیزی واقعاً واقعاً احساسات تورو برمی انگیزه؟

چه چیزی می تونه تو رو تحریک کنه که از رختخواب بلند شی؟ چه چیزی باعث می شه که تلویزیون رو خاموش کنی؟ چه چیزی تورو تحریک می کنه که به کسی که ازت اطلاعات بیشتری راجع به بیزینست خواسته، زنگ بزنی؟ خلاصه سوالم اینه که چطور تحریک می شی؟

قدم اول، نوشتن why  است و اگر شما حاضر به پرداخت این هزینۀ اندک هم نیستید، من میتونم وقتم رو با کس دیگه ای بگذرونم!! سه تا از بزرگترین دلایلتون رو که چرا شما باید در این بیزینس موفق بشین، بنویسید. این یه بازی بیمزه نیست، زندگی واقعیه !

بدون why ، امیدی نیست. (No 'WHY' ? No hope! )

90%  افرادی که وارد یه بیزینس می شن هرگز دلایلشون رو نمی نویسند. پس اگه شما اونارو بنویسید این شاخص بسیار بسیار خوبیه. پس دلایلتون رو بنویسید و اونارو مدام بهترو بهتر کنید. فقط خودت می دونی که آیا اونا به اندازۀ کافی برای تو مناسب هستند یا نه؟ پس 3 تاشون رو بنویس، و سپس بیشتر فکر کن. پروارشون کن. بزرگترشون کن. اونقدر روشون کار کن که بگی " خدایا خودشه !!! "

اونموقع تو واقعاً تو این بیزینس هستی!


- برگرفته از كتاب " Success In 10 Steps "

۲-mlmmagazine (مجله ام ال ام )
+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 16 شهریور1385 و ساعت 12:17 |

دومین نمایشگاه بین المللی صنایع دستی و گردشگری ایران - تبریز

دومین نمایشگاه بین المللی صنایع دستی و گردشگری ایران با حضور جمعی از مسئولین و تولیدکنندگان ، سه شنبه 14/6/85 در محل دائمی نمایشگاه بین المللی تبریز افتتاح شد و تا تاریخ 19/6/85 ادامه خواهد داشت. در مراسم افتتاحیه که ساعت 5 بعد از ظهر روز سه شنبه برگزار شد ، جمعی از مسئولین در زمینه موفقیتها ، مشکلات و راه حل های تولید صنایع دستی و تقویت صنعت گردشگری به ایراد سخنرانی پرداختند. در این میان یکی از نکات مهمی که به آن اشاره شد برگزاری نمایشگاه سالانه با همین موضوع و در تاریخ مشخص بود. ضمنا بر ضرورت تاسیس مدارس و دانشگاه های تولید صنایع دستی به صورت علمی تاکید شد تا این صنایع عظیم که امروزه در مواردی از حالت انتقال سینه به سینه نیز باز مانده است در مسیر انقراض گام بر ندارد و راهکارهایی بیشتر در زمینه و بازاریابی مدرن به وجود آید.

از بین بیش از 500 غرفه در نمایشگاه ، به جرات می توان گفت بزرگترین و زیباترین غرفه ، متعلق به شرکت وست ویژن است. وست ویژن با اثبات نقش موثر خود در احیاء صنایع دستی ، مجوز حضور در نمایشگاه بین المللی را گرفت و با حضور در این نمایشگاه نشان داد که همگام با نظام جمهوری اسلامی پیش می رود .

تنوع و زیبایی محصولات ، غرفه بزرگ و منحصر به فردی که بخش عظیمی از محیط سالن را به خود اختصاص داده است و تابلوی بزرگ و زیبای وست ویژن که از همه جای سالن خود نمایی می کند ، باعث شده است که این غرفه بیشترین بیننده را در نمایشگاه به خود اختصاص دهد. همچنین حضور جناب مهندس بابایی و تاپ لیدرهای شرکت که از شهرهای مختلف به این نمایشگاه آمده اند جلوه دیگری به غرفه وست ویژن بخشیده است.

نکته قابل توجه این است که بر خلاف دیگر غرفه ها که صرفا برای فروش به این نمایشگاه آمده اند ، هدف اصلی وست ویژن یافتن تولیدکننده های قدرتمندی است که توانایی تولید انبوه و با کیفیت را داشته باشند. حضور مقتدرانه وست ویژن در این نمایشگاه سیلی محکمی است به دشمنان وست ویژن و آنان که طاقت دیدن پیشرفتهای وست ویژن را ندارند. اگر چه سطحی نگری آنها تا به حال در همه زمینه ها به اثبات رسیده است و احتمالا این اعلام حضور را هم "اتفاقی" می دانند اما امروز اگر دیگر نتورکها از قانون فرار می کنند ، وست ویژن به سمت قانون حرکت می کند و با حضور خود در همه صحنه ها حسن نیت خود را به نمایش می گذارد. البته دیگر نتورکها هم بیکار ننشسته اند و از بازوان فکری وست ویژن بهره کافی را می برند و آرام آرام زیر سایه وست ویژن حرکت می کنند.

همانطور که در اخبار سایت هم آمده است ، دفتر شرکت تا روز پنجشنبه به دلیل حضور مسئولین در این نمایشگاه تعطیل می باشد. یا حق

با تشکر از the best of leaders

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 16 شهریور1385 و ساعت 11:37 |

در حاشيه برپايي نمايشگاه صنايع‌دستي تبريز

فروش مدرن در انديشه توليدات دستي

نمايشگاه صنايع‌دستي تبريز با هدف معرفي صنعت‌گران مصنوعات دستي و آشنايي با محصولات و دستاوردهاي صنايع‌دستي و با حضور 30 استان از سراسر كشور در محل نمايشگاه‌هاي بين‌المللي تبريز ، عصر ديروز و با حضور علي قاسمي ، سرپرست معاونت صنايع‌دستي سازمان ميراث فرهنگي آغاز به كار كرد .

در اين نمايشگاه ، توليدگران در كليه رشته‌هاي صنايع‌دستي چون فرش ، قالي‌بافي ، نمدمالي ، مصنوعات چرم و ... به ارائه محصول و توليد زنده خواهند پرداخت كه اين نشان از عزم ملي و اقبال عمومي از صنايع دستي خواهد داشت .

به اعتقاد قاسمي 2 واژه عميق توليد دستي و فروش مدرن و تركيب اين‌دو و تزريق آن به صنايع دستي لازمه فرهنگ‌سازي در كشور است .

به بهانه برگزاري نمايشگاه صنايع‌دستي تبريز ، ميزبان مهندس ابوالفضل بابايي مديرعامل شركت وست‌ويژن اينترنشنال بوديم كه به عنوان يكي از سيستم‌هاي نام‌آشنا در فروش و بازاريابي ، تنها اقليم برجاي‌مانده از فرهنگ ملي و اسلامي شناخته مي‌شود

ابوالفضل بابايي مديرعامل شركت وست‌ويژن اينترنشنال با اشاره به نگاه مثبت در توليدات مصنوعات دستي و تاثيرات آن در جذب بازارهاي هدف و بهره‌گيري از ابزار انتقال فرهنگ اصيل اسلامي ، جايگاه كنوني صنايع‌دستي ايران را مهجور ناملايمات فروش مصنوعات دستي قلمداد كردند و با مثبت ارزيابي كردن برگزاري چنين نمايشگاه‌هايي آن را مامن مناسب ارتباط موثر مخاطب و توليدگر برشمرد .

وي در گفتگو با خبرنگار ما اظهار داشت : ارزش‌دهي دوباره به صنايع‌دستي ، دستاورد برگزاري چنين نمايشگاه‌هايي است كه با طراحي و مديريت مدبرانه دستگاه‌هاي مجري صنايع‌دستي همراه خواهد بود .

وي گفت : ايجاد انگيزه و طلوع نگاهي دوباره ، ماهيت برگزاري نمايشگاه است كه مي‌بايست ارزش وجودي آن بر مردم مبرهن شود نه اين‌كه به فضا و جريان يك‌سويه فروش مبدل گردد . چراكه نمايشگاه‌ها مامن برقراري ارتباط دوسويه مخاطب و توليدكننده است و نبايد به فروشگاه‌هاي موقت كالا بدل گردد و البته لازمه اين امر نيز ، تقبل بخش عمده هزينه برگزاري نمايشگاه‌هايي چون صنايع‌دستي ، توسط دولت مي‌باشد تا فعالان اين عرصه ، با فراغ بال به معرفي و فرهنگ‌سازي گماشته شوند . و نه اينكه در اندشه بازگشت سرمايه خود باشند . مهندس بابايي در بخش ديگري از اين گفتگو خاطرنشان كرد : بازگويي واقعيات مستند فرهنگي ، عامل ارزشيابي دوباره است و اين به معناي تجديد هويت قلمداد مي‌شود . وي تصريح كرد : در زندگي مدرن امروز ، حفظ ارزش‌هاي اصيل و فرهنگ گران ايران اسلامي ، با دشواري‌هاي بسياري همراه شده‌ است و به تعبيري مي‌توان گفت كه صنايع‌دستي ، بزرگترين ابزار نگهداري فرهنگ اصيل ايراني و اسلامي كشورمان شناخته مي‌شود و همچنانكه مدرنيته ، پوشش و نقاب زندگي چون ساختمان‌ها را دربرگرفته و عامل دگرگوني حيات را معين ساخته ، صنايع‌دستي ابزاري بازدارنده از تهاجم فرهنگي بيگانه به كشورمان چون سدي ، محافظت مي‌نمايد

 

وي با اشاره به سنگابه هاي هخامنشي و تابلوفرش آيات قرآن الهي ، گفت : با مشاهده روزانه تصويري از آيات قرآن ، همچنانكه مروري است در رجعت خود يادآوري اصالت وجودي ما افزون بر آن اعتقادات دروني را در ضمير ناخودآگاه انسان پرورش مي‌دهد و موجبات قرابت و نزديكي انسان و اعتقاداتش را فراهم مي‌سازد .

مديرعامل شركت وست‌ويژن اينترنشنال گفت : اين نمايشگاه مامن مناسبي در جهت ارتباط مستمر و مستقل با توليدگران صنايع‌دستي است و مي‌تواند اميد و تولدي دوباره را به آنها هديه بدهد . در يكي از جلسات خود با جناب آقاي قاسمي ( سرپرست معاونت هنرهاي سنتي و صنايع‌دستي ايران ) داشتيم ، وي عبارتي را به زبان جاري ساخت كه به اعتقاد من ، مي‌بايد سرلوحه نگرش مديريتي در صنايع‌دستي مبدل گردد و اين جمله پرمعنا و به تعبيري استراتژيك ، حكايت از دو واژه عميق توليد دستي و فروش مدرن و تركيب اين دو و تزريق آن به صنايع‌دستي كشور است .

وي اظهار داشت : پيشنهاد خريد قطعي نيم‌ميليارد تومان صنايع دستي را به سازمان داده‌ايم و در صورت ايجاد بستر هماهنگي ، وست‌ويژن به قطب فروش صنايع‌دستي ايران مبدل خواهد شد .

مهندس بابايي در پايان تصريح كرد : مديريت كنوني صنايع‌دستي ايران را با انديشه نوگرايانه و پرفروغ مي‌بينيم و به تدابير مديريتي و نگاه دلسوزانه آن بسيار خوش‌بين هستيم و اين مصاحبه را بهانه‌اي در بيان اين جمله كه آمادگي هرگونه همكاري با سازمان صنايع‌دستي را دارم ، مورد دستاويز خود قرار خواهم داد .

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در پنجشنبه 16 شهریور1385 و ساعت 11:29 |

دلايل حقيقي افراد براي ورود به بازاريابي شبكه اي۱ نوشتهDoug Firebaugh 

 

     اي كاش روشي وجود داشت كه با استفاده از آن مي توانستيد عضوگيري۳ در MLM را به طرز باورنكردني گسترش بدهيد و نيز بنحوي بر مردم تأثير بگذاريد تا در هر شرايطي دنباله رو شما باشند. آيا اين خواستة هر كسي در MLM نيست؟

     چه online۴ كار كنيد، چه offline ( هنوز 90% عضوگيريها در MLM بصورت offline است ) در هر صورت،اين مقاله به شما ايده اي را ارائه مي دهد كه وقتي من آن را بكار بستم، بيزينس من به معناي واقعي كلمه، منفجر شد( رشد كرد ) و باعث شد نرخ رشد شبكه ام براي سالها بطرز چشمگيري افزايش يابد.

معناي " عضوگيري بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM " چيست؟

    قبل از اينكه به اين موضوع بپردازيم، بياييد در مورد چيزي صحبت كنيم كه در زندگي اكثر مردم وجود دارد و ما آنرا " خلأ قدرت دهنده۵ " مي ناميم. اكثر افراد در سراسر زندگيشان به كسي برنخورده اند تا به آنها بگويد كه مي توانند واقعاً به موفقيت دست پيدا كنند و اينكه هر آنچه براي انجام كارهاي بزرگ لازم است، پيشاپيش در درون خودشان وجود دارد و تازه بدتر اينكه تاكنون كسي وقت صرف نكرده تا به آنها نشان دهد كه چقدر دوست دارند به يكديگر كمك كنند و اينكه چطور مي توانند اين كار را انجام دهند.

     به همين دليل امروز، مردم تشنة كسي هستند كه به آنها كمك كند تا به چيزي فراتر از زندگي امروزشان برسند. آنها تا خرخره در بدهي و بدبختي فرو رفته اند، در چرخه اي از اشتباهات تكراري گير كرده اند كه ظاهراً تمامي ندارد. آنها بدنبال چيزي فراتر از زندگيهايشان هستند تا با آن بتوانند كاري براي زندگيشان انجام دهند. اينجا همان جايي است كه شما به همراه MLM سر مي رسيد.

     ما مي آموزيم كه در عضوگيري، قبل از اينكه آنها به درخواست شما توجه كنند شما بايد قلبشان را حس كنيد. چيزي كه مردم مي خواهند اين است كه احساس خوبي راجع به زندگي، آينده و كار كردن با شما داشته باشند. به همين دليل شما بايد " بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM، عضوگيري كنيد. " آنها صرفاً به كار كردن با شما علاقه اي ندارند مگر اينكه شما با آنها كار كنيد تا بياموزند كه چگونه از هزارتوي روزمرّگي و چرخة موش دواني، خلاص شوند.

     چگونه مي توانيد اين كار را انجام دهيد؟ با تمركز. روي چيزي تمركز كنيد كه بازاريابي شبكه اي بجز يك بيزينس مي تواند براي زندگي آنها به ارمغان بياورد. بايد رؤيايي بسيار بزرگتر از يك بيزينس را براي آنها زنده كنيد. مثلاً چه چيزي؟

     يك تحول شگرف در نحوة زندگي، آنچنان قدرتمند تا باعث شود از چيزهايي كه آنها را تحريك مي كند تا به زندگي نكبت بارشان ادامه دهند، دست بردارند. يا حتي چيزهايي ساده تر مثل اينكه اين كار:

مي تواند تفاوتي اساسي در افكارشان ايجاد كند.

مي تواند هر اندازه كه بخواهند باعث رشد شخصيشان شود.

مي تواند احترام به خود را در آنها افزايش دهد.

مي تواند مزاياي فراواني از لحاظ مالي براي آنها داشته باشد.

مي تواند به آنها دانشي بياموزد تا آنها را در راه رسيدن به اشتياقشان كمك كند.

مي تواند به آنها بياموزد كه چگونه فرزندانشان را تربيت كنند تا شانس بيشتري براي زندگي بهتر داشته باشند.

مي تواند دركشان را از هر آنچه در زندگيشان رخ مي دهد، تغيير دهد.

و بسيار مهمتر اينكه: بخاطر رشد، بلوغ و پيشرفت در همة جنبه هاي زندگي، بالاخره به كسي تبديل مي شوند كه هميشه آرزويش را داشتند.

اين سؤالات را از آنها بپرسيد:

" اگر ياد مي گرفتي كه رفتار بهتري با افراد داشته باشي، آيا كمكي در زندگيت مي كرد؟ "

" اگر فرد منظم تري بودي، آيا در زندگيت كمكي مي كرد؟ "

" اگر مي توانستي ارتباط بسيار قويتري با افراد برقرار كني، چه تفاوتي در زندگيت ايجاد مي شد؟ "

همينطور چند سؤال ديگر براي روشن كردن رؤيايشان:

" تصوّر كن كه ....(يكي از دستاوردهاي كارتان را نام ببريد) را كسب مي كردي، چه احساسي داشتي؟ "

" مردمي را تصوّر كن كه شيفتة گفته هاي تو هستند و مي خواهند ببينند اين دفعه چگونه آنها را بيان مي كني، چه احساسي خواهي داشت؟ "

" تصوّر كن دوست عزيزي شديداً نيازمند تو است و تو نيز همة آنچه او مي خواهد در اختيار داري، چه احساسي خواهي داشت؟ "

" تصوّر كن مي دانستي كه مطلقاً هيچ چيزي نمي تواند تو را در تصميمت براي موفقيت در يك زمينه، متوقف كند. اين چه كمكي به تو مي كرد؟ "

     اگر بي ريا، قابل اعتماد و واقعاً مشتاق باشيدكه زمانتان را صرف كنيد تا زندگي افراد را در مسير رؤياها و موفقيتشان قرار دهيد، آنگاه آنها در هر شرايطي از شما پيروي خواهند كرد. اكثر افراد بخاطر حساب بانكيشان عضوگيري مي كنند. آنها بر چيزي كه آن فرد مي تواند به حساب بانكيشان اضافه كند تمركز مي كنند و نه چيزي كه آنها مي توانند به زندگي آن فرد بدهند. درست است. اين بيزينس را پول به حركت در مي آورد. اما از شما يك سؤال دارم: شما ترجيح مي دهيد كه در تعقيب پول باشيد يا اينكه آن را به سمت خود جذب كنيد؟ راز ميليونرهاي MLM .

     ميليونرهاي MLM در اين بيزينس در تعقيب پول نيستند بلكه پول به سمتشان جذب مي شود. بخاطر كمك كردن به ديگران. ( بله من هم مي دانم كه استثناهايي وجود دارد، اما منظورم يك قانون كلي است ) ياد بگيريد كه چگونه موفقيت را جذب كنيد بجاي اينكه در تعقيبش باشيد.

     در نهايت " عضوگيري بخاطر چيزي فراتر از بيزينس MLM " خلاصه وار عبارتست از اينكه:

به مردم نشان دهيد كه بيزينس شما بخاطر منافع و نتايجي كه سواي بيزينس بودنش دارد، چگونه مي تواند به زندگي آنها معناي تازه اي ببخشد و در رفع نيازهايشان به آنها كمك كند. اگر منظور صحبتهاي مرا گرفته باشيد، دستاورد شما چيزي بسيار فراتر از رؤياهايتان در MLM خواهد بود.


این مقاله برگرفته از سایت اینترنتی http://www.onlinemlm.com می باشد

با تشکر از mlmmagazine

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 15 شهریور1385 و ساعت 3:42 |

استاد مديريت استراتژيك با اشاره به موضوع نت‌ورك ماركتينگ‌ها در ايران :

دادستان كل كشور دستورالعمل واحدي صادر كند

در سال‌ها و بالاخص ماه‌هاي اخير تجارت الكترونيك مباحث بسياري در محافل علمي و مديريتي برانگيخته است . دليل اين موجب واضح است ؛ دنيا هر روز با سرعت بيشتري در اين مسير كارآمد و پولساز پيش مي‌رود و ما در اين ميانه همچنان منفعل و بي عمل به نظاره آنچه در اطرافمان مي‌گذرد نشسته‌ايم . علي‌رغم تمام اين بحث‌ها و تلاش‌ها ، هيچ راه حل كارسازي براي راه‌اندازي چرخ‌هاي اين صنعت ارائه نشده و كشور در اين عرصه همچنان با مشكلات و مسائل بسيار دست به گريبان است .

دكتر حسين رسول‌زاده ، كارشناس تجارت الكترونيك معتقد است كه در اين عرصه مانع حقوقي وجود ندارد .

وي با اشاره به بحث‌هاي مجلس در مقطع تصويب قانون مجازات اخلال‌گران اقتصادي مي‌گويد : شخصاً در آن دوره طرف مذاكره با مجلس بودم و از اين جهت به روند قضايا آگاهي كامل دارم ، در ابتداي امر شبهاتي وجود داشت اما در مسير اجرا ، اشكالات برطرف شد و امروز برآيند نظارت نمايندگان حكايت از نگاه مثبت به نت‌ورك دارد . خوشبختانه مجلس در اين باره توجيه است .

وي در ادامه با اشاره به اجراي چندگانه قانون مي‌گويد : قانون مصوب با وسعت نظر بسيار همراه شده و از فرم بسيار كلي حكايت دارد . و به طور مثال هيچ اشاره‌اي به مدل هندسي شركت‌ها يا هرمي بودن آنها ندارد و تنها مي‌كوشد تا مانع فعاليت‌هاي مبتني بر آدميابي و معاملات صوري و موهوم شود . اما متأسفانه تفاسير گوناگوني كه ميان قضات و ديگر مسوولان قضايي وجود دارد راه براي استفاده‌هاي سخت‌گيرانه‌تر بازمي‌گذارد و همين مسأله مردم و فعالان بازار را در نوعي بلاتكليفي و سردرگمي نگاه مي‌دارد .

دكتر رسول‌زاده راه حل اين مشكل را وجود رويه‌اي يكپارچه در قضيه مي‌داند و پيشنهاد مي‌كند : دادستان كل كشور مي‌تواند دستورالعمل واحدي صادر كند تا قضاوت بر مبناي آن و نه تفاسير شخصي تصميم‌گيري كنند و با تأسيس مركزي تخصصي براي بررسي امور مرتبط با اين صنعت از تشتت رفتاري در اين حوزه بكاهد .

دكتر حسين رسول‌زاده مسير فعلي را در مجموع مثبت ارزيابي مي‌كند و با اشاره به اين كه يك سال زمان نياز است تا قانون جديد در ميان مسوولان اجرا شود مي‌گويد : دو سوال اساسي وجود دارد كه نوع پاسخ به آنها آينده تجارت الكترونيك را رقم خواهد زد ، نخست آن كه در مديريت كلان كشور نت‌ورك يك فرصت است يا يك تهديد و دوم اين كه آيا مي‌توان در مقابل روش‌هاي نوين و دانش روز جهان ايستادگي كرد يا خير . هر نوع پاسخي كه تصميم‌گيرندگان به اين دو سوال بدهند در گسترش صنعت نت‌ورك تأثير قاطع خواهد داشت

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در چهارشنبه 15 شهریور1385 و ساعت 2:40 |
 

گوش کردن

 

(قسمت سوم )

 

ما هم برای کسانیکه برای ما جالبند، جالب هستیم۱   نوشتۀ  م. طباطبایی

 

                

در مقالۀ قبلی ادعا کردم با گوش کردن می توانیم زندگی خودمان و دیگران را تغییر دهیم. قبل از اینکه بگوییم چه نوع گوش دادنی و چگونه، می خواهم در مورد اهمیت گوش دادن صحبت کنم. گوش دادن در زندگیمان، شغلمان، خانواده مان ...... و در نتورک به طور کلی به چه درد می خورد؟ و چه معجزه ای قرار است برای ما انجام دهد؟ شما چه فکر می کنید؟ فکر نمی کنم بعد از آن تست شنیداری مقاله قبل، هنوز هم اصرار داشته باشید که بگویید "ای بابا، مگر ما چه کار می کنیم؟ ما که همه اش گوش می کنیم و دیگرانند که حرف ما را نمی فهمند." حتماً دیده یا شنیده اید پدر و مادر های بیچاره ای که انگار قرار نیست هیچ وقت مسأله شان با بچه هایشان حل شود. شاید این  همه پند و نصیحت و گفتن تجربه های سودمند زندگی شان به دردی نمی خورد و هیچ وقت در گوش بچه هایشان نخواهد رفت. آیا همۀ بچه ها موجوداتی ناسپاس هستند و قدر این همه فداکاری را نمی فهمند و قرار است این گرفتاری نسل به نسل تکرار شود. تازه در این دور و زمانه با این معضل، بیشتر درگیر هستیم و همه جا می شنویم که دوره، دورۀ آخر الزمان است. انگار دیگر بچه ها اصلاً گوشی برای شنیدن حرفهای پدر و مادرشان ندارند. مقصر کیست؟ بگذریم. فکر کنم اگر وارد این چنین بحثهایی بشویم برای خود، مثنوی هفتاد من می شود. البته راجع به آن صحبت خواهیم کرد و انشا اله نتایجی هم خواهیم گرفت. اما ارتباط موثر و این همه حرفهایی که در موردش شنیده ایم اینکه دنیا دنیای ارتباطات  است و........ اصلا معنی آن چیست و به چه درد می خورد؟ آیا باید برویم دوره ای برای آن ببینیم؟

می دانید زمانی من در یک بیمارستان و در بخش قلب کار می کردم. آن بخش، دو دکتر داشت. یکی جوان، با کلی دانش به روز و به اصطلاح باسواد و دیگری با سن بالاتر و با دانشی متأسفانه فسیل شده و به اصطلاح بیسواد. بیماران بخش را هم اکثراً افراد مسن تشکیل می دادند. تجربۀ جالبی که من آنجا به دست آوردم این بود که همۀ بیماران برای دکتر به اصطلاح بی سواد خودمان سر و دست می شکستند. فکر می کنید چرا؟ ماجرا از این قرار بود که دکتر جوان تر، خیلی جدی و مطمئن به معاینات دقیق و بررسی یافته های آزمایشگاهی می پرداخت و معمولاً با پرسیدن چند سؤال مختصر و مفید از بیماران، بدون اینکه منتظر جواب بماند، کار را تمام شده به حساب می آورد. هنوز بیمار، دهان باز نکرده می گفت "کافیست. متوجه شدم. می دانم که شما چه دردی داری ...." خلاصه اینکه کل گفتگوی او با بیماران به دو سه دقیقه هم نمی رسید. اما فکر می کنید دکتر به اصطلاح بی سواد چه می کرد؟ آنچنان گفتگوی گرمی بین او و بیماران صورت می گرفت که گاهی اوقات ساعتها طول می کشید. بیمارانش هم که انگار سنگ صبوری پیدا کرده بودند با خیال راحت هر چه در دل تنگشان بود از دوران کودکی بگیرید تا سنین کهولت شان می گفتند. دکتر هم کارش این بود که فقط گوش دهد و احساس همدردی و همدلی کند. اما نکتۀ جالبش آنجا بود که اکثر بیماران به دکتر باسواد بخش، اعتماد نکرده و دورۀ درمان را کامل نمی کردند. حرفشان این بود که او اصلاً نمی داند درد ما چیست. چرا که به حرف ما گوش نداده چطور می تواند تجویز بکند؟ حتماً تشخیص او درست نیست. و درست در مقابل، سخنان دکتر پیر بخش مانند وحی منزل، باور کردنی و ارزش آن همچون دُر و گوهر بود. خیلی راحت دستورات او را  انجام می دادند. و عجیبتر آنکه از آنجا که مستحضر هستید، سلامتی و شادابی روح و روان بر شفای جسم نیز مؤثر است، گاهی شاهد اتفاقاتی شبیه معجزه بودیم. اینکه بیماران، خوشحال و خندان مرخص می شدند و نیز در صورت احتیاج، به دفعات، مراجعه کرده و فقط سراغ دکتر پیر و به اصطلاح بی سواد بخش را می گرفتند. البته ناگفته نماند که این تجربه، تأییدی بر بی سوادی ایشان نبوده بلکه منظور ما چیز دیگری است که  مطمئن هستم متوجه آن شده اید.

فکر می کنم همۀ ما از این دست تجربه ها داشته باشیم. حتماً در دوران تحصیل در کلاستان دانش آموزی داشته اید که گل سر سبد کلاس بوده و نمره های عالی داشته و شما بارها به حالش غبطه خورده اید و جایزه های زیادی را در مدرسه نصیب خود می کرد. شاید فکر می کردید که آن همکلاسی تان همۀ قواعد بازی را می داند و خلاصه، آیندۀ خیلی خوبی در انتظارش هست. اما سالها بعد که احوال او را جویا شدید، دیدید که با وضع و روز شما چندان تفاوتی ندارد و مثل شما در مسائلی شبیه مسائل شما غوطه ور است. انگار که آن هوش و فراست به کارش نیامده. راستش را بخواهید می خواهم بگویم که آمده، اما در مقاطع اندکی که چندان چشمگیر نبوده. یعنی قواعد مدرسه و درس و کلاس و جایزه گرفتن، دیگر کاربرد ندارد. شاید نتیجه ای که بتوان گرفت این باشد که ایراد از باهوش بودن آن همکلاسی تان نیست. بلکه ایراد از این است که آن درسهایی که من و تو در مدرسه یاد می گرفتیم برای موفق شدن و رسیدن به درجات عالی شغلی و حرفه ای کافی نیست.

فکر می کنید ما به چه چیزهای دیگری برای رسیدن به آن چه می خواهیم نیاز داریم؟

پدر ومادر تحصیل کرده و حتی استاد دانشگاهی را تصور کنید که حتی نمی توانند با فرزندانشان یک ساعت گفتگوی مفید داشته باشند. انگار که در دنیای متفاوتی به سر می برند. تو را به خدا نگویید که فرصت ندارند. دکتر استفان کاوی مشاور دائمی بیش از 500 سازمان رسمی از جمله مسئول آموزش رهبری به مدیران همۀ شرکتهای آی بی ام و مشاور شرکتهای نفتی و هتل های زنجیره ای و..... است. او نویسندۀ کتاب مشهور "هفت عادت مردمان مؤثر" است. این آقا، نه فرزند قد و نیم قد دارد. و جالب است بدانید به گفتۀ خودش ساعاتی را که با فرزندانش و همسرش در روز و هفته، برنامه ریزی کرده و می گذراند حاضر نیست با یک دنیا عوض کند. خوب طبیعی است که من و شما که همواره سرمان شلوغ است و فرصت کافی نداریم به حال و روز این مرد که بسیار بیش از ما باید سرش شلوغ باشد، غبطه بخوریم. همگی ما دوست داریم یک زندگی متعادل داشته باشیم. تعادل در رسیدن به خودمان، خانواده مان و موفقیت در شغلمان.

چقدر این ماجرا برایتان آشنا است. پدری خسته از سر کار آمده و همسر یا فرزندش، کلی گله و شکایت دارند که یک ساعت بنشین و با ما حرف بزن. و او نیز در جواب می گوید از صبح تا حالا برای شما جان می کنم. یعنی منظورش این است که چه کسی قرار است مرا درک کند؟

آیا دوست دارید در هر شرایط اجتماعی که باشید احساس راحتی بکنید؟ آیادوست دارید به راحتی دوست پیداکنید و روابط پایداری با او برقرار کنید؟ آیا دوست دارید وقتی با دیگران ارتباط برقرار می کنید دقیقاً بفهمید چه چیزی به آنها انگیزه می دهد؟ و یا نیازهای شخصی آنها چیست؟ چطور می شود به آنها آسایش داد و آنها را درک کرد؟ چه کار کنید تا افراد در کنار شما خوشحال باشند؟ و خلاصه اینکه بدانیم چگونه به دل دیگران نفوذ کنیم؟ چگونه در مذاکرات، درگیریها و موقعیتهای خطرناک این هنر را داشته باشیم که با این مسائل کنار بیاییم؟ مصاحب و شنوندۀ خوبی باشیم و همۀ افراد با ما احساس راحتی بکنند؟ آیا دوست دارید با همه از هر گروه سنی، فرهنگی، اجتماعی که باشند رابطۀ پرقدرتی برقرار کنیم؟

مطمئناً جواب همۀ این سوالات، بله است. فکر می کنم دیگر متوجه شده ایم که در هر حرفه ای مدیر، فروشنده، منشی، معلم، پزشک، وکیل، مددکار اجتماعی.... و یا نتورکر، برای موفق شدن نیاز داریم که ارتباط مؤثری برقرار کنیم. و اگر از ما بخواهند که تجربیات خود را از کامیابیها و ناکامیهای یک ارتباط بگوییم به گمانم به اندازۀ یک دنیا حرف داشته باشیم.

اما بیایید کمی رنگ و بوی علمی به این حرفها بدهیم. آنهم اینکه تحقیقات نشان داده است که انسان چیزی حدود پنجاه تا هشتاد درصد زمان بیداریش را صرف ارتباطات می کند و به طور متوسط نیمی از این ارتباطات از طریق گوش کردن است. پس استاد شدن در ارتباط مؤثر و سازنده، لازمه اش یادگیری مهارت شنیدن است. یعنی همان جملۀ اولی که گفتیم؛ گوش دادن کلید ارتباط مؤثر است. البته صحبت دربارۀ ارتباط مؤثر، بسیار است و حالا حالاها حرف خواهیم داشت. اینکه معنی اش چیست، راهش چیست و فایده اش چیست؟

دلتان می خواهد یک داستان برایتان بگویم که نشان دهد در یک گفتگو، تأثیر گوش دادن (توجه داشته باشید نگفتیم حرفهای آنچنانی و اظهار فضل کردن) چقدر است؟ روزی روانپزشکی داشت در مورد موضوعی تحقیق می کرد. موضوع تحقیق از این قرار بود که در حین پرواز با فرد کنارش وارد گفتگو شود و فقط از او سؤال بپرسد. یک پرواز شش ساعته از نیویورک به لس آنجلس را انتخاب کرد. وقتی در لس آنجلس فرود آمد دانشجوهایش که از قبل، از تحقیق مطلع بودند فرد مورد آزمایش را مورد سؤال قرار می دهند. از مصاحبۀ دانشجوها دو نکته به دست آمد. اول اینکه فرد مورد نظر اصلاً اسم آقای روانپزشک را نمی دانست. مدرک مهمی که نشان می داد روانپزشک فقط از او سؤال پرسیده و هیچ اطلاعاتی به او نداده است. و اما نکته مهم دیگر اینکه فرد مورد آزمایش که شش ساعت فقط جواب داده است، اظهار کرده است که آقای روانپزشک جالب ترین آدمی است که در تمام عمرش دیده است!!

.

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در سه شنبه 14 شهریور1385 و ساعت 16:19 |

استفاده از سرویس SMS (پیام کوتاه)

 

بالاخره خبری که قول آن را داده بودیم ، به دستمان رسید .

امکان جدیدی که قرار بود به سایت افزوده شود در مراحل پایانی به سر می برد . سرویس SMS از ساعاتی دیگر شروع به کار می کند . هر گاه که شما وارد دفتر کار خود شوید و از آن بازدید نمایید از طریق این سرویس برای شما پیامی(SMS) ارسال می شود و ورود شما را به دفتر کارتان اطلاع می دهد . این سرویس به مدت سه روز به صورت رایگان در اختیار اعضای شرکت قرار می گیرد و پس از این سه روز کسانی که بخواهند از این امکان استفاده کنند در خواست خود را به شرکت اعلام می کنند تا این قابلیت در اختیاشان گذاشته شود . البته شرایط واگذاری را به زودی به شما اعلام خواهیم کرد .  

یکی از مزیتهای این سرویس آن است که اگر کسی بدون اطلاع ، وارد دفتر کار شخصی شود (در صورتیکه شماره موبایل شخص در قسمت پروفایل کامل باشد) با دریافت این پیام متوجه این موضوع  خواهد شد . از دیگر قابلیتهای آن می توان به دریافت گزارش از قسمتهای مختلف دفتر کار به صورت SMS اشاره کرد . بدین طریق شما می توانید از طریق ارسال پیام از وضعیت E-Serial, G-Bank, E-Bank و سایر قسمتها مطلع شوید و حتی می توانید خرید E-Serial  خود را نیز از این طریق انجام دهید .  

به همین منظور از تمامی اعضاء می خواهیم که برای استفاده از این امکان در این سه روز شماره موبایل خود را در قسمت تغییر پروفایل کامل نمایند .

بار دیگر نیز شاهد موفقیتی غرور آفرین از سوی وست ویژن و مدیریت مدبر آن بودیم . فرصتی تازه که توسط شرکت به اعضاء داده شده تا بتوانند در هر شرایطی از وضعیت دفتر کار خود مطلع شوند . این موفقیت را مدیون فکر خلاق و مدبرانه   جناب آقای مهندس ابوالفضل بابایی   هستیم .

باز هم منتظر تحولات بیشتری در وست ویژن هستیم .

 

منبع :تاپ لیدرز 

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در دوشنبه 13 شهریور1385 و ساعت 14:20 |

جناب مهندس فتحی در آخرین همایش وست ویژن اعلام کردند؛

با توجه به اینکه بخش تسهیلات شرکت به من واگذار شده است ،این نوید را می دهم که به زودی منتظر انقلابی در این بخش باشید. البته این امر با همت شما راهبران عزیز امکان پذیر است. ما قصد داریم در هر استان مجموعه ای را نماینده بخش تسهیلات کنیم و بر مبنای هزینه هایی که انجام می شود به آنها حقوق بپردازیم. از راهبران عزیز خواهشمندیم مجموعه های فعال خود در هر استان را به ما معرفی کنند.

با تشکر از گروه آموزشی The Best Of Leaders

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 12 شهریور1385 و ساعت 1:44 |
با سلام خدمت تمامی دوستان

از آنجایی که میدانیم مطلب ((زنگ خطر)) ممکن است بسیاری از شما را به فکر انداخته باشدو همچنین باز هم از آنجایی که تعدادی مقاله توسط میل دریافت کردیم که فارسی تایپ نشده بودند. لذا خواهشمندیم که آن دسته از دوستانی که مایل به ارائه نظرات و احیانا مقالات خود هستند آن را به فارسی و تایپ شده برای ما ارسال نمایند.

با تشکر

مدیریت وبلاگ 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 12 شهریور1385 و ساعت 1:39 |

"گوش کنید. دنیایی در انتظار شنیده شدن بسر می برد!"

این، عنوان کتابی است از کارول مک کال، یکی از بزرگترین مربیان بازاریابی شبکه ای. کتابی فقط در مورد گوش دادن! کمی عجیب نیست؟! در دنیایی با این همه موضوعات متنوع و رنگارنگ برای صحبت کردن، افرادی پیدا می شوند که می گویند: فقط گوش کنید!

شاید با خودتان بگویید خوب، باز هم شروع شد. یک آمریکایی یا اروپایی، آن سر دنیا کلی فکر کرده به یک چیزی رسیده و ما حالا باز هم باید گفته های او را ندانسته و نفهمیده، مدام قرقره کنیم! شاید حق با شما باشد. متأسفانه این مسئله، کمابیش در بین ما وجود دارد. اما حداقل این دفعه، قصد ما این است که کمی از قرقره کردن جلوتر برویم. قورتش بدهیم و ببینیم می توانیم هضمش کنیم یا نه؟ اگر شد که فبها و اگر هم نشد، بالکل بی خیالش شویم.

اصلاً بیایید بی خیال این بحثهای ریشه ای شویم! بگذارید اینجوری شروع کنم. فکر کنم شما هم با این عبارت، بارها برخورد کرده باشید که "گوش دادن، کلید ارتباط مؤثر است." من یک بار نشستم و دقیق به این عبارت فکر کردم تا بلکه بفهمم معنی آن چیست. دیدم این عبارت 3 قسمت دارد: 1- گوش دادن 2- کلید 3- ارتباط موثر.

گفتم خوب ببینم با کدامیک از اینها آشنا هستم. اول گوش دادن. این که خیلی ساده هست. تا آنجایی که یادم می آید من از کودکی بچۀ حرف گوش کنی بودم. (این را همه می گویند!) پس معنای گوش دادن را می دانم. رفتم سراغ ارتباط مؤثر. راستش هر چه تلاش کردم نتوانستم معنایی از آن برای خودم جور کنم تا دلم خوش باشد. معنای ارتباط، کمی روشن بود اما ارتباط مؤثر نه. این موضوع، مسکوت ماند تا وارد بازار یابی شبکه ای شدم که پر از ارتباطات است (اصلاً مبنای کارهای شبکه ای بر اساس ارتباطات است.) بعد از کلی کلنجار رفتن با افراد مختلف نه تنها معنای این جمله برایم روشن تر نشد بلکه فهمیدم که معنای گوش دادن را هم نمی دانستم (معلوم نیست پس این بازار یابی شبکه ای به چه دردی می خورد. نه تنها به ما چیزی یاد نداد، بلکه تازه فهمیدیم اشتباه کرده ایم و چیزی نمی دانیم. کسی چه می داند شاید اصلاً به همین درد بخورد!!)

کمی صبر کنید. من اینقدرها هم خنگ نیستم! چون حداقل معنای کلید را می دانستم! آن را اینگونه برای خودم ساده کرده بودم که: فرض کنیم یک اتاق داریم که درش قفل است و می خواهیم وارد آن شویم. به چه نیاز داریم؟ یک کلید. اگر کلید نداشته باشیم چه باید بکنیم؟ باید فکر رفتن به داخل اتاق را از سر بیرون کنیم (مگر به روشهایی که با قوانین حقوق بشر، منافات دارد! J) حالا اگر ارتباط مؤثر، همان اتاق باشد که درش قفل است و کلیدش گوش دادن باشد، پس اگر ندانیم گوش دادن یعنی چه و در آن مهارت نداشته باشیم باید فکر ارتباط مؤثر را از سر بیرون کنیم.

خوب، حالا که قسمت مشکل این مطلب یعنی معنای کلید، روشن شد به قسمت راحت آن می رسیم یعنی گوش دادن و ارتباط مؤثر!!J این قسمت را همکار عزیزمان خانم طباطبایی قبول کردند. قرار است از این پس، سلسله مقالاتی تحت عنوان "گوش دادن" به قلم ایشان در وبلاگ گذاشته شود. در لابلای مطالب این مقالات با مفاهیم گوش دادن و ارتباط مؤثر آشنا خواهیم شد. و اگر بخواهم کمی دقیقتر بگویم قرار است به این سؤالات پرداخته شود:

   1- چرا خوب گوش نمی دهیم؟ (چرایی)

   2- اگر خوب گوش دهیم چه می شود؟ (معنای ارتباط مؤثر)

   3- چگونه خوب گوش دهیم؟ (چگونگی)

(راستی اگر خیلی خوب به مطالب این مقالات دقت کنیم شاید بفهمیم که اصلاً چرا این اتاقی که گفتیم، درش قفل است! آیا همیشه نیاز به کلید داریم یا فقط بعضی وقتها یا ... !!!)

خیلی سرتان را درد نیاورم. خلاصۀ کلام اینکه به مطالب این مقالات، خوب گوش کنید، چون دنیایی در انتظار شنیده شدن شما بسر می برد!

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در یکشنبه 12 شهریور1385 و ساعت 1:34 |

بنام خدا

 

گوش کردن

 

(قسمت اول)

 

آیا شما در مجموعه تان افرادی دارید که مدام در حال ناله کردن و غر زدن هستند؟

نوشتۀ  م. طباطبایی

 

فکر کنم خیلی از نتورکرها جوابشان به این سؤال، مثبت باشد مگر آنهایی که تعادل صفر و صفر داشته باشند (شوخی کردم). خیلی وقتها از حرفهای همدیگر هیچی سر در نمی آوریم و هر چه می گوییم آنها به راه خودشان می روند. متأسفانه می خواهم چیزی بگویم که شاید خوشتان نیاید ولی واقعیت همین است. اینکه شما آنها را اینگونه بار می آورید و این کار را با گوش دادن انجام می دهید. تعجب کردید، نه؟

می خواهم راجع به گوش دادن با شما صحبت کنم و فکر می کنم صحبت راجع به اهمیت آن و نیز مهارت پیدا کردن در آن کلی به درازا بکشد. چرا که خیلی چیزها باید زیر و رو شود، خیلی ریشه ها باید بیرون بیاید و کلاً یک دورۀ خودشناسی لازم دارد. سعی خواهیم کرد این کار را با یاری یکدیگر در چندین مقاله انجام دهیم. چرا که به جرأت می توانم بگویم زندگی مان را زیر و رو می کند. ادعا نیست، در آخر صحبتهایمان احتمالاً به این نتیجه خواهیم رسید.

یک سؤال ازتان می پرسم؛ شما گوش دادنتان را در اختیار دارید یا گوش دادنتان شما را در اختیار دارد؟ سخت شد نه؟ راجع به آن فکر کنید. جوابش را کم کم خواهیم گرفت.

خوب قبل از اینکه بخواهیم راجع به اهمیت شنیدن صحبت کنیم بهتر است عادات شنیداری خودمان را آزمایش کنیم. بیایید با هم یک تست انجام دهیم.

وقتی به حرفهای کسی گوش می دهیم:

·         آیا همینطور که داریم به حرفهای طرف مقابل گوش می دهیم به چیزهای دیگری هم فکر می کنیم؟ مثلاً توی مهمانی فردا چی بپوشم، پروژه شرکت را کی تحویل بدهم، حتماً منظورش اینست که مرا تحقیر کند و ....

·         آیا به چیزی که باید در جواب به طرف مقابل بگوییم فکر می کنیم و جوابها را در ذهنمان مزمزه و راست و ریست می کنیم؟  

·         آیا وقتی طرف دارد صحبت می کند بخاطر اینکه ایدۀ شخصیمان را بگوییم حرفش را قطع می کنیم. مثلاً کافیست طرف، سرفه اش بگیرد یا مکث کند تا بپریم وسط حرفش؟

·         آیا خودمان را خفه می کنیم تا از صحبتهای طرف، نکته های مهم را بیرون بکشیم یا اینکه آزادانه و راحت حرفهای او را می شنویم تا ببینیم ایده هایش چیست؟

·         آیا شده وقتی چیزی از حرفهای طرف نفهمیم، بی خیال شنیدن بشویم؟

·         آیا با اینکه دوست نداریم هیچ توجهی به حرفهای طرف داشته باشیم، تظاهر می کنیم که داریم با توجه کامل به حرفهایش گوش می دهیم؟(مثلاً سر خود را مدام تکان می دهیم و یا اوهوم اوهوم می کنیم)

·         آیا شده که چند کلمه یا جمله از توی حرفهای طرف بیرون بکشیم و یک برچسب بزنیم رویش یا پیش داوری کنیم و دیگر تا آخر حرفهای آن بیچاره اصلاً تمرکزی نداشته باشیم؟( مثلا" بگوییم طرف، احساساتی است، طرف، کافر است ...)

·         آیا شده فکر کنیم خوب، دیگه حرف مهم و خاصی برای گفتن ندارد. حالا می توانم به چیزهای دیگر هم فکر کنم؟

·         آیا جمله های طرف را برایش کامل می کنیم؟

·         آیا شده وقتی طرف دارد صحبت می کند بپریم وسط حرفش و بگوییم "کاملاً احساست را درک می کنم. درست مثل خودم. می دانم چه شده است."؟ و تجربۀ شخصی خودمان را بریزیم وسط. درحالیکه طرف، بهت زده ما را نگاه می کند. بیچاره انگار می خواهد بگوید منظور من چیز دیگری بود.  

·         آیا شده با نگاه کردن به تیپ یا رفتارش از قبل نتیجه بگیریم که ای بابا، طرف چیز مهمی برای گفتن ندارد؟

·         آیا شده مثلاً طرف دارد با حرارت، توی رستوران با ما صحبت می کند و ما حواسمان یکدفعه به گارسونی که از کنارمان رد می شود، بچه ایکه یک میز آنطرفتر نشسته و شکلک در می آورد و یا رنگ رومیزی مان جلب شود؟

·         آیا اینکه طرفمان زن یا مرد باشد برایمان تفاوت می کند که چگونه به حرفهایش گوش دهیم؟ اگر جوان یا پیر باشد چطور؟

·         آیا اینکه طرف مقابل، رفتگر محله یا رئیسمان، بچه یا همسرمان، دوست صمیمی و یا ...  باشد در نحوۀ گوش دادنمان تغییری ایجاد می کند؟

·         آیا با نیت اینکه چه جوری طرف را متقاعد کنیم و جوابش را بدهیم گوش می دهیم ؟

·         و آیا ....

 

خوب، نظرتان چیست؟ چند تا از جوابهایتان بله است؟ می توانم حدس بزنم. ناراحت نشوید. ما مقصر نیستیم؛ شاید بعضی از ما از کودکی آموخته باشیم که برای رسیدن به خواسته هایمان چطور احساساتمان را بیان کنیم (البته توی این هم می لنگیم). ولی مطمئناً تعداد بسیار کمی از ما آموخته ایم که چطور بشنویم و گوش دهیم. نه توی مدرسه، نه توی دانشگاه، نه در خانه، هیچ وقت دورۀ شنیدن را آموزش ندیده ایم. ولی خبر خوش اینکه عادت خوب شنیدن، آموختنی است.

خوب دوستان، انشاء الله در مقالات بعدی راجع به اهمیت گوش دادن و همینطور چگونه مهارت کسب کردن در این مهم و تکنیکهای موثر آن، مفصلاً صحبت می کنیم. راهی دراز در پیش داریم! تبادل نظر ما در این راه، مسلماً بهترین راهنما جهت پیشبرد این هدف مهم خواهد بود.

 

ادامه دارد...

 
+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در شنبه 11 شهریور1385 و ساعت 12:33 |
با سلام خدمت همه عزیزان

همانطور که میدانید وبلاگ سون ویژن یک وبلاگ آموزشی -تحلیلی - خبری است و همچنین مطالب آموزشی آن در یگ وبلاگ دیگر است که لینک آن در پایین صفحه موجود است و و البته این کار به این خاطر بوده است که بتوانیم مطالب آموزشی را از خبری جداسازی کنیم .اما از آنجایی که بسیاری از دوستان به ما لطف داشته اند و از ما خواستند که مطالب اموزشی را هم به همین آدرس منتقل کنیم و با ز از آنجایی که لینک مطالب آموزشی در پایین صفحه قرار دارد و امکان دارد که بسیاری از دوستان نتوانند به قسمت آموزشی راه پیدا کنند !! لذا فعلا تصمیم گرفتیم که مطالب آموزشی را هم به همین آدرس منتقل کنیم و فعلا هیچگونه عملیات جداسازی انجام نشود!! البته این قضیه تا آخر همین ماه ادامه خواهد یافت.ان شاالله برای ماه بعد قالب دیگری را برای درج مطالب طراحی خواهیم کرد.و البته همانند همیشه از نظریات شما دوستان استفاده خواهیم کرد.

در ضمن لوگوی جدید سون ویژن نیز طراحی شده که بسیار زیبا تر از قبل است.ان  شاالله در اسرع وقت و پس از تاییدنهایی توسط تاپ لیدرها  آپلود میکنیم . 

با تشکر

مدیریت وبلاگ

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 10 شهریور1385 و ساعت 15:59 |

                              زنگ خطر!!! (قسمت اول )

 

((میدونی به نظر من دید افراد منفی شده ،network دیگه جواب نمیده...))،  ((اولش خیلی عالی بود،اما دیگه جلو نرفت.خیلی زحمت کشیدم اما بی فایده بود...)) ،  ((اصلا از این جور کارها خوشم نمیاد...))

 

حتما شما هم بارها و بارها این جملات را شنیدید،اما واقعا چرا؟اینها جواب سئوالات خود را باید کجا بیابند و چگونه ؟ در پس این همه شورو اشتیاق آغاز به کار مگر کدام لکه سیاه و یا گره کوری نهفته است که کسی به آن توجه نمیکند و همان باعث درماندگی افراد بعد از گذشت مدت زمانی میشود؟مگر این افراد چه فرقی می کنند با افرادی که حتی بعد از گذشت سالها هنوز هم از جایگاه تجاری خود پورسانت دریافت می کنند و مجموعه شان روز به روز دز حال گسترش است ؟آیا همان افرادی که میگویند از این جور کارها خوششان نمی آید،منظورشان اینست که از پول خوششان نمیآید؟! و یا علت این همه نفرت از این کار در پس ترس عظیمی است که از قفل شدن مجموعه شان در آینده نشات میگیرد؟آیا اگر همین افرادی که خیلی صریح می گویند از این جور کارها خوششان نمی آید ،اگر واقعا مطمئن باشند که قرار است تا سالیان دراز از جایگاه تجاری خود استفاده کنند باز هم به همین قاطعیت از این کارها خوششان نمی آید؟!!! اما کدام اطمینان ؟ چطور می توانند افراد زیادی را در دوروبر خود شکست خورده و نا امید ببینند و باز هم مطمئن باشند؟ علت قفل کردن مجموعه  بسیاری از این افراد به اصطلاح شکست خورده و نا امید چیست که باعث سلب اطمینان دیگران می شود؟ آیا برای اینست که وقت نمی گذارند؟ انرژی ندارند؟آموزش های خوب ندارند؟ بلد نیستند خوب صحبت کنند؟ بلد نیستند خوب رهبری کنند؟نگرش بد دارند؟اصلا نگرش خوب چیست؟آدم های درست و حسابی در اطرافشان نیست؟محکم نیستند؟ترسو هستند؟ زود مجموعه را به حال خود رها می کنند؟اصولی کار نمیکنند؟از نظر درونی نتورک را دوست ندارند؟باید همیشه و همیشه بالا سر مجموعه باشندو بازنشستگی را به طور کلی فراموش کنند؟پلن خوبی ندارند؟دید بلند مدت ندارند؟...پس چه؟!...

چه چیز باعث شده تا خون انسان های موفق در این کار از خون آنها رنگین تر باشد؟ کدام اصل و یا فرع را فراموش کرده اند؟حتی بعضا دیده شده که مجموعه هایی هم که به اصطلاح فله کار نمی کنند و پک آموزشی قوی دارند به همچنین موقعیتی گرفتار می شوند. باز هم حتی به عینه دیده شده که مجموعه هایی که به اصطلاح فله کار می کنند هم بهتر و راحت تر و هم طولانی  مدت تر نسبت به دست های به اصطلاح آموزشی کار می کنند. پس چه جیزی ممکن است در پس ظرافت این کار نهفته باشد که منجر به همچنین اتفاقاتی شود؟ به کدام نکته ریز و یا شاید هم درشت توجه نکرده اند؟پس چه کار کنند؟...از که باید پرسید؟...

 

((به خدا من نتورک را دوست دارم .به قدرت آن هم ایمان دارم ولی نمی دونم چرا فقط تا یه جایی پایین می ره و بعد قفل میکنه؟ ...)) ،  (( تا حالا تو سه تا نتورک کار کردم ، در کمتر از 48 ساعت دو نفرمو رجیستر کردم ، در کمتر از یه هفته لول دوم خودم رو زدم ، در عرض  یک ماه لول سوم خودم رو زدم ، تا یک ماه پیش تقریبا 7 ماه بود که کار میکردم ولی الآن نه، قفل شد!!...))  مثل اینکه این مار خوش خط و خال تا حالا خیلی ها رو نیش زده...

چرا همیشه لول یک و دو و سه  براحتی زده می شوند ولی دیگه رنگ لول پنج و شش و هفت هم دیده نمی شود؟ پس تا کی بایداین کلمه سه حرفیه رقت بار قفل را شنید؟......

من فکر می کنم که تا به حال هم  از این حرف ها خیلی شنیده اید و هم شاید متاسفانه برخورد کرده باشید.در این مقاله قصد داشتم بیشتر طرح مساله کنم . در مقاله بعد به دنبال علت میرویم . به نظر من این موضوع مساله ایست که اگر بیشتر به آن پرداخته شود می تواند بسیاری از مشکلات درون گروهی  و یا حتی برون گروهی مجموعه ها را حل و فصل کند

از تمامی دوستان عزیز و خواننده های محترم وبلاگ خواهشمندم که نظرات خود را یا در قسمت نظرات بگذارند ویا به آدرس ایمیل وبلاگ یعنی vv7vision@yahoo.com  میل کنند.چه بسا بتواند کمک کننده اینجانب در ارائه یک مقاله کامل راجع به این موضوع باشد.لازم به ذکر است که با تشخیص هیئت مدیره وبلاگ!  بهترین نظر رو با نام نویسنده آن در همین وبلاگ معرفی می کنیم .دوستان وقت دارند ظرف مدت 7 روز یعنی تا پایان 17/6/1385 نظرات خود را ارسال نمایند.

با تشکر

مدیریت وبلاگ

 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 10 شهریور1385 و ساعت 15:40 |

جناب مهندس بابایی در همایشی که روز سه شنبه ۷ شهریور برگزار شد علاوه بر توضیح پلان بای سولار ، پاسخگوی برخی از سوالات متداول بودند. از آنجایی که شاید این سوالات برای دیگران هم پیش آمده باشد ، تصمیم گرفتیم بخشی از این پرسش و پاسخها را در وبلاگ قرار دهیم؛

1- چرا سایت وست ویژن از سایتهای دیگر کند تر است و دیرتر بارگذاری می شود؟ سایت وست ویژن دارای سه امنیت است. وری ساین ، هکر سیف و فایروالی که خود شرکت روی آن نصب کرده است. رد و بدل هر Data تحت کنترل قرار دارد و همه Data ها به صورت کد شده است. به همین دلیل بارگذاری صفحات کند تر انجام می شود.

2- سقف درآمد در رتبه تجاری "رویال" چقدر است؟ سقف در آمد در رویال افزایش پیدا نخواهد کرد. فقط 1000 عدد E-Serial معادل ۶۰ میلیون تومان به صورت وام پرداخت خواهد شد.

3- پکیجهای سولاری که هر شخص به صورت مستقیم به فروش می رساند در تعادل او تاثیر گذار خواهد بود؟ در تعادل او خیر. اما در تعادل افراد بالا دستی تاثیر گذار است.

4- با توجه به قانون استپ هشتم ، چرا مبلغ 25000 تومانی که اعلام شده است در دفتر اشخاص نمایش داده نمی شود؟  فراموش نکنید که استپ هشتم از فروردین ماه 85 به پلان اضافه شده است ، اما ما اعلام کرده ایم که از شهریور ماه 84 به اشخاصی که به سود نرسیده اند ، بابت هر جایگاه مبلغ 25000 تومان پرداخت خواهیم کرد. در واقع ما علاوه بر مبالغی که از طریق استپ هشتم جمع شده است مبلغ 120 میلیون تومان هم خودمان به صندوق همیاری واریز کرده ایم تا بتوانیم این مبالغ را پرداخت کنیم. اما همانطور که قبلا گفته شده است ؛ مبالغ صندوق همیاری پاداش خرید توسط واریزی  Step8 بازاریابان شرکت در هر دوره محاسباتی پر شده و بین افرادی که خرید کرده اند ولی بعد از یک ماه به عنوان بازاریاب فعالیتی نداشته تقسیم خواهد شد . به طور مثال فرض کنید اگر جمع مبالغ Step8 همه بازاریابان در دوره دوره محاسباتی X یک میلیون تومان باشد و تعداد افرادی که به هیچ عنوان فعالیت بازاریابی نکرده اند ( سودی برایشان حاصل نشده است) 1000 نفر باشد . مبلغ یک میلیون تقسیم بر 1000 میشود . یعنی در این دوره محاسباتی 1000 تومان به حساب اینترنتی این افراد در قسمت Step 8 واریز می گردد تا به سقف 25000 تومان برسد.  در حال حاضر سهم هر جایگاه هنوز به 25000 تومان نرسیده است و به همین دلیل در دفتر کار نمایش داده نمی شود. احتمالا تا دو هفته دیگر سهم هر جایگاه با ریز حساب او درE-Bank نمایش داده خواهد شد.

5- محصولات O-Bank به چه صورت ارسال می شود؟  کالاهایی که در O-Bank وجود دارد کالاهای عمومی کل کشور هستند. به طور مثال نمایندگی پارس خزر در همه استانها وجود دارد. بنابراین برای افراد یک برگ حواله پست خواهد شد که می توانند با ارائه این حواله به نمایندگی مورد نظر در استان خود ، کالا را تحویل بگیرند.

6- چرا مدرک قانونی شرکت علنی نمی شود؟ شاید تا 6 ماه دیگر همه شما متوجه بشوید که این مدرک از کجا گرفته شده است اما در حال حاضر به دلیل امنیت کار خودمان نمی توانیم آن را علنی کنیم. زیرا به محض اینکه منتقدین و دشمنان وست ویژن متوجه شوند که این مدرک از کجا گرفته شده است ، توپ و تانک خود را به سمت آن مرکز می برند و آنجا را به باد انتقاد می گیرند. مطمئن باشید ما آنقدر نترس نیستیم که چنین دروغی بگوییم. ما فقط در شرایط خاص این مدرک را به مسئولین کشور نشان خواهیم داد. البته قبول نکردن این مدرک کار بسیار دشواریست و ما تا به حال ندیده ایم که کسی این مدرک را قبول نکند.

۷- آیا نوع کالاهایی که در جی بانک سولار وجود دارد با محصولات جی بانک باینری یکی است؟ خیر. کالاها متفاوت هستند زیرا بعضی از کالاها قابلیت فروش در باینری را ندارند و بالعکس. محصولات سولار بیشتر مصرفی هستند. مثل برنج ، روغن ، پوشاک و غیره

۸- اگر شخصی دچار مشکل قانونی شود ، آیا شرکت از او حمایت می کند؟ در صورتی که اتهام وارده ، کار کردن در شرکت "هرمی"وست ویژن باشد ما از آنها دفاع خواهیم کرد و مدرک خود را ارائه خواهیم داد. زیرا اصلا در بند "ز" قانون اخلال گران اقتصادی نامی از "شرکتهای هرمی" برده نشده است و هرمی بودن دلیل بر غیر قانونی بودن هیچ شرکتی نیست. بنابر این اول باید جرم اشخاص مشخص شود. زیرا در صورتی که اتهام وارده به دلیل شرکت در پارتی ها ، جلسات فان و راه اندازی دفتر بدون مجوز و از این قبیل مشکلات باشد ما از این افراد دفاع نخواهیم کرد.

۹- چرا گزینه "بازاریاب" در فرم ثبت نام غیر فعال شده است؟ متاسفانه بعضی از افراد که به دنبال ایجاد مشکل بودند ، از این گزینه سوء استفاده کرده و با ثبت نام جایگاه زیر دست افراد دیگر آنها را دچار مشکل می کردند. در صورتی که شخصی بخواهد فقط به عنوان بازاریاب فعالیت کند ، باید کتبا از شرکت درخواست کند.

۱۰- چرا گزینه انتقال به حساب بانکی فعال نمی شود؟  به این دلیل که بعضی از لیدرها بدون اینکه زحمتی بکشند هفته به هفته پورسانتهای خود را به حساب بانکی خود انتقال می دهند و دیگر مجموعه خود را مدیریت نمی کنند. ما در قبال زحمتی که افراد برای مدیریت فروش می کشند به آنها کمیسیون می دهیم و کسانی که غیر از این فکر می کنند احتمالا از نوع بازاریابان آدمیاب هستند.

با تشکر از گروه آموزشی The Best Of Leaders

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 10 شهریور1385 و ساعت 14:18 |
 

نقضی بر تئوری اشباع پذیری در نتورک مارکتینگ

 

سولار ، راه آهن بی نهایت در فروش کالا

 

اشباع پذیری یا Satulation  ، تئوری سالهای نه چندان دور منتقدین بازاریابی شبکه ای و همگامان مکتب مارکسیسم مدافع دامنه تجارت در نتورک مارکتینگ است که به اشباع پذیری (Feeling Full)  در بازارهای شبکه ای دلالت دارد. به اعتقاد مرتدین اصول کالاگردانی در نت ورک مارکتینگ ؛ Experance و Vision در نتورک امروز معنا ندارد و جلسات Follow و معارفه ، از رخوت خاصی حکایت دارد که نشان از اشباع فکری در نت ورک مارکتینگ می باشد.

 

به اعتقاد چنین مروجانی ، نت ورک مارکتینگ در امروز ، فاقد هر گونه جذابیت و اشاعه دامنه است و نمی توان از آن به عنوان نوعی اقبال عمومی نگریست. اما نکته قابل بحث در این فرایند درست مسطور همین کلمات است! چرا که نت ورک به راستی با واژه بی نهایت مترادف شده است و نتورکی که اشباع را افق باورهای خویش قرار داده ، نوعی MLM آدمیاب است و به گویش کنونی در ادبیات نتورک مارکتینگ ایران ، "دسیسه هرمی" خوانده می شود.

 

اشباع پذیری در نتورکی که مبنای خود را بر آدمیابی استوار می کند بدیهی و پذیرفته شده است اما سرویسی که فروشنده کالاست ، می تواند با تغییر در نوع ساختار پورسانت و حتی کالا "احتمال اشباع پذیری" را به صفر برساند. همچون پلان سولار (خورشیدی) شرکت "وست ویژن اینترنشنال" که مبتکر طرح "نقض اشباع پذیری"  و نتورک است و می تواند تا بی نهایت نمایندگی فروش کالا را در دست داشته باشد.                                              

                                                                   

ابوالفضل بابایی ، مرد شماره یک نت ورک مارکتینگ در ایران که این روزها توانسته با فراغ بال، جنبه مدنیت نت ورک مارکتینگ در ایران را به اثبات برساند، مبتکر پدیده سولار (خورشیدی) در خاور میانه است. به اعتقاد Head شرکت وست ویژن اینترنشنال ؛

در کشوری چون آمریکا ، 800 نت ورک سالم و کالاگردان تحت لیسانس و گواهینامه F.T.C وجود دارد و نمی توان تئوری اشباع پذیری را در نت ورک مارکتینگ حتی در حد بررسی دانست. چرا که با فرض به وجود چنین تئوری در بازاریابی شبکه ای ، طرح خورشیدی یا سولار ، خط بطلانی بر باورهای اشباع پذیری می کشد.

 

بابایی در جایی دیگر می گوید : آخرین دستاورد وست ویژن اینترنشنال یا سولار ، در نهایت به رشد اشتغالزایی و نظام فروش منجر می شود و می تواند به راهکاری در تبدیل هر بازاریاب به مدیر فروش مبدل گردد. همچنین با فروش بیشتر ، مطمئنا تولید بیشتر نیز صورت می گیرد و تا جایی که به کمبود تولید برخورد نماید ، منتهی گردد.

 

این کارشناس بازاریابی شبکه ای گفت : گروه بازرگانی و مدیریت کالای شرکت هم اکنون از کمبود تولید در صنایع دستی رنج می برد و محصولات در تیراژ بالا یافت نمی شود. بابایی در پایان خاطر نشان شد : در نت ورک مارکتینگ پشتیبانی از محل اتصال (بدیها منزل) صورت می گیرد و به طبع نیازی به مراجعه حضوری اساس نمی شود. 

+ نوشته شده توسط One Of Se7eN در جمعه 10 شهریور1385 و ساعت 0:36 |